«نپرسید ایران کِی به غزه وارد میشود، بپرسید کِی خارج میشود.» حسین شریعتمداری این جمله را چندی پس از حمله حماس به اسرائیل در روزنامه کیهان نوشت؛ در همان روزهایی که مقامهای تهران یکصدا میگفتند فرمان حمله هفت اکتبر از ایران صادر نشده است، اما آشکارا از آن حمایت میکردند.
جمهوری اسلامی از یک سو خود را بیرون از تصمیمها و اقدامات حماس و دیگر گروههای محور مقاومت معرفی میکرد و از سوی دیگر مدام به قدرت همین محور استناد میکرد و میگفت «دست مقاومت روی ماشه است.» این دوگانه بخشی از محاسبه تهران را نشان میداد: پیروزی محور مقاومت میتوانست به قدرت منطقهای جمهوری اسلامی اعتبار بدهد، بیآنکه تهران مسئولیت مستقیم حمله را بپذیرد یا وارد جنگ شود.
سه سال بعد، همان محاسبه به صورتی جدی وارونه شده است. محاسبه آن روزها بر دو فرض مهم استوار بود: اول اینکه زمان به نفع جمهوری اسلامی کار میکند و دوم اینکه محور مقاومت هم ابزار فشار است و هم سپری در برابر جنگ مستقیم. اما اکنون ایران درگیر وضعیتی جنگی است که پایانی برای آن دیده نمیشود و محوری که قرار بود میان تهران و دشمنانش حائل باشد، ضعیفتر شده و از اسرائيل دورتر.
انکار در عین تصاحب عملیات حماس
۱۸ مهر ۱۴۰۲ وقتی خامنهای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، گفت دست و بازوان نیروهای حماس را میبوسد، اعلام کرد که جمهوری اسلامی در این حمله نقشی نداشته است. انکاری که او و دیگر مقامهای تهران انجام دادند دو کارکرد داشت. کارکرد نخست عدم ورود به یک جنگ با آمریکا و اسرائيل بود. همان زمان محمدباقر نوبخت، معاون پیشین رییسجمهوری، به مسئولان هشدار داد از اظهاراتی که نقش مستقیم ایران را القا میکند پرهیز کنند.
اما با این حال روزنامهنگارانی مانند محسن رشید در همان روزها نوشتند که تجهیزات، تاکتیکها و سازماندهی حماس همه به پای ایران نوشته خواهد شد. رویکردی که میگفت این انکار بیفایده است. این همان نسبتی بود که رسانهها و مقامهای غربی هم تکرار میکردند.
کارکرد دوم این انکار برای کنترل جناحهای داخلی بود. آن روزها محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، معتقد بود که جناحی در داخل میخواست حمله را کار ایران بنامد ولی انکار رسمی جلو این رقابت را گرفت. او میگفت که نباید ایران وارد جنگ میشد و باید یک همصدایی از ایران شنیده میشد.
اما انکار تنها ابزار نبود، چون بازدارندگی به نمایش قدرت هم نیاز داشت. حکومت مدام میگفت دست محور مقاومت روی ماشه است. این جمله هم تهدید بود و هم ادعای داشتن کنترل بر اقدامات این گروه. در واقع تهران تاکید میکرد که محور آماده است و اگر وارد عمل نمیشود به این دلیل است که تهران مهارش کرده است. در عمل تهران از توان محور برای ساختن بازدارندگی بهره میبرد، اما مسئولیت عمل بخشی از آن را نمیپذیرفت.
فرمانده کل سپاه اقدام حماس را «بزرگترین شکست» تاریخ اسرائیل خواند و بسیاری میگفتند که هیمنه این کشور فروریخته است. حسین طائب، که آن روزها مشاور ارشد فرمانده کل سپاه بود، میگفت «نقشه جهانی قدرت در حال تغییر است» و آمریکا و اسرائیل در «یکی از ضعیفترین شرایط خود» قرار دارند. اظهارات این چهرههای نظامی نشان میداد بخشی از محاسبه تهران بر این فرض استوار بود که اسرائیل جنگی طولانی و چند جبههای را تاب نمیآورد و ناچار عقب خواهد نشست و فروپاشی این کشور رقم خواهد خورد.
آن روزها مقامهای جمهوری اسلامی این حرکت حماس را نه تنها افول اسرائيل بلکه نشانی از فروپاشی آمریکا میدانستند که از مشخصههای اصلی آن انتقال مرکز ثقل قدرت از غرب به شرق به ویژه ایران و چین و روسیه بود. از نظر آنها عملیات طوفانالاقصی با برهم زدن نقشههای راهبردی آمریکا و اسرائيل مانند پیمان ابراهیم، جغرافیای سیاسی منطقه را به نفع جبهه مقاومت تغییر داده و روند بازگشت آمریکا به هژمونی مطلق را متوقف کرده بود.
سپری که پیش از جنگ افتاده بود
محور مقاومت راهبرد جمهوری اسلامی برای نفوذ در منطقه و مهار اسرائیل بود. قرار بود گروههایی مانند حزبالله، حماس، شبهنظامیان عراقی و حوثیها میان تهران و دشمنانش بنشینند تا هزینهی حمله به ایران بالا برود و تهران بدون درگیری مستقیم به عمق راهبردی دست یابد. اما این محور، بهویژه پس از هفت اکتبر، نهتنها در ایجاد بازدارندگی در برابر اقدام نظامی اسرائیل و آمریکا ناکام ماند، بلکه تضعیف هم شد. موثرترین حلقه آن، یعنی دولت سوریه از هم پاشید، مهمترین چهرهاش، حسن نصرالله، کشته شد و گروههای دیگر وابسته به آن نیز از راههای سیاسی و اقتصادی تضعیف شدند.
