اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران، از یک جرقه اقتصادی به یکی از گستردهترین و خونینترین موجهای اعتراضی سالهای اخیر تبدیل شد؛ رخدادی که با کشتاری بیسابقه، قطع ارتباطات و سرکوبی چند لایه همراه بود و همچنان آمار دقیق قربانیان آن محل مناقشه است.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را نمیتوان در چارچوب ساده «یک موج اعتراضی دیگر» فهمید. این رخداد، در فاصلهای کوتاه، از یک اعتراض اقتصادی به یک بحران سراسری و سپس به یکی از شدیدترین سرکوبهای ثبتشده در جمهوری اسلامی تبدیل شد.
آنچه این اعتراضات را از موجهای پیشین از دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ متمایز میکند، نه فقط دامنه و سرعت گسترش، بلکه همزمانی سه پدیده است: بسیج گسترده اجتماعی، کشتار متمرکز در بازهای بسیار کوتاه، و تلاش سازمانیافته برای پنهانسازی ابعاد آن.
از اعتراض معیشتی تا انفجار سیاسی
اعتراضات از اواخر آذر و اوایل دی ۱۴۰۴، در واکنش به فشارهای اقتصادی، افزایش قیمتها و فرسایش شدید قدرت خرید آغاز شد. اما این اعتراضات بهسرعت از سطح مطالبات اقتصادی عبور کرد و به اعتراضاتی با ماهیت سیاسی تبدیل شد. شعارها، در فاصلهای کوتاه، از نقد وضعیت معیشتی به نفی کلیت ساختار قدرت تغییر کرد.
ویژگی مهم این مرحله، سرعت گسترش جغرافیایی بود. گزارشهای میدانی نشان میدهد اعتراضات در دهها شهر و در بخش بزرگی از استانهای کشور شکل گرفت و بهسرعت از یک نقطه به نقاط دیگر منتقل شد.
برخلاف برخی موجهای پیشین که دارای کانونهای مشخص بودند، در اینجا با نوعی انتشار همزمان و چندکانونی مواجهیم؛ الگویی که نشاندهنده انباشت نارضایتی در سطوح مختلف جامعه است.
در اوج اعتراضات، گزارشهایی از حضور گسترده در خیابانها منتشر شد؛ سطحی از مشارکت که آن را در ردیف بزرگترین بسیجهای اجتماعی پس از انقلاب قرار میدهد. همین دامنه گسترده، بهنظر میرسد یکی از عوامل تعیینکننده در نوع واکنش حکومت بود.
نقطه عطف خونین؛ ۱۸ و ۱۹ دی
تقریبا تمام روایتهای مستند، بر یک نقطه عطف تاکید دارند: روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴. در این بازه زمانی، سرکوب به شکلی ناگهانی و بسیار شدید وارد فاز تازهای شد. گزارشها و مستندات نشان از وقوع کشتار گسترده در این دو روز دارد؛ کشتاری که میتوان آن را بزرگترین سرکوب فشرده در تاریخ جمهوری اسلامی خواند.
آنچه این مقطع را متمایز میکند، نه فقط تعداد کشتهشدگان، بلکه تمرکز زمانی آن است. در حالی که در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ یا خیزش ۱۴۰۱، خشونت در طول چند روز یا هفته توزیع شده بود، در دیماه ۱۴۰۴ بخش قابل توجهی از تلفات در یک بازه ۴۸ ساعته رخ داد.
این «فشردهسازی خشونت» یک تغییر مهم در الگوی سرکوب محسوب میشود؛ رویکردی که هدف آن، شکستن سریع موج اعتراض پیش از تثبیت آن است.
گزارشهای معتبر بینالمللی، بهویژه عفو بینالملل، دیدبان حقوق بشر و روایتهای پزشکی و میدانی منتشر شده در رسانهها تصویری نسبتا روشن از نوع سلاحها و ابزارهای کشتار در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ارائه میدهند.
بر اساس این منابع، نیروهای امنیتی از گلوله جنگی و سلاحهای گرم مرگبار بهصورت گسترده و مستقیم علیه معترضان استفاده کردند؛ از جمله تفنگهای تهاجمی، شاتگانها و حتی در برخی موارد تیربارهای سنگین (مانند DShK) که معمولا در میدانهای جنگ به کار میروند.
همچنین گزارشها به حضور تکتیراندازها در نقاط مرتفع و شلیک هدفمند به سر، سینه و اندامهای حیاتی اشاره دارند؛ الگویی که نشاندهنده سیاست «شلیک برای کشتن» است، نه کنترل جمعیت.
در کنار اینها، استفاده از ابزارهای بهاصطلاح «کمکشنده» مانند گلولههای ساچمهای و گاز اشکآور نیز ثبت شده، اما حتی این سلاحها نیز بهگفته عفو بینالملل بهطور عامدانه به نقاط حساس بدن شلیک شدهاند و موجب نابینایی یا آسیبهای دائمی شدهاند.
افزون بر این، برخی گزارشهای میدانی از بهکارگیری چاقو و خشونت مستقیم فیزیکی از سوی نیروهای لباسشخصی سخن میگویند.
