محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، شهردار سابق تهران، فرمانده نیروی انتظامی و یکی از فرماندهان جنگ در دوران جوانی، به بازیگر مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی بدل شده است. او اکنون ریاست هیات مذاکره حکومت ایران را بر عهده دارد تا در اسلامآباد، آتشبس شکننده را تثبیت کند.
تصور کنید: قالیباف، همان مردی که دهه ۶۰ در جبهههای جنگ ایران و عراق فرماندهی میکرد، حالا در بهار ۱۴۰۵ در راس هیات ایرانی قدم به اسلامآباد میگذارد. هدف؟ مذاکره برای تثبیت و تمدید آتشبس با آمریکا در میانه جنگ.
او دیگر فقط «رییس مجلس شورای اسلامی» یا «شهردار سابق تهران» نیست: در خلأ ناشی از کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور ایران، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و وضعیت مبهم مجتبی خامنهای، پسر او، که به عنوان رهبر جدید معرفی شده اما هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده، قالیباف به یکی از چهرههای محوری ساختار جدید قدرت تبدیل شده است.
از طرقبه مشهد تا قلب سپاه پاسداران؛ ریشههای یک سیاستمدار امنیتی
قالیباف متولد اول شهریور ۱۳۴۰ در طرقبه مشهد، از نسل فرماندهان جوانی بود که جنگ ایران و عراق آنها را ساخت. او از بسیج به سپاه پاسداران رفت، فرمانده «تیپ ۲۱ امام رضا» و سپس «لشکر ۵ نصر خراسان» شد، در عملیاتهای مهم مانند آزادسازی خرمشهر نقش داشت و بعدها در فاصله سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ فرماندهی نیروی هوایی سپاه پاسداران را بر عهده گرفت.
گفته میشود او «خلبان ماهری» با گواهینامه پرواز ایرباس بود و بعد از جنگ، تجربه نظامیاش را به مدیریت امنیتی تبدیل کرد.
قالیباف در سال ۱۳۷۹ فرمانده کل نیروی انتظامی شد.
این راه و مسیر «دوگانه» نظامی/امنیتی، کلید فهم امروز قالیباف است. او که خود را یک مدیر اجرایی قابل و یک نظامی تمامعیار میشناسد، پلی میان سپاه پاسداران، دفتر رهبری و نهادهای انتخابی بوده است.
این پل حالا و بعد از کشته شدن خامنهای و بازآرایی قدرت و نقشآفرینی سپاه پاسداران بهعنوان صدای غالب، نقشی کلیدی پیدا کرده است.
سرکوب داخلی، فساد در شهرداری و باقی اتهامات؛ کارنامه پر تضاد قالیباف
سال ۱۳۷۸، قالیباف یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بود که در سرکوب اعتراضات دانشجویی نقشی برجسته و «گازانبری» ایفا کرد.
گازانبری اصطلاحی بود که حسن روحانی، رییسجمهوری سابق، در مناظرههای انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۹۲ در توضیح مواجهه قالیباف با واقعه کوی دانشگاه در تیر سال ۷۸ و دستگیر کردن دانشجویان معترض به کار برد.
او امضاکننده نامه تهدیدآمیز فرماندهان سپاه پاسداران به محمد خاتمی، رییسجمهوری وقت، نیز بود و فایل صوتی منتسب به او نشاندهنده افتخارش از نقش مستقیم در برخورد خیابانی با معترضان است.
در فاصله سالهای ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴ او فرماندهی نیروی انتظامی را بر عهده داشت و به تقویت رویکردهای امنیتی در مدیریت اعتراضات شهری پرداخت.
در بین سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶، قالیباف برای سه دوره متوالی شهردار تهران بود. اجرای پروژههای عمرانی بزرگ مثل ساخت بزرگراههای متعدد از او تصویر یک «مدیر جهادی» ساخت، اما تاثیر مخرب این اقدامات بر محیط زیست در کنار اتهامات فساد، رانت، تمرکز بر شمال شهر و سوءاستفاده از داراییهای عمومی نیز همراهش بود.
