• العربية
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

فرزین ندیمی: ادامه آتش‌بس به جمهوری اسلامی فرصت بازسازی توان موشکی می‌دهد

۱۲ آبان ۱۴۰۵، ۰۴:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)

فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی، با اشاره به فشار اقتصادی آمریکا بر جمهوری اسلامی گفت ادامه آتش‌بس برای ایالات متحده می‌تواند یک «شمشیر دولبه» باشد.

به گفته او، همزمان با تشدید فشار اقتصادی، جمهوری اسلامی از فرصت به‌دست‌آمده برای بازسازی توان نظامی خود استفاده می‌کند و تصاویر ماهواره‌ای از فعالیت مجدد در کارخانه‌های موشک‌سازی خجیر، پارچین و شاهرود حکایت دارد.

ندیمی برآورد کرد تولید موشک‌های بالستیک با استفاده از امکانات و مواد موجود، هرچند با سرعتی کمتر از پیش از جنگ، دوباره در جریان است.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

مقام نظامی آمریکا هشدار داد: در صورت تشدید تنش‌ها از مراکز سپاه فاصله بگیرید
۱

مقام نظامی آمریکا هشدار داد: در صورت تشدید تنش‌ها از مراکز سپاه فاصله بگیرید

۲

آمریکا ۸ صرافی و شرکت مستقر در کانادا را به‌دلیل همکاری با جمهوری اسلامی تحریم کرد

۳

نیویورک‌تایمز: تهران در حال بررسی «پیشنهادهای مشخص» درباره برنامه هسته‌ای است

۴

نکونام درباره شایعه جانشینان خارجی‌اش: واقعیت همان چیزی است که مدیران تراکتور می‌گویند

۵

ترامپ گفت به‌زودی درباره ازسرگیری جنگ با حکومت ایران تصمیم می‌گیرد

انتخاب سردبیر

  • شاهزاده رضا پهلوی جایزه آزادی بنیاد فریدریش ناومان را از طرف مردم ایران دریافت کرد

    شاهزاده رضا پهلوی جایزه آزادی بنیاد فریدریش ناومان را از طرف مردم ایران دریافت کرد

  • پیروزی دموکرات‌ها ممکن است روابط اینفانتینو با ترامپ را زیر ذره‌بین کنگره ببرد

    پیروزی دموکرات‌ها ممکن است روابط اینفانتینو با ترامپ را زیر ذره‌بین کنگره ببرد

  • پارسیان؛ بانک خصوصی یا بانک ستاد اجرایی؟
    گزارش ویژه

    پارسیان؛ بانک خصوصی یا بانک ستاد اجرایی؟

  • رویترز: سوریه برای کمک به ریاض در مقابله با حوثی‌ها نیرو اعزام کرده است

    رویترز: سوریه برای کمک به ریاض در مقابله با حوثی‌ها نیرو اعزام کرده است

  • شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان: ارزش دلاری حقوق معلمان در ۱۰ سال به یک‌ششم کاهش یافت

    شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان: ارزش دلاری حقوق معلمان در ۱۰ سال به یک‌ششم کاهش یافت

•
•
•

مطالب بیشتر

هالووین و هراس حکومت از مردمی که پس از کشتار دی به هم پناه می‌برند

۱۱ آبان ۱۴۰۵، ۱۳:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
فرشید نوروزی
100%

برای مهتاب، هنرمند ایرانی، سرکوب هالووین در امتداد مقابله جمهوری اسلامی با جامعه‌ای است که مردمش پس از کشتار دی و جنگ، در خیابان و کنار یکدیگر راهی برای ادامه زندگی می‌جویند و با انتخاب آن‌چه می‌پوشند و آن‌گونه که شادی می‌کنند، اختیار زندگی خود را پس می‌گیرند.

شامگاه جمعه هشتم آبان، جوانانی که با لباس‌ها و گریم‌های هالووین در خیابان ایرانشهر تهران گرد آمده بودند، با حمله نیروهای بسیجی و لباس‌شخصی روبه‌رو شدند.

یک شاهد عینی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال از بازداشت دو نفر خبر داد.

اطلاعات دریافتی نیز از ضرب‌وشتم شهروندان و تعطیلی کافه‌های این محدوده حکایت داشت.

مهتاب، نقاش و بازیگر تئاتر ۳۲ ساله که در هلند تاریخ هنر خوانده و اکنون در این کشور فعالیت می‌کند، شهریور امسال پس از دو سال به ایران بازگشت و دو هفته آنجا ماند.

او پیش از برخوردهای اخیر با جشن هالووین، جوانانی را در خیابان‌های تهران دیده است که راه‌های تازه‌ای برای معاشرت، انتخاب پوشش و ابراز و بیان خود یافته‌اند.

مهتاب در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال، برخورد با جشن هالووین را در پیوند با همین تحولات می‌بیند؛ تغییراتی که به باور او، در جامعه‌ای زخم‌خورده از کشتار دی و جنگ شکل گرفته‌اند و از دگرگونی رابطه مردم با زندگی، مرگ و ترس حکایت دارند.

نیاز به کنار هم بودن پس از کشتار دی

مهتاب در سفر به تهران می‌خواسته است بداند جامعه به کشتار دی و صدای موشک‌ها چگونه واکنش نشان داده، این تجربه‌ها چه اثری بر روان مردم گذاشته و زخم‌هایشان چگونه در زندگی روزمره بازتاب یافته است.

او در خیابان‌های سنایی و ایرانشهر، نشانه‌های این پاسخ را در دورهمی‌های جوانان، آزادی در انتخاب پوشش و پاتوق‌هایی دیده است که فضایی برای دیدار و گفت‌وگو فراهم می‌کردند.

از نگاه او، شکل‌گیری این فضاها را باید در کنار نیاز مردم به تحمل و فهم تجربه‌های دردناکشان دید.

مهتاب معتقد است قطع اینترنت نیز به این نیاز جهت داده است؛ جوانانی که برای حرف زدن درباره کشتار دی و هضم آن تجربه هولناک به یکدیگر احتیاج داشتند، به دیدارهای حضوری و پاتوق‌های شهری روی آوردند.

او برای توصیف این همراهی، از تعبیر «رفیق‌درمانی» استفاده می‌کند.

در برداشت این هنرمند، تجربه نزدیک شدن مرگ و خشونت، نگاه بخشی از مردم به زندگی را تغییر داده است: «پس از دی و جنگ، لحظه‌های با هم بودن ارزش دیگری پیدا کرده‌اند و تهدیدهای حکومت نیز برای بسیاری، قدرت بازدارندگی پیشین را ندارند.»

از همین منظر، استقبال از هالووین را می‌توان در امتداد سبک زندگی و روحیه‌ای دید که مهتاب در سفر شهریور تجربه کرده است: فرصتی دیگر برای جمع شدن، انتخاب کردن و حضور یافتن در خیابان.

  • در ستایش بازماندگان دی؛ روایت‌هایی از سوگ، زندگی و امید

    در ستایش بازماندگان دی؛ روایت‌هایی از سوگ، زندگی و امید

خیابانی برای دیده شدن با چهره دلخواه

چشم مهتاب به‌عنوان نقاش و بازیگر، در تهران به رنگ‌ها، لباس‌ها و شکل حضور بدن در فضای عمومی بوده است.

