• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

از برنامه هسته‌ای تا تنگه هرمز؛ چگونه تهران «بازدارندگی» را به پاشنه آشیل تبدیل می‌کند؟

روزبه میرابراهیمی
روزبه میرابراهیمی

روزنامه‌نگار و پژوهشگر

۲۵ تیر ۱۴۰۵، ۰۵:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)

یکی از ویژگی‌های کم‌نظیر جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، توانایی تبدیل کردن «مزیت‌های نسبی» به نقاط ضعف راهبردی است.

بسیاری از دولت‌ها می‌کوشند دارایی‌های ژئوپلیتیک، نظامی یا اقتصادی خود را به اهرم‌هایی برای افزایش قدرت چانه‌زنی و کاهش احتمال جنگ تبدیل کنند، اما جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که به‌دلیل نگاه ایدئولوژیک، محاسبات توهم‌آمیز و ناتوانی در درک تغییر موازنه‌های قدرت، همان مزیت‌ها را به عواملی برای آغاز دور بعدی بحران و جنگ بدل می‌کند.

آنچه امروز بر سر تنگه هرمز جریان دارد، تازه‌ترین نمونه از همین الگوی تکرارشونده است.

در کمتر از یک سال، جمهوری اسلامی سه بار همین چرخه را تکرار کرده است؛ نخست با برنامه هسته‌ای، سپس با برنامه موشکی و اکنون با تنگه هرمز.

هر بار ابزاری که قرار بود برای حکومت عنصر بازدارندگی باشد، در عمل به مهم‌ترین بهانه برای حمله و نقطه آسیب‌پذیری حکومت تبدیل شده است.

نخستین حلقه این زنجیره، برنامه هسته‌ای بود. سال‌ها حکومت تصور می‌کرد غنی‌سازی اورانیوم و حفظ تاسیسات گسترده هسته‌ای، مهم‌ترین تضمین امنیت و بقای نظام است.

از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، عقب‌نشینی در این حوزه به معنای آغاز فروپاشی بازدارندگی بود. به همین دلیل، حاضر نشدند حتی در برابر هزینه‌های سنگین اقتصادی و انزوای بین‌المللی، درباره اصل غنی‌سازی یا حفظ زیرساخت‌های هسته‌ای انعطاف نشان دهند.

اما همین ابزار «بازدارندگی» به مهم‌ترین عامل آغاز جنگ ۱۲ روزه تبدیل شد. اسرائیل حمله خود را با هدف متوقف کردن برنامه هسته‌ای آغاز کرد و ایالات متحده نیز با حمله به سه مرکز اصلی هسته‌ای جمهوری اسلامی، این برنامه را برای مدتی از کار انداخت.

آنچه قرار بود سپر امنیتی حکومت باشد، در عمل به مهم‌ترین هدف حملات نظامی تبدیل شد.

پس از پایان آن جنگ، جمهوری اسلامی به این جمع‌بندی رسید که اگر توان موشکی‌اش نبود، شاید نظام ضربه‌ای مرگبار دریافت می‌کرد. از همین رو، برنامه موشکی جای برنامه هسته‌ای را به‌عنوان مهم‌ترین رکن «بازدارندگی» گرفت.

حکومت سرمایه‌گذاری بیشتری بر توسعه موشک‌ها، پر کردن شهرهای زیرزمینی، صنایع تولید موشک و پهپاد و افزایش برد آنها انجام داد و در مذاکرات پس از جنگ نیز هرگونه بحث درباره برنامه موشکی را «خط قرمز» اعلام کرد.

اما این بار نیز همان خطای راهبردی تکرار شد. در حالی که جمهوری اسلامی برنامه موشکی را عامل بازدارندگی می‌دانست، طرف مقابل آن را به مهم‌ترین تهدید امنیتی خود و منطقه تبدیل کرد.

نتیجه آن بود که با آغاز جنگ ۴۰ روزه، شهرهای موشکی، کارخانه‌های تولید موشک و پهپاد، انبارهای تسلیحاتی و زیرساخت‌های مرتبط به اهداف اصلی حملات تبدیل شدند.

آنچه قرار بود امنیت ایجاد کند، این بار خود به مهم‌ترین نقطه آسیب‌پذیری جمهوری اسلامی بدل شد و موج تازه‌ای از جنگ را به ایران تحمیل کرد.

با آسیب دیدن گسترده برنامه موشکی، حکومت به دنبال برگ برنده تازه‌ای رفت؛ تنگه هرمز.

کنترل یکی از مهم‌ترین آبراه‌های انرژی جهان سال‌ها یکی از مزیت‌های ژئوپلیتیک ایران محسوب می‌شد. این موقعیت می‌توانست ابزاری برای افزایش وزن دیپلماتیک ایران در منطقه و جهان باشد.

اما جمهوری اسلامی، مطابق الگوی همیشگی خود، این ظرفیت را نه به‌عنوان یک ابزار بازدارنده خاموش، بلکه به‌عنوان وسیله‌ای برای تهدید، فشار و باج‌گیری سیاسی به کار گرفت.

در جریان جنگ ۴۰ روزه و هفته‌های پس از آتش‌بس، تهدید و سپس بستن تنگه هرمز به مهم‌ترین مولفه بازدارندگی جمهوری اسلامی تبدیل شد. تصور حاکمان این بود که وابستگی اقتصاد جهانی به این آبراه مانع از تکرار اقدام نظامی گسترده علیه جمهوری اسلامی خواهد شد.

