• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

پیامدهای روانی-اجتماعی اعتراضات آبان ۹۸ و تحلیل سوگ ناتمام جمعی

صبا آلاله

روان‌تحلیل‌گر اجتماعی

۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۲:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)

اعتراضات آبان ۹۸ رخدادی بود تکان‌دهنده که اثرات روانی آن هنوز، شش سال بعد، در بدنه جامعه و حافظه جمعی باقی مانده است.

این اعتراضات، ناشی از افزایش ناگهانی قیمت بنزین، با خشونت گسترده و سرکوب سازمان‌یافته همراه بود؛ تیراندازی مستقیم، بازداشت‌های گسترده و تخریب اموال عمومی باعث شد بخش بزرگی از جامعه با تجربه‌ای جمعی از ناایمنی، ترس و اضطراب مواجه شود. همزمان، قطع اینترنت و محرومیت از اطلاع‌رسانی موجب شد بسیاری از افراد از سرنوشت نزدیکان خود بی‌خبر بمانند و احساس بی‌قدرتی و انزوای شدید کنند.

این رخداد یک ترومای جمعی است. ویژگی‌های آن، از جمله غافلگیری، شدت خشونت، قطع ارتباطات، بی‌خبری و مواجهه با مرگ و آسیب دیگران، باعث شکل‌گیری پیامدهای روانی کوتاه‌مدت مانند اضطراب فراگیر، تحریک‌پذیری، بی‌خوابی، خشم فروخورده و احساس گناه بازماندگی شد.

تجربه بازماندگان نشان می‌دهد که سوگ بسیاری از افراد ناتمام و پیچیده باقی مانده است. این سوگ نه تنها شامل فقدان جان‌باختگان، بلکه شامل از دست رفتن امنیت، آزادی، اعتماد اجتماعی و هویت جمعی است.انکار رسمی، فقدان عدالت و محدودیت در روایت، فرایند سوگواری جمعی را متوقف کرده و پیامدهای روانی بلندمدت، از جمله اضطراب مزمن، بی‌حسی عاطفی جمعی، بی‌اعتمادی نهادی و اختلالات جسمی و روانی را تا امروز باقی گذاشته است.

هدف این مقاله، بررسی پیامدهای روانی کوتاه‌مدت و بلندمدت، و شناسایی نقش خشونت سیاسی، سرکوب و محرومیت از روایت و عدالت در این فرایند است. همچنین، تحلیل مراحل سوگواری ناتمام جمعی پس از آبان ۹۸ و بررسی روانشناسی مادران دادخواه و سوگ حل‌نشده‌ آن‌ها ارائه می‌شود تا بتواند به درک بهتر پیامدهای روانی و اجتماعی این سوگ پایدار کمک کند.

متمایز بودن و پایداری اثرات روانی آبان ۹۸ تا امروز

با وجود تجربه اعتراضات متعدد در سال‌های گذشته، آبان ۹۸ به دلیل شدت خشونت، گستردگی سرکوب، قطع ارتباطات و محرومیت از روایت به رخدادی متمایز و ماندگار تبدیل شد و تا امروز، شش سال بعد، اثرات روانی و اجتماعی آن در حافظه جمعی حل‌نشده باقی مانده است. غافلگیری جامعه در کنار خشونت عریان و احساس خشم فروخورده، این واقعه را به یک تروما جمعی بدل کرد که واکنش مردم در آن نه تنها پاسخ به یک تصمیم لحظه‌ای، بلکه نتیجه انباشت طولانی‌مدت فشارهای روانی و اجتماعی بود.

سرکوب‌های گسترده، حتی در میان کسانی که در صحنه اعتراض حضور نداشتند، احساس بی‌قدرتی و ترس ایجاد کرد. قطع اینترنت و محدودیت اطلاع‌رسانی نیز انزوای جمعی و درماندگی روانی را تشدید کرد و سیستم همدلی و سوگواری را مختل ساخت. هم‌زمان، مشاهده و شنیدن مرگ و آسیب دیگران، همراه با انکار رسمی و فقدان عدالت، حس ناامنی و سوگ جمعی را به تجربه‌ای پیچیده و ناتمام تبدیل کرد که هنوز در روان جامعه فعال است.

سوگ ناتمام جمعی و پیامدهای روانی-اجتماعی پایدار

جامعه پس از اعتراضات آبان ۹۸ درگیر سوگ پیچیده جمعی شد، زیرا تجربه فقدان و خشونت آنقدر شدید و گسترده بود که امکان پردازش روانی طبیعی برای افراد و گروه‌ها فراهم نشد. عواملی چون شدت و ناگهانی بودن خشونت، قطع ارتباطات و محدودیت روایت، و فقدان عدالت و انکار رسمی، این سوگ را مبهم و پایدار نگه داشتند.

این سوگ، که بر کل بدنه جامعه اثر می‌گذارد و بدون پردازش مناسب به تجربه‌ای مزمن و حل‌نشده تبدیل می‌شود، پیامدهای گسترده‌ای را به دنبال داشته است که شش سال پس از رخداد، همچنان ماندگارند و بر زندگی فردی و اجتماعی جامعه تأثیرگذارند:

پیامدهای روانی-فردی: افراد دچار اضطراب مزمن و افسردگی پایدار شده‌اند که عمدتا ناشی از ناامنی مداوم و فقدان عدالت است. همچنین، خشم فروخورده و احساس درماندگی در میان بازماندگان که حاصل نشنیده شدن صدا و ادامه یافتن حس بی‌قدرتی است. علاوه بر این، تأثیرات این تروما به صورت تروماهای طولانی‌مدت و جسمی (روان‌تنی) ظاهر شده که شامل اختلالاتی مانند بی‌خوابی، دردهای مزمن و فیزیکی است. در نهایت، ماهیت سوگ نیز به دلیل از دست رفتن جان‌باختگان، و همزمان، فقدان امنیت، آزادی و اعتماد، به یک سوگ پیچیده و چندلایه تبدیل شده است.