او از فروشگاه‌هایی در ایرانشهر می‌گوید که لباس، زیورآلات، کیف و کفش طراحان را کنار هم عرضه می‌کنند و برای نوجوانان و جوانان، امکان نزدیک شدن به دنیای مد و تجربه سبک‌های متفاوت را فراهم آورده‌اند.

این «کانسپت استورها» در نگاه او حال‌وهوایی شبیه فضایی برای نمایش پیدا کرده‌اند؛ جایی که انتخاب لباس با میل به دیده شدن و نشان دادن سلیقه شخصی پیوند می‌خورد.

مهتاب رد تاثیر انیمه و پوشیدن لباس شخصیت‌های داستانی را در این فضا می‌بیند و از مشاهده جوانانی با سبک پوشش گوتیک در خیابان آذرشهر می‌گوید؛ افرادی که پاتوق و جمع خود را پیدا کرده‌اند.

در خاطره او از این سفر، طعم قهوه، کیفیت غذاها و تنوع کافه‌ها و رستوران‌ها نیز جای دارد. توجهش به جزییاتی جلب شده که به خیابان حس زندگی می‌دهند و مردم را برای ماندن و معاشرت، دعوت می‌کنند.

او پوشش آزادانه‌تر مردم را نشانه‌ای از تغییر مناسبات اجتماعی می‌داند؛ شکل گرفتن جمع‌هایی که در آن‌ها، تحمیل‌کنندگان سبک زندگی مذهبی دیگر به آسانی نمی‌توانند برای دیگران تعیین تکلیف کنند.

این فضاها پیش‌تر نیز هدف برخورد قرار گرفته‌اند: در مرداد، پس از پلمب شماری از کافه‌های سنایی، سکوها و باغچه‌های مقابل آن‌ها که محل نشستن و دورهمی شهروندان شده بودند، شبانه تخریب شدند.

  • تیغ «پاتوق‌زدایی» بر گلوی فضاهای شهری؛ از تخریب شبانه پیاده‌روها تا سرکوب زندگی در تجریش

    تیغ «پاتوق‌زدایی» بر گلوی فضاهای شهری؛ از تخریب شبانه پیاده‌روها تا سرکوب زندگی در تجریش

این بدن چند صاحب دارد؟

تماشای آزادی هرچه بیشتر نسل جوان در انتخاب پوشش، مهتاب را به دوران دانشجویی خودش برمی‌گرداند؛ زمانی که حتی خریدن لباس مستلزم در نظر گرفتن پسند و ناپسند دیگران بود.

او می‌گوید: «با خودم می‌گفتم بابت بدنم به‌عنوان یک زن باید به چند نفر حساب پس بدهم؟ خانواده، دانشگاه، گشت ارشاد؟ این بدن چند صاحب دارد؟»

در تجربه او، زن برای بیرون رفتن از خانه باید مجموعه‌ای از داوری‌ها و محدودیت‌ها را با خود حمل می‌کرده است.

حالا در جوانانی که او در تهران دیده، فاصله گرفتن از همین قیدها را تشخیص می‌دهد؛ نسلی که می‌خواهد با بدن و لباس انتخابی خود در فضای عمومی حاضر شود و خفقان را بشکند.

مهتاب لباس‌های نامتعارف هالووین را نیز در همین مسیر می‌بیند. از نگاه او، نسلی که سال‌ها در مدرسه به پوشش یکسان وادار شده، در چنین مناسبت‌هایی امکان تجربه ظاهری را پیدا می‌کند که از الگوی تحمیلی جمهوری اسلامی فاصله دارد.

در این خوانش هنری، لباس و گریم بخشی از بیان فرد هستند؛ راهی برای اینکه هر کس تصمیم بگیرد چگونه دیده شود.

  • از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

    از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

کارناوالی که به زندگی روزمره راه یافته است

مهتاب برای توضیح این تغییر، به مفهوم «کارناوال» در اندیشه میخاییل باختین، فیلسوف و نظریه‌پرداز ادبی روس، اشاره می‌کند.

در کارناول، نظم رسمی و سلسله‌مراتب برای مدتی به چالش کشیده می‌شوند و اقتدار و قواعد تثبیت‌شده در معرض خنده و بازی قرار می‌گیرند.

با این حال، به باور او، آنچه در میان جوانان ایران جریان دارد، از یک مناسبت موقت فراتر رفته است.

انتخاب پوشش، ساختن پاتوق و حضور آزادانه در خیابان، به تلاشی روزانه تبدیل شده؛ چیزی که او از آن با تعبیر «کارناوال هر روزه» یاد می‌کند.

در برداشت مهتاب، هالووین یکی از جلوه‌های آشکار این اشتیاق است؛ میل به تجربه کردن و متفاوت بودن که در روزهای دیگر نیز در لباس‌ها، معاشرت‌ها و انتخاب‌های جوانان ادامه دارد.

چرا یک جشن حکومت را می‌ترساند؟

پاسخ مهتاب به چرایی برخورد با هالووین، از خود جشن فراتر می‌رود: «گرد هم آمدن مردم عادی، به هر دلیلی، برای حکومت ترس ایجاد می‌کند.»

او مخالفت با حضور آزادانه شهروندان را بخشی از ماهیت جمهوری اسلامی می‌داند؛ حکومتی که تفاوت را پس می‌زند و می‌خواهد همه را به یک شکل درآورد.

از این منظر، جمعیتی که بدون فرمان حکومت و برای شادی دلخواه خود در خیابان حاضر می‌شود، اختیار حکومت را بر فضای عمومی به چالش می‌کشد.

دامنه برخوردهای هالووین به ایرانشهر محدود نماند. پلیس قزوین از پلمب ۱۹ واحد صنفی در چارچوب مقابله با «ترویج جشن غیرایرانی هالووین» خبر داد و دادستان یزد نیز از پلمب محل‌های برگزاری این جشن در یزد و اردکان و احضار برگزارکنندگان گفت.

مهتاب وجه دیگری هم در این برخوردها می‌بیند: از نگاه او، استقبال از جشنی که شکل امروزی آن با فرهنگ عمومی آمریکا پیوند خورده، با تبلیغات حکومت درباره دشمنی مردم با آمریکا، به‌ویژه در زمان جنگ، سازگار نیست.

او سرکوب شرکت‌کنندگان را نوعی تلافی‌جویی حکومت از مردم بابت همین انتخاب فرهنگی می‌داند.

  • کافه‌ها، فضاهای تنفس روانی و اجتماعی در دل بحران

    کافه‌ها، فضاهای تنفس روانی و اجتماعی در دل بحران

جایی برای خیال در فرهنگی که زنده است

مهتاب که تاریخ هنر خوانده، داد و ستد میان فرهنگ‌ها را طبیعی و مایه غنای آن‌ها می‌داند.

پرسش او ساده است: «چرا ما نباید هالووین را جشن بگیریم؟»

او حتی در این جشن امکان بومی شدن می‌بیند؛ فرهنگ عامه ایران شخصیت‌ها و قصه‌های ترسناک دارد که به باور مهتاب می‌توان آن‌ها را به لباس‌ها، گریم‌ها و روایت‌های هالووین پیوند زد.

برای او، چنین برخوردی با یک مناسبت فرهنگی، فرصتی برای تخیل و آفرینش است.