نتیجه این وضعیت، یعنی فروپاشی سپرهایی که تهران برای خود ساخته بود، رسیدن جنگ به ایران بود. اسرائیل در جنگ ۱۲روزه علاوه بر از بین بردن پدافند هوایی، بخشی از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی را کشت؛ چهرههایی که سالها در ساختن محور مقاومت نقش مؤثری داشتند. این ضربه دیگری بود که سپر ساخته جمهوری اسلامی را بیشتر در هم شکست و عملا نشان داد که تهران حتی در حفاظت از بخشی از داراییهای راهبردی خود نیز با محدودیت جدی روبهروست.
نمونه این عدم توانایی تهران در جنگ ۳۹روزه، آشکارتر شد. آمریکا و اسرائیل رهبر جمهوری اسلامی را در همان آغاز جنگ کشتند. حزبالله در واکنش وارد جنگ شد و علیه اسرائیل دو جبهه گشوده شد. بعدتر برای مدت محدودی حوثیها نیز موشکهای بالستیک به سمت این کشور شلیک کردند و شبهنظامیان عراقی نیز برخی پایگاههای آمریکا در عراق را هدف قرار دادند. این عملیاتها هزینه تحمیل کردند، اما آنقدر جدی نبودند که حتی بازدارندگی نسبی ایجاد کنند.
پس از توقف جنگ، وضعیت حزبالله بدتر شد. اسرائیل در جنوب لبنان عملیاتی زمینی را آغاز کرد و در مهمترین اقدام خود تپه علیالطاهر را، جایی که حزبالله نخستین راکتها را در اسفند از آن به سوی اسرائیل شلیک کرده بود، در اقدامی نمادین نابود کرد. جنگ در آن منطقه همچنان ادامه دارد، در حالی که تهران در توافقنامه خود از پایان جنگ در همه جبههها سخن گفته بود، اما نتوانست برای آن کاری بکند. این موضوع تهران را در موقعیتی قرار داد که حتی امکان حفظ داراییهای خود را نیز ندارد.
از سپر به سمت اهرم
همزمان با جنگ دوم، تهران که با محور مقاومتی تضعیفشده روبهرو بود، راهبرد بستن تنگه هرمز را اجرایی کرد. جمهوری اسلامی باور داشت میتواند بر کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی فشار وارد کند. اما این اهرم بهتنهایی هزینه حمله به ایران را بالا نبرد.
فشار بر اقتصاد جهانی تهدیدی غیرمستقیم بود، برای دشمنی که تصمیم به جنگ گرفته بود. به همین دلیل تهران کوشید با فعالتر کردن حوثیها و بستن تنگه بابالمندب برگ دوم را به میدان بیاورد و از این راه برای خود بازدارندگی بسازد. این تلاش در شرایطی انجام میشد که حزبالله، مهمترین عامل بازدارنده جمهوری اسلامی در مرز اسرائیل، دیگر توان نظامی هفت ماه پیش خود را نداشت.
اندیشکده رند پیشتر هشدار داده بود که اگر حوثیها محاصره بابالمندب را از سر بگیرند، مرحله بعدی منازعه آمریکا و ایران را شکل میدهند، عربستان را دوباره به جنگ میکشانند و هر توافق میان واشینگتن و تهران را پیچیدهتر میکنند. حالا این اتفاق رخ میدهد، اما عربستان بهواسطه توافق مکه به مقابله با حوثیها پرداخته و آمریکا میکوشد از کشورهای منطقه سپری در برابر جمهوری اسلامی بسازد.
به نظر میرسد دو طرف فعلا مانند بازی شطرنج مهرهها را یکییکی و گامبهگام جابهجا میکنند. منطق راهبرد جمهوری اسلامی این است که کنترل هرمز و دسترسی حوثیها به بابالمندب، کنار گذاشتن ایران را از هر تسویهحساب منطقهای دشوار کند و عقبنشینیهای نظامی به از دست رفتن کامل قدرت چانهزنی نینجامد. اما فرض بنیادی تهران همچنان همان فرض ۲۰۲۳ است: گذر زمان، فشار بر کشورهای خلیج فارس و بازارهای جهانی و هزینهی حضور طولانی آمریکا ممکن است به سود جمهوری اسلامی کار کند.
نقطه شکستی هست؟
اما آنچه این بار تفاوت دارد محاصره اقتصادی آمریکا است. محاصرهای که اکنون ابعاد هوایی، دریایی و زمینی یافته است. این وضعیت جنگ را به ابعادی اقتصادی کشانده است که تهران در آن ضعیفتر از مابقی کشورهایی است که میخواست آنها را فروبپاشاند.
تناقض راهبردی که تهران برای بستن تنگه هرمز پیش کشیده بود دامن خودش را نه تنها به واسطه محاصره آمریکا گرفت بلکه هزینه حمل و نقل گران را نیز تحمیل کرد و وضعیت اقتصادی را دشوارتر. درواقع راهبرد تهران پایه اقتصادی استراتژی را فرسوده کرده است.
پرسش هفت اکتبر بسته نشده است، بلکه فقط شکلش عوض شده است. تهران در ۲۰۲۳ میکوشید از قدرت محور مقاومت بهره ببرد و وارد جنگ مستقیم نشود. سه سال بعد خود در جنگ است و اهرم باقیماندهاش را بیش از همه در دو تنگه حیاتی میجوید، بیآنکه سپر مقاومی در اطراف خود در برابر تهدیدهای جدی داشته باشد.
پرسش اصلی امروز دیگر آن نیست که آیا محور مقاومت میتوانست اسرائیل را فرسوده کند، بلکه این است که آیا تهران میتواند از دل شکست منطق سپریسازی برای خود، نوعی جدید از قدرت بازدارندگی بسازد؟ ایران در ۲۰۲۳ میخواست بدون جنگ، دشمن را به عقبنشینی وادارد؛ اکنون باید بدون سپر و با اقتصادی فرسوده، از ابزارهای مختلف برای فشار غیرمستقیم برای ماندن در معادله استفاده کند.