ماجرای سفر خانواده او به ترکیه برای خرید سیسمونی در سال ۱۴۰۱ که به «سیسمونیگیت» معروف شد، موج این انتقادها را زنده کرد.
قالیباف چهار بار نامزد انتخابات ریاستجمهوری شد و در این چهار بار، رتبههای مختلفی کسب کرد: در۱۳۸۴ چهارم شد، در ۱۳۹۲ دوم شد، در ۱۳۹۶ کنار رفت و در ۱۴۰۳ کمتر از ۱۴ درصد آرا را کسب کرد.
او با این نامزد شدنها جاهطلبیاش را نشان داد، اما پایگاه اجتماعی مستقل نساخت. در عوض، با تکیه بر شبکههای درونسپاهی، از سال ۱۳۹۹ رییس مجلس شورای اسلامی شد.
در حافظه جمعی بخش زیادی از جامعه ایران، او همچنان یک «چهره امنیتی» است، نه تکنوکراتی معتدل.
کارنامه قالیباف، آینهای از الگوی تکرارشونده در جمهوری اسلامی
کارنامه کامل قالیباف از فرماندهی در جنگ و نیروی هوایی سپاه پاسداران، تا فرماندهی نیروی انتظامی، مدیریت قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا، ۱۲ سال شهرداری تهران، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و اکنون ریاست مجلس شورای اسلامی، بازتاب یک الگوی تکراری در حکومت ایران است: تبدیل سرمایه نظامی و امنیتی به نفوذ سیاسی و اقتصادی، با ترکیبی از ادعای کارآمدی اجرایی و حفظ اقتدار سخت.
او نمونه کلاسیک «سیاستمدار امنیتی» است که قدرت را از میدان جنگ به نهادهای رسمی منتقل کرده، اما هرگز از ریشههای امنیتیاش فاصله نگرفته.
همین الگو باعث شده است در بحران جنگ اخیر و خلأ رهبری، او به یکی از معدود چهرههای قابل اتکا برای هماهنگی داخلی و نمایندگی خارجی تبدیل شود.
چرا قالیباف حالا «ستاره» است؟
به دنبال کشته شدن خامنهای و حذف بسیاری از مقامات ارشد جمهوری اسلامی بهدست آمریکا و اسرائیل، در خلأ پیش آمده، قالیباف به یک «واسطه قابل اعتماد» تبدیل شده است. او حالا نماینده سمت امنیتی-سیاسی جمهوری اسلامی در میز مذاکره است، نه فقط یک دیپلمات مثل عباس عراقچی.
هیات ایرانی به ریاست او، همراه وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، علیاکبر احمدیان، رییس قرارگاه پیشرفت طرحهای ملی و عبدالناصر همتی، رییس کل بانک مرکزی، برای مذاکره با نمایندگان آمریکا، وارد اسلامآباد شده است.
قالیباف تاکید کرده تجربه گذشته با آمریکا «پر از نقض تعهد» بوده، و گفته است: «حسننیت داریم، اعتماد نداریم.»
عملگرا یا تندرو؟
برخی رسانههای غربی، قالیباف را «قابل معامله» میدانند چون سبک مدیریتی بالا به پایین و ادعای کارآمدی دارد. اما واقعیت پیچیدهتر است: قالیباف یک چهره درونساختاری تمامعیار است. نه اصلاحطلب است، نه منتقد بنیادین نظام. او پلی میان عملگرایان سپاهی و بنیادگرایان است.
قالیباف نماد «تداوم جمهوری اسلامی با تغییر ظاهری» است. در غیاب رهبر کاریزماتیک، او مدیر بحران و هماهنگکننده و یکی از ستونهای نظم جدید به شمار میرود.
