• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

انفجار بندرعباس؛ تصادف مرگبار یا فرصت سیاسی؟

نعیمه دوستدار
نعیمه دوستدار

روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر اجتماعی

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۶:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)

انفجار بندرعباس را نمی‌توان صرفا یک حادثه‌ صنعتی دانست. این رویداد، بحرانی عمیق‌تر از ابعاد انسانی و اقتصادی دارد؛ بحرانی که ضعف‌های ساختاری جمهوری اسلامی در مدیریت، پاسخگویی، شفافیت و تامین امنیت شهروندان را عیان کرده است.

در ششم اردیبهشت ۱۴۰۴، انفجاری مهیب بندر رجایی بندرعباس، مهم‌ترین بندر تجاری ایران، را به لرزه درآورد. طبق اعلام منابع رسمی، این حادثه ده‌ها کشته و بیش از هزار و ۲۰۰ زخمی برجای گذاشت و جریان سالانه بیش از ۸۰ میلیون تُن تجارت کشور را به‌شدت مختل کرد.

بررسی‌های اولیه نشان داد انفجار احتمالا از کانتینرهای حامل مواد شیمیایی خطرناک، از جمله سدیم پرکلرات، آغاز شده است؛ ماده‌ای که در صنایع موشکی نیز کاربرد دارد.

اهمیت حادثه تنها در ابعاد انسانی و اقتصادی آن خلاصه نمی‌شود. این انفجار درست زمانی روی داد که دولت جمهوری اسلامی به ریاست مسعود پزشکیان، درگیر مذاکرات حساس هسته‌ای با ایالات متحده در عمان بود.

همزمانی این فاجعه با مذاکرات، حساسیت‌ها را دوچندان کرد و فضای رسانه‌ای را پر از گمانه‌زنی درباره علل احتمالی انفجار ساخت.

دولت پزشکیان و مدیریت بحرانی ناخواسته

دولت پزشکیان که با شعار شفافیت، بهبود معیشت و بازسازی اعتماد عمومی در انتخابات ۱۴۰۳ پیروز شد، در نخستین سال زمامداری خود با بحرانی جدی مواجه شده است.

اگرچه انتظار می‌رفت این دولت رویکردی متفاوت نسبت به مدیریت بحران‌های داخلی اتخاذ کند، اما در عمل، الگوهای رفتاری حکومت تغییر چندانی نکرد. رسانه‌های داخلی با تهدید و سانسور گسترده مواجه شدند، اطلاعات کلیدی درباره ابعاد واقعی انفجار و ترکیب مواد منفجره پنهان ماند و فضای کلی کشور به‌سرعت امنیتی شد.

به‌رغم وعده‌های پیشین برای شفافیت، واکنش دولت بیشتر به مدیریت بحران از منظر حفظ ثبات امنیتی شباهت داشت تا پاسخگویی واقعی به افکار عمومی.

این رفتار نشان‌دهنده‌ آن است که حتی اگر اراده‌ای برای اصلاح در بخشی از دولت وجود داشته باشد، ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، با سلطه‌ گسترده خود بر مدیریت بحران‌ها، اجازه بروز تغییرات اساسی را نمی‌دهند.

به عبارت دیگر، انفجار بندرعباس بار دیگر نشان داد در ساختار کنونی حاکمیت ایران، منطق بقا بر مبنای کنترل و امنیتی‌سازی بر هرگونه شفافیت واقعی اولویت دارد.

انفجار؛ سهل‌انگاری یا خرابکاری؟

از نخستین ساعات پس از انفجار، فرضیه‌ «خرابکاری خارجی» مطرح شد. برخی تحلیلگران به پیشینه‌ عملیات‌های مخفی اسرائیل علیه زیرساخت‌های حساس ایران و رقابت منطقه‌ای گسترده‌تر اشاره کردند، اما بررسی دقیق‌تر شواهد، احتمال سهل‌انگاری داخلی را بسیار قوی‌تر نشان می‌دهد.

بررسی سوابق ایمنی تاسیسات صنعتی در ایران، از جمله حادثه انفجار معدن زغال‌سنگ طبس در شهریورماه ۱۴۰۳ که منجر به تلفات جانی و مالی شد، از ضعف‌های ساختاری در مدیریت ایمنی این تاسیسات حکایت دارد.

این حوادث، همراه با انفجار اخیر در بندر رجایی، نگرانی‌ها درباره استانداردهای ایمنی و نظارت بر تاسیسات حیاتی ایران را دوچندان کرده است.