اکسیوس به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد پنتاگون دستور داده آمادهسازیها برای ازسرگیری عملیات رزمی گسترده در ایران تکمیل شود. ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته، اما منابع آمریکایی و اسرائیلی احتمال حمله پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا را مطرح کردهاند.
بر اساس این گزارش، پنتاگون چند روز پیش این دستور را به فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا صادر کرده، اما تاریخ مشخصی برای آغاز حملات تعیین نکرده است. منابع اکسیوس میگویند عملیات ممکن است حتی پیش از انتخابات اسرائیل آغاز شود؛ انتخاباتی که یک هفته زودتر از انتخابات میاندورهای آمریکا برگزار میشود.
به گفته این منابع، در صورت ازسرگیری عملیات، انتظار میرود اهداف مرتبط با انرژی، زیرساختها و تاسیسات هستهای ایران بهشدت بمباران شوند. این عملیات به احتمال زیاد با هماهنگی آمریکا و اسرائیل و با مشارکت ارتش اسرائیل انجام خواهد شد.
یک مقام پنتاگون در پاسخ به اکسیوس گفت وظیفه وزارت جنگ «تدوین گزینههای نظامی و ارائه آنها به رییسجمهوری» است. یک مقام کاخ سفید نیز تاکید کرد که همه گزینهها در هر زمانی در اختیار ترامپ قرار دارند.
این مقام کاخ سفید با بیان اینکه آمریکا کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد و اقتصاد ایران در حال فروپاشی است، تاکید کرد واشینگتن در موقعیت بسیار قدرتمندی قرار دارد. او گفت ترامپ «همه برگهای برنده را در دست دارد» و هر اقدامی را که برای آمریکا بهتر بداند، انجام خواهد داد.
گزارش اکسیوس پس از آن منتشر شد که مجله آتلانتیک نیز چهارشنبه ۱۵ مهر ماه از بررسی احتمال حمله به ایران پیش از انتخابات میاندورهای از سوی ترامپ خبر داده بود.
همزمان، رایزنیهای مقامهای آمریکایی و اسرائیلی درباره ایران افزایش یافته است. تیم امنیت ملی ترامپ جمعه دهم مهر در نشستی چندساعته در کمپدیوید درباره جنگ و مسائل دیگر گفتوگو کرد. یک مقام اسرائیلی به اکسیوس گفت بخشی از این نشست به احتمال ازسرگیری عملیات رزمی گسترده در ایران اختصاص داشت. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پس از نشست گفته بود محور آن برنامهریزی «بلندمدت» در سیاست خارجی بوده است.
ترامپ چهارشنبه ۱۵ مهر نیز با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تلفنی گفتوگو کرد. این دومین تماس آنها در چند روز گذشته بود، پس از هفتههایی که بهندرت با یکدیگر صحبت کرده بودند.
به گفته یک مقام اسرائیلی، این تماس پس از نشست نتانیاهو با تیم امنیت ملیاش درباره ایران انجام شد. با این حال، یک مقام آمریکایی موضوع گفتوگوی ترامپ و نتانیاهو را «گرامیداشت یاد و ادای احترام به قربانیان کشتار هفتم اکتبر» اعلام کرد. نتانیاهو دوشنبه نیز با روبیو گفتوگو کرده بود.
در مسیر دیپلماتیک، به نوشته اکسیوس، مذاکرات آمریکا و حکومت ایران پیشرفتی نداشته است. میانجیهای قطری همچنان منتظر پاسخ تهران به پیشنهاد متقابل واشینگتن هستند؛ پیشنهادی که از [حکومت] ایران میخواهد در زمینه هستهای امتیازهایی بدهد.
یک مقام دیگر اسرائیلی به اکسیوس گفت بحث درباره ازسرگیری عملیات گسترده در ایران بیشتر شده است. او افزود: «احتمال وقوع آن پیش از انتخابات زیاد نیست، اما آن را منتفی نمیدانیم. پس از انتخابات میاندورهای، احتمال وقوع آن بهطور چشمگیری افزایش مییابد.»
دو مقام اسرائیلی همچنین مدعی شدند حکومت ایران مستاصل و بهشدت بدگمان است و ممکن است به پیشدستی در حمله روی آورد. به گفته آنها، [حکومت] ایران دو بار هدف حملات غافلگیرانه قرار گرفته و نمیخواهد برای سومین بار چنین تجربهای داشته باشد.
اکسیوس در ارزیابی پیامدهای سیاسی ازسرگیری جنگ نوشت که آغاز عملیات در سه تا چهار هفته آینده میتواند بر انتخابات میاندورهای آمریکا اثر بگذارد؛ از جمله بهدلیل احتمال افزایش قیمت نفت.
این رسانه همچنین نوشت که حکومت ایران در صورت حمله، احتمالا با شلیک صدها موشک بالستیک به اسرائیل پاسخ خواهد داد و این وضعیت میتواند بر انتخابات اسرائیل نیز تاثیر بگذارد. به ارزیابی اکسیوس، تشدید درگیریها، افزایش تنش یا برقراری وضعیت اضطراری ممکن است به سود نتانیاهو تمام شود و فرصت مخالفانش برای حمله سیاسی به او در روزهای پایانی کارزار انتخاباتی را محدود کند.
مجله آتلانتیک به نقل از دو مقام دولت آمریکا گزارش داد کاخ سفید از پنتاگون خواسته است گزینههایی برای حمله به اهدافی در ایران تهیه کند که پیش از انتخابات میاندورهای قابل اجرا باشند. به گفته منابع این رسانه، هنوز تصمیم نهایی درباره اجرای این حملات گرفته نشده است.