اما همان‌گونه که پیش‌تر برنامه هسته‌ای و سپس برنامه موشکی از عامل بازدارندگی به عامل جنگ تبدیل شدند، اکنون نیز کنترل تنگه هرمز به موضوع اصلی رویارویی نظامی و سیاسی با جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

به بیان دیگر، جمهوری اسلامی بار دیگر «مزیتی» را که می‌توانست اهرم چانه‌زنی باشد، به هدفی برای مقابله بین‌المللی تبدیل کرده است.

اگر این روند ادامه یابد، تنگه هرمز نیز همان سرنوشتی را پیدا خواهد کرد که برنامه هسته‌ای و موشکی پیدا کردند؛ یعنی به‌جای آنکه مانعی برای حمله نظامی باشد، خود به یکی از دلایل اصلی تشدید درگیری تبدیل شده است.

وجه مشترک هر سه پرونده نه لزوما فناوری هسته‌ای است، نه موشک و نه موقعیت ژئوپلیتیک هرمز؛ بلکه شیوه تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی است.

رهبران حکومت هر بار تصور می‌کنند که یک ابزار جدید می‌تواند نوعی مصونیت راهبردی برای نظام حاکم بر ایران ایجاد کند، اما به‌جای استفاده مدبرانه از این ظرفیت‌ها در قالب دیپلماسی و موازنه قدرت که وظیفه حکومت‌های معقول برای تامین منافع ملت‌ها است، آنها را به نمادهای ایدئولوژیک، خطوط قرمز غیرقابل مذاکره و ابزار تهدید تبدیل می‌کنند.

در نتیجه، همان ابزارها به اولویت امنیتی طرف مقابل بدل می‌شوند و دیر یا زود دستمایه‌ای برای حملات نظامی قرار می‌گیرند.

این الگو نشان می‌دهد که مشکل اصلی نه در ماهیت این ابزارها، بلکه در نوع نگاه جمهوری اسلامی به سیاست خارجی است.

حکومتی که همچنان جهان را از دریچه یک تقابل ایدئولوژیک دائمی با غرب و منطقه می‌بیند و تحولات بنیادینی را که به‌طور خاص پس از هفتم اکتبر در موازنه‌های امنیتی خاورمیانه رخ داده، نادیده می‌گیرد، به احتمال زیاد همین چرخه را بار دیگر تکرار خواهد کرد.

تجربه یک سال گذشته نشان می‌دهد هر آنچه جمهوری اسلامی «عامل بازدارندگی» نامیده، پس از مدتی به مهم‌ترین عامل حمله علیه خود تبدیل شده است؛ نخست برنامه هسته‌ای، سپس برنامه موشکی و اکنون تنگه هرمز.

تا زمانی که این نگاه ایدئولوژیک و حداکثرخواهانه بر تصمیم‌گیری راهبردی جمهوری اسلامی حاکم باشد، بعید است این چرخه معیوب متوقف شود.

در چنین شرایطی، حکومت نه‌تنها مزیت‌های ژئوپلیتیک و نظامی خود را حفظ نخواهد کرد، بلکه هر بار یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های راهبردی سرزمین ایران را به پاشنه آشیل بعدی خود تبدیل خواهد کرد.

Banner

پربازدیدترین‌ها

«عادل عامل دوقطبی‌سازی در فوتبال»؛ حمله رسانه سپاه به فردوسی‌پور پس از فیلتر شدن فوتبال۳۶۰
۱

«عادل عامل دوقطبی‌سازی در فوتبال»؛ حمله رسانه سپاه به فردوسی‌پور پس از فیلتر شدن فوتبال۳۶۰

۲

آیا جام جهانی به زودی، به آمریکا برمی‌گردد؟ بله، احتمالا، ترامپ و اینفانتینو هم می‌خواهند!

۳

چند آرژانتینی در خطر محرومیت؛ فیفا تحقیق درباره درگیری‌های فینال جام جهانی را آغاز کرد

۴

کارزار اخراج آرژانتین از جام جهانی از ۲۳ میلیون امضا گذشت

۵
تحلیل

آمریکا در جنوب ایران؛ کاهش توان جمهوری اسلامی در میدان و میز مذاکره

انتخاب سردبیر

  • مهدی خانکی، از معترضان خیزش دی‌ماه، به‌دست جمهوری اسلامی اعدام شد

    مهدی خانکی، از معترضان خیزش دی‌ماه، به‌دست جمهوری اسلامی اعدام شد

  • خانواده زوج بریتانیایی زندانی در اوین: آنان پس از هفته‌ها اعتصاب غذا، تنها با آب زنده‌اند

    خانواده زوج بریتانیایی زندانی در اوین: آنان پس از هفته‌ها اعتصاب غذا، تنها با آب زنده‌اند

  • چالشی تازه در دریای سرخ؛ ارتش آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    چالشی تازه در دریای سرخ؛ ارتش آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها با چه موانعی روبه‌روست؟

  • نگرانی اسرائیل از توافق هسته‌ای واشینگتن و ریاض و احتمال آغاز رقابت تسلیحاتی در منطقه

    نگرانی اسرائیل از توافق هسته‌ای واشینگتن و ریاض و احتمال آغاز رقابت تسلیحاتی در منطقه

  • پیروزی بزرگ برای ریاض؛ ترامپ توافق تاریخی هسته‌ای با عربستان سعودی را تصویب کرد

    پیروزی بزرگ برای ریاض؛ ترامپ توافق تاریخی هسته‌ای با عربستان سعودی را تصویب کرد

  • آیا زمان بازنگری در الگوی استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه فرا رسیده است؟
    تحلیل