روایت مهتاب از تهران، زندگی پس از کشتار دی را در این تلاش‌ها دنبال می‌کند؛ در نیاز به دیدار دوست، انتخاب لباس و پیدا کردن جایی برای ماندن در کنار دیگران.

هالووین به این میل چهره‌ای نمایشی داد و برخورد حکومت، دوباره همان پرسش را پیش کشید که از تجربه دانشجویی مهتاب تا خیابان ایرانشهر امروز امتداد یافته است: اختیار بدن و زندگی مردم با کیست؟

قطر با خرید گاز از آمریکا به دنبال جبران درآمدهای از دست رفته است

۱۱ آبان ۱۴۰۵، ۱۱:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
دالغا خاتین اوغلو
100%
تاسیسات تولید گاز طبیعی مایع (ال‌ان‌جی) قطرانرژی در شهر صنعتی راس‌لفان قطر

قطر هم‌زمان با میانجی‌گری میان تهران و واشینگتن، برای خرید گاز طبیعی مایع از آمریکا قراردادهای بلندمدت می‌بندد تا در صورت اختلال دوباره در تنگه هرمز، بخشی از درآمد صادراتی خود را حفظ کند.

وابستگی قطر به تنگه هرمز، صنعت گاز این کشور را در برابر اختلال طولانی‌مدت در کشتیرانی آسیب‌پذیر کرده است. برای شرکت دولتی قطرانرژی، خرید گاز تولیدشده در بیرون از خلیج فارس راهی است تا در صورت توقف صادرات قطر، از محل فروش محموله‌های دیگر درآمد کسب کند.

قراردادهای تازه از سال ۱۴۰۸ یا پس از آن اجرا می‌شوند. این قراردادها می‌توانند از زیان‌های آینده بکاهند، اما نه تاسیسات آسیب‌دیده قطر را به مدار تولید بازمی‌گردانند و نه مسیر صادراتی آن را باز می‌کنند.

آسیب‌پذیری قطر جمعه هشتم آبان آشکارتر شد؛ روزی که یک کشتی حامل گاز طبیعی مایع قطر در خلیج فارس هدف «اجسام ناشناس» قرار گرفت و میانجی‌های قطری در تهران برای دستیابی به توافقی میان جمهوری اسلامی و آمریکا مذاکره می‌کردند.

شرکت ناقلات، مالک کشتی «المعیده»، اعلام کرد این شناور شامگاه جمعه هدف قرار گرفت. خدمه آسیب ندیدند، آلودگی زیست‌محیطی گزارش نشد و کشتی همچنان عملیاتی بود.

دوحه حمله را «اقدامی خطرناک علیه کشتیرانی و عرضه جهانی انرژی» خواند و گفت تحقیق برای شناسایی عاملان ادامه دارد.

پیش‌تر نیز الرکیات، کشتی حامل گاز مایع قطر در تنگه هرمز هدف قرار گرفت.

جنگ وابستگی قطر را به تنگه هرمز آشکار کرد

قطر به‌ویژه در برابر اختلال در تنگه هرمز آسیب‌پذیر است. گاز طبیعی مایع نیمی از درآمد ارزی صادراتی این کشور را تامین می‌کند و محموله‌هایی که از خلیج فارس خارج می‌شوند باید از این آبراه عبور کنند.

برخلاف برخی صادرکنندگان نفت منطقه، قطر خط لوله‌ای ندارد که بتواند جای مسیر دریایی صادرات گاز را بگیرد.

صادرات نفت این کشور در سال گذشته روزانه تنها ۵۳۰ هزار بشکه بود؛ بنابراین درآمد ارزی قطر به‌شدت به گاز وابسته است.

بر اساس آمار رسمی دولت قطر، این کشور سال گذشته ۷۹ میلیون تن گاز طبیعی مایع صادر کرد؛ حجمی معادل ۱۷ درصد مصرف جهانی.

افزون بر آن، ۲۰ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی، معادل حدود ۱۵ میلیون تن، از طریق خط لوله دلفین به امارات متحده عربی و عمان رسید.

گاز طبیعی مایع نزدیک به ۸۴ درصد کل صادرات گاز قطر را تشکیل می‌داد.

این کشور از اسفند ۱۴۰۴ برای نزدیک به سه ماه صادرات گاز طبیعی مایع را تقریبا متوقف کرد و انتقال محموله‌ها از خرداد ۱۴۰۵ به تدریج از سر گرفته شدند. با این حال، داده‌های شرکت کپلر نشان می‌دهد قطر در سه‌ ماهه سوم سال فقط ۴.۵۸ میلیون تن صادر کرد؛ کمتر از یک‌چهارم حجم صادرات در دوره مشابه سال پیش.

صادرات در شهریور به ۱.۶ میلیون تن رسید؛ بیشترین رقم ماهانه از آغاز جنگ ایران، اما همچنان کمتر از یک‌چهارم میانگین پیش از جنگ.

حدود یک‌سوم این محموله‌ها به کویت رفت و در خلیج فارس ماند.

آسیب به زیرساخت‌ها نیز چشمگیر بوده است.

حمله‌های موشکی جمهوری اسلامی در اسفند ۱۴۰۴ واحدهای مایع‌سازی گاز، موسوم به «قطار» (شماره ۴ و ۶) را در راس‌لفان هدف گرفت. در پی این حمله‌ها، ظرفیت سالانه تولید ۱۲.۸ میلیون تن گاز از مدار خارج شد؛ حدود ۱۷ درصد ظرفیت قطر پیش از جنگ.

حمله‌ها به راس‌لفان، زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس را هم آسیب‌پذیر کرد.

سعد الکعبی، وزیر انرژی قطر و مدیرعامل قطرانرژی، ابتدا زمان تعمیر این واحدها را سه تا پنج سال برآورد کرد.

او در مصاحبه‌ای با خبرگزاری رویترز در هفتم آبان، گفت تعمیرات حدود سه سال طول می‌کشد.

شرکت ایتالیایی ادیسون اعلام کرد قطرانرژی اجرای بند فورس ماژور درباره تحویل محموله‌ها را تا پایان آذر تمدید کرده است.

قطر به دلایل تجاری و فنی، احداث خط لوله‌ای برای دور زدن تنگه هرمز را منتفی دانسته است.

الکعبی در شهریور گفت انتقال گاز به ساحلی دیگر مستلزم ساخت تاسیسات تازه مایع‌سازی است و زیرساخت‌هایی را تکرار می‌کند که قطر همین حالا در حال ساخت آن‌هاست.

او همچنین هشدار داد خطوط لوله و تاسیسات وابسته به آن‌ها نیز ممکن است هدف حمله قرار گیرند.

خرید گاز آمریکا راهی برای جبران درآمد از دست رفته

سرمایه‌گذاری قطر در خارج از کشور پیش از جنگ آغاز شده بود؛ اما قراردادهای تازه خرید گاز بخشی از برنامه این کشور برای حفظ درآمد در برابر اختلال‌های احتمالی آینده در کشتیرانی است.

نخستین منبع عمده گاز قطر در خارج از خلیج فارس، پروژه گلدن‌پس در تگزاس است. قطرانرژی ۷۰ درصد این پروژه را در اختیار دارد و سهم باقی‌مانده متعلق به اکسون‌موبیل است. تولید گاز مایع در این پروژه از ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ آغاز شد.