کارنامه قالیباف نشان میدهد چگونه جمهوری اسلامی نسل جنگ را با همان ابزارهای امنیتی و سیاسی، به مدیران بحران تبدیل کرد.
خبرگزاری رویترز نوشت مقامهای آمریکایی در آستانه مذاکرات آخر هفته با جمهوری اسلامی در اسلامآباد، نسبت به نتایج این گفتوگوها بدبین هستند و معتقدند شکافهای عمیق میان دو طرف، دستیابی به پیشرفت سریع را دشوار میکند.
واشینگتن درباره امکان بازگشایی سریع تنگه هرمز تردید دارد، در حالی که تهران لغو تحریمها، آزادی داراییهای بلوکهشده و گنجاندن لبنان در آتشبس را مطرح کرده است.
اختلاف میان طرح پیشنهادی ۱۰ مادهای ایران و طرح ۱۵ مادهای آمریکا نیز بر پیچیدگی مذاکرات افزوده است.
با این حال، مقامهای آمریکایی هشدار دادهاند حتی در صورت آغاز گفتوگوها، خطر بازگشت تنشها همچنان جدی است.
ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد چین در حال آمادهسازی ارسال سامانههای پدافند هوایی به ایران در هفتههای آینده است. اقدامی که میتواند بر آتشبس شکننده اخیر میان تهران و واشینگتن سایه بیندازد و بر مذاکرات میان دو طرف، اثر بگذارد.
در گزارش اختصاصی سیانان که شنبه ۲۲ فروردین و در آستانه مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی در اسلامآباد پاکستان منتشر شد، بر اساس ارزیابیها و اظهارات سه منبع آگاه، پکن قصد دارد سامانههایی را به ایران منتقل کند که میتواند توان دفاعی جمهوری اسلامی را تقویت کند. موضوعی که در صورت تحقق، با توجه به نقش ادعایی چین در میانجیگری آتشبس، «اقدامی تحریکآمیز» تلقی میشود.
این تحولات در حالی رخ میدهد که قرار است دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اوایل ماه آینده میلادی (کمتر از یک ماه دیگر) برای دیدار با شی جینپینگ، همتای خود در چین، به این کشور سفر کند.
احتمال انتقال سامانههای دوشپرتاب و مسیرهای غیرمستقیم
دو منبع به سیانان گفتند نشانههایی وجود دارد که چین در حال بررسی انتقال این تجهیزات از طریق کشورهای ثالث است تا منشا واقعی آنها پنهان بماند.
به گفته این منابع، سامانههای مورد نظر، موشکهای ضد هوایی دوشپرتاب موسوم به «منپدس» (Man-Portable Air-Defense Systems - MANPADS) هستند. سلاحهایی که در طول جنگ پنج هفتهای، تهدیدی نامتقارن برای هواپیماهای نظامی آمریکا در ارتفاع پایین ایجاد کرده بودند و در صورت فروپاشی آتشبس، میتوانند بار دیگر چنین تهدیدی را به وجود بیاورند.
این ارزیابیها همچنین نشان میدهند حکومت ایران ممکن است از آتشبس برای بازسازی برخی از توانمندیهای نظامی خود با کمک شرکای خارجی استفاده کند.
سخنگوی سفارت چین در واشینگتن این گزارش را رد کرد و گفت: «چین هرگز به هیچ طرفی در این درگیری سلاح ارائه نکرده است. اطلاعات مطرحشده نادرست است.»
او تاکید کرد پکن به تعهدات بینالمللی خود پایبند است و از آمریکا خواست از «اتهامات بیاساس» و «فضاسازیهای هیجانی» خودداری کند و در عوض برای کاهش تنشها تلاش کند.
پیشتر نیز چین اعلام کرده بود از زمان آغاز جنگ میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، برای تحقق آتشبس تلاش کرده است.