    آیا زمان بازنگری در الگوی استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه فرا رسیده است؟

  • گلف‌نیوز: چه کسی در تهران فرمان می‌دهد؟

    گلف‌نیوز: چه کسی در تهران فرمان می‌دهد؟

  • اورشلیم‌پست: زرادخانه موشکی جمهوری اسلامی عامل اصلی بی‌ثباتی منطقه است

    اورشلیم‌پست: زرادخانه موشکی جمهوری اسلامی عامل اصلی بی‌ثباتی منطقه است

  • دبی برای دور زدن تنگه هرمز یک بندر جدید می‌سازد

    دبی برای دور زدن تنگه هرمز یک بندر جدید می‌سازد

•
•
•

مطالب بیشتر

واشینگتن‌پست: ترامپ ساکت بماند، تنگه هرمز را باز کند و صبر در پیش بگیرد

۲۴ تیر ۱۴۰۵، ۰۱:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
100%

روزنامه واشینگتن‌پست در یادداشتی با انتقاد از صحبت‌های ضد ونقیض دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا،‌ درباره جنگ ایران نوشت او نباید حرف بزند و در مقابل اجازه دهد که قدرت نظامی و اقتصادی برتر آمریکا کار خودش را انجام دهد.

دیوید ایگناتیوس،‌ستون‌نویس واشینگتن‌پست در یادداشت خود نوشت: «سیل روزانه لاف‌زنی‌ها و رجزخوانی‌های ترامپ در عمل چیزی جز مذاکره با خودش نیست. یک روز اعلام پیروزی می‌کند و روز بعد جنگ را از سر می‌گیرد. یک روز رهبران حکومت ایران را تحسین می‌کند و بعد آنها را «تفاله» می‌خواند. با بی‌فکری اعلام می‌کند برای حفاظت از تنگه هرمز ۲۰ درصد هزینه دریافت خواهد کرد و روز بعد این پیشنهاد عجولانه را پس می‌گیرد. ترامپ لابد تصور می‌کند این رجزخوانی بی‌وقفه برایش اهرم فشار ایجاد می‌کند. اشتباه می‌کند. این رفتار در چشم ایران و جهان، او را ضعیف جلوه می‌دهد.»

به‌نوشته او، «اگر از فاصله‌ای دورتر به اوضاع نگاه کنیم، تصویر این وضعیت آشفته روشن‌تر می‌شود: اقتصاد ایران به‌شدت تضعیف شده است؛ تاسیسات هسته‌ای آن زیر آوار مدفون شده‌اند و دانشمندان ارشد هسته‌ای‌اش کشته شده‌اند؛ به نظر می‌رسد رهبران کشور نیز بر سر اینکه آیا باید با ایالات متحده به توافق برسند یا نه، دچار اختلاف هستند. تندروها از اینکه از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده‌اند ابراز شادمانی می‌کنند، اما ظاهرا هیچ راهبردی برای گام بعدی ندارند.»

  • پس از مخالفت‌های جهانی، ترامپ از دریافت عوارض ۲۰ درصدی تنگه هرمز عقب‌نشینی کرد

    پس از مخالفت‌های جهانی، ترامپ از دریافت عوارض ۲۰ درصدی تنگه هرمز عقب‌نشینی کرد

در این یادداشت آمده است: «حالا از فاصله‌ای دورتر به آمریکا نگاه کنید: ترامپ درگیر جنگی نامحبوب با هزینه‌های اقتصادی قابل توجه است. او بدون راهبردی روشن و بدون مسیر خروجی مناسب وارد جنگ شد؛ مذاکره‌کنندگانش طرح بلندپروازانه‌ای برای نوسازی ایران پس از جنگ مطرح کردند، اما رهبران جمهوری اسلامی، هرچند در محافل خصوصی نسبت به آن کنجکاوی نشان داده‌اند، در عرصه عمومی آن را رد کرده‌اند. تفاهم‌نامه‌ای که قرار بود تنگه هرمز را باز کند، اکنون عملا به کاغذی بی‌ارزش تبدیل شده است.»

نویسنده در ادامه مقاله خود نوشته است: «اولویت نخست همچنان بازگشایی تنگه هرمز است و من کاملا موافق استفاده گزینشی از قدرت نظامی برای تحقق این هدف هستم. بخش مربوط به بازگشایی تنگه در تفاهم‌نامه به شکلی شتاب‌زده و سهل‌انگارانه تنظیم شده بود و عباراتی داشت که ایران آنها را به معنای اعطای اختیار کنترل این آبراه بین‌المللی به خود تفسیر کرد. این سابقه‌ای غیرقابل قبول ایجاد می‌کند. با چنین منطقی، هر گذرگاه دریایی می‌تواند به یک کانال مورد مناقشه تبدیل شود. اگر ایران همچنان به ایجاد مانع در تنگه ادامه دهد، خود را در معرض واکنش نظامی مستمر قرار خواهد داد.»

تمام کشورهای تجاری جهان در حفظ آزادی کشتی‌رانی با ایالات متحده منافع مشترک دارند و اکنون زمان آن رسیده است که این شرکای جهانی به یک ائتلاف بین‌المللی برای باز نگه داشتن تنگه بپیوندند. چنین اقدامی باید شامل اسکورت نظامی کشتی‌های تجاری تا هر زمان که لازم باشد باشد و کشورهای متعددی نیز باید در تحمل این بار مشارکت کنند. ترامپ می‌تواند زمانی که شی جین‌پینگ، رییس‌جمهوری چین، در ماه سپتامبر به آمریکا سفر می‌کند، سهم چین را نیز از او مطالبه کند.