افزون بر این، دولت پزشکیان تاکنون هیچ اتهام رسمی علیه دشمنان خارجی مطرح نکرده است؛ امری که با توجه به رفتار معمول جمهوری اسلامی در مواجهه با خرابکاری‌های واقعی، بسیار معنادار است.

اینجاست که نظریه‌ بازی (game theory) به تحلیل ما کمک می‌کند. این نظریه می‌گوید کنشگران عقلانی در تصمیمات خود هزینه‌ها و فایده‌های احتمالی هر اقدام را می‌سنجند.

اگر ایران واقعا هدف خرابکاری قرار گرفته بود، منطقی بود که این حادثه را در مذاکرات عمان به‌عنوان یک کارت فشار قدرتمند علیه ایالات متحده مطرح کند. همچنین، طرح رسمی اتهام علیه اسرائیل می‌توانست همدلی داخلی و خارجی برای حکومت ایران ایجاد کند.

خودداری حکومت از بهره‌برداری سیاسی از حادثه، به‌روشنی نشان می‌دهد تهران از تشدید تنش استقبال نمی‌کند و این با فرضیه‌ سهل‌انگاری داخلی همخوانی دارد.

به عبارت دیگر، رفتار حکومت مطابق الگویی است که نظریه‌ بازی آن را برای کنشگری که حادثه را نتیجه‌ تقصیر خود می‌داند، پیش‌بینی می‌کند.

چه کسی از این بحران سود می‌برد؟

در میان بازیگران مختلف، اسرائیل بیشترین بهره‌ استراتژیک را از انفجار بندرعباس می‌برد. این انفجار فرصت کم‌نظیری فراهم کرده تا اسرائیل استدلال‌های دیرینه‌ خود درباره‌ بی‌کفایتی جمهوری اسلامی در مدیریت فناوری‌های حساس را پررنگ‌تر کند.

اسرائیل می‌تواند این حادثه را سندی علیه اعطای هرگونه امتیاز هسته‌ای یا موشکی به جمهوری اسلامی معرفی کند و خواستار اعمال نظارت‌های سخت‌گیرانه‌تر شود.

از منظر عملیاتی نیز آسیب به بندر رجایی می‌تواند زنجیره‌های لجستیکی انتقال سلاح از ایران به نیروهای نیابتی نظیر حزب‌الله و حوثی‌ها را موقتا مختل کند؛ موفقیتی مهم در حوزه‌ امنیت منطقه‌ای برای اسرائیل.

ایالات متحده نیز از این بحران بهره‌ای غیرمستقیم می‌برد. این انفجار آسیب‌پذیری داخلی ایران را آشکار کرده و به آمریکا این امکان را می‌دهد که در مذاکرات، خواستار بازرسی‌های سختگیرانه‌تر و تعهدات شفاف‌تری از جانب جمهوری اسلامی شود.

دولت پزشکیان اگرچه متحمل هزینه‌های جدی شده است، اما در صورت موفقیت در مدیریت بحران و ارائه‌ تصویری از مسوولیت‌پذیری می‌تواند بخشی از اعتماد از دست‌رفته‌ عمومی در میان اقشار ناراضی را ترمیم کند.

اپوزیسیون داخلی و خارجی نیز سعی کرده‌اند با برجسته‌سازی ناکارآمدی حکومت در این حادثه بر ضرورت تغییرات ساختاری تاکید کنند، اما همانند بحران‌های قبلی، شدت سرکوب‌های امنیتی می‌تواند مانع تبدیل این نارضایتی‌ها به جنبش‌های اجتماعی گسترده شود.

پیامدهای اقتصادی و اجتماعی انفجار

از منظر اقتصادی، آسیب به بندر رجایی که مسئول بخش عمده‌ای از تجارت خارجی ایران است، تبعات جدی در پی خواهد داشت.

اختلال در واردات کالاهای اساسی، افزایش هزینه‌های لجستیکی و تورم ناشی از کمبود کالا می‌تواند فشار اقتصادی مضاعفی بر طبقات آسیب‌پذیر جامعه وارد کند.

این فشار اقتصادی با فرسایش مشروعیت سیاسی همراه خواهد بود. نظریه‌ ثبات رژیم‌ها می‌گوید دولتی که نتواند امنیت اقتصادی و انسانی شهروندانش را تضمین کند، در بلندمدت با بحران‌های انباشته‌ مشروعیت روبه‌رو می‌شود.