پیامدهای اجتماعی-جمعی: این تروما موجب آسیب به روابط و مناسبات جمعی و روابط بین فردی گردید. خشونت و انکار رسمی، به‌طور مستقیم به بی‌اعتمادی عمیق و گسترده‌ای به ساختار سیاسی و نهادهای رسمی انجامیده است. در کنار آن، جامعه درگیر بی‌حسی عاطفی جمعی شده که نشانه‌ کاهش همدلی و بی‌اعتمادی اجتماعی در روابط است. این وضعیت با تجربه جمعی عدم احساس تعلق به ساختارهای موجود همراه شده و پیوندهای اجتماعی را بیش از پیش سست کرده است.

مادران دادخواه: نماد سوگ ناتمام و آسیب های پایدار

گروه مادران دادخواه اولین بار پس از اعتراضات آبان ۹۸ شکل گرفت، زمانی که مادران با فقدان خشونت‌بار فرزندان خود مواجه شدند. این گروه در پی انکار رسمی و فقدان عدالت، که عملا مسیرهای سنتی سوگواری را مسدود کرده بود، شکل گرفت. تشکیل این گروه یک پاسخ جمعی حیاتی به انزوای تحمیل‌شده بود؛ مادران با گرد آمدن در کنار هم، فضای امنی برای تأیید واقعیت فقدان و به اشتراک‌گذاری درد ایجاد کردند که نهادهای رسمی آن را سلب کرده بودند.

حضور جمعی مادران دادخواه، از همان ابتدا یک روند پیشرو بود. آن‌ها با فعالیت‌های عمومی، تجمعات صلح‌آمیز و بیان خواسته‌های خود، نه تنها صدای سوگ فردی خود را آشکار کردند، بلکه به نماد اجتماعی و قابل مشاهده‌ تروما و خشم فروخورده‌ جمعی تبدیل شدند. این اقدام جمعی به جامعه امکان داد تا با وجود سرکوب رسانه‌ای و اجتماعی، همچنان با حافظه جمعی و سوگ پیوند برقرار کند.

با این حال، این مسیر پیشرو، خالی از آسیب نبود و سوگ مادران را حل نکرد. این گروه تا امروز نه تنها بار سوگ خود را به دوش می‌کشند، بلکه به‌طور مداوم تحت فشار و آسیب‌های روانی و اجتماعی مضاعف قرار گرفته‌اند. مقاومت آن‌ها در برابر انکار رسمی، به بهای آسیب‌های جانبی و مزمن حاصل شده است؛ از جمله تهدیدهای مداوم، محدودیت‌های امنیتی، انزوای بیشتر از جامعه‌ وحشت‌زده، و پایداری درد فقدان بدون دسترسی به عدالت. این وضعیت، گروه مادران دادخواه را به آینه‌ تمام‌نمای سوگ ناتمام جمعی تبدیل کرده که علی‌رغم پیشرو بودن در مطالبه‌گری، دردهایشان همچنان حل‌نشده و مزمن باقی مانده است.

نتیجه گیری: سوگ ناتمام، عدالت و ضرورت بازسازی روان جمعی

اعتراضات آبان ۹۸، به دلیل سنگینی فاجعه و خشونت عریان، شکاف عمیقی در نگاه جامعه به حکومت ایجاد و عملا دوران جدیدی را آغاز کرد. فراتر از یک رویداد سیاسی، این واقعه به یک ترومای جمعی عمیق و حل‌نشده تبدیل شد. این سوگ حل‌نشده، شش سال پس از رخداد، همچنان خود را به صورت پدیده‌هایی چون اضطراب مزمن، بی‌اعتمادی نهادی و بی‌حسی عاطفی جمعی در جامعه نشان می‌دهد و سلامت روان فردی و انسجام اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده است.

شرایط سلامت روان امروز جامعه، به روشنی نشان‌دهنده آن است که این تروماها و زخم‌ها نه تنها حل نشده‌اند، بلکه بازسازی و ترمیم نیز نیافته و همچنان به شکل فعال باقی مانده‌اند.
گروه مادران دادخواه در این میان، به نیروی محرکه‌ مطالبه‌گری، احیای روایت و نماد مقاومت روانی تبدیل شده‌اند؛ با این حال، این نقش پیشرو مانع از تداوم آسیب‌های آن‌ها و تحمل بار طردشدگی اجتماعی و فشار مداوم نشده است. فعالیت‌های آن‌ها گواهی است بر این حقیقت روان‌شناختی که سوگ بدون عدالت، به تروما تبدیل می‌شود.

در نهایت، تا زمانی که جامعه نتواند حق روایت خود را باز یابد و عدالت را تجربه کند، سوگ آبان ۹۸ به صورت یک زخم مزمن و فعال در روان جمعی باقی خواهد ماند. بازسازی اعتماد و امکان پردازش تروما، مستلزم پذیرش رسمی فقدان و آغاز یک فرآیند مطالبه‌گرانه برای پاسخگویی است. تنها از این طریق است که امکان گذر از آسیب‌های گذشته و گشودن مسیری به سوی ترمیم و سلامت اجتماعی فراهم می‌شود.



Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

آبان ۹۸؛ آغاز پایان علی خامنه‌ای و نظام

۲۴ آبان ۱۴۰۴، ۲۰:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

این روزها سالگرد اعتراضات آبان ۹۸ است؛ اعتراضاتی که پس از افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین آغاز شد، اما به همان محدود نماند و به بزرگ‌ترین جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی تا آن زمان تبدیل شد. این اعتراضات بسیاری از واقعیت‌ها را در ایران تغییر داد.

مهم‌ترین ویژگی اعتراضات آبان ۹۸ این بود که رویکرد سرنگونی‌طلبی و براندازی را در میان مردم معترض تثبیت کرد.

اگر اعتراضات کوی دانشگاه در سال ۷۸ و جنبش سبز در سال ۸۸ در چارچوب اصلاح‌طلبانه تعریف می‌شدند، از سال ۹۶ مسیر تغییر کرد و مردم دیگر به‌دنبال اصلاحات نبودند؛ آنها مطالبه سرنگونی نظام را مطرح کردند.

اعتراضات آبان ۹۸ این خواسته را به‌عنوان مطالبه اکثریت تثبیت کرد. به همین دلیل، شعارهای اصلی اعتراضات نیز براندازانه شد.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم اعتراضات ۹۸، تمرکز شعارها بر شخص خامنه‌ای بود. مردم مشکل را در اصل نظام می‌دیدند و خامنه‌ای را نماد آن می‌دانستند. هرچه اعتراضات گسترده‌تر می‌شد، شعارها علیه خامنه‌ای شدت بیشتری می‌گرفت.