  • ترامپ با ارسال نامه‌ای به کنگره اطلاع داد حملات نظامی آمریکا به ایران از سر گرفته شده است

    ترامپ با ارسال نامه‌ای به کنگره اطلاع داد حملات نظامی آمریکا به ایران از سر گرفته شده است

واشینگتن‌پست در پاسخ به این سوال که آیا دولت ترامپ باید به مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای بازگردد؟ نوشته است: شاید، اما چه عجله‌ای وجود دارد؟ ترامپ زمانی که پس از جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴ گفت تاسیسات کلیدی ایران «کاملا نابود شده‌اند»، درست می‌گفت. برخلاف لفاظی‌های تحریک‌آمیز خود ترامپ، در حال حاضر هیچ مسیری برای دستیابی ایران به بمب وجود ندارد. اگر ایران تلاش کند برنامه خود را از سر بگیرد، احتمالا آمریکا و اسرائیل از آن مطلع خواهند شد و می‌توانند اقدام مناسب را انجام دهند. پس از این چند ماه جنگ، روشن شده است که حکومت ایران تا چنان حدی از سوی دشمنانش نفوذپذیر است که حفظ اسرار برایش دشوار خواهد بود.

نویسنده در ادامه افزوده است: «من معمولا از طرفداران دیپلماسی هستم، اما در حال حاضر باید دست از تعقیب ایرانی‌ها برداریم؛ چه از طریق کانال رسمی، چه کانال پشت‌پرده و چه هر مسیر دیگری در این میان. باید صبر کنیم و ببینیم چه می‌شود. حکومت ایران آشکارا دچار شکاف است. یک جناح عمل‌گرا در اسلام‌آباد و ژنو و همچنین در بسیاری از تماس‌های محرمانه با فرستادگان قطری، به نمایندگان آمریکا علامت داده بود که به یک معامله بزرگ علاقه‌مند است؛ چیزی که مذاکره‌کنندگان مشتاق آمریکایی آن را «پل طلایی» به سوی آینده می‌نامیدند. اما این عمل‌گرایان در داخل ایران هدف حمله قرار گرفتند. در فضای پرشور مراسم تشییع علی خامنه‌ای، صدای تندروها کرکننده بود.»

به باور دیوید ایگناتیوس، صلح واقعی با ایران ممکن است دو هفته، دو ماه یا دو سال دیگر فرا برسد. تلاش برای شتاب بخشیدن به این جدول زمانی نتیجه نداده است. اما به باور من، حکومت ایران همچنان در مسیری یک‌طرفه به سوی فروپاشی نهایی حرکت می‌کند، هرقدر هم که رسیدن به آن نقطه طول بکشد.

او مقاله خود را چنین به پایان رسانده است: «تنگه را باز کنید. و بعد، هرچقدر هم که بسته نگه داشتن دهان برای ترامپ دشوار باشد، زمان آن رسیده است که به چیزی روی آورد که مذاکره‌کنندگان خردمند گاهی آن را «سکوت پویا» می‌نامند.»

جنگ ۴۰ روزه و حذف معتمدان خامنه‌ای

۲۳ تیر ۱۴۰۵، ۱۴:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
مرتضی کاظمیان
100%

جنگ ۴۰ روزه، نه فقط به حذف زمامدار تمامیت‌خواه جمهوری اسلامی، بلکه به کشته‌شدن ده‌ها مقام ارشد نظامی و امنیتی و حکومتی رژیم ولایت فقیه منجر شد.

علاوه بر وزیر اطلاعات، وزیر دفاع و رییس ستاد کل نیروهای مسلح، و نیز فرمانده بسیج و جانشین او و رییس سازمان اطلاعات نیروی انتظامی و جانشینش، ده‌ها فرمانده سپاه پاسداران، بسیج، نیروی قدس سپاه و نیروی انتظامی در جنگ ۴۰ روزه کشته شدند.

بسیاری از کشته‌شدگان، منصوبان و معتمدان دیرین شخص خامنه‌ای بودند، و اغلب آنها از بازیگران مهم، پرتجربه و کارآزموده حکومت استبدادی.

محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران، از پرسابقه‌ترین و مهم‌ترین چهره‌های نظامی که در جنگ ۳۳روزه در کنار قاسم سلیمانی و عماد مغنیه، فرماندهی جنگ حزب‌الله با اسرائیل را برعهده داشت، از مهم‌ترین حذف‌شدگان نظام ولایت فقیهی است. مقام ارشد نظامی که به گزارش مقام‌های حکومتی، حفاظت از اطلاعات و رعایت مسائل امنیتی را به شدت لحاظ می‌کرد.

  • خامنه‌ای، نقض حقوق بشر و اقدام علیه منافع ملی

    خامنه‌ای، نقض حقوق بشر و اقدام علیه منافع ملی

پاکپور در مقام فرمانده کل سپاه پاسداران و پیش از آن، فرمانده نیروی زمینی از عاملان سرکوب خونین معترضان در آبان ۱۳۹۸، جنبش زن، زندگی، آزادی و به‌ویژه قتل عام دی‌ماه ۱۴۰۴ بود.

علاوه بر اهمیت ویژه حذف محمد پاکپور از رژیم ولایت فقیه، باید به کشته شدن علی لاریجانی در جنگ ۴۰روزه اشاره کرد. یکی از مهم‌ترین بازیگران سیاسی و امنیتی حکومت که بیش از چهار دهه در منصب‌های مختلف ایفای نقش کرد و به دلیل تعهد خود به ولی فقیه، ارتقاء یافت.