انفجار بندرعباس نه‌تنها آسیب‌های اقتصادی مستقیمی به کشور وارد کرده، بلکه در حافظه‌ جمعی مردم ایران، به‌عنوان شاهدی دیگر بر ناکارآمدی حکومت ثبت شده است.

در سطح اجتماعی، فاجعه‌ بندرعباس خشم فروخورده‌ جامعه‌ای را زنده کرده که خاطرات سرکوب‌های خونین، فساد گسترده و بی‌تفاوتی حاکمان نسبت به زندگی مردم را با خود حمل می‌کند.

اگرچه موجی فوری از اعتراضات علنی مشاهده نشده، اما زیر پوست جامعه، خشم و ناامیدی در حال انباشت است؛ پدیده‌ای که در لحظه‌ مناسب می‌تواند به انفجاری اجتماعی منجر شود.

مذاکرات هسته‌ای؛ پیشرفت یا توقف؟

مذاکرات هسته‌ای عمان که با روی کار آمدن دولت ترامپ از سر گرفته شده، پس از انفجار بندرعباس با فضای جدیدی روبه‌رو شده است.

از یک سو، ایالات متحده و متحدانش اکنون استدلال بیشتری برای مطالبه‌ تضمین‌های نظارتی سختگیرانه‌تر دارند و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی که تحت فشار اقتصادی و اجتماعی بیشتری قرار گرفته، ممکن است برای رسیدن به توافقی که گشایشی در وضعیت داخلی ایجاد کند، انعطاف بیشتری نشان دهد.

با این حال، طرفین باید در تصمیمات خود به هزینه‌های سیاسی داخلی نیز توجه کنند. حکومت ایران نمی‌تواند به شکلی تسلیم شود که مشروعیت داخلی‌اش بیش از این آسیب ببیند و آمریکا نیز باید از اعمال فشار بیش از حد که مذاکرات را به شکست بکشاند، خودداری کند. این وضعیت، روند مذاکرات را پیچیده‌تر و شکننده‌تر کرده است.

دولت پزشکیان اکنون در برابر این پرسش قرار دارد: آیا می‌تواند در میان فشارهای داخلی و تهدیدهای خارجی، راهی برای بازسازی حداقلی اعتماد عمومی بیابد؟ یا همانند دولت‌های پیشین، در ساختار معیوب و غیرقابل اصلاح جمهوری اسلامی مستحیل خواهد شد؟

در هر صورت، انفجار بندرعباس نشانه‌ای دیگر از آن است که ایران، بدون تغییرات بنیادین، به سوی بحران‌های بزرگ‌تر و عمیق‌تر خواهد رفت.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۵
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

محدودیت‌ها درباره برگزاری مراسم سوگواری در بندرعباس

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۴:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)

همزمان با منع اطلاع‌رسانی جمهوری اسلامی درباره انفجار بندر رجایی و تهدید و برخورد با روزنامه‌نگاران، کارزار مردمی «خط بحران» به اطلاعاتی دست یافته که نشان می‌دهد محدودیت‌ها درباره برگزاری مراسم سوگواری در بندرعباس نیز اعمال شده است.

شلر حقانی‌فر، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال در خصوص اطلاعات رسیده به کارزار مردمی «خط بحران» می‌گوید.

مرتضی کاظمیان: جمهوری اسلامی هیچ نسبتی با اطلاع‌رسانی مستقل ندارد

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۴:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)

مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایران اینترنشنال در ارتباط با سانسور اخبار انفجار بندر رجایی از سوی جمهوری اسلامی می‌گوید: «واقعیت این است که جمهوری اسلامی هیچ نسبتی با اطلاعات آزاد و اطلاع‌رسانی مستقل ندارد.

او افزود: «چون اساسا مبنای جمهوری اسلامی این است که سانسور کند، پرده‌پوشی و پنهان‌کاری کند، به‌ویژه وقتی که منافع یا مصالح حکومت در یک فاصله فاحش و معنی‌دار با منافع ملی و مصالح مردم قرار دارد.»

شاهین مدرس: جمهوری اسلامی می‌خواهد نظارت بر تاسیسات هسته‌ای از طرف آمریکایی‌ها انجام نشود

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۲:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)

شاهین مدرس، تحلیلگر مطالعات امنیتی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال گفت: «جمهوری اسلامی در پی این است که نظارت بر تاسیسات هسته‌ای از طرف آمریکایی‌ها انجام نشود و از طرف آژانس بین‌المللی هسته‌ای انجام بشود و همچنین در پی این است که مکانیزم ماشه مجددا فعال نشود.»