در سال‌های قبل نیز شعارهایی علیه خامنه‌ای وجود داشت، اما از اعتراضات ۹۶ به بعد، این شعارها همزمان با مطالبه سرنگونی افزایش یافت و در اعتراضات ۹۸ به اوج رسید.

تمرکز اعتراضات بر خامنه‌ای و اصل نظام موجب شد که معترضان با آگاهی کامل به شکستن قداست مصنوعی او دست بزنند.

این روند بعدها در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز ادامه یافت و شعارهای بسیار تند علیه خامنه‌ای در دانشگاه شریف و دیگر نقاط سر داده شد.

دانشجویان نخبه با آگاهی سیاسی، به‌طور مستقیم و با الفاظ شدید علیه رهبر جمهوری اسلامی شعار می‌دادند. این کار نه‌تنها قداست مصنوعی او را شکست، بلکه سطح شعارها را به مرحله‌ای جدید رساند.

یکی از دلایل شدت گرفتن این شعارها، خشونت و سرکوب مداومی بود که حکومت از سال ۸۸ به بعد نشان داده بود.

اعتراضات آبان ۹۸ از همان روز نخست با شلیک مستقیم اسلحه جنگی مواجه شد. این نشان‌دهنده ترس شدید نظام از سقوط بود، نه قدرت یا اقتدار آن.

اولین کشته اعتراضات همان شب در سیرجان کرمان بود: جواد نظری فتح‌آبادی، کارگر کابینت‌ساز و از خانواده‌های قربانیان جنگ ایران و عراق، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد.

این اقدام نشان داد حتی این خانواده‌ها نیز از شر نظام در امان نیستند.

سرکوب در این مقیاس، آن را به تنها اعتراض بزرگی تبدیل کرد که سطح سرکوب و میزان کشته‌شدگان به حدی بود که مردم از آن با عنوان «کشتار آبان» یاد می‌کنند.

نمونه‌ای از این خشونت، کشتار مردم ماهشهر با دوشکا بود که به فاجعه «نیزارهای ماهشهر» مشهور شد.

اما حتی با این سرکوب گسترده، مردم ایران مقاومت کردند و جسارت خود را افزایش دادند. هم‌زمان با تشدید سرکوب، اعتراضات گسترده‌تر و مطالبات مردم جسورانه‌تر شد. شعارهایی مانند «نترسید نترسید» نشانه همین شجاعت فزاینده است.

از سال ۸۸ به بعد، اعتراضات وجه دیگری هم یافت: مردم سیاست خارجی نظام را زیر سوال بردند. شعار معروف «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» نمونه‌ای از این تغییر نگرش بود.

مردم مشاهده کردند که بودجه کشور برای حمایت از گروه‌های نیابتی هزینه می‌شود، در حالی که نیازهای داخلی مانند توزیع شیر مدارس به‌دلیل آنچه «کمبود بودجه» اعلام شده، بر زمین مانده است.

این تضاد، خشم و اعتراض مردم را افزایش داده و موجب شده شعار «دشمن ما همین‌جاست، دروغ می‌گن آمریکا است» شکل بگیرد.

در اعتراضات ۹۸، برای اولین بار، حکومت دچار کمبود نیروی سرکوب شد. سطح گسترده اعتراضات در سراسر کشور باعث شد دیگر امکان انتقال نیرو از شهری به شهر دیگر وجود نداشته باشد.

این نشان‌دهنده یک روند بازگشت‌ناپذیر بود: اعتراضات ایران دیگر محدود به چند شهر نبود، بلکه کشوری، گسترده و فراگیر شده بود.

مسئولیت کشتار آبان ۹۸، علاوه بر خامنه‌ای و سپاه، بر عهده حسن روحانی نیز بود که در آن زمان رییس‌جمهور و رییس شورای عالی امنیت ملی بود.

او به‌عنوان مقام مافوق وزارت کشور و استانداران، در تصمیمات مربوط به سرکوب مستقیم مردم نقش داشت.

توهین او به مردم با جمله «من هم صبح جمعه از افزایش قیمت بنزین خبردار شدم»، پس از کشته شدن جوانان، نشانه بی‌تفاوتی و بی‌مسئولیتی او بود.

کشتار آبان ۹۸ در مجموع آغاز پایان خامنه‌ای و نظام بود، زیرا مردم را در سرنگونی نظام راسخ و مصمم کرد.

کالبدشکافی یک کشتار و مادرانی که نمی‌گذارند آبان به پایان برسد

۲۴ آبان ۱۴۰۴، ۱۸:۱۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

شش سال پس از آبان ۹۸، روایت مادرانی که فرزندان‌ خود را در آن سرکوب گسترده از دست دادند، نشان می‌دهد حکومت نه‌تنها معترضان را کشت، بلکه می‌کوشد حافظه جمعی را نیز بکشد. اما مادران آبان نمی‌گذارند آبان تمام شود.

شش سال پیش، در یک شب سرد و بارانی آبان، بهای بنزین ناگهانی و بی‌هشدار سه برابر شد. صبح، خیابان‌های ایران در آتش بود.

حکومت اعتراضات را به «بنزینی» تقلیل داد؛ اما آن‌چه مردم تجربه کردند، نارضایتی اقتصادی نبود، بلکه گسستی تاریخی بود با حکومت جمهوری اسلامی؛ لحظه‌ای که رشته میان حکومت و شهروندان برای همیشه از هم پاشید.

در کمتر از چند ساعت، دامنه اعتراضات به بیش از ۱۰۰ شهر رسید. حکومت سکوت را جای گفت‌وگو برگزید؛ و این سکوت، با قطع اینترنت، تبدیل شد به کابوسی در تاریکی؛ کابوسی که در آن مردم به رگبار بسته شدند.

سایه تاریکی؛ روایت مستند از کشتار

در دل یکی از بزرگ‌ترین قطعی‌های اینترنت در تاریخ ایران و با استفاده از خاموشی دیجیتال، تک‌تیراندازان روی پشت‌بام‌ها مستقر شدند و گلوله‌ها اغلب سر و سینه را نشانه رفتند.