ترامپ پیشتر گفت جنگنده اف-۱۵یی که هفته گذشته بر فراز ایران سرنگون شد، با یک «موشک دوشپرتاب حرارتی» هدف قرار گرفته است.
تهران نیز از استفاده از یک سامانه «جدید» پدافند هوایی خبر داده، اما جزییات بیشتری ارائه نکرده و مشخص نیست این سامانه منشا چینی داشته است یا نه.
به گفته منابع، ارسال چنین سامانههایی در صورت تحقق، سطح حمایت چین از حکومت ایران را نسبت به گذشته افزایش میدهد.
هرچند شرکتهای چینی پیشتر نیز فناوریهای دوگانه تحت تحریم را به جمهوری اسلامی فروختهاند، اما انتقال مستقیم سامانههای تسلیحاتی از سوی دولت چین، سطح تازهای از حمایت بهشمار میآید.
در عین حال، منابع مطلع گفتهاند که چین تمایلی به ورود آشکار به این درگیری ندارد و تلاش میکند ضمن حفظ روابط راهبردی با تهران - بهویژه در حوزه انرژی - در ظاهر بیطرف باقی بماند تا پس از پایان جنگ بتواند موضع خود را مدیریت کند.
سیانان گزارش داد: «چین همچنین ممکن است استدلال کند سامانههای پدافند هوایی ماهیتی دفاعی دارند، در حالی که روسیه با ارائه اطلاعات به ایران در طول جنگ، به این کشور در هدفگیری نیروها و منافع آمریکا در منطقه کمک کرده است.»
ایران از مدتها پیش روابط نظامی و اقتصادی نزدیکی با چین و روسیه دارد.
تهران در جنگ اوکراین با ارسال پهپادهای شاهد به روسیه کمک کرد و بخش عمده نفت تحت تحریم خود را به چین میفروشد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد که مقامهای آمریکایی پس از اعلام آتشبس با حکومت ایران، از وارد شدن ضربات سنگین به زیرساختهای نظامی این کشور سخن میگویند، اما در عین حال اذعان دارند که تهران همچنان بخشی از تواناییهای خود را حفظ کرده است.
این گزارش به گفتههای دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، استناد کرده که اعلام کرده بود بیش از ۱۳ هزار هدف در ایران مورد حمله قرار گرفته است. او گفته بود که آمریکا بیش از ۱۵۰۰ هدف پدافند هوایی، ۴۵۰ مرکز ذخیره موشکهای بالستیک و ۸۰۰ انبار پهپادهای تهاجمی را هدف قرار داده و بخش عمده این زیرساختها را از بین برده است.
با این حال، آسوشیتدپرس تاکید میکند که این آمارها با ادعای «نابودی کامل» توان نظامی حکومت ایران که از سوی دونالد ترامپ مطرح شده، فاصله دارد. دادههای مستقل موسسه «ایسیالایدی» (Armed Conflict Location & Event Data) نیز نشان میدهد که حملات جمهوری اسلامی از آغاز جنگ در اواخر فوریه تا روزهای اخیر، با روندی نسبتاً پایدار ادامه داشته است.
در حوزه پدافند هوایی، مقامهای آمریکایی میگویند حدود ۸۰ درصد این سامانهها نابود شده است. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، حتی تاکید کرد که [حکومت] ایران دیگر «پدافند هوایی موثر» ندارد، هرچند اذعان کرده که این کشور همچنان توان شلیک محدود را حفظ کرده است. با این حال، جزئیاتی درباره ۲۰ درصد باقیمانده ارائه نشده است.
این گزارش همچنین به سرنگونی یک جنگنده آمریکایی اف-۱۵ در هفته گذشته اشاره میکند؛ نخستین مورد از این نوع در جنگ جاری که نشاندهنده حفظ بخشی از توان دفاعی حکومت ایران است.