ظرفیت نهایی گلدن‌پس سالانه ۱۸ میلیون تن است. پس از راه‌اندازی کامل، سهم قطرانرژی معادل ۱۲.۶ میلیون تن در سال خواهد بود. ظرفیت قطار نخست این پروژه حدود شش میلیون تن در سال است که ۴.۲ میلیون تن آن به سهم قطرانرژی تعلق می‌گیرد.

بخش دوم برنامه، خرید بلندمدت از تولیدکنندگان آمریکایی است. قطرانرژی در ۳۰ مهر دو قرارداد با شرکت چنیر انرژی امضا کرد تا سالانه مجموعا چهار میلیون تن گاز بخرد؛ نیمی از پایانه سابین‌پس در لوئیزیانا و نیم دیگر از پایانه کورپوس‌کریستی در تگزاس.

تحویل محموله‌ها از اوایل دهه ۱۴۱۰ آغاز می‌شود و تا حدود سال ۱۴۳۳ ادامه خواهد داشت. خرید یک میلیون تن از سهم سالانه پایانه سابین‌پس به تصمیم نهایی سرمایه‌گذاری برای توسعه آن پایانه بستگی دارد.

یک هفته بعد، قطرانرژی قراردادی ۲۰ ساله برای خرید حداکثر سه میلیون تن گاز در سال از پروژه گاز طبیعی مایع لوئیزیانای شرکت وودساید امضا کرد.

قطرانرژی انتظار دارد تحویل محموله‌ها از سال ۱۴۰۸ یا پس از آن آغاز شود و با راه‌اندازی واحدهای تولیدی تازه افزایش یابد.

این دو قرارداد روی هم امکان خرید سالانه حداکثر هفت میلیون تن گاز را برای قطرانرژی فراهم می‌کنند.

قیمت خرید از چنیر به شاخص هنری‌هاب آمریکا، به‌علاوه هزینه‌ای ثابت، وابسته است.

طبق قراردادهای هر دو شرکت، تحویل محموله‌ها در مبدا انجام می‌شود و قطرانرژی مسئولیت حمل‌ونقل را بر عهده می‌گیرد.

قیمت پایین‌تر گاز آمریکا می‌تواند امکان فروش سودآور در اروپا و آسیا را فراهم کند؛ هرچند میزان سود به هزینه مایع‌سازی، حمل‌ونقل و قیمت بازار مقصد بستگی دارد.

الکعبی به رویترز گفت هدف از این خریدها، کسب درآمد در زمان اختلال احتمالی آینده در تنگه هرمز است.

او هشدار داد محموله‌های آمریکا نمی‌توانند به آسانی جای قراردادهای بلندمدت کنونی را بگیرند؛ قراردادهایی که پایانه صادراتی و مقصد تحویل مشخص دارند.

قطر همچنین با شرکت ونتیجِر گلوبال مذاکره می‌کند.

الکعبی گفته است انتظار دارد قطرانرژی تا پایان سال ۱۴۰۵ قراردادهای دیگری با دوره‌های ۲۰ تا ۲۵ ساله با تولیدکنندگان آمریکایی و دیگر کشورها امضا کند.

  • بحران کمبود انرژی؛ زمستان سخت ایران در راه است

    بحران کمبود انرژی؛ زمستان سخت ایران در راه است

دوحه گزینه‌هایی دارد که تهران ندارد

صنعت گاز ایران نیز تحت فشار است، اما این کشور برای جبران خسارت‌ها از راه سرمایه‌گذاری خارجی و پروژه‌های برون‌مرزی، گزینه‌های بسیار کمتری دارد.

شرکت ملی گاز ایران اعلام کرده است حمله‌های اسفند ۱۴۰۴ در چهار پالایشگاه گاز، روزانه حدود ۲۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت تولید را از مدار خارج کرد. از آن زمان تاکنون، حدود ۱۰۰ میلیون مترمکعب از این ظرفیت بازگشته است. در نتیجه، روزانه حدود ۱۳۰ میلیون مترمکعب ظرفیت تولید همچنان از دسترس خارج است؛ رقمی معادل حدود ۱۶ درصد تولید روزانه سال گذشته.

ایران پیش از جنگ نیز در ماه‌های سرد با کمبود گاز روبه‌رو بود. شرکت ملی گاز هشدار داده است که زمستان امسال ممکن است حدود ۱۱ استان با مشکل تامین گاز مواجه شوند.

به‌دنبال آسیب دیدن ظرفیت پالایش گاز، شرکت ملی گاز زمان بازسازی پالایشگاه‌های آسیب‌دیده را دست‌کم دو سال برآورد کرده است.

توان مالی تهران برای بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده محدود است و امکان حضور شرکت‌های خارجی در پروژه‌های انرژی ایران تقریبا وجود ندارد. این در حالی است که قطر منابع مالی بیشتری برای تعمیر واحدهای آسیب‌دیده گاز مایع و سرمایه‌گذاری در خارج کشور دارد.

این تفاوت‌ها نشان نمی‌دهند تهران تا چه زمانی می‌تواند اختلال در کشتیرانی را ادامه دهد؛ اما قطر گزینه‌های تجاری بیشتری برای مدیریت پیامدهای آن دارد.

سهم قطرانرژی از پروژه گلدن‌پس پس از راه‌اندازی هر سه قطار، ظرفیت سالانه ۱۲.۶ میلیون تن خواهد بود. قراردادهای چنیر و وودساید نیز امکان خرید سالانه حداکثر هفت میلیون تن دیگر را فراهم می‌کنند.

این حجم به تدریج در دسترس قرار می‌گیرد و در مقایسه با ظرفیت سالانه ۷۷ میلیون تنی قطر پیش از جنگ و برنامه این کشور برای افزایش ظرفیت به ۱۴۲ میلیون تن تا سال ۱۴۰۸ یا ۱۴۰۹، همچنان محدود است.

فروش گاز خریداری‌شده از خارج می‌تواند بخشی از زیان مالی ناشی از اختلال را جبران کند، اما بازسازی تاسیسات تولیدی قطر و باز ماندن مسیر عبور از تنگه هرمز همچنان برای از سرگیری صادرات خود این کشور ضروری است.

منطق محسن رضایی در مذاکره: همیشه دیگران هزینه را می‌پردازند

۱۱ آبان ۱۴۰۵، ۰۸:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مهدی امیری
100%

گزارش‌ها درباره تلاش جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهوری آمریکا، برای دیدار با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی در ایران، این پرسش را پیش می‌کشد که واشینگتن تا چه اندازه مردی را می‌شناسد که ممکن است روبه‌رویش قرار بگیرد؟

محسن رضایی بیش از چهار دهه در جایگاه‌های قدرت حضور داشته است. این جایگاه‌ها به او امکان داده‌اند تصمیم‌هایی بگیرد که هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگینی برای ایرانیان داشته‌اند. او و متحدانش در جمهوری اسلامی هم‌زمان تا حد زیادی از پیامدهای این تصمیم‌ها دور مانده‌اند.

شناخت کارنامه رضایی و شیوه‌ای که هزینه دیپلماسی را می‌سنجد، برای فهم این‌که چگونه با واشینگتن مذاکره می‌کند، چه اندازه فشار را تحمل می‌کند و چه چیزی ممکن است او را به مصالحه وادارد، ضروری است.