لاریجانی با پیشینه ریاست ستاد مشترک سپاه پاسداران، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شد، و با حکم خامنه‌ای برای یک دهه ریاست سازمان صداوسیما را بر عهده گرفت. او برای سه دوره، ریاست مجلس شورای اسلامی را هم بر عهده داشت.

100%

لاریجانی علاوه بر پیگیری پروژه راهبردی همکاری تهران و پکن، در یک سال و نیم پایانی زندگی، دبیر شورای عالی امنیت ملی هم بود و نقشی کلیدی در قتل عام دی‌ماه داشت. علی لاریجانی را با اطمینان می‌توان از معدود استراتژیست‌های جمهوری اسلامی توصیف کرد که پس از کشته‌شدن خامنه‌ای به چهره نخست رژیم سیاسی تبدیل شد.

ترور لاریجانی، حذف سیاستمداری بود که رژیم اقتدارگرا به دشواری می‌تواند جایگزین هم‌ترازی برای او معرفی کند.

  • خامنه‌ای؛ رهبری با عینک نظامی و امنیتی

    خامنه‌ای؛ رهبری با عینک نظامی و امنیتی

در کنار حذف پاکپور و لاریجانی از ساختار قدرت، می‌توان به اهمیت کشته‌شدن علی شمخانی، دبیر شورای دفاع و از مشاوران ارشد خامنه‌ای اشاره کرد. یکی از باسابقه‌ترین و پرتجربه‌ترین کارگزاران استبداد دینی که شبکه‌ای از مناسبات مافیایی را در پیوند دو حوزه ثروت و قدرت، به نفع بازتولید و تداوم نظام ولایت فقیه در اختیار داشت.

100%

کشته‌شدن بازیگران مهمی مانند شمخانی، لاریجانی و پاکپور، تنها به معنای حذف یک شخصیت و کارگزار برجسته حکومت نیست، بلکه همزمان، و در عمل، به معنای ایجاد اختلال جدی در شبکه نیروهایی است که در راستای استمرار و تحکیم استبداد دینی ایفای نقش می‌کند.

این، واقعیتی است که پس از جنگ ۱۲ روزه و به ویژه بعد از جنگ ۴۰ روزه، گریبانگیر جمهوری اسلامی شده است؛ وضعیتی که به معنای تضعیف رژیم سیاسی، با وجود تداوم ظاهری ساختار قدرت و نهادهای حکومتی، و البته، فراهم‌شدن شرایطی کم‌سابقه برای مخالفان حکومت و اکثریت ناراضی و تغییرخواه برای گذار از استبداد دینی است.

جان بولتون: جمهوری اسلامی ضعیف‌تر از آن است که بتواند صلح کند

۲۳ تیر ۱۴۰۵، ۰۱:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
100%

جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی دونالد ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری او، در یادداشتی در روزنامه وال‌استریت ژورنال استدلال کرده است که جمهوری اسلامی ضعیف‌تر از آن است که بتواند به توافقی خوب برای خودش دست یابد و به صلح برسد.

به‌نوشته او حملات آمریکا و اسرائیل چنان موفقیت‌آمیز رهبری جمهوری اسلامی را از میان برده‌اند که اکنون هیچ‌کس اقتدار لازم برای مذاکره را ندارد.

بولتون که از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی در واشینگتن است در آغاز یادداشت خود می‌نویسد: «تفاهم‌نامه میان آمریکا و ایران و آتش‌بس ناشی از آن، عملا از همان ابتدا مرده به دنیا آمدند. دونالد ترامپ و مشاوران ارشدش اکنون به شکست آن اذعان دارند، اما این توافق از ابتدا قابل اجرا نبود؛ و طنز ماجرا اینجاست که دلیل آن، موفقیت بیش از حد عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل بود.»

به‌نوشته بولتون، تهران دیگر به هیچ معنای منسجمی دارای دولت نیست. در مسائل امنیت ملی، نه تصمیم‌گیری مقتدر وجود دارد و نه سازوکاری که بتواند تصمیماتی الزام‌آور برای کل حکومت اتخاذ کند. در ایران، پاسخ به پرسش معروف رابرت دال، «چه کسی حکومت می‌کند؟»، این است: ما نمی‌دانیم و خود ایرانی‌ها هم نمی‌دانند.

  • اسرائیل هیوم: کشورهای خلیج فارس به کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی پیوسته‌اند

    اسرائیل هیوم: کشورهای خلیج فارس به کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی پیوسته‌اند

از نظر او آنچه به جای یک دولت وجود دارد، مجموعه‌ای از «کانون‌های قدرت» است که هر یک از درجات متفاوتی از نفوذ و آسیب‌پذیری برخوردارند. آنها برای کسب قدرت با یکدیگر رقابت می‌کنند، اما هیچ‌یک نه امروز و نه در آینده قابل پیش‌بینی قادر نیست به‌طور مستمر بر دیگران مسلط شود. همین آشفتگی توضیح می‌دهد که چرا بنا بر گزارش‌ها، برخی در ایران بار دیگر در حال توطئه برای ترور ترامپ هستند، در حالی که گروهی دیگر همچنان با نمایندگان او مذاکره می‌کنند.

به‌گفته بولتون فروپاشی ساختار یکپارچه حکومتی ایران پیامدهای عظیمی برای نحوه تعامل واشینگتن با تهران دارد: «دقیقا موفقیت ما در متلاشی کردن مؤثر رهبری ایران و نابودی ابزارهای قدرت دولتی آن است که مانع از عملکرد منسجم رژیم کنونی می‌شود.»