مجموع این دادهها نشان میدهد که ابزارهای بهکاررفته در این سرکوب، از سطح کنترل شورش فراتر رفته و به سطح کاربرد تسلیحات جنگی علیه غیرنظامیان رسیده است.
جنگ آمارها؛ کشتاری که هنوز عدد ندارد
یکی از پیچیدهترین ابعاد این اعتراضات، اختلاف شدید در آمار کشتهشدگان است. خود حکومت رقم رسمی حدود سه هزار کشته را اعلام کرده است.
در مقابل، گزارشهای منتشرشده در ایراناینترنشنال بر پایه منابع مختلف از جمله اسناد داخلی دامنهای بسیار گستردهتر را نشان میدهد: از برآوردهای اولیه چند هزار نفری تا ارقامی در بازه ۱۲ تا ۲۰ هزار، و حتی گزارشهایی که از بیش از ۳۶ هزار کشته سخن میگویند.
در کنار این ارقام، گزارشهایی نیز وجود دارد که به هزاران کشتهای اشاره میکنند که هویت آنها ثبت نشده یا هنوز در دست بررسی است. نهادهای بینالمللی، از جمله گزارشگر ویژه سازمان ملل، نیز با اشاره به محدودیتهای راستیآزمایی، از احتمال بسیار بالاتر بودن تعداد قربانیان نسبت به آمار رسمی سخن گفتهاند.
این شکاف آماری، صرفا یک اختلاف عددی نیست؛ بلکه خود نشانهای از شرایطی است که در آن، همزمان با سرکوب، تلاش برای کنترل روایت و پنهانسازی نیز جریان داشته است.
سرکوب چند لایه؛ از خیابان تا بیمارستان و گورستان
اگر در اعتراضات قبلی، سرکوب عمدتا به خیابان محدود میشد، در دیماه ۱۴۰۴ با یک الگوی چندلایه مواجهیم که حوزههای مختلف را در بر میگیرد. در خیابان، گزارشها از استفاده گسترده از سلاح گرم و شلیک مستقیم به معترضان حکایت دارد. اما سرکوب به اینجا ختم نشد.
گزارشها نشان میدهد که در جریان سرکوب ۱۷ و ۱۸ دی، نیروهای امنیتی وارد بیمارستانها شدند و مجروحان را بازداشت کردند؛ امری که عملا درمان را به یک خطر امنیتی تبدیل کرد. این اقدام، علاوه بر افزایش تلفات، نشاندهنده گسترش دامنه سرکوب به خارج از میدان اعتراض است.
در مرحله بعد، مدیریت اجساد و کنترل مراسم سوگواری نیز به بخشی از سازوکار سرکوب تبدیل شد. پیدا کردن پیکر جانباختگان به یک چالش بزرگ تبدیل شد. نگهداری پیکرها در سولههای پزشکی قانونی و تلاش خانوادههای برای یافتن پیکر عزیزانشان در میان انبوه جانباختگان، از تاثربرانگیزترین تصاویر این دوران بود. در اغلب موارد اجساد با تاخیر یا تحت شرایط خاص به خانوادهها تحویل داده شد و در بسیاری موارد نیز دفنها تحت نظارت و محدودیت انجام شد.
این روند، نشان میدهد که کنترل پیامدهای اجتماعی کشتار، به اندازه خود سرکوب اهمیت داشته است.
اینترنت؛ ابزار سرکوب و پنهانسازی
قطع و محدود سازی اینترنت، در این اعتراضات نقشی کلیدی داشت. اما تفاوت مهم این دوره با ۱۳۹۸ در این بود که قطع ارتباطات، صرفا واکنشی به گسترش اعتراضات نبود، بلکه همزمان با سرکوب و در راستای پنهانسازی آن اجرا شد.
این بار این اختلالات برای مدت طولانیتری ادامه داشت و بهصورت مدیریتشده اعمال شد؛ بهگونهای که دسترسی به اطلاعات، ارسال تصاویر و حتی ارتباطات روزمره شهروندان بهشدت مختل شد. این وضعیت، نهتنها کار راستیآزمایی را دشوار کرد، بلکه امکان امدادرسانی و ثبت مستقل وقایع را نیز محدود ساخت.
تفاوت واقعی با موجهای پیشین
در مقایسه با اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، دیماه ۱۴۰۴ چند تفاوت کلیدی دارد. نخست، همزمانی گستردگی اعتراض و شدت سرکوب است؛ در حالی که در گذشته، معمولا یکی از این دو عامل غالب بود.
دوم، تمرکز زمانی خشونت در بازهای بسیار کوتاه، که نشاندهنده تغییر در راهبرد سرکوب است. سوم، گسترش سرکوب به حوزههایی فراتر از خیابان؛ از بیمارستان تا گورستان و فضای اطلاعاتی.
بهبیان دیگر، اگر آبان ۱۳۹۸ نماد سرکوب در شرایط قطع اینترنت بود و ۱۴۰۱ نماد تداوم اعتراض در برابر فشار امنیتی، دیماه ۱۴۰۴ را باید نقطهای دانست که در آن، سرکوب به یک سازوکار چندلایه و همزمان در حوزههای مختلف تبدیل شد.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.