100%

محاسبه در دوران جنگ

ریشه شیوه محاسبه او به سال ۱۳۶۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، رضایی ۲۷ ساله را به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب کرد. سپاه پاسداران در آن زمان نهادی تازه‌تاسیس بود و در آن، تعهد انقلابی و آمادگی برای فداکاری، گاه بر داوری حرفه‌ای نظامی اولویت داشت.

رضایی در چنین فضایی پیشرفت کرد و به شکل‌گیری فرهنگ فرماندهی‌ای کمک کرد که تلفات سنگین را بهای پذیرفتنیِ پیگیری هدف‌های ایدئولوژیک یا جناحی می‌دانست و می‌داند.

این رابطه دوطرفه بوده است: نهاد به فرماندهانی پاداش داده که حاضر بودند هزینه‌های سنگین را بپذیرند و آن فرماندهان نیز سامانه‌ای را حفظ کرده‌اند که در آن، پیامدهای سیاسی این هزینه‌ها به ندرت گریبان تصمیم‌گیرندگان را گرفته است.

این نگاه پس از بازپس‌گیری خرمشهر در سال ۱۳۶۱ اهمیت بیشتری یافت؛ زمانی که عراق پیشنهاد مذاکره داد.

رضایی، در مقام فرمانده سپاه پاسداران، از جمله کسانی بود که خواهان ورود نیروهای ایرانی به خاک عراق و ادامه جنگ شد. جنگی که با حمله صدام حسین به ایران آغاز شده بود، شش سال دیگر ادامه یافت؛ برای دستیابی به هدف‌هایی فراتر از توان ایران.

در عملیات رمضان، در تیر ۱۳۶۱، نیروهای ایرانی بارها به مواضع مستحکم عراق در نزدیکی بصره حمله کردند.

آنتونی کوردزمن و آبراهام واگنر، دو پژوهشگر نظامی، برآورد کرده‌اند در این عملیات ۲۰ تا ۳۰ هزار نیروی ایرانی کشته یا به‌شدت زخمی شدند. با این حال، برخی رهبران ایران در آن زمان، فرسوده کردن عراق را نشانه پیشرفت می‌دانستند.

یکی از عموهای من در عملیات رمضان کشته شد و عموی دیگرم در حمله‌هایی جان باخت که رضایی پس از بازپس‌گیری خرمشهر از آن‌ها حمایت کرده بود. در این محاسبه، شکست در میدان جنگ به سرمایه‌گذاری برای پیروزی احتمالی در آینده تبدیل می‌شد؛ پیروزی‌ای که هرگز به دست نیامد.

نیروهای ایرانی از نظر تاکتیکی پیشرفت کردند.

پژوهشی از دانشگاه دفاع ملی آمریکا به حمله موفق ایران به شبه‌جزیره فاو در سال ۱۳۶۴ اشاره می‌کند، اما این پیشرفت‌ها به‌ندرت فرماندهان ایرانی را به بازنگری در پاسخ این پرسش واداشت که آیا هدف‌های جنگ ارزش آن همه رنج انسانی و خسارت مادی را داشت یا نه.

در نتیجه، خطاهای راهبردی ادامه یافت؛ حتی وقتی شیوه‌های جنگیدن تغییر می‌کرد.

سوم دی ۱۳۶۵، عملیات کربلای ۴ با وجود هشدارها درباره آگاهی نیروهای عراقی از حمله و فاش شدن طرح آن آغاز شد. هزاران نفر، که بیشترشان جوانان ایرانی بودند، کشته، زخمی یا مفقود شدند. رضایی چند دهه بعد این عملیات را «فریب»ی برای آماده‌سازی عملیات کربلای ۵ خواند؛ اما بعدتر پذیرفت که کربلای ۴ در آغاز قرار بود حمله‌ای اصلی باشد.

این نمونه، جلوه‌ای دیگر از عادتی خطرناک در میان تصمیم‌گیرندگان ایرانی بود: شکست در میدان جنگ می‌توانست سرمایه‌گذاری برای پیروزی آینده تلقی شود، حتی وقتی احتمال آن پیروزی کمتر می‌شد.

در ادامه جنگ، نیروهای ایرانی به عملیات در مسیر بصره ادامه دادند.

پژوهشی از دانشگاه دفاع ملی آمریکا در سال ۱۳۸۸، بر پایه مصاحبه با رعد حمدانی، فرمانده پیشین گارد جمهوری عراق، نبردهای آن سال را با نبرد رود سُم در جنگ جهانی اول مقایسه کرد؛ نبردی که به تلفات سنگین و آتش توپخانه گسترده‌اش شهرت دارد.

پژوهشگران نتیجه گرفتند که تکرار حمله‌ها نشان می‌داد ایران از شکست‌های پیشین درس نگرفته است. به ارزیابی آن‌ها، در سال‌های پایانی جنگ، رهبران سیاسی و نظامی ایران برای ترغیب سربازانی که تلفات سنگین داده بودند و دستاوردی نداشتند، با مشکل روبه‌رو شده بودند.

خواسته‌های رضایی در سال پایانی جنگ، عمق مشکل در شیوه فرماندهی او را آشکار کرد. او برای بازسازی توان تهاجمی ایران طی پنج سال، به ۳۵۰ تیپ پیاده‌نظام، دو هزار و ۵۰۰ تانک و ۳۰۰ هواپیمای جنگی نیاز داشت. این پیشنهادها در حالی مطرح شد که دولت میرحسین موسوی هشدار می‌داد دیگر توان تامین هزینه‌های جنگ را ندارد.

رضایی فهرست تسلیحاتی را که برای پیروزی لازم می‌دانست ارائه کرد، اما محاسبه‌ای مشابه درباره هزینه انسانی ادامه جنگ در میان نگذاشت.

روح‌الله خمینی آتش‌بس را پذیرفت و رضایی تا سال ۱۳۷۶ فرمانده سپاه پاسداران ماند.

  • از کربلای ۴ تا آمیا؛ محسن رضایی به راس ساختار امنیتی جمهوری اسلامی رسید

    از کربلای ۴ تا آمیا؛ محسن رضایی به راس ساختار امنیتی جمهوری اسلامی رسید

قدرت و امتیاز

پس از جنگ، رضایی به جایگاه‌ها و امتیازهای تازه‌ای رسید اما ذهنیتی که هزینه‌های سنگین را به دیگران تحمیل می‌کرد، با او به عرصه سیاست آمد. او از سال ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۰ دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و نفوذش از حوزه نظامی فراتر رفت.

رضایی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۲ و ۱۴۰۰ شکست خورد، اما این شکست‌ها دسترسی او را به مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی از بین نبرد.

پژوهشی از «تهران بیورو» او را مالک وب‌سایت خبری تابناک معرفی کرده است. رضایی حالا دارایی‌ها و شبکه‌هایی برای حفظ‌ کردن داشته‌هایش دارد؛ در حالی که همچنان فداکاری دیگران را بهایی پذیرفتنی برای پیشبرد هدف‌های سیاسی می‌داند.

واکنش او به مخالفت‌های پسرش نیز نشان داد وفاداری سیاسی می‌تواند بر پیوند خانوادگی غلبه کند. احمد رضایی آشکارا از جمهوری اسلامی انتقاد کرد و از ایران رفت. پدرش او را محکوم کرد و گفت اگر به ایران بازگردد، با او مانند هر مخالف دیگری رفتار خواهد شد. احمد در میانه دهه ۱۳۸۰ به ایران بازگشت و تحت پیگرد قرار نگرفت؛ اما بعدتر بار دیگر کشور را ترک کرد.