او تاکید می‌کند: «این نتیجه‌گیری، یا اگر ترجیح می‌دهید، این فرضیه، برای کسانی ناخوشایند است که یا به‌دلیل همدلی با جمهوری اسلامی یا به علت دشمنی با آمریکا یا دولت کنونی آن، مصمم‌اند میزان خسارت ناشی از حملات ما را کم‌اهمیت جلوه دهند. آنها از اذعان به ویرانی ساختار قدرت در ایران و پیامد احتمالی آن، یعنی نزدیک بودن تغییر رژیم، هراس دارند.»

بولتون سپس مذاکره‌کنندگان غیرنظامی جمهوری اسلامی را از جمله ضعیف‌‍ترین بازگیران باقی‌مانده می‌داند و می‌افزاید: «مشکل آشکار است: مذاکره‌کنندگان آمریکایی با کسانی گفت‌وگو می‌کنند که توانایی عملی کردن تعهدات خود را ندارند.»

  • ترامپ با ارسال نامه‌ای به کنگره اطلاع داد حملات نظامی آمریکا به ایران از سر گرفته شده است

    ترامپ با ارسال نامه‌ای به کنگره اطلاع داد حملات نظامی آمریکا به ایران از سر گرفته شده است

به‌نوشته اوتجربه آتش‌بس اکنون بیهودگی مذاکره با مقام‌هایی را ثابت می‌کند که توانایی تغییر این واقعیت را ندارند. ترامپ ناچار خواهد بود یا سرخوردگی و عدم قطعیت بی‌پایان را بپذیرد، یا عملیات تهاجمی گسترده را از سر بگیرد و به حملات تلافی‌جویانه محدود و متقابل بسنده نکند

بولتون تاکید می‌کند: «ما می‌توانیم یا اکنون با این واقعیت روبه‌رو شویم یا پس از انتخابات نوامبر. مسیر درست این است که به‌سرعت اقدام کنیم، محاصره را دوباره برقرار سازیم و درآمدهای نفتی ایران را قطع کنیم. ادامه بی‌ثباتی در خلیج فارس ممکن است فارغ از مذاکرات یا آتش‌بس‌ها، قیمت نفت را تا پیش از انتخابات نوامبر بالا نگه دارد. اگر تاخیر کنیم، دست تهران قوی‌تر خواهد شد، زیرا زمان بیشتری به دست می‌آورد و میلیاردها دلار درآمد تازه کسب می‌کند.»

به‌گفته او،‌حتی اگر رییس‌جمهوری تصمیم‌گیری را تا پس از انتخابات به تعویق بیندازد، باز هم این تنها مسیر قابل فهم برای آینده است. در عرصه روابط بین‌الملل، ایران هیچ دولت واقعی‌ ندارد. این اتفاق خوبی است. ما باعث آن شدیم و باید کار را تمام کنیم.»

بولتون در پایان مقاله خود می‌نویسد: «نخستین گام، بازگشایی تنگه هرمز است؛ در صورت لزوم با استفاده از زور. مارک روته، دبیرکل ناتو، از حملات آمریکا علیه ایران حمایت می‌کند و پیش‌بینی کرده است که متحدان اروپایی نیز به مرور با آن موافقت خواهند کرد. حرکت بعدی با ترامپ است.»

پهپادهای ارزان‌قیمت صنعت انرژی را به پاشنه آشیل اقتصاد جهانی تبدیل کرده‌اند

۲۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۲:۰۷ (‎+۱ گرینویچ)
100%

ران بوسو، تحلیلگر حوزه انرژی، در تحلیلی برای خبرگزاری رویترز نوشت توسعه پهپادهای ارزان‌قیمت و تولید انبوه آن‌ها، به تغییر معادلات جنگ‌های مدرن منجر شده و زیرساخت‌های حیاتی انرژی را به یکی از آسیب‌پذیرترین نقاط اقتصاد جهانی تبدیل کرده است.

بر اساس این مطلب که دوشنبه ۲۲ تیر منتشر شد، تجربه میدان‌های نبرد در اوکراین، روسیه و خاورمیانه نشان داده است پهپادهای کوچک و کم‌هزینه قادرند از سامانه‌های سنتی پدافند هوایی عبور کنند و پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌ها، پایانه‌های صادراتی و خطوط لوله را در معرض تهدید قرار دهند.

این تحول توازن سنتی میان مهاجم و مدافع را به‌طور چشمگیری بر هم زده است، زیرا تاسیساتی که ساخت آن‌ها دهه‌ها زمان و میلیاردها دلار هزینه برده، اکنون در برابر حملات انبوه پهپادی که هر یک تنها چند صد تا چند هزار دلار قیمت دارند، آسیب‌پذیر شده‌اند.

بوسو جمهوری اسلامی را یکی از آشکارترین نمونه‌های این تغییر توصیف کرد و نوشت تهران از زمان آغاز جنگ اخیر در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بارها با استفاده از پهپادها تلاش کرده است کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند و این تصور دیرینه را که بستن این آبراه تنها با حضور گسترده نیروی دریایی امکان‌پذیر است، به چالش بکشد.

این تهدید کشورهای تولیدکننده نفت و گاز حاشیه خلیج فارس را واداشته است برنامه‌های قدیمی خود را برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز احیا کنند.

این کشورها اکنون با سرعت در حال توسعه هزاران کیلومتر خط لوله جایگزین هستند تا صادرات نفت و گاز را از مسیرهایی خارج از این گذرگاه انجام دهند.