این مجله چهارشنبه ۱۵ مهر به نقل از مقامهای دولت آمریکا نوشت این برنامهریزی نشاندهنده تمایل شدید دونالد ترامپ به کاهش قیمت بنزین و نشان دادن پیشرفت در مناقشه با جمهوری اسلامی پیش از رایگیری است. انتخابات میاندورهای آمریکا ۱۲ آبان برگزار میشود.
یک مقام آمریکایی به آتلانتیک گفت فرماندهی مرکزی ایالات متحده، سنتکام، که هماهنگی عملیات جنگی را بر عهده دارد، این طرحها را تهیه میکند. دامنه حملات احتمالی، اهداف و تصمیم نهایی درباره اجرای آن همچنان محل بحث است.
یک فرد جمهوریخواه آگاه از رایزنیهای دولت آمریکا که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، به این مجله گفت چنین اقدامی میتواند این تصویر را ایجاد کند که ترامپ به پیروزی رسیده و قیمت بنزین نیز در مسیر کاهش قرار خواهد گرفت.
با این حال، به نوشته آتلانتیک، حتی حامیان این طرحها اذعان دارند که حملات محدود، بهتنهایی، حکومت ایران را به پای میز مذاکره نمیکشاند، عبور امن از تنگه هرمز را برقرار نمیکند و قیمت بنزین را پیش از انتخابات پایین نمیآورد.
این رسانه نوشت موافقان حمله معتقدند اقدام نظامی تازه پس از ماهها آرامش شکننده میتواند فرصتی برای قدرتنمایی و اعلام نوعی پیروزی به ترامپ بدهد و موقعیت جمهوریخواهان را در آستانه انتخابات تقویت کند. عملیات محدود ممکن است پس از انتخابات با اقدام نظامی گستردهتری دنبال شود.
گزینههای حمله و اختلاف بر سر زمان اجرا
یک مقام کاخ سفید به آتلانتیک گفت ترامپ «همواره، همه گزینهها» را در اختیار دارد. او افزود: «کار به یکی از دو شکل پیش خواهد رفت؛ راه آسان یا راه سخت.» این مقام به پرسشهای مجله درباره زمان حملات احتمالی پاسخ نداد.
به گزارش آتلانتیک، پنتاگون در هفتههای اخیر گزینههایی برای ازسرگیری درگیریها پس از انتخابات به ترامپ ارائه کرده بود؛ از حملات کوچک تا عملیات بسیار گسترده، از جمله ضربات بیشتر به صنعت انرژی ایران. سنتکام اکنون گزینههای حمله پیش از انتخابات را نیز تدوین میکند.
این مجله نوشت ترامپ نشانههایی از تمایل خود به حمله دوباره به جمهوری اسلامی بروز داده است، اما مشاورانش معتقدند بهتر است این اقدام به پس از انتخابات موکول شود. استراتژیستهای جمهوریخواه نیز تاکید کردهاند که این حزب از بازگشت جنگ به صدر خبرها استقبال نمیکند، بهویژه اگر به کشته شدن شمار بیشتری از آمریکاییها منجر شود.
ترامپ پیشتر در مصاحبه با تایم که نهم مهر منتشر شد، احتمال ازسرگیری حملات هوایی پس از انتخابات میاندورهای را مطرح کرده بود. او ۳۱ شهریور نیز در مجمع عمومی سازمان ملل، جمهوری اسلامی را در صورت نرسیدن به توافق، به «نابودی سریع» تهدید کرد.
در همین حال، آسوشیتدپرس دهم مهر از اعزام حدود ۹ هزار نیروی نظامی آمریکا با مجموعهای از ناوهای جنگی به خاورمیانه خبر داد. به نقل از یک مقام آمریکایی، این جابهجایی ممکن است شمار ناوهای هواپیمابر آمریکا در منطقه را تا پایان اکتبر، اوایل آبان، به سه فروند برساند.
دو مقام دولت آمریکا به آتلانتیک گفتند کاخ سفید معتقد است تهران از آغاز درگیریها تاکنون، هیچگاه به این اندازه ضعیف نبوده است. یک مشاور نزدیک ترامپ نیز گفت گاهی به نظر میرسد سپاه پاسداران زمام امور را در دست دارد و گاهی مقامهای سیاسی که تا حدی میانهروتر هستند.
به گفته مقامهای آمریکایی، تندروها در مجموع دست بالا را دارند و تمایل چندانی به توافق یا حتی نرمتر کردن مواضع خود نشان ندادهاند. با این حال، برخی از اطرافیان ترامپ معتقدند زمان وادار شدن این گروه به امتیاز دادن نزدیک است. مقامهای دولت در عین حال هشدار دادهاند که [حکومت] ایران ممکن است چند ماه دیگر نیز برای ورود به مذاکرات جدی صبر کند.
این رایزنیها در شرایطی ادامه دارد که رویترز ۱۵ مهر، به نقل از منابع امنیت دریایی، از ثبت بالاترین شمار هفتگی حملات به نفتکشها در هرمز از آغاز جنگ خبر داد. بر اساس دادههای سه منبع، از شش تا ۱۳ مهر دستکم ۱۲ حمله به کشتیهای حامل نفت و گاز در محدوده تنگه رخ داده است.
آتلانتیک نوشت هر شکلی از حملات تازه، حدود ۵۰ هزار نظامی آمریکایی مستقر در منطقه و متحدان آمریکا در خلیج فارس را در معرض اقدام تلافیجویانه جمهوری اسلامی قرار میدهد و ذخایر مهمات آمریکا را بیشتر کاهش میدهد. این مجله با استناد به دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا افزود قیمت نفت خام معمولا پس از ازسرگیری حملات آمریکا افزایش یافته است.