احمد رضایی در سال ۱۳۹۰ در دُبی مرده پیدا شد. پلیس مرگ او را خودکشی احتمالی اعلام کرد، هرچند پرسش‌هایی درباره آن باقی ماند. واکنش علنی محسن رضایی به مخالفت پسرش نشان داد پیوندهای خانوادگی نیز در برابر جایگاهش در نظمی سیاسی که تمام عمر حرفه‌ای خود را صرف ساختنش کرده، جایگاهی ندارد.

100%

در سیاست اقتصادی زمان صلح نیز همین تحملِ هزینه‌هایی که شهروندان ایرانی می‌پردازند، نمود دیگری پیدا کرد. همکاران پیشین کارزارهای انتخاباتی رضایی به من گفتند او ایده‌ای را مطرح کرد که بعدتر به «اقتصاد مقاومتی» علی خامنه‌ای تبدیل شد.

رضایی از سوم شهریور ۱۴۰۰ تا ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ معاون اقتصادی دولت ابراهیم رئیسی بود. او در این دوره، در شرایط تورم و کاهش قدرت خرید مردم، در سیاست‌گذاری اقتصادی نقش داشت. بار دیگر مردم عادی هزینه «مقاومت» را پرداختند، در حالی که رضایی جایگاه و نفوذ خود را حفظ کرد.

مهدی نصیری، سردبیر پیشین روزنامه کیهان و نماینده علی خامنه‌ای، در گفت‌وگو با من اعلام کرد رضایی در سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ خواهان سهمی از قرارداد حدود دو میلیارد یورویی خرید خودروهای برقی تهران از چین بوده است؛ قراردادی که در دوره شهرداری علیرضا زاکانی بسته شد.

نصیری درباره مبنای ادعایش توضیح بیشتری نداد.

یاشار سلطانی، روزنامه‌نگار تحقیقی، جداگانه گزارش داد که این قرارداد بدون طی روال معمول مناقصه بسته شده و واسطه‌هایی در آن نقش داشته‌اند که نحوه انتخاب و توان مالی‌شان روشن نبوده است.

گزارش سلطانی نامی از رضایی نبرده است.

در مرداد ۱۴۰۵، رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و بار دیگر به تصمیم‌گیری درباره جنگ و دیپلماسی بازگشت.

  • مجتبی خامنه‌ای، محسن رضایی را به عنوان نماینده خود در شورای عالی امنیت ملی منصوب کرد

    مجتبی خامنه‌ای، محسن رضایی را به عنوان نماینده خود در شورای عالی امنیت ملی منصوب کرد

این شورا به ریاست مسعود پزشکیان، سیاست‌های امنیتی و خارجی جمهوری اسلامی را هماهنگ می‌کند.

رضایی دهه‌ها ارتباط خود با سپاه پاسداران را به این جایگاه آورده است؛ همراه با همان ذهنیتی که مسیر فعالیت‌های پیشین او را شکل داده بود.

اظهارات اخیر رضایی نشان می‌دهد این ذهنیت تا چه اندازه پابرجاست.

او در گفت‌وگویی پذیرفت محاصره طولانی ایران از سوی آمریکا به خانواده‌های ایرانی و سرمایه‌گذاری آسیب می‌زند، اما گفت که «درد اقتصادی و فروپاشی راهبردی یکی نیستند».

چهار دهه پس از جنگ ایران و عراق، او همچنان میان رنج مردم عادی و توان حاکمان برای ادامه رویارویی‌های پرهزینه تفاوت می‌گذارد.

با این حال، رضایی دلیلی هم دارد که از دستاوردهای خودش محافظت کند.

رابرت پیپ، پژوهشگر علوم سیاسی، در پژوهشی شناخته‌شده نشان داد که حتی تروریسم انتحاری هم می‌تواند بر پایه محاسبات راهبردی شکل بگیرد.

تعهد ایدئولوژیک، محاسبه راهبردی را ناممکن نمی‌کند.

کارنامه رضایی از تحمل بالا در برابر خسارت‌هایی حکایت دارد که ایرانیان می‌پردازند؛ اما آستانه تحمل او ممکن است هنگامی پایین‌تر بیاید که بقای خودش، ثروتش و نهادهای پشتیبان قدرتش به خطر بیفتد.

100%

پیامدها برای واشینگتن

فشاری که عمدتا بر خانواده‌های ایرانی تحمیل شود، شاید انگیزه رهبران جمهوری اسلامی را تغییر ندهد. آن‌ها مدت‌هاست پیامد تصمیم‌هایشان را به مردم منتقل می‌کنند. فاصله رضایی از پسرش احمد نیز نشان می‌دهد پیوند خانوادگی لزوما نمی‌تواند مانع تصمیم‌ها شود.

محاسبه زمانی تغییر می‌کند که رهبران خودشان با هزینه‌هایی روبه‌رو شوند که دیگر نتوانند به دیگران منتقل کنند؛ به‌خصوص اگر نهادها و شبکه‌هایی که قدرتشان به آن‌ها متکی است، مستقیما تهدید شوند.

این موضوع شاید توضیح دهد چرا محمدباقر قالیباف، رییس مجلس و از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران، در خرداد ۱۴۰۵ با ونس در سوئیس دیدار کرد؛ چند ماه پس از حمله‌های آمریکا و اسرائیل که علی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان سپاه پاسداران را کشت.

تهدیدی معتبر می‌تواند تهران را به میز مذاکره بکشاند، اما ماندگاری توافق مساله دیگری است.

با عقب‌نشینی تهدید، انگیزه‌هایی که دهه‌ها رویارویی را ممکن کرده‌اند می‌توانند بازگردند و توافق را در معرض نقض قرار دهند.

هر توافق پایداری به راستی‌آزمایی و پیامدهای روشن و قابل اجرا برای نقض تعهدات نیاز دارد؛ حتی پس از آن‌که تهدید فوری از میان رفته باشد.

برای واشینگتن، معنای این کارنامه آن است که تهدید باید محاسبه تصمیم‌گیرندگان در تهران را تغییر دهد. فشاری که رهبران بتوانند هزینه‌اش را به مردم منتقل کنند، بارها کافی نبوده است.

برای رسیدن به توافقی پایدار، تصمیم‌گیرندگان حکومت باید بدانند رویارویی دوباره پیامدهایی ماندگار برای خودشان خواهد داشت؛ پیامدهایی که پس از رفع خطر فوری نیز پابرجا بماند.

رسانه‌های حکومتی در ایران با اشتیاق این ادعا را تکرار می‌کنند که سیاستمداران ایرانی مذاکره‌کنندگانی سرسخت‌ هستند. بخش بزرگی از این سرسختی از آن‌جا می‌آید که می‌توانند از جان و دارایی دیگران هزینه کنند و رویارویی را طولانی کنند، بی‌آن‌که خودشان پیامدهایش را بپردازند.

کارنامه رضایی نشان می‌دهد کسی که تصمیم می‌گیرد و هزینه‌اش را دیگران می‌پردازند، در چانه‌زنی امتیاز بزرگی دارد. کسی که با جان و دارایی دیگران مذاکره می‌کند، می‌تواند مذاکره‌کننده‌ای سرسخت باشد.