عفو بین‌الملل حداقل ۳۰۴ کشته را تایید کرد؛ اما اسناد بیمارستانی، تصاویر ماهواره‌ای و گزارش‌های درزکرده داخلی تعداد قربانیان را تا حدود ۱۵۰۰ نفر برآورد می‌کنند.

هیچ فهرست رسمی‌ از جان‌باختگان منتشر نشد؛ روایت بازماندگان و شاهدان عینی از تعداد کشته‌ها نشان می‌دهد که تعداد کشته‌ها خیلی بیشتر از این اعداد است.

شهادت‌های مادران؛ حافظه‌ای که خاموش نمی‌شود

در «برنامه با کامبیز حسینی»، دو مادر از دل تاریکی شش‌ساله سخن گفتند؛ با صدایی آرام، اما سنگین که سکوت را می‌شکافت. روایت آن‌ها شاکله این متن است؛ شواهد زنده‌ای از آن‌چه حکومت می‌کوشد پنهان کند.

یکی از آن‌ها می‌گوید: «من مادر پژمان قلی‌پور هستم. پسرم ۱۸ سال داشت، متولد ۷۸. او را در خمینی‌شهر با گلوله کشتند.»

و دیگری: «من مادر نوید بهبودی هستم. پسرم ۲۳ سال داشت. او را هم به‌خاطر گرانی بنزین با گلوله خاموش کردند.»

این مادران در معرفی خود از مادر پسری بودن می گویند؛ انگار حالا آن‌چه بر سر فرزندان‌شان آمده، قسمتی از اسم و فامیل و هویت شخصی آن‌هاست. حالا دیگر «من مادر پسرم هستم که کشتند» جایگزین نام و نام‌خانوادگی‌شان شده.

این مادران خود را با فقدان دردناک فرزندان‌شان معرفی می‌کنند.

زمانی که متوقف شد؛ روزشمار مرگ

آبان که می‌رسد، زخمی کهنه دوباره باز می‌شود و مادران بازمانده ماه را روزشمار می‌کنند؛ نه با تاریخ‌های رسمی، بلکه با لحظاتی که زندگی هنوز زنده بود.

یکی از مادران می‌گوید: «امروز روزی بود که پسرم نفس می‌کشید. امروز هنوز زنده بود. امروز روز دهم من بود، روز پانزدهم من، روز بیست‌وپنجم من.»

دیگری می‌گوید: «ساعت ۷:۳۰ با او تماس گرفتم؛ هنوز نفس می‌کشید. ساعت ۸:۲۰ زدندش.»

او با اندوه فراوان و صدای لرزان که آشکارا نشان از ادامه عزاداری دارد، ادامه می‌دهد: «لباس‌هایش هنوز پشت در اتاقش آویزان است. می‌گویم وقتی برگردد، دنبال لباس‌هایش می‌گردد.»

یکی از مادران می‌گوید: «هنوز نمی‌پذیرم که دوباره از آن در وارد نمی‌شود.»

این انکار، انکار سوگ نیست؛ انکار روایتی است که حکومت می‌خواهد تحمیل کند.

از کهریزک تا بهشت‌ زهرا؛ مهندسی سکوت

پس از کشتار، فشار و تحقیر آغاز شد. خانواده‌ها به کهریزک احضار شدند؛ جایی که در حافظه عمومی مترادف است با شکنجه و اعتراف اجباری.

از آن‌ها تعهد گرفتند. مادری می‌گوید که با رفتاری بد و توهین‌آمیز فریاد می‌زدند: «گریه نکنید. مراسم نگیرید. حرف نزنید. بروید خانه.»

حتی حق انتخاب محل دفن هم با آنان نبود: «گفتند شما حق ندارید انتخاب کنید کجا دفنش کنیم.»

وقتی پدر نوید پرسید چه باید بکند، ماموران گفتند: «بچه‌تان را به شما نمی‌دهیم، خودمان می‌آوریم که دفن کنید.»

مادر دیگری می‌گوید: «روی قبر پسرم چهار دوربین گذاشته‌اند. برای هر مراسمی زنگ می‌زنند. پلاک ماشین کسانی که می‌آیند را چک می‌کنند.»

در ایرانی که جمهوری اسلامی برای مردمش ساخته، حتی سوگواری برای آن‌ها که خودش کشته، باید تحت نظارت دوربین‌های مدار‌بسته‌ای صورت بگیرد که سر مزار آن‌ها نصب کرده؛ حتی قبرستان نیز مکانی امنیتی است.

چرا حکومت از قبرها می‌ترسد؟

در طول این سال‌ها، جمهوری اسلامی هر کسی را که می‌کشد، می‌خواهد دوبار دفن کند؛ بار اول دفن فیزیکی قربانیان و بار دوم دفن حافظه عمومی آنان.

مادران آبان اما اجازه نمی‌دهند دفن دوم اتفاق بیفتد. یکی از آن‌ها جمله‌ای گفت که به‌تنهایی ساختار این سیاست را برملا می‌کند: «این حکومت حتی از قبر بچه‌های ما هم می‌ترسد. اگر از قبرها می‌ترسند، فکر کن از زنده‌ها چقدر می‌ترسند.»

این جمله جوهر حقیقت را عریان می‌کند؛ قدرتی که از مرده‌ها می‌ترسد، مشروعیت ندارد.

  • آبان خونین تا بحران انرژی؛ بنزین، فقر و سایه سرکوب در ایران بی‌آب و برق

    آبان خونین تا بحران انرژی؛ بنزین، فقر و سایه سرکوب در ایران بی‌آب و برق

عدالت وارونه؛ وقتی قاتل خودش قاضی است

در داخل ایران، هیچ تحقیق مستقلی اجازه کار ندارد. همان نهادهایی که متهم به کشتارند، قاضی و مجری‌ هم هستند.

اما در لندن، «دادگاه نمادین مردمی آبان» پس از ماه‌ها بررسی اسناد و شهادت‌ها اعلام کرد مقامات جمهوری اسلامی مرتکب جنایت علیه بشریت شده‌اند.