به ارزیابی آتلانتیک، حمله پیش از انتخابات ممکن است با هدف افزایش فشار بر تهران برای امتیاز دادن انجام شود، اما میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد و درست هنگام رایگیری، جنگ و پیامدهای آن را به کانون توجه رایدهندگان بازگرداند.
چهلوپنجمین سالگرد ترور انور سادات، فرصتی برای بازخوانی تغییر سیاست منطقهای ایران است؛ از روابط نزدیک با رهبران عرب در دوره پهلوی تا نامگذاری خیابانی به نام قاتل سادات در تهران و اتکای جمهوری اسلامی به گروههای مسلح غیردولتی برای گسترش نفوذ.
رد این تغییر را میتوان از دو تصویر نمادین دنبال کرد. یکی تصویر سادات، رییسجمهوری مصر، که در تابستان ۱۹۸۰ در قاهره پشت تابوت محمدرضا پهلوی، شاه ایران، قدم میزد، و دیگری، خالد اسلامبولی، قاتل او، که پس از انقلاب نامش بر خیابانی در تهران نشست. این دو تصویر، دو رویکرد متفاوت به قدرت منطقهای را نمایندگی میکنند، ایران پیش از انقلاب که بخش مهمی از نفوذ خود در جهان عرب را از مسیر رابطه با دولتها و رهبران منطقه دنبال میکرد، و جمهوری اسلامی که در دهههای بعد، در کنار روابط رسمی، شبکهای از گروههای تروریستی و بازیگران مسلح غیردولتی را به یکی از اهرمهای اصلی سیاست منطقهای خود تبدیل کرد.
قاهره، ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۰ تابوت محمدرضا شاه پهلوی، پوشیده در پرچم سهرنگ ایران، بر ارابهای سیاه قرار داشت. شش اسب سیاه آن را در خیابانهای داغ قاهره میکشیدند. بیش از هزار افسر مصری در مراسم حضور داشتند و گروه موزیک گارد ریاستجمهوری مصر سرود شاهنشاهی ایران را مینواخت. در پایان مسیر، مسجد الرفاعی انتظار آخرین پادشاه ایران را میکشید.
اما شاید مهمترین تصویر آن روز نه تابوت شاه، که مردی بود که پشت آن قدم میزد، انور سادات. رییسجمهوری مصر با لباس مارشالی در مراسم حاضر شده بود. در کنار او ریچارد نیکسون، رییسجمهوری پیشین آمریکا، و کنستانتین، پادشاه پیشین یونان، دیده میشدند. سادات تنها رییس کشور در قدرت بود که برای بدرقه شاه آمده بود. در مراسم او محمدرضا شاه را «دوست حقیقی و عزیز من» خواند.
شهبانو فرح پهلوی در کنار محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه ایران پیش از انقلاب ۵۷
در سیاست، دوستی واژهای شکننده است. اتحادها با تغییر منافع پایان میگیرند و رهبرانی که زمانی در کاخها از یکدیگر استقبال میکنند، ممکن است در روز سقوط حتی حاضر نباشند هزینه سیاسی همراهی با یکدیگر را بپردازند. سرنوشت شاه نمونهای از همین بیثباتی بود. اما سادات با صراحت این کلام را به زبان آورد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از متحدان قدیمی او حاضر نبودند هزینه میزبانی از پادشاه برکنارشده ایران را بپردازند. دولت جیمی کارتر نیز مقام بلندپایهای از واشینگتن برای مراسم تشییع او نفرستاد.
اما سادات عقب ننشست. او شاه ایران را به همراه خانواده دعوت کرد، در ماههای آخر زندگیاش میزبان او شد و پس از مرگش فرمان برگزاری تشییعی با تشریفات کامل نظامی را صادر کرد. این وفاداری فقط محصول یک رابطه شخصی نبود. پشت آن نزدیک به یک دهه سیاست منطقهای قرار داشت.
نفوذ از راه دولتها در دهه ۱۹۷۰، رابطه تهران و قاهره به یکی از مهمترین پیوندهای ایران با جهان عرب تبدیل شده بود. ایران یک میلیارد دلار اعتبار برای بازسازی منطقه کانال سوئز در اختیار مصر گذاشت. در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ پزشک و دارو فرستاد، مجروحان مصری را در بیمارستانهای ایران پذیرفت و حتی اجازه داد هواپیماهای شوروی برای رساندن تجهیزات نظامی به مصر از حریم هوایی ایران عبور کنند.
شاه بعدتر از حرکت سادات به سوی مذاکره با اسرائیل و توافقهای کمپ دیوید نیز حمایت کرد. این تصویری از یک شیوه مشخص برای تولید قدرت منطقهای بود، رابطه با دولتها، حل اختلاف با همسایگان، سرمایهگذاری اقتصادی و ساختن پیوند با رهبران جهان عرب، حتی در شرایطی که تهران همزمان رابطهای نزدیک و غیررسمی با اسرائیل داشت.
ششم اکتبر ۱۹۸۱ ترور انور سادات اما تنها چهارده ماه پس از تشییع شاه، تصویر دیگری در قاهره ثبت شد. ششم اکتبر ۱۹۸۱، انور سادات برای تماشای رژه سالگرد جنگ اکتبر در جایگاه ویژه نشسته بود که خالد اسلامبولی و همراهانش به جایگاه حمله کردند. رییسجمهوری مصر کشته شد. هیچ سند قابل اتکایی وجود ندارد که جمهوری اسلامی را طراح یا مجری ترور سادات نشان دهد. اما آنچه پس از ترور اتفاق افتاد، برای فهم سیاست جمهوری اسلامی اهمیت دیگری دارد. این که درک کنیم چقدر سیاست این حکومت نوپا با حکومت قبل متفاوت است. تهران از قاتل سادات قهرمان ساخت.