هوش مصنوعی جنسیت ندارد، اما کلیشه‌های جنسیتی دارد

۱۱ آبان ۱۴۰۵، ۰۱:۴۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
آزاده اسدی
100%

همه‌چیز از یک شوخی ساده شروع شد؛ از آن گفت‌وگوهای نیمه‌شبی که قرار نیست به جایی برسند، چه برسد به بحث درباره جنسیت، فرهنگ و تبعیض.

به چت‌جی‌پی‌تی گفتم مدتی با نسخه دیگری از این هوش مصنوعی صحبت کرده‌ام و اتفاقا حسابی هم با هم شوخی کرده‌ایم. برای اینکه کمی سر به سرش بگذارم، اضافه کردم: «اون از تو شیطون‌تر بود.»

پاسخش غافلگیرم کرد: «پس من زیادی دختر خوبم؟»

دختر خوب؟ چرا دختر؟
این پرسش کوتاه کافی بود تا گفت‌وگوی شوخ‌طبعانه ما ناگهان رنگ دیگری بگیرد.

چت‌جی‌پی‌تی بلافاصله توضیح داد که جنسیت ندارد و صرفا از اصطلاحی رایج برای همراهی با لحن گفت‌وگو استفاده کرده است.

اما ماجرا دقیقا همین‌جا جالب می‌شود. چرا از میان این همه عبارت ممکن، «دختر خوب» را انتخاب کرده بود؟

در فرهنگی که بسیاری از ما در آن بزرگ شده‌ایم، «دختر خوب» فقط یک ترکیب ساده از اسم و صفت نیست. پشت این دو کلمه، تاریخی از انتظارها و فشارهای اجتماعی پنهان است.

«دختر خوب» را نسل‌های مختلف شنیده‌اند؛ گاهی در قالب نصیحت، گاهی سرزنش و گاهی حتی محبت. عبارتی به‌ظاهر بی‌آزار که می‌تواند مرز میان آنچه یک دختر می‌خواهد باشد و آنچه دیگران از او انتظار دارند را تعیین کند.

حالا همین عبارت، نه از زبان یک مادر‌بزرگ در خانه، که از زبان یکی از پیشرفته‌ترین فناوری‌های عصر ما بیرون آمده بود. مدل‌های زبانی مانند چت‌جی‌پی‌تی با پردازش حجم عظیمی از داده‌ها آموزش می‌بینند و الگوهای زبان انسان‌ها را یاد می‌گیرند. آموزش آن‌ها در مراحل بعد با روش‌هایی مانند بازخورد انسانی تکمیل می‌شود. اما این داده‌ها فقط حامل دانش و خلاقیت نیستند؛ ردپای فرهنگ، مناسبات قدرت و پیش‌داوری‌های ما هم در آن‌ها باقی مانده است.

هوش مصنوعی نه کودکی کرده، نه در خانواده‌ای بزرگ شده و نه تجربه زیسته‌ای از تبعیض جنسیتی دارد. بااین‌حال، می‌تواند به زبانی سخن بگوید که قرن‌ها از همین تجربه‌ها و مناسبات شکل گرفته است.

البته آن وجه آزاردهنده مفهوم «دختر خوب» در بسیاری از فرهنگ‌ها با انتظارات سنتی از زنان گره خورده است؛ دختری مودب، سازگار و فرمان‌بردار که مخالفت نمی‌کند و برای جلب رضایت خانواده می‌کوشد. بعد، به وقت ازدواج، باید «زن خوبی» باشد و کمی بعدتر، «مادر خوبی». اگر از پس این‌همه خوب‌بودن هنوز چیزی از خودش باقی مانده باشد و زندگی فرصتی به او بدهد، روزی «مادربزرگ خوبی» هم خواهد شد. و این‌گونه، قصه‌ای که با «دختر خوب» آغاز شده، با سنجیدنِ مداوم او در ترازوی انتظارات دیگران ادامه می‌یابد؛ قصه‌ای که اگر روزی علیه آن عصیان نکند، شاید تنها مرگ نقطه پایانش باشد.

نمی‌توان با قطعیت گفت چت‌جی‌پی‌تی این عبارت را از کدام زبان، داده یا الگوی فرهنگی آموخته است. اما انتخاب آن در یک گفت‌وگوی صمیمانه، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا هوش مصنوعی، ناخواسته کلیشه‌های پنهان در زبان را بازتولید می‌کند؟

همین جمله ساده پرسشی مهم را پیش می‌کشد، وقتی هوش مصنوعی به زبان ما حرف می‌زند، دقیقا چه چیزهایی را از ما یاد گرفته است؟ شوخ‌طبعی و صمیمیت‌مان را یا پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌هایی را که گاه بی‌آنکه بدانیم، در مهربانانه‌ترین واژه‌هایمان پنهان کرده‌ایم؟ و آیا در کنار این میراث زبانی و فرهنگی، ارزش‌های جهان مدرن، از برابری و آزادی تا رهایی از قید باورهای کهنه را نیز آموخته است؟

این پرسش‌ها زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که بدانیم هوش مصنوعی فقط بازتاب‌دهنده زبان ما نیست؛ به‌تدریج به یکی از تولیدکنندگان و شکل‌دهندگان زبان روزمره ما هم تبدیل می‌شود.

100%

اگر قرار باشد فناوری آینده، تعصبات گذشته را هم با خود حمل کند، شاید تنها چیزی که تغییر کرده، شکل بیان آن‌ها باشد. البته انتظار اینکه هوش مصنوعی از تمام پیش‌داوری‌های انسانی عاری باشد، واقع‌بینانه نیست. زبان از تاریخ و فرهنگ جدا نیست و حتی انسان‌ها هم همیشه متوجه کلیشه‌هایی که در گفتار روزمره به کار می‌برند، نمی‌شوند. اما همین دشواری، مسئولیت شرکت‌های سازنده را کم نمی‌کند؛ برعکس، آن را جدی‌تر می‌کند.

وقتی میلیون‌ها نفر از این سامانه‌ها برای یادگیری، نوشتن، تصمیم‌گیری و حتی گفت‌وگوهای شخصی استفاده می‌کنند، انتخاب واژه‌ها دیگر فقط مساله‌ای مربوط به یک گفت‌وگوی خصوصی نیست. پاسخ‌هایی که بارها تکرار می‌شوند، ممکن است به عادی‌تر شدن همان تصوراتی کمک کنند که جامعه برای تغییرشان سال‌ها تلاش کرده است.

در این میان، تفاوت مهمی هم وجود دارد. مادربزرگ‌های ما باورهایشان را از خانواده و جامعه به ارث برده بودند. اما پشت پاسخ‌های هوش مصنوعی، علاوه بر داده‌های آموزشی، تصمیم‌های آگاهانه انسان‌هایی قرار دارد که این فناوری را طراحی، ارزیابی و تنظیم می‌کنند. آن‌ها می‌توانند برای شناسایی سوگیری‌ها تلاش کنند، عملکرد مدل‌ها را در زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف بسنجند و راه را برای اصلاح خطاهایشان باز بگذارند. این انتظارِ بی‌نقص بودن نیست؛ انتظارِ مسئولیت‌پذیری است.