او اضافه کرد: «این مساله برای جمهوری اسلامی بسیار مهم است و در عین حال تروییکای اروپایی به مفهوم انگلستان، آلمان و فرانسه الان دارند یک فاصله سیاسی از ایالات متحده می‌گیرند، به این مفهوم که دارند خودشان ابتکار عمل را در دست می‌گیرند و سعی می‌کنند خودشان با استقلال بیشتری روی مساله مکانیزم ماشه کار کنند به این مفهوم که شما حتی اگر با ایالات متحده به توافقی برسید خیلی هم خوب، اما این به این مفهوم نخواهد بود که این توافق می‌تواند امنیت و منافع اروپا را تامین کند.»

تبعات اقتصادی انفجار در بندرعباس

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۰۷:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)

رضا غیبی، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال می‌گوید هر چه از روز حادثه بیشتر می‌گذرد تبعات اقتصادی این فاجعه بیشتر مشخص می‌شود و برآوردها تغییر می‌کند.»

او اضافه کرد: «برآورد اولیه خسارات ۵۰۰ میلیون دلار بود که به یک میلیارد دلار تغییر کرد و در برآورد آخر این رقم به چهار میلیارد دلار رسید.»

از چرنوبیل تا بندرعباس؛ قطار فروپاشی چگونه راه می‌افتد؟

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۰۲:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)

جمهوری اسلامی، امروز در وضعیتی قرار دارد که شباهت‌های بسیاری با واپسین سال‌های عمر اتحاد جماهیر شوروی دارد.

ساختار قدرتی که طی دهه‌ها بر پایه تبلیغات، سرکوب، توان نظامی و ایدئولوژی استوار شده بود، حالا با بحرانی همه‌جانبه مواجه است؛ بحرانی که ریشه در ناکارآمدی ساختاری، فساد و بی‌اعتمادی عمیق میان مردم و حاکمیت دارد.

طی سال‌های گذشته، ابزارهایی که حکومت برای حفظ اقتدار از آن‌ها استفاده می‌کرد – از برنامه هسته‌ای گرفته تا شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای و برنامه موشکی – یکی پس از دیگری دچار زوال شده‌اند.

سرمایه‌گذاری‌های کلان روی انرژی هسته‌ای، بدون نتیجه ملموس و در سایه تحریم‌های اقتصادی، فرسایشی و پرهزینه بوده است. گروه‌های نیابتی مانند حزب‌الله لبنان و حوثی‌های یمن یا در حال افول‌اند یا دیگر کارایی لازم برای بازدارندگی منطقه‌ای را ندارند. برنامه موشکی که زمانی به‌عنوان برگ برنده حکومت معرفی می‌شد، امروز نه‌تنها نتوانسته مانع حملات اسرائیل شود، بلکه به عاملی برای فشار بین‌المللی و تحریم‌های بیشتر تبدیل شده است.

در داخل کشور نیز، دو قیام آبان ۹۸ و خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ به نقطه عطفی در شکاف میان مردم و حکومت تبدیل شدند. این خیزش‌ها نه تنها از نظر گستردگی و شدت سرکوب بی‌سابقه بودند، بلکه پایه‌های مشروعیت نظام را در نگاه اکثریت جامعه به‌شدت لرزاندند.

پس از این اعتراضات، دیگر بحث بر سر «اصلاح یا عبور» مطرح نبود؛ بلکه «چگونه و چه زمانی عبور کنیم؟» به سوال اصلی بدل شد. نمود عینی این تغییر، تحریم گسترده انتخابات ۱۴۰۳ و بی‌اعتنایی عمومی به تمامی ساختارهای حکومتی بود.

در این فضا، حادثه‌ای مانند انفجار در بندرعباس نه صرفا یک اتفاق فنی یا امنیتی، بلکه نمادی از ناکارآمدی حکومتی است که سال‌ها با شعار اقتدار و مدیریت جهانی، منابع کشور را صرف جاه‌طلبی‌های نظامی کرده است. درست مانند انفجار نیروگاه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ در شوروی که روند فروپاشی را کلید زد، این نوع رویدادها پرده از واقعیتی می‌کشند که حکومت‌ سال‌ها تلاش در پنهان کردن آن داشته‌است.

اتحاد شوروی در دهه ۸۰ میلادی، باوجود داشتن زرادخانه‌های موشکی، نیروی نظامی گسترده، سرویس اطلاعاتی افسانه‌ای و ظاهری مقتدر، از درون پوسیده بود. رهبران آن کشور واقعیت بحران‌ها را انکار می‌کردند و آمارسازی و تبلیغات را جایگزین واقعیت تلخ و سیاه کرده بودند.