در سال ۱۹۸۲ تمبری به افتخار خالد اسلامبولی منتشر شد. نام او بر خیابانی مهم در تهران قرار گرفت و تصویرش نیز در پایتخت ایران به نمایش درآمد. این نامگذاری برای سالها به یکی از موانع عادیسازی روابط تهران و قاهره تبدیل شد. فاصله میان دو تصویر خیرهکننده بود، سادات پشت تابوت پادشاه ایران قدم میزد، حکومت جانشین همان پادشاه، قاتل سادات را تجلیل میکرد.
از اسلامبولی تا محور مقاومت ماجرای اسلامبولی را میتوان یکی از نخستین نمادهای تغییری بزرگتر دانست. جمهوری اسلامی در دهههای بعد، در کنار دیپلماسی فشار، شبکهای از سازمانهای مسلح غیردولتی و جریانهای تروریستی منطقه را به یکی از مهمترین ابزارهای اعمال قدرت خود در خاورمیانه تبدیل کرد.
حزبالله لبنان برجستهترین نمونه این مدل شد. حماس و جهاد اسلامی فلسطین، گروههای مسلح شیعه در عراق و حوثیهای یمن، هر یک با درجات متفاوتی از استقلال، از حمایت مالی، تسلیحاتی، آموزشی یا سیاسی تهران برخوردار شدند. نیروی قدس سپاه پاسداران نیز به مهمترین نهاد جمهوری اسلامی برای ارتباط با بخش بزرگی از این شبکه تبدیل شد.
همه این بازیگران را نمیتوان به سادگی «نیابتی» نامید. آنها ساختار، منافع و قدرت تصمیمگیری متفاوتی دارند. اما یک ویژگی مشترک وجود داشت، جمهوری اسلامی میتوانست فراتر از مرزهای ایران اهرم سیاسی و نظامی ایجاد کند، بدون آنکه همیشه ارتش رسمی خود را مستقیما وارد میدان کند. بدون آن که ضرورت حفظ تمامیت ارضی را لحاظ کند به توجه به منافع گروههای الیگارش منافع مردم ایران را در همه ابعاد فدای این گروهها کرد.
پس از حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه، ابعاد این معماری بیش از هر زمان دیگری آشکار شد. حزبالله از لبنان وارد درگیری شد، حوثیها حملات خود در دریای سرخ را آغاز کردند و گروههای مسلح مورد حمایت حکومت ایران در عراق و سوریه نیروهای آمریکایی را هدف قرار دادند.
وقتی اسلامبولی جایش را به نصرالله داد اما شاید آخرین فصل داستان خیابان خالد اسلامبولی از همه نمادینتر باشد. پس از دههها اعتراض مصر به نام این خیابان، تهران سرانجام نام خالد اسلامبولی را از آن برداشت.
نام تازه چه بود؟ حسن نصرالله، دبیرکل کشتهشده حزبالله لبنان. از سادات، متحد پادشاه ایران، به اسلامبولی، قاتل سادات، و از اسلامبولی به نصرالله، رهبر مهمترین سازمان مسلح متحد جمهوری اسلامی در منطقه.
سالگرد ترور انور سادات و نام قاتل او تاریخچه نام یک خیابان نیست. روایت دو تصور متفاوت از قدرت ایران است.
یک تصور، وزن منطقهای ایران را در رابطه با دولتها، قاهره، ریاض، امان و دیگر پایتختهای منطقه جستوجو میکرد. تصور دیگر، شبکهای از سازمانهای مسلح فرامرزی و تروریستی را به بخشی پایدار از معماری قدرت تبدیل کرد. در تابستان ۱۹۸۰، میشد حاصل تصور نخست را در خیابانهای قاهره دید، جایی که انور سادات پشت تابوت پادشاه ایران قدم میزد.
چهلوپنج سال بعد، برای دیدن حاصل تصور دوم کافی بود به تابلوی خیابانی در تهران نگاه کرد. نام اسلامبولی پایین آمد. نام حسن نصرالله بالا رفت.
دو منبع مطلع از انتقال پول به حزبالله به رویترز گفتند این گروه ۲۰۰ میلیون دلار از جمهوری اسلامی دریافت کرده است تا به لبنانیهایی که در جنگ با اسرائیل آواره شدهاند، کمک کند. این نخستین کمک قابلتوجه حزبالله به حامیانش است که بیشترین آسیب را در این جنگ دیدهاند.
خبرگزاری رویترز در گزارشی که چهارشنبه ۱۵ مهر منتشر شد، به نقل از این منابع نوشت حزبالله این پول را در ماه سپتامبر دریافت کرد، آن هم در شرایطی که آمریکا فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی را تشدید کرده و رساندن پول به این متحد لبنانی تهران دشوارتر شده است.
به گفته این دو منبع، واسطههایی که پول را منتقل کردند، به دلیل خطرهای همکاری با حزبالله، ۲۰ درصد کارمزد گرفتند. یکی از منابع گفت این میزان چهار برابر کارمزد معمول بود.
یکی از مقامهای حزبالله در پاسخ به پرسش رویترز گفت مبلغی تامین شده است و برنامه توزیع آن در روزهای آینده اعلام خواهد شد. او درباره منبع این پول توضیح بیشتری نداد.
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، نمایندگی دائم ایران در ژنو، وزارت خزانهداری آمریکا و دولت لبنان به درخواستهای رویترز برای اظهارنظر پاسخی فوری ندادند.
پس از آنکه حزبالله ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ در حمایت از جمهوری اسلامی و برای به گفته این گروه «انتقام گرفتن از اسرائیل در ازای خون علی خامنهای» به جنگ منطقهای وارد شد، بمباران و تهاجم زمینی اسرائیل به جنوب لبنان صدها هزار نفر از حامیان شیعه این گروه را آواره کرد.