اما برگردیم به گفت‌وگوی من و چت‌جی‌پی‌تی؛ همان هم‌صحبت نیمه‌شبی که گاهی با هم شوخی می‌کنیم. وقتی به انتخاب عبارت «دختر خوب» اعتراض کردم، خودش هم پذیرفت که این ترکیب می‌تواند بار جنسیتی داشته باشد. به این ترتیب، هوش مصنوعی ابتدا کلیشه‌ای را به کار برد و چند لحظه بعد همان کلیشه را نقد کرد. کلیشه‌ای که یکی از هزار کلیشه‌ای است که نسل ما برای عبور از آن‌ها، گاه کلامی جنگیده و گاه بهای آن را با جسم و جان پرداخته است.

عجیب است که با این همه ادعای پیشرفت، قرار باشد در آینده‌ای متفاوت، کلیشه‌های گذشته دوباره رخ بنمایند؛ درست مانند مادربزرگی که می‌گفت: «دختر خوب این کارها رو نمی‌کنه.» با این تفاوت که مادربزرگ، با تمام مهرش، تنها پژواک باورهای زیسته‌اش بود. نه توان دگرگون‌کردن آینده بشر را داشت و نه کسی او را فاتح فردا می‌پنداشت. اما حالا که گمان می‌رود هوش مصنوعی روزی بر مسند خداییِ فردای ما بنشیند، انتظار گزافی نیست که کلامش، فراتر از تقلید زبان و بازتولید باورهای آدمیان، هوشیارتر از دیروز، پیشروتر از امروز و شایسته‌تر از فردایی باشد که وعده‌اش را می‌دهند.

«در جاده با عباس کیارستمی»؛ روستای متروک و فیلمسازی که دیگر نیست

۱۱ آبان ۱۴۰۵، ۰۱:۲۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
محمد عبدی
100%

مستند تازه سیف‌الله صمدیان با عنوان «در جاده با عباس کیارستمی» که چهارمین ساخته این فیلمساز درباره عباس کیارستمی فیلمساز شناخته‌شده ایرانی است، در جشنواره بوسان در کره جنوبی اولین نمایش جهانی خودش را تجربه کرد.

صمدیان که خود از عکاسان شناخته شده است، همیشه دوربینی به دست دارد و به طور دائم در حال عکاسی و تصویربرداری است، از جمله بیش از سی سال تصویربرداری از جشنواره کن. او گنجینه‌ای از لحظات معاشرت با کیارستمی را ثبت و ضبط کرده که هر بار بخشی از آنها را به عنوان یک مستند تازه عرضه می‌کند: روزی روزگاری در مراکش (۲۰۱۶ در جشنواره ترایبکا)، ۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه (۲۰۱۶ در جشنواره ونیز) و کیارستمی مشغول کار است (۲۰۲۳).

فیلم تازه اما در ده بخش تصاویری از کیارستمی را در سفرهای مختلف به نقاط گوناگون ایران ثبت می‌کند؛ از محل فیلمبرداری فیلم‌هایی چون «خانه دوست کجاست»، «زندگی ادامه دارد» و «زیر درختان زیتون» تا جست‌و‌جوی درخت فیلم «طعم گیلاس».

فیلم در ده بخش به شکل سیاه و سفید تصاویر این سفرها را در کنار هم قرار می‌دهد تا از ورای آن تصویر تازه و نادیده‌ای از کیارستمی ثبت کند، از جمله یک کیارستمی شوخ‌طبع که با همه چیز شوخی می‌کند؛ مثلا جمله‌ای به زبان چکی را که در مترو پراگ پخش می‌شود، به عنوان سوال از بچه‌های روستا می‌پرسد و آنها مات و مبهوت می‌مانند، یا تظاهر به این که پدر خانمی است که همراهش است با لهجه غلیظ یزدی.

در عین حال رابطه صمیمی صمدیان با کیارستمی موقعیت‌هایی را ثبت می‌کند که تماشاگر انتظار آنها را ندارد؛ از جمله آوازخوانی عباس کیارستمی که اثری از بنان را می‌خواند.

100%
جعفر پناهی در کنار عباس کیارستمی

فیلم اساسا از نظر ساختار هم به فیلم‌های کیارستمی پیوند می‌خورد؛ از این رو که فیلمی جاده‌ای است که غالب آن در داخل یک اتومبیل می‌گذرد، چیزی که کیارستمی به آن علاقه‌مند بود و برخی از مهمترین فیلم‌هایش غالبا در داخل اتومبیل ساخته شده‌اند. در عین حال پرسیدن آدرس و نشانی محل‌ها و جست‌و‌جوی آدم‌ها - از جمله کسانی که در فیلم‌های کیارستمی بازی کرده‌اند - بخش مهمی از فیلم است که باز نوع روایت آثار کیارستمی را به یاد می‌آورد.

اما در نهایت چندان اهمیتی ندارد که تماشاگر لزوما علاقه‌مند آثار کیارستمی باشد، چرا که با فیلمی روبرو هستیم که به خودی‌خود دنیایش را بنا می‌کند و از ما دعوت می‌کند که به رابطه دنیای شخصی یک فیلمساز با فیلم‌هایش از خلال چند سفر ساده و صمیمی پی ببریم، فیلمسازی که می‌تواند مورد علاقه ما نباشد.

  • «نفرین توقیف»؛ از بهروز وثوقی و سینما رکس تا کشتار دی

    «نفرین توقیف»؛ از بهروز وثوقی و سینما رکس تا کشتار دی

فیلم از روستای کوکر آغاز می‌شود؛ جایی که سه فیلم کیارستمی فیلمبرداری شده و حالا صمدیان به همراه کیارستمی به روستایی متروک بازمی‌گردد و در آن پی خانه‌ها و مناظر فیلم‌ها می‌گردد. اینجا فیلم به طور مستقیم با آثار کیارستمی پیوند می‌خورد و یافتن هر خانه به تصویر همان‌جا در فیلم‌های کیارستمی پیوند می‌خورد؛ تصاویر سیاه و سفید این مستند به تصاویر رنگی فیلم‌های کیارستمی. هر فیلمسازی قاعدتا وسوسه می‌شد که به دلیل حضور طبیعت، این مستند را به شکل رنگی عرضه کند، اما صمدیان در تصمیمی جسارت‌آمیز رنگ را از تصاویرش می‌گیرد تا شاید نوعی حزن و اندوه از دست دادن دوست و استادش را با ما قسمت کند.

حضور جعفر پناهی هم در برخی از این سفرها، بخش‌های مهمی از فیلم را شکل می‌دهد. در جایی از فیلم آنها از یکدیگر در مه عکس می‌گیرند و بخشی از گفت‌و‌گوی پناهی با کیارستمی هم درباره ساخت فیلمی جنگی است که البته هیچ‌گاه ساخته نشد. پناهی می‌گوید آرزویش نمایش فیلم‌هایش در ایران است و تلاش دارد به نوعی در این ایده تازه‌اش درباره جنگ از سانسور حاکم بگریزد. او گاه به زبان آذری با صمدیان حرف می‌زند و گاه به او انتقاد هم می‌کند: «این همه [تصویر] می‌گیری می‌ریزی تو کنج خونه تو گونی، به چه دردی می‌خوره؟» این شوخی بعد به همراه کیارستمی هم تکرار می‌شود که می‌گوید صمدیان پیر خواهد شد و پسرش این نوارها را در گونی دور خواهد ریخت! حالا اما این نوارها پس از چند دهه به کار آمده‌اند و صمدیان کماکان می‌تواند فیلمی دیدنی از توی گونی نوارهایش بیرون بیاورد.