در این دادگاه اسناد و مدارک مسجل ثابت کرده که جمهوری اسلامی در آبان ۹۸ مرتکب قتل، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری و خشونت جنسی شده است.

درست است که این حکم ضمانت اجرایی ندارد، اما برای خانواده‌هایی که «عدالت» از آن‌ها دریغ شده، این‌که در جایی معتبر قاتل فرزندشان به‌راحتی می‌تواند با حکم جنایت علیه بشریت محکوم شود، شاید تسلی کمی باشد که حق‌دار بودن آن‌ها را به گوش جهان می‌رساند.

مادران آبان: مقاومت در برابر فراموشی

مادران آبان هر سال با آغاز این ماه، آیینی را زنده می‌کنند که در برابر سیاست رسمی فراموشی می‌ایستد. آن‌ها با هم تکرار می‌کنند: «امروز پسرم زنده بود»، «فردا هنوز زنده بود.»

ماه را با زیستن اندازه می‌گیرند، نه با تقویم. این مادران در استفاده از افعال گذشته و آینده و حال، نظمی نمی‌جویند و به‌دقت از آن‌ها استفاده نمی‌کنند؛ انگار زمان برای آن‌ها در آبان ۹۸ متوقف شده و تلاش دارند که اجازه ندهند آبان هرگز به پایان برسد.

اندوه مادری که فرزند نوجوانش را از دست داده، دستور زبان خودش را دارد.

شمعی که در باران آبان خاموش نمی‌شود

حکومت می‌تواند اینترنت را قطع کند، مراسم را ممنوع کند، گورستان‌ها را پر از دوربین کند. اما نمی‌تواند صدای مادری را خاموش کند که نام فرزندش را در تاریکی آبان به زبان می‌آورد.

یکی از مادران گفت: «شش سال است زندگی نکرده‌ایم؛ زندگی‌مان سیاه است، پر از اشک. اما امیدوارم صدای ما به دنیا برسد.»

این مادران عدالت را برای انتقام نمی‌خواهند؛ عدالت را برای پیشگیری از تکرار طلب می‌کنند. آن‌ها حافظان حافظه‌اند؛ صدای نسلی که حکومت می‌خواهد وجودشان را انکار و موجودیت‌شان را پاک کند.

تا وقتی صدای آن‌ها شنیده می‌شود، آبان تمام نمی‌شود.

فرونشست زمین زیر پای بناهای تاریخی ایران را خالی می‌کند

۲۴ آبان ۱۴۰۴، ۱۶:۳۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
شهره مهرنامی

بحران آب در ایران تنها منابع طبیعی و جانداران را تهدید نمی‌کند. در دو سال اخیر، گزارش‌های فراوانی منتشر شده که نشان می‌دهد فرونشست زمین به خطری جدی برای بناهای تاریخی کشور تبدیل شده است.

بحران فرونشست که ناشی از برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی است، ترک‌های عمیقی بر آثاری که در شهرها، دشت‌ها و حتی مناطق کوهستانی قرار دارند، ایجاد کرده و حتی وجود آن‌ها را به‌طور کلی تهدید می‌کند.

فرونشست در محوطه تاریخی کاخ گلستان یکی از آخرین موارد تهدید بناهای تاریخی از این دست بوده است.

کاخ ۴۰۰ ساله گلستان که قدمت شکل کنونی آن به دوران زندیه بازمی‌گردد، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.

بافت اطراف کاخ، شامل بازار ناصرخسرو، خیابان‌های تاریخی و راسته‌های فرش‌فروش‌ها، جزو بافت‌های متراکم و چندلایه شهر به شمار می‌آید و شبکه‌ای از قنات‌های قدیمی، آب‌های زیرسطحی را به گردش درمی‌آورد.

ایسنا دلیل فرونشست محوطه این کاخ را پروژه‌ «خان عالی» خوانده است که پیش‌تر با نام «مروی سنتر» شناخته می‌شد؛ مرکز خریدی در فاصله کمتر از ۵۰ متری شمس‌العماره و در حریم قنات مهرگرد.

  • ایران از نظر گستردگی فرونشست زمین در رتبه سوم جهان قرار دارد

    ایران از نظر گستردگی فرونشست زمین در رتبه سوم جهان قرار دارد

عوامل موثر در فرونشست بناهای تاریخی

معمولا مجموعه‌ای از عوامل باعث فرونشست بناهای تاریخی می‌شود.

یک کارشناس بافت‌های تاریخی و میراث فرهنگی به ایران‌اینترنشنال گفت در مورد مجموعه تاریخی کاخ گلستان، بحث خشک شدن قنات یکی از عوامل است، چرا که وقتی رطوبت خاک از بین می‌رود و پوک می‌شود، فرونشست اتفاق می‌افتد.

او که خواست نامش در گزارش ذکر نشود، به بحث آب‌های زیرسطحی نیز اشاره کرد و افزود از آنجا که تهران پستی و بلندی‌های زیادی دارد، در حین ساخت و ساز برای پر کردن قنات‌ها و فرورفتگی‌ها و گودی‌های زمین، آن‌ها را با نخاله پر می‌کنند و روی آن بنا می‌سازند؛ این باعث می‌شود زیر ساختمان شرایط پایداری وجود نداشته باشد.

به گفته این کارشناس، وقتی شرایط زیر بنا استوار و پایدار نباشد و گودبرداری صورت گیرد، به خاک شوک وارد می‌شود و به فرونشست می‌انجامد.

او از کاخ صاحبقرانیه به‌عنوان مثال بارز این پدیده یاد کرد و ادامه داد زمانی که «اطلس مال» در حریم محوطه این کاخ ساخته شد، قنات‌ها و دره‌های بسیاری برای احداث آن مرکز پر شد و شوک بزرگی را به مجموعه این بنای تاریخی وارد کرد.

به گفته او، این شوک‌ها همان اول راه خودشان را نشان نمی‌دهند؛ همان‌طور که سال ۱۳۸۹ گودبرداری نزدیک کاخ صاحبقرانیه انجام شد و فرونشست سال ۱۳۹۴ خودش را نشان دارد.

پروژه خان عالی در ۵۰ متری کاخ گلستان
100%
پروژه خان عالی در ۵۰ متری کاخ گلستان

اکنون فرونشست در کاخ صاحبقرانیه به‌ حدی رسیده که مدت‌هاست درهای آن روی عموم بسته و تمام وسایل آن جمع‌آوری شده است.