با این حال، بوسو هشدار داد هر کیلومتر خط لوله، هر ایستگاه پمپاژ و هر تاسیسات جدید، خود به هدفی بالقوه برای حملات پهپادی تبدیل می‌شود و توسعه زیرساخت‌های جایگزین به تنهایی امنیت انرژی را تضمین نمی‌کند.

حکومت ایران در ماه‌های اخیر ده‌ها پالایشگاه، تاسیسات گاز طبیعی مایع و نیروگاه را در سراسر منطقه هدف قرار داده است.

100%
نمایی از تنگه هرمز

اوکراین و دگرگونی معادلات میدان نبرد

بوسو اوکراین را بارزترین نمونه تاثیر پهپادها بر جنگ‌های مدرن دانست و نوشت کی‌یف در ماه‌های اخیر با استفاده از دسته‌های پهپادهای دوربرد، پالایشگاه‌ها، انبارهای سوخت و زیرساخت‌های انرژی را در عمق خاک روسیه هدف قرار داده و نشان داده است حتی تاسیسات راهبردی دور از خطوط مقدم نیز از حملات در امان نیستند.

اوکراین هم‌زمان صنعت گسترده‌ای برای تولید داخلی پهپاد ایجاد کرده و گزارش‌ها از تولید ماهانه صدها هزار پهپاد ارزان‌قیمت در این کشور حکایت دارد.

به نوشته این تحلیلگر، گسترش چنین توانمندی‌هایی دولت‌ها را ناچار کرده است در راهبردهای دفاعی خود بازنگری کنند.

در همین چارچوب، اعضای ناتو هفته گذشته اعلام کردند طی پنج سال آینده، ۴۰ میلیارد دلار برای توسعه سامانه‌های مقابله با پهپادها سرمایه‌گذاری خواهند کرد و تا پایان سال ۲۰۲۷ شمار اپراتورهای آموزش‌دیده پهپادی را پنج برابر افزایش خواهند داد.

فناوری‌های در حال توسعه در این حوزه شامل رادارهای پیشرفته، سامانه‌های اخلال در ارتباطات، پهپادهای رهگیر، سلاح‌های لیزری و سامانه‌های موشکی ویژه‌ای است که برای منهدم کردن پهپادها پیش از رسیدن به هدف طراحی شده‌اند.

100%
دود ناشی از حمله پهپادی اوکراین به یک پالایشگاه در مسکو، ۲۸ خرداد

زیرساخت‌های جایگزین؛ راهکاری با چالش‌های تازه

بوسو در ادامه نوشت جنگ‌های اوکراین و ایران آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی در سراسر جهان را آشکار کرده‌اند؛ از تاسیسات انرژی و شبکه‌های مخابراتی گرفته تا سامانه‌های حمل‌ونقل و شبکه‌های برق.

برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات انرژی به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است، زیرا احتمال اختلال در تنگه هرمز می‌تواند درآمدهای صادراتی آن‌ها را با خطر جدی روبه‌رو کند.

عربستان سعودی در حال بررسی افزایش ظرفیت یک خط لوله انتقال نفت خام است که میدان‌های نفتی شرق این کشور را به سواحل دریای سرخ متصل می‌کند و تنگه هرمز را دور می‌زند.

خط لوله شرق-غرب در جریان جنگ ایران، نقشی حیاتی ایفا کرد و به عربستان سعودی امکان داد به صادرات بیش از چهار میلیون بشکه نفت در روز ادامه دهد. رقمی که بالغ بر نیمی از صادرات این کشور پیش از جنگ بود.

امارات متحده عربی نیز در حال توسعه ظرفیت خط لوله منتهی به بندر فجیره در خارج از تنگه هرمز است و عراق و کویت نیز پروژه‌های مشابهی را بررسی می‌کنند.

با این حال، بوسو هشدار داد هرچه این شبکه‌های جایگزین گسترده‌تر شوند، حفاظت از آن‌ها نیز دشوارتر خواهد شد و شرکت‌های انرژی ناچار خواهند بود خطر حملات پهپادی و سایر اشکال جنگ نامتقارن را در طراحی، بهره‌برداری و حفاظت از تاسیسات خود لحاظ کنند.

حتی ممکن است برخی شرکت‌ها به خرید سامانه‌های اختصاصی دفاع ضدپهپادی روی آورند.

  •  پهپادهای شبانه حزب‌الله چالشی تازه برای ارتش اسرائیل ایجاد کرده‌اند

    پهپادهای شبانه حزب‌الله چالشی تازه برای ارتش اسرائیل ایجاد کرده‌اند

پژواک جنگ جهانی اول

بوسو در پایان، وضعیت کنونی را با تحولاتی مقایسه کرد که در جنگ جهانی اول رخ داد.

او نوشت همان‌گونه که تیربار، توپخانه و سیم‌خاردار دکترین سنتی جنگ‌های پیاده‌نظام را بی‌اثر کردند و زمینه‌ساز جنگ‌های سنگری شدند، پهپادها نیز امروز توازن قدرت را در میدان نبرد تغییر داده‌اند.

او افزود به همان ترتیب که توسعه تانک‌ها و هواپیماهای رزمی سرانجام بن‌بست جنگ جهانی اول را شکست، دولت‌ها و ارتش‌ها نیز در آینده راهکارهای موثرتری برای مقابله با حملات پهپادی خواهند یافت.