در حوزه دریایی، کین اعلام کرده که بیش از ۹۰ درصد ناوگان دریایی متعارف ایران نابود شده و حدود ۱۵۰ شناور به زیر آب رفتهاند. با این حال، تنها نیمی از قایقهای تندرو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در تنگه هرمز برای حملات سریع استفاده میشوند، از بین رفتهاند.
به گفته مقامهای آمریکایی، پس از بیش از ۷۰۰ حمله، حدود ۹۵ درصد مینهای دریایی ایران نیز نابود شده، اما به دلیل نبود اطلاعات درباره حجم اولیه این ذخایر، میزان واقعی باقیمانده مشخص نیست. رسانههای ایرانی نیز از کارگذاری مین در تنگه هرمز در جریان جنگ خبر دادهاند؛ اقدامی که میتواند بهعنوان اهرم فشار در مذاکرات تلقی شود، هرچند تحلیلگران تغییری در تردد کشتیها گزارش نکردهاند.
در حوزه صنعتی، کین گفته است که حدود ۹۰ درصد کارخانههای تسلیحاتی ایران هدف قرار گرفته و نزدیک به ۸۰ درصد زیرساختهای هستهای این کشور آسیب دیده است. با این حال، او تاکید نکرده که این تاسیسات بهطور کامل از کار افتاده یا [حکومت] ایران قادر به بازسازی آنها نخواهد بود.
ترامپ نیز با اشاره به این احتمال، هشدار داده است که هر کشوری که به [حکومت] ایران سلاح بدهد، با تعرفههای سنگین تجاری از سوی آمریکا مواجه خواهد شد.
در همین حال، ارتش اسرائیل اعلام کرده که بیش از ۹۰ درصد موشکها و پهپادهای شلیکشده از سوی ایران را رهگیری کرده است. مقامهای اسرائیلی میگویند این سامانههای دفاعی، با وجود محدودیتها، نقش مهمی در کاهش خسارات و تلفات داشتهاند.
آسوشیتدپرس در جمعبندی گزارش خود تاکید میکند که اگرچه آمریکا ضربات گستردهای به توان نظامی حکومت ایران وارد کرده، اما این کشور همچنان ظرفیتهایی برای ادامه درگیری یا اعمال فشار در اختیار دارد؛ موضوعی که میتواند بر روند تحولات و مذاکرات آینده تاثیرگذار باشد.
روزنامه گاردین گزارش داده است که اعزام جیدی ونس به مذاکرات صلح با جمهوری اسلامی ایران در اسلامآباد، در حالی انجام میشود که او با اهرمهای محدود و در شرایطی پرریسک وارد گفتوگوها شده است.
بر اساس این گزارش، ونس که پیشتر از منتقدان جنگهای آمریکا در خاورمیانه بود، اکنون باید با مذاکرهکنندگانی از ایران روبهرو شود که بهدلیل کنترل تنگه هرمز و مقاومت در برابر حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، موقعیت خود را تقویتشده میبینند. حضور او، این مذاکرات را به بالاترین سطح تماس میان دو کشور از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل کرده است.
گاردین مینویسد ماموریت ونس پر کردن شکاف میان یک آتشبس شکننده و دستیابی به توافقی پایدارتر است، اما او با انتخابی دشوار مواجه است: یا امتیازهای قابلتوجهی به حکومت ایران بدهد تا آتشبس حفظ شود و تنگه هرمز بازگشایی شود، یا با شکست مذاکرات، عملاً به بازگشت به جنگی تن دهد که در داخل آمریکا با مخالفتهایی روبهروست.
این گزارش تاکید میکند که حتی آغاز مذاکرات نیز با ابهام همراه است. حملات اخیر اسرائیل به لبنان و اختلاف بر سر گنجاندن این کشور در آتشبس، موجب نارضایتی تهران شده است. محمدباقر قالیباف نیز اعلام کرده که آزادی داراییهای بلوکهشده ایران پیششرط آغاز مذاکرات است؛ شرطی که واشینگتن تاکنون با آن موافقت نکرده است.