این اتفاق در مجموعه نقش جهان و هشت بهشت اصفهان نیز رخ داد؛ کاری غیرکارشناسی که در نهایت منجر به فرونشستی چنین عظیم در اصفهان و بناهای تاریخی آن شد.

این کارشناس در ادامه اظهارات خود گفت: «برای ساخت و سازهای بزرگ که به گودبرداری‌های عمیقی نیاز دارد، لازم است که خاک منطقه حتما بررسی شود. همچنین در حریم بناهای تاریخی باید از ساخت و سازهایی از این دست جلوگیری شود.»

او اضافه کرد در مورد مجموعه کاخ گلستان فاصله بسیار نزدیک پروژه «خان عالی» تا شمس‌العماره و مسیر قنات مهرگرد، همراه با عمق ۱۷ متری گودبرداری و فشار وارده به خاک، ترکیبی است که می‌تواند باعث آسیب‌های جبران‌ناپذیر شود.

تغییر مسیر آب‌های زیرزمینی، کور کردن قنات‌ها، تغییر فشار خاک و گودبرداری عمیق می‌توانند باعث نشست ناگهانی، ترک‌های جدی در دیوارهای خشتی و فرسایش پی سازه‌ها شوند.

پیامد از بین بردن قنات‌ها و آب‌های زیرزمینی در چنین شرایطی، خشک شدن بافت خاک زیر این محوطه‌های تاریخی است که فرونشست را به دنبال دارد.

رضا صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی، ۲۳ آبان پس از بازدید از «خان عالی»، از هماهنگی با شهرداری برای صدور دستور توقف این پروژه خبر داد.

به گفته او، دادگستری نیز پروژه را تا زمان تکمیل مطالعات فنی پلمب خواهد کرد.

  • وزیر میراث فرهنگی و گردشگری: گزارشی نگران‌کننده درباره فرونشست بناهای تاریخی به دولت دادیم

    وزیر میراث فرهنگی و گردشگری: گزارشی نگران‌کننده درباره فرونشست بناهای تاریخی به دولت دادیم

از تخت جمشید تا مسجد وکیل

اکثر فرونشست زمین در دشت‌های مرکزی فلات ایران، از تهران و سمنان به سمت جنوب تا اصفهان، فارس و کرمان اتفاق می‌افتد؛ مناطقی که بسیاری از بناها و آثار تاریخی ارزشمند در آن قرار گرفته‌اند.

نقش رستم در استان فارس از اولین محوطه‌های تاریخی است که خبر فرونشست زمین در نزدیکی آن منتشر شد.

بر اساس آخرین گزارش‌ها، فرونشست در فاصله ۱۰۰ متری نقش رستم به ۹.۵ سانتی‌متر رسیده است.

در آغاز، مرمت‌های سطحی انجام شد، اما بعد از مدتی شکاف‌ها هر چه بیشتر خود را نشان دادند و آثار فرونشست خاک سرانجام نمایان شد.

طهمورث یوسفی، رییس مرکز زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی منطقه جنوب کشور، درباره فرونشست در محوطه باستانی نقش رستم در مصاحبه با رکنا گفت شکاف‌هایی در دامنه این اثر تاریخی به وجود آمده است.

محوطه نقش رستم در شش کیلومتری تخت جمشید قرار دارد و به‌دلیل وجود آرامگاه چهار پادشاه هخامنشی و بنای «کعبه زرتشت» از ارزش تاریخی بسیار زیادی برخوردار است.

این محوطه بیش از ۳۲۰۰ سال قدمت دارد و آثار و نقش‌‌های برجسته‌‌‌ای از دوره عیلامی هم در آن کشف شده است.

مصطفی ده پهلوان، رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی، هم پیش‌تر گفت نقش رستم به‌خاطر برداشت بی‌رویه آب دچار فرونشست شده است.

او مرمت‌های سطحی را «مسکنی موقتی» خواند و افزود بحران باید به شکل دیگری حل شود.

100%

در اطراف مرودشت، در روستاهای بین نقش رستم تا تخت جمشید، برنج‌کاری با چاه‌های عمیق انجام می‌شود. پرونده‌های قضایی زیادی هم در سال‌های گذشته برای چاه‌های آب غیرمجاز در نظر گرفته شده، ولی به جایی نرسیده است.

آثار فرونشست تنها به دامنه نقش رستم محدود نمی‌شود و شکاف‌ها در تمام محوطه تاریخی مرودشت به چشم می‌خورد.

پایگاه‌های داده‌های راداری و تحلیل‌های هوش مصنوعی دانشگاه شیراز تصویری نگران‌کننده از وضعیت دشت مرودشت ارائه می‌دهد؛ جایی که زمین سالانه تا ۳۰ سانتی‌متر فرو می‌نشیند و میراث جهانی چون تخت‌ جمشید در خطر نابودی قرار گرفته است.

بر اساس گزارش خبرگزاری ایلنا، بیش از پنج هزار چاه غیرمجاز در اطراف محوطه تخت‌ جمشید در حال برداشت بی‌رویه آب هستند؛ اقدامی که سفره‌های زیرزمینی را تخلیه و خاک منطقه را پوک کرده است.

کارشناسان هشدار می‌دهند هم‌زمان با آغاز فصل کشت، حجم عظیمی از آب از زیر تخت‌ جمشید بیرون کشیده می‌شود.

نتایج یک مطالعه که بین سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ در دانشگاه شیراز انجام گرفت و سال ۱۴۰۳ به سازمان زمین‌شناسی تهران ارائه‌شد، نشان می‌دهد طی حدود ۱۵ سال گذشته، تمام دشت مرودشت با پدیده فرونشست زمین دست‌ به‌ گریبان بوده‌ است.

وسعت و سرعت این پدیده در این دشت به حدی زیاد است که شکاف‌های بسیار عظیم در مرودشت به پهنای نیم متر تا ۷۰ سانتی‌متر ایجاد شده است.

کارشناسان می‌گویند همه بناهای تاریخی به‌دلیل پدیده فرونشست در معرض خطر نابودی‌ هستند و متخصصان این حوزه نگرانی‌های جدی در این زمینه مطرح می‌کنند.