چرنوبیل به‌عنوان فاجعه‌ای نمادین، نه تنها ماهیت سیستم ناکارآمد و فاسد را آشکار کرد، بلکه افکار عمومی شوروی و جهان را نسبت به وضعیت واقعی این ابرقدرت آگاه ساخت. پس از آن، روند فروپاشی با سرعتی شتاب‌دار آغاز شد.

در ایران نیز، وضعیتی مشابه در حال شکل‌گیری است. حکومت تلاش می‌کند عقب‌نشینی‌های استراتژیک خود را با عناوینی مانند «صلح امام حسن» یا «عقب‌نشینی تاکتیکی» توجیه کند.

مذاکرات با آمریکا درباره برنامه هسته‌ای، کاهش نفوذ منطقه‌ای، تضعیف متحدان نیابتی، همه نشانه‌هایی از افول تدریجی نظام هستند، نه مدیریت هوشمندانه بحران. مانند شوروی در دهه آخر عمر آن، جمهوری اسلامی در حالی که هنوز در حال چانه‌زنی‌های بین‌المللی است، در داخل با فقر، تورم، فساد، بی‌اعتمادی عمومی و بحران مشروعیت روبه‌روست.

مقایسه شوروی و جمهوری اسلامی فقط به حوزه‌های نظامی و سیاسی محدود نمی‌شود. در هر دو نظام، طبقه حاکم به طبقه‌ای ممتاز و ثروتمند تبدیل شد که در تقابل کامل با شعارهای عدالت‌طلبانه‌اش بود.

در شوروی، رهبران کمونیست در حالی از برابری سخن می‌گفتند که خود و خانواده‌هایشان از امتیازات ویژه برخوردار بودند. امروز در ایران، وضعیت مشابهی میان مسئولان حکومتی و مردم عادی دیده می‌شود؛ از رانت‌های اقتصادی گرفته تا املاک نجومی، فساد سیستماتیک و زندگی اشرافی «آقازاده‌ها».

همچنین، شوروی با هزینه‌های نظامی گسترده و جاه‌طلبی در خارج از مرزها، توان اقتصادی خود را تحلیل برد و در نهایت، مجبور به عقب‌نشینی منچر به فروپاشی شد. جمهوری اسلامی نیز با ادامه سیاست‌های توسعه‌طلبانه در منطقه، نه‌تنها اقتصاد داخلی را تضعیف کرده، بلکه مشروعیت خود را در میان بسیاری از مردم ایران و ملت‌های منطقه نیز از دست داده است.

اکنون جمهوری اسلامی در حال خروج تدریجی از جبهه‌های نفوذ منطقه‌ای‌اش است؛ از سوریه و لبنان تا یمن و عراق. اسد متحد استراتژیک آن سقوط کرده، حزب‌الله تضعیف شده و رابطه با لبنان به پایین ترین سطح در چهار دهه گذشته رسیده و حوثی‌ها در موضع تدافعی قرار گرفته‌اند.

در این شرایط، برای بسیاری از ایرانی‌ها دیگر مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی بماند یا برود، بلکه مسئله این است که چطور باید سریع‌تر این نظام را پشت سر گذاشت.

برخلاف گذشته، اختلاف بر سر روش‌ها نیز کم‌ اهمیت‌تر شده و نقطه اشتراک اکثریت مردم، ضرورت فوری تغییر و رهایی از وضع موجود است. حتی در نگاه به سیاست خارجی، مردم بیشتر نگران فرصت‌سوزی در روند سقوط جمهوری اسلامی‌اند.

در نهایت، اگرچه جمهوری اسلامی همچنان تلاش می‌کند با اتکا به تبلیغات داخلی و نمایش‌های نظامی، چهره‌ای مقتدر ارائه دهد، اما واقعیت میدانی چیز دیگری است.

شکاف بین ملت و حکومت به مرحله‌ای رسیده که قابل ترمیم نیست. درست مانند شوروی، جایی که رهبری شوروی دیگر نتوانست مسیر فروپاشی را متوقف کند، اکنون نیز جمهوری اسلامی با همه سازوکارهایش، در برابر موج فزاینده اعتراض، خشم، و نافرمانی مدنی مردم، ناگزیر به عقب‌نشینی است؛ عقب‌نشینی‌ای که شاید حکومت آن را «مدیریت بحران» بنامد، اما در واقع چیزی جز آغاز یک پایان نیست.