با این حال، آوارگان تاکنون یا کمک اندکی از حزبالله گرفتهاند یا هیچ کمکی دریافت نکردهاند.
حزبالله یکی از گروههای نیابتی جمهوری اسلامی است که سال ۱۹۸۲ بهدست سپاه پاسداران تاسیس شد. این گروه که از سوی آمریکا یک گروه تروریستی شناخته میشود، در دو جنگ با اسرائیل در دو سال گذشته ضربههای سنگینی خورده است.
کمک به ۵۰ هزار خانواده
منابع گفتند حزبالله قصد دارد از محل این پول، در مرحله نخست به هر خانواده سه هزار دلار پرداخت کند. خانوادههایی که روستاهایشان ویران شده یا به دلیل اشغال اسرائیل امکان دسترسی به آن را ندارند، در اولویت خواهند بود. به گفته یکی از منابع، شمار این خانوادهها حدود ۵۰ هزار است.
جمهوری اسلامی در سالهای گذشته با وجود تحریمهای فلجکننده جهانی، حمایت مالی از حزبالله را ادامه داده است. به گفته وزارت خزانهداری آمریکا، تهران در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۲۵ یک میلیارد دلار به این گروه منتقل کرد. چند روز پیش از این اظهار نظر، خزانهداری در اقدامی برای حمایت از خلع سلاح حزبالله، چند عضو فعال این گروه در حوزه مالی را تحریم کرد.
تهران هرگز تامین مالی حزبالله را بهطور رسمی نپذیرفته است.
رویترز پیشتر گزارش داده بود که پس از امضای یادداشت تفاهم تهران و واشینگتن در روزهای پایانی خرداد، جمهوری اسلامی به حزبالله وعده کمک مالی بیشتری داد. این توافق که به حکومت ایران اجازه میداد نفت خود را بفروشد، ۱۶ تیر در پی حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز از هم پاشید.
واشینگتن از آن زمان با تشدید تحریمها و اعمال محاصره دریایی برای جلوگیری از صادرات نفت ایران، فشار اقتصادی بر تهران را افزایش داده است.
نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، در یکی از سخنرانیهای اخیر خود گفت این گروه بهزودی با استفاده از «منابع موجود و کمکهای اهدایی» در طرحی برای اسکان هزاران آواره جنگ مشارکت خواهد کرد. او جزییات بیشتری ارائه نکرد.
توانایی حزبالله در تامین هزینه خدمات محلی و کمکرسانی پس از جنگ، در گذشته به حفظ حمایت بخشی از مردم از این گروه کمک کرده است. پس از جنگ سال ۲۰۰۶ با اسرائیل، حزبالله بلافاصله مبالغ هنگفتی به آسیبدیدگان پرداخت کرد و بهسرعت برای کمک به بازسازی حومه جنوبی بیروت که از پایگاههای اصلی این گروه به شمار میآید، دست به کار شد.
به گزارش رویترز پس از جنگ اخیر، نشانه چندانی از بازسازی دیده نمیشود. طبق برآوردها مجموع هزینههای بازسازی خسارتهای جنگ در دو سال گذشته در بیروت ممکن است از ۲۷ میلیارد دلار فراتر برود.
جنگی پرهزینه
این دو منبع درباره چگونگی انتقال پول به لبنان جزییاتی ارائه نکردند.
یکی از منابع گفت انتقال پول از طریق شرکتهای مالی که پیشتر چنین مبالغی را جابهجا میکردند، برای حزبالله روزبهروز دشوارتر شده است. به گفته این منبع، دیگر نمیتوان از شرکتهای مستقر در عراق و دبی برای این کار استفاده کرد و چنین شرکتهایی اکنون در ترکیه نیز تحت فشارند.
این منبع افزود مخالفان حزبالله معتقدند پول در شرایط کنونی برای این گروه حکم «اکسیژن» را دارد. او گفت با وجود دشواریهای تامین منابع مالی، حزبالله پرداخت حقوق نیروهای خود و خانوادههای کشتهشدگان در نبرد را متوقف نکرده است.
جنگ در لبنان هزینه سنگینی بر جامعه شیعه این کشور، که پایگاه حمایتی حزبالله است، تحمیل کرده است. به گزارش رویترز، اسرائیل در بخش گستردهای از مناطق جنوبی لبنان که به تصرف خود درآورده، روستاها را با خاک یکسان کرده است. اسرائیل میگوید هدفش حفاظت از شمال این کشور در برابر حملات حزبالله است.
منابع امنیت دریایی به رویترز گفتند شمار حملهها به نفتکشهای عبوری از تنگه هرمز در هفته گذشته به بالاترین میزان هفتگی از آغاز جنگ ایران رسید. این افزایش در شرایطی رخ داد که تولیدکنندگان خلیج فارس برای افزایش صادرات خود تلاش میکنند.
رویترز چهارشنبه ۱۵ مهر با استناد به گزارش مرکز مشترک اطلاعات دریایی، به رهبری نیروی دریایی آمریکا، که ۱۲ مهر منتشر شده بود، از ادامه حملهها، تلاش برای حمله و اقدامات ایذایی سپاه پاسداران در تنگه هرمز خبر داد.
این اقدامات شامل پرواز پهپادها بر فراز کشتیها، زیر نظر گرفتن شناورها و تماس با خدمه از طریق بیسیم دریایی است. این مرکز اعلام کرد: «این اقدامات همچنان نشاندهنده قصد [حکومت] ایران برای تثبیت حضور خود در مسیرهای اصلی کشتیرانی و حفظ فشار بر شناورهای عبوری است.»
بر اساس دادههای سه منبع امنیت دریایی که حوادث را با تکیه بر اطلاعات دریافتی از منطقه بررسی کردهاند، از شش تا ۱۳ مهر دستکم ۱۲ حمله به کشتیهای حامل نفت، گاز طبیعی مایعشده و گاز مایع در محدوده تنگه هرمز رخ داد.