علاوه بر دشت مرودشت که آثار باستانی پیش از اسلام در آن در خطر قرار گرفته‌اند، فرونشست زمین در دشت شیراز نیز به‌طور جدی بافت تاریخی شهر شیراز را تهدید می‌کند.

  • هشدارها درباره فرونشست تهران و وضعیت بحرانی ۷۰ درصد دشت‌های ایران

    هشدارها درباره فرونشست تهران و وضعیت بحرانی ۷۰ درصد دشت‌های ایران

اصفهان؛ موزه معماری ایران

اصفهان، شهری که پایتخت فرهنگی ایران نام گرفته و مثال بی‌نظیری از یک شهر-موزه است، حالا به نماد فرونشست ایران و شهری در خطر نابودی تبدیل شده است.

این روزها فرونشست در بناهای تاریخی این شهر خودنمایی می‌کند و شکاف‌ها از سی‌وسه پل و پل خواجو تا مسجد جامع عباسی به‌وضوح به چشم می‌خورد.

معماری تاریخی اصفهان سبک معماری صفوی یا همان سبک اصفهان است و تعداد قابل توجهی از بناهای مشهور این شهر ثبت جهانی شده که این نشان از منحصر به فرد بودن آن دارد.

میدان نقش جهان با همه بناهای خاصش یکی از بزرگ‌ترین و زیباترین میادین جهان است.

کارشناسان می‌گویند این شهر با مجموعه بی‌نظیر بناهای تاریخی خود، سالی پنج سانتی‌متر فرونشست دارد.

خرداد ۱۴۰۲ یک کارشناس زمین‌شناسی به روزنامه هم‌میهن گفت بسیاری از آثار تاریخی اصفهان در مرکز این شهر، از جمله مسجد حکیم، مجموعه درب امام، مسجد و حمام علی قلی‌آقا و سایر بناها درگیر فرونشست شده‌اند.

ترک‌های طولی نیز روی گنبد مسجد سید به‌ چشم می‌خورد که نشان از فرونشست دارند. این ترک‌ها در بقعه شهشهان و حمام وزیر نیز مشاهده می‌شوند.

در مسجد عتیق که بازمانده دوران سلجوقیان است و به‌عنوان شاه موزه معماری ایران شناخته می‌شود، آثار فرونشست زمین به‌وضوح دیده می‌شود.

میزان فرونشست زمین در بخش‌هایی از اصفهان سالانه حدود ۱۲ تا ۱۸ سانتی‌متر اعلام شده؛ اتفاقی که نه‌تنها بناهای عظیم تاریخی، که خانه‌های مردم را هم با خطر ویرانی مواجه کرده است.

  • هشدار یک استاد دانشگاه: به جز استان گیلان همه کشور درگیر فرونشست است

    هشدار یک استاد دانشگاه: به جز استان گیلان همه کشور درگیر فرونشست است

آثار ثبت‌شده در میراث یونسکو در خطر آسیب جدی

علی بیت‌اللهی، رییس بخش زلزله‌شناسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی ایران، پیش‌تر با استناد به پیمایش‌های میدانی گفته بود بناهایی نظیر میدان نقش جهان اصفهان، تخت جمشید و نقش رستم در استان فارس و بسیاری از آثار باستانی ثبت‌شده جهانی در ایران، بر اثر فرونشست زمین آسیب دیده‌اند.

به گفته او، از ۶۳ اثر تاریخی ایران که در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده‌اند، ۲۷ اثر در پهنه‌های فرونشستی واقع شده‌اند و در خطر آسیب‌های ناشی از این پدیده هستند.

چندی پیش انتشار تصویری از یک شکاف طولی در بخشی از مسجد جامع عتیق قزوین که از کهن‌ترین مساجد ایران و یکی از شاهکارهای معماری ایرانی است، نگرانی دوستداران میراث فرهنگی برانگیخت.

ایجاد شکاف و ترک‌خوردگی در برخی بناهای تاریخی شاخص قزوین، این فرضیه را تقویت کرد که این رخدادها ناشی از فرونشست هستند.

محمد صالح جوکار، نماینده یزد در مجلس، پیش‌تر اعلام کرده بود فرونشست زمین شکاف‌هایی در بافت تاریخی این شهر ایجاد کرده است.

  • فرونشست زمین تخت‌جمشید را در خطر فروپاشی قرار داده است

    فرونشست زمین تخت‌جمشید را در خطر فروپاشی قرار داده است

کاروانسراها

علاوه بر بناهایی که در شهرها قرار گرفته‌اند، ۴۱ کاروانسرای ثبت جهانی‌شده ایران نیز در معرض فرونشست قرار دارند.

تطبیق نقشه پهنه‌های در معرض فرونشست ایران با محل قرار گرفتن ۵۴ کاروانسرای ثبت جهانی‌شده ایران مشخص می‌کند که تنها ۱۳ کاروانسرا به‌دلیل قرار داشتن در پهنه‌های کوهستانی یا نقاط کویری و دور از دسترس، از خطر فرونشست در امان مانده‌اند.

بر اساس این اسناد، مابقی کاروانسراها در فهرست فرونشست با درجات مختلف قرار گرفته‌اند.

کاروانسراهای در معرض خطر فرونشست با خطر بالا در استان‌های اصفهان، سمنان، تهران، مرکزی، البرز، یزد، بوشهر، کرمان و خراسان جنوبی قرار دارند.

بدین ترتیب نمادهای معماری و هویتی ایران در خطر فروپاشی قرار گرفته‌اند.

حتی اگر روزی این فرونشست‌ها متوقف شوند، شاید بتوان شهرها را از نو ساخت، اما آثار تاریخی برای همیشه از بین می‌روند.

انتقال آب خلیج فارس به تهران؛ نقطه آغاز یک بحران تازه؟

۲۴ آبان ۱۴۰۴، ۱۶:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
پریسا صادقی

طرح انتقال آب خلیج فارس به تهران تازه‌ترین نسخه از همان نسخه‌هایی است که در چهار دهه گذشته بارها نوشته شد و هیچ‌وقت درمان نکرد؛ نسخه‌هایی شبیه سدسازی‌های بی‌حساب، انتقال آب به فلات مرکزی، لوله‌کشی از دریای عمان، شیرین‌سازی در مقیاس صنعتی یا آب‌رسانی اضطراری به اصفهان.