به نوشته گاردین، مذاکرهکنندگان ایرانی به رویکردی فرسایشی و مداوم در گفتوگوها شناخته میشوند؛ سبکی که عباس عراقچی آن را «چانهزنی به سبک بازار» توصیف کرده است. این در حالی است که ونس تجربه محدودی در حوزه دیپلماسی دارد و ممکن است در برابر چنین رویکردی با چالش مواجه شود.
ونس پیش از سفر به پاکستان اعلام کرده که تیم او دستورالعملهای روشنی از دونالد ترامپ دریافت کرده و تاکید کرده است که آمریکا در صورت مذاکره «با حسن نیت» از سوی حکومت ایران، آماده تعامل خواهد بود.
با این حال، تحلیلگران به گاردین میگویند کنترل [حکومت] ایران بر تنگه هرمز، اهرم فشار مهمی در مذاکرات ایجاد کرده است. حتی اگر آمریکا از مذاکرات خارج شود، قادر نخواهد بود جریان آزاد انرژی از خلیج فارس را تضمین کند؛ موضوعی که میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای در سطح جهانی داشته باشد.
این گزارش همچنین به پیامدهای سیاسی این مذاکرات برای ونس اشاره میکند. به نوشته گاردین، نتیجه این گفتوگوها میتواند بر آینده سیاسی او، از جمله احتمال نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸، تاثیر بگذارد؛ بهویژه در شرایطی که موضع او درباره جنگ از ابتدا با تردید همراه بوده است.
گاردین در ادامه مینویسد که نقش ونس در جریان جنگ تاکنون نسبتاً حاشیهای بوده و چهرههایی مانند وزیر جنگ و وزیر خارجه آمریکا حضور پررنگتری در هدایت و اطلاعرسانی داشتهاند. خود ترامپ نیز اذعان کرده که ونس نسبت به ورود به جنگ «کماشتیاقتر» بوده است.
در نهایت، این گزارش تاکید میکند که ونس اکنون مامور پایان دادن به جنگی شده که گفته میشود از ابتدا تمایلی به آن نداشته است؛ ماموریتی که با توجه به شکافهای عمیق میان دو طرف و فضای بیاعتمادی، با ریسکهای جدی همراه است.
نشریه فارن پالیسی در تحلیلی تاکید کرده است که چالشهای دیپلماسی آمریکا تنها به دوران دونالد ترامپ محدود نمیشود و ریشهای عمیقتر در ساختار سیاست خارجی این کشور دارد.
در این تحلیل به قلم «اما اشفورد»، ستوننویس این نشریه، آمده است که با اعلام آتشبس دو هفتهای با حکومت ایران، بار دیگر جرد کوشنر و استیو ویتکاف در مرکز تلاشهای دیپلماتیک آمریکا قرار گرفتهاند؛ دو چهرهای که نقش مهمی در سیاست خارجی دولت ترامپ داشتهاند اما به دلیل فقدان تجربه دیپلماتیک، عملکرد موفقی نداشتهاند.
به نوشته این نشریه، هرچند این دو نفر اغلب بهعنوان نماد ضعف دیپلماسی دولت ترامپ معرفی میشوند، اما در واقع «تنها نوک کوه یخ» هستند. مشکل اصلی، ناتوانی ساختاری در ترکیب «انعطافپذیری» با «تخصص» در دیپلماسی آمریکاست؛ ضعفی که باعث شده این کشور در نوعی رکود دیپلماتیک گرفتار شود.
فارن پالیسی با اشاره به اینکه دیپلماسی در نظریه همواره ارزشمند تلقی میشود، مینویسد که در فضای سیاسی واشینگتن نوعی بدبینی نسبت به گفتوگو با دشمنان وجود دارد و چنین تعاملاتی اغلب بهعنوان امتیازدهی تعبیر میشود. این نگاه محدود به دوران کنونی نیست و حتی در زمان رونالد ریگان نیز وجود داشته است.