به گفته این منابع، این بالاترین شمار حملهها در یک هفته از زمان آغاز جنگ ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ است.
دادههای جداگانه سازمان بینالمللی دریانوردی، نهاد وابسته به سازمان ملل در امور کشتیرانی، از ثبت ۹ حادثه مرتبط با کشتیها در همین بازه حکایت دارد. منابع دریایی میگویند این سازمان معمولا برای راستیآزمایی و ثبت رسمی حوادث به زمان بیشتری نیاز دارد.
بر اساس آمار این سازمان، نزدیکترین آمار هفتگی به این رقم، مربوط به بازه ۲۲ تا ۲۸ تیر بود که در آن هشت حادثه ثبت شد.
افزایش صادرات در سایه ناامنی
دادههای کشتیرانی منتشرشده در ۱۳ مهر نشان داد صادرات نفت کشورهای خلیج فارس در حدود نیمی از روزهای سپتامبر از سطح پیش از جنگ فراتر رفت. با این حال، به نوشته رویترز، حملهها به نفتکشها و محدودیتهای لجستیکی، چشمانداز تداوم صادرات در این سطح را مبهم کرده است.
کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، نیز پنجم مهر میانگین انتقال روزانه نفت از تنگه هرمز را حدود ۱۳ میلیون بشکه اعلام کرد و گفت این میزان در یکی از روزهای هفته پیش از آن از ۲۰ میلیون بشکه، یعنی سطح پیش از جنگ، فراتر رفت.
با این حال، صادرات کلی نفت خلیج فارس و حجم نفت عبوری از هرمز دو شاخص متفاوتاند. فایننشال تایمز به نقل از دادههای شرکت کپلر نوشت جریان کلی نفت از خلیج فارس به سطح پیش از جنگ نزدیک شده، اما حجم عبوری از هرمز همچنان حدود یکسوم کمتر است و بخشی از صادرات به مسیرهای دیگر، از جمله خطوط لوله، منتقل شده است.
خطر حمله به کشتیها همچنان ادامه دارد. وزارت خارجه هند ۱۴ مهر اعلام کرد اصابت پرتابهای ناشناس به نفتکش «آن پیس» با پرچم پاناما، هنگام عبور از تنگه هرمز، ۱۲ خدمه آن را زخمی کرد.
فایننشال تایمز همچنین گزارش داد مالکان نفتکشها برای ترغیب خدمه به عبور از این مسیر، به ناخداها معادل ماهانه ۱۰۰ هزار دلار و برای هر سفر ۵۰ هزار دلار پاداش پرداخت میکنند.
بر اساس این گزارش، ملوانان عادی هنگام عبور از هرمز دستکم چهار تا شش برابر دستمزد معمول خود دریافت میکنند و بیشتر کشتیها شبانه و با تجهیزات ارسال سیگنال موقعیتیابی خاموش از تنگه میگذرند.
روایتهای متضاد تهران و واشینگتن از وضعیت هرمز
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، ۱۵ مهر در نشست خبری مشترک با همتای یونانی خود گفت تنگه هرمز باز است، میزان انتقال نفت از آن تقریبا به سطح پیش از جنگ رسیده و جمهوری اسلامی کنترل این آبراه را از دست داده است. او همچنین بر ضرورت تنوع مسیرهای تامین انرژی برای جلوگیری از تهدید امنیت جهان در پی اختلال در یک منطقه تاکید کرد.
در مقابل، محمدرضا نقدی، مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران، بسته ماندن تنگه هرمز تا زمان برآورده شدن خواستههای جمهوری اسلامی را اعلام کرد. او گفت سپاه مسیرهایی را که «غیرقانونی» میخواند مسدود میکند و حجم نفت انتقالیافته با شناورهای کوچک به نفتکشها را «بسیار ناچیز» توصیف کرد.
محمد اکرمینیا، سخنگوی ارتش، نیز اظهارات ترامپ درباره باز بودن تنگه هرمز را «دروغ» خواند.
منوچهر متکی، نماینده تهران در مجلس، همان روز ازسرگیری تردد آزاد کشتیها را به تحقق شروط تهران، از جمله محکومیت حملهها علیه جمهوری اسلامی، رفع محاصره و برداشتن محدودیتهای هوانوردی غیرنظامی مشروط کرد.
اختلاف بر سر اولویت مذاکرات
تهران پیشتر نیز بازگشایی هرمز را به گرفتن امتیاز از واشینگتن پیوند زده بود. عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، سوم مهر طرحی هفتروزه برای رفع محاصره دریایی، اعطای معافیت تحریمی فروش نفت و برقراری آتشبسی شامل لبنان پیشنهاد کرد. طبق این طرح، تنگه در روز ششم بازگشایی میشد و مذاکرات با آمریکا روز هفتم آغاز میشد.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، چهار مهر این پیشنهاد را رد کرد و گفت فشار اقتصادی ناشی از محاصره دریایی، تهران را به پیشنهاد بازگشایی تنگه واداشته است.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، نیز ۱۲ مهر گفت پاسخ آمریکا بر پرونده هستهای متمرکز است، در حالی که تهران در مقطع کنونی تنها درباره تنگه هرمز مذاکره میکند.
در تازهترین گزارش درباره این اختلاف، شبکه الحدث ۱۵ مهر به نقل از یک منبع ارشد از بهبنبست رسیدن تلاشهای میانجیگرانه خبر داد. این منبع گفت پیشرفت مذاکرات به پاسخ تهران به خواستههای هستهای ترامپ بستگی دارد و به گفته او، تنگه هرمز پس از از دست رفتن کنترل جمهوری اسلامی بر آن، دیگر اولویت واشینگتن نیست.