اما تا آن زمان، برتری نسبی همچنان در اختیار مهاجمان خواهد بود، زیرا فناوری‌های ارزان‌قیمت به تهدیدی جدی برای تاسیسات انرژی چند میلیارد دلاری تبدیل شده‌اند؛ وضعیتی که صنعت انرژی را به پاشنه آشیل اقتصاد جهانی بدل کرده است.

اختلاس در تامین اجتماعی؛ نمونه‌ای از ساختار فاسد جمهوری اسلامی

۲۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۱:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
منصوره حسینی یگانه
100%

در هفته تامین اجتماعی، نگاه‌ها به سازمانی معطوف شده که قرار بود نماد امنیت اجتماعی برای میلیون‌ها کارگر، بازنشسته و خانواده‌های آنها باشد. انتشار گزارش ایلنا درباره پرونده‌های فساد در این سازمان بار دیگر موضوع فساد سیستماتیک در جمهوری اسلامی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است.

مجموع مبالغ اختلاس و تخلفات نقدی تومانی ذکرشده در گزارش فساد تامین اجتماعی، ۱۸ هزار و ۵۰۶ میلیارد و ۵۹۸ میلیون تومان است.

اگر خسارت حاصل از ارزان‌فروشی یک شرکت ۵۰ هزار میلیارد تومانی را نیز به آن اضافه کنیم، این رقم به بالای ۵۱ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان می‌رسد.

این بدون احتساب چهار میلیارد و دو میلیون یورو و ۵۹ میلیون دلار تخلفات ارزی این سازمان است.

این اعداد و ارقام چه می‌گویند؟

اول: اهمیت این پرونده‌ها فقط در بزرگی اعداد نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که صاحبان اصلی منابع این سازمان نه دولت، بلکه میلیون‌ها کارگر و کارفرمایی هستند که سال‌ها حق بیمه پرداخت کرده‌اند تا در روز بیماری، بیکاری، از کار افتادگی یا بازنشستگی، از حداقلی از امنیت اقتصادی برخوردار باشند.

مساله هم یک مدیر یا یک دولت نیست؛ مرور پرونده‌های مختلف نشان می‌دهد فساد در تامین اجتماعی به یک مدیر، یک دولت یا یک دوره سیاسی محدود نبوده است.

از پرونده‌های مربوط به شرکت‌های زیرمجموعه شستا تا پرداخت‌های خارج از ضابطه، قراردادهای بحث‌برانگیز و تخلفات مالی، نام مدیران و دولت‌ها تغییر کرده‌اند، اما اصل مساله بارها تکرار شده است.

همین تکرار شاید مهم‌ترین پیام این پرونده‌ها باشد. وقتی یک الگو در دوره‌های مختلف بازتولید می‌شود، دیگر نمی‌توان آن را صرفا به عملکرد افراد نسبت داد.

این تداوم و تکرار، بیش از هر چیز از ضعف ساختارهای نظارتی، شفافیت ناکافی و نبود پاسخگویی موثر حکایت می‌کند.

100%

دوم: در ذهن بسیاری، فساد با واژه‌هایی مانند اختلاس یا رشوه گره خورده است؛ اما آنچه در پرونده‌های تامین اجتماعی دیده می‌شود شکل دیگری از فساد را نیز نشان می‌دهد: فساد در قالب امتیاز دادن، پاداش‌های خارج از ضابطه، هدیه دادن، بذل و بخشش و تصمیم‌هایی که منابع عمومی را در اختیار گروهی محدود قرار می‌دهد.

شاید همین نوع فساد بیش از هر چیز افکار عمومی را خشمگین می‌کند.

اختلاس، دست‌کم در ظاهر، سرقت پنهانی از یک صندوق است، اما وقتی از منابعی که متعلق به میلیون‌ها کارگر و بازنشسته است، برای اعطای هدیه، پاداش یا امتیاز به مدیران استفاده می‌شود، این احساس شکل می‌گیرد که صاحبان قدرت، از جیب دیگران به یکدیگر بذل و بخشش می‌کنند.

اینجا هم مساله فقط از دست رفتن پول نیست؛ مساله از بین رفتن این باور است که منابعی که مردم سال‌ها برای آن زحمت کشیده‌اند، قرار است روزی به خودشان بازگردد.

  • نماینده مجلس: زنجانی و طبری آزاد شده‌اند، مالک بانک آینده هم به ریش مردم می‌خندد

    نماینده مجلس: زنجانی و طبری آزاد شده‌اند، مالک بانک آینده هم به ریش مردم می‌خندد

سوم: یکی از ویژگی‌های مشترک بیشتر پرونده‌های مطرح‌شده این است که سال‌ها پس از وقوع، از طریق تحقیق و تفحص، شکایت یا تغییر مدیریت، آشکار شده‌اند.

این موضوع پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: اگر نظارت موثر وجود داشت، آیا این حجم از تخلفات می‌توانست تا این اندازه تکرار شود؟

شفافیت، پاسخگویی و نظارت مستقل، سه ستون اصلی حفاظت از صندوق‌های عمومی در بسیاری از کشورها هستند.

هر جا یکی از این ستون‌ها تضعیف شود، احتمال تکرار فساد افزایش می‌یابد؛ صرف‌نظر از اینکه چه دولتی بر سر کار باشد یا چه مدیری سازمان را اداره کند.

اینجا بحث تنها بر سر گذشته نیست و پرسش اصلی این است: آیا ساختاری که امکان تکرار چنین تخلفاتی را فراهم کرده، اصلاح شده یا ممکن است اصلاح شود؟

در صورت بقای جمهوری اسلامی، پاسخ این سوال قطعا منفی است.