با این حال، این تحلیل تاکید میکند که بسیاری از دستاوردهای مهم سیاست خارجی آمریکا - از کنترل تسلیحات با اتحاد شوروی تا گشایش روابط با چین و تاسیس سازمان ملل - از مسیر دیپلماسی حاصل شدهاند، نه از طریق قدرت نظامی.
در عین حال، نویسنده معتقد است که کوشنر و ویتکاف به دلیل فقدان تجربه و نیز روابط مالی و شخصی در منطقه - از جمله در کشورهای خلیج فارس و اسرائیل - برای مدیریت مذاکرات پیچیده مناسب نیستند. بهویژه، بیاعتمادی ویتکاف به تخصص و عدم تمایل این دو به تشکیل تیمهای کارشناسی، خطر تکرار اشتباهات گذشته را افزایش داده است.
این مشکلات به گفته فارن پالیسی در دیگر پروندهها، از جمله مذاکرات اوکراین، نیز دیده شده است؛ جایی که تمرکز بیش از حد بر مسائل سرزمینی، بیش از آنکه بازتاب واقعیتهای سیاسی باشد، به پیشینه تجاری مذاکرهکنندگان نسبت داده شده است.
با این حال، این تحلیل تاکید میکند که مشکل دیپلماسی آمریکا محدود به افراد نیست. حتی پیش از دوران ترامپ، نهادهای دیپلماتیک آمریکا بیش از آنکه بر مذاکره واقعی با رقبا تمرکز کنند، به مدیریت روابط با متحدان و فرآیندهای اداری پرداختهاند. در دولت جو بایدن نیز تمرکز اصلی بر هماهنگی با متحدان در جنگ اوکراین بوده و تماس مستقیم با رقبا محدود باقی مانده بود.
در موارد حساس، دولت بایدن حتی ترجیح داد مذاکرات مهم را از طریق کانالهای غیررسمی، مانند ماموریتهای محرمانه مدیر سیا، پیش ببرد؛ در حالی که تلاشها برای احیای توافق هستهای ایران با موانع بوروکراتیک و سیاسی مواجه شده است.
به نوشته این نشریه، مشکل دیپلماسی آمریکا در واقع دوگانه است: از یک سو، رویکرد شخصی و فاقد تخصص در دوره ترامپ، و از سوی دیگر، تمرکز بیش از حد بر فرآیندها و مذاکرات محدود در دورههای دیگر.
فارن پالیسی در ادامه با اشاره به مذاکرات پیشرو میان آمریکا و جمهوری اسلامی در پاکستان، هشدار میدهد که خطر بازگشت به تشدید تنشها همچنان بالاست. شش هفته جنگ، اقتصاد جهانی را مختل کرده، موجب سهمیهبندی سوخت در بخشهایی از آسیا شده و خسارات گستردهای در منطقه خلیج فارس بر جای گذاشته است.
این تحلیل میافزاید که کوشنر و ویتکاف به دلیل نقشآفرینی در مذاکراتی که همزمان با عملیات نظامی انجام شده، در تهران از اعتبار کافی برخوردار نیستند.
در این میان، اعزام جیدی ونس به مذاکرات اقدامی مثبت ارزیابی شده است. به گفته نویسنده، او هرچند تجربه محدودی دارد، اما رویکردی محتاطانهتر نسبت به جنگ داشته و احتمالاً تمایل بیشتری به مذاکره واقعی نشان خواهد داد.
در نهایت، فارن پالیسی نتیجهگیری میکند که برای موفقیت دیپلماسی آمریکا در آینده، باید از نوسانات شدید در رویکردها پرهیز شود و تعادلی میان تخصص و انعطافپذیری ایجاد گردد؛ در غیر این صورت، این کشور همچنان با همان مشکلات ساختاری در سیاست خارجی خود مواجه خواهد بود.