هر بار یک پروژه عظیم، یک عدد حیرت‌انگیز و یک وعده فوری. و درست پشت همه آن‌ها، همان الگوی تکراری: پروژه‌های میلیاردی، پیمانکاران رانتی و دستاورد نزدیک به صفر.

این طرح تازه هم تفاوتی ندارد. از همان ابتدا معلوم است؛ انتقال آب از هزاران کیلومتر، عبور از رشته‌کوه‌های زاگرس، شیرین‌سازی پرهزینه و مصرف انرژی که خودش ایران را به زانو درمی‌آورد.

کارشناسان، از متخصصان محیط زیست تا مهندسان آب، یک جمله مشترک دارند: این طرح نه اقتصادی است، نه محیط‌ زیستی، نه فنی.

اما برای سیستم پیمانکاری سپاه همه چیز است؛ همان جایی که پروژه‌های شکست‌خورده معمولا آغاز می‌شوند.

در واقع، انتقال آب به تهران طرحی تازه نیست. در دهه‌های گذشته، طرح انتقال آب از دریای خزر با صدها میلیون دلار هزینه مطرح شد و بعد از سال‌ها رفت‌وآمد، حتی به مرحله اجرا هم نرسید.

طرح انتقال آب از خلیج فارس به یزد و کرمان سال‌هاست پول می‌بلعد، اما بحران آب در همان استان‌ها عمیق‌تر شده است.

پروژه انتقال آب به فلات مرکزی که قرار بود نجات‌بخش باشد، بیش از ۱۵ هزار میلیارد تومان بلعید و هیچ‌یک از اهداف آن تحقق پیدا نکرد.

همه این طرح‌ها یک نقطه مشترک دارند: پول‌های عظیم، خروجی‌های ناچیز و انبوهی گزارش محرمانه که نشان می‌دهد پیمانکاران نزدیک به سپاه بیشترین سود را برده‌اند.

در این میان تهران تشنه‌تر می‌شود، تشنه آب و تشنه مدیریت. سال‌ها هشدار درباره مصرف بی‌حد، نبود بازچرخانی صنعتی، فرسودگی ۳۰ تا ۴۰ درصدی شبکه آب‌رسانی و برداشت بی‌ضابطه از سفره‌های زیرزمینی، این شهر را به پایتخت فرونشست تبدیل کرده است.

امروزه دشت تهران با سرعتی فراتر از استانداردهای جهانی فرو می‌رود، اما نسخه‌ای که ارائه می‌شود «پروژه‌های عظیم» است، نه اصلاحات بنیادی.

دقیق‌تر که بنگریم، طرح انتقال آب خلیج فارس به تهران اصلا مرتبط با آب نیست؛ درباره «چپاول» است؛ درباره شبکه‌ای از پیمانکاران است که هر بحران را به فرصت تبدیل می‌کنند.

هر پروژه چندده هزار میلیاردی یک جابه‌جایی ثروت به شمار می‌رود. در همین سال‌ها، پروژه‌هایی از جمله «سامانه گرمسیری»، «سد گتوند»، «چابهار–زاهدان»، «فاضلاب پایتخت»، و حتی پروژه‌های آب اصفهان، میلیاردها دلار هزینه داشتند و بسیاری از آن‌ها یا شکست خوردند یا بحران را تشدید کردند.

نمونه روشن: سد گتوند. ۳ هزار میلیارد تومان هزینه ساخت آن بود، هزاران میلیارد تومان ضرر زد، شوری کارون را بالا برد و حتی امروز هزینه پاکسازی‌اش از هزینه ساخت اولیه بیشتر است.

نمونه دیگر: انتقال آب اصفهان و یزد؛ پروژه‌هایی که اختلافات اجتماعی و زیست‌محیطی ایجاد کردند و حتی یک لیوان آب پایدار هم به مصرف‌کننده نهایی نرساندند.

  • نشریه «پیام‌ما» هشدار داد تصمیم دولت برای ساخت سه سد، بحران آب را تشدید می‌کند

    نشریه «پیام‌ما» هشدار داد تصمیم دولت برای ساخت سه سد، بحران آب را تشدید می‌کند

با این سابقه، طرح انتقال آب خلیج فارس به تهران نشانه‌ای است از اینکه مدیریت آب در ایران اسیر همان چرخه‌ای شده که اقتصاد، محیط زیست و زیرساخت‌ها را به این نقطه رسانده: چرخه بحران‌سازی، پروژه‌سازی، بودجه‌خواری.

واقعیت این است که اگر همین پول‌ها صرف بازچرخانی صنعتی می‌شد، تهران امروز یکی از امن‌ترین شهرهای آبی منطقه بود. اگر شبکه فرسوده تعمیر می‌شد، ۳۰ درصد آب شهری هدر نمی‌رفت. اگر مصرف سفره‌های زیرزمینی کنترل می‌شد، تهران شهر فرونشست و ترک‌های زیرزمینی نبود.

اما هیچ‌کدام از این‌ها سودی برای شبکه پیمانکاری نزدیک به قدرت ندارد. جمهوری اسلامی این بار هم صورت مساله را تغییر داده است؛ بحران آب را تبدیل کرده به «پروژه‌ای بزرگ، هیجان‌انگیز، قابل رانت»، نه به «سیاستی پایدار، علمی، مبتنی بر اصلاح ساختار».

در نهایت، آب به تهران نمی‌رسد؛ اما بودجه به کسانی که حکومت می‌خواهد برسد، می‌رسد. و این همان داستان تکراری ایران در ۴۵ سال گذشته است.

کشوری که می‌توانست با مدیریت علمی، امروز صاحب بهترین سیستم آب‌رسانی خاورمیانه باشد، گرفتار سیستمی است که بحران را مصرف می‌کند.

آب هم مانند برق، هوا، آموزش، سلامت و اقتصاد، تبدیل شده به منطقه اختصاصی شرکت‌های شبه‌دولتی و نیروهای امنیتی. پس مساله تنها انتقال آب نیست؛ مساله انتقال «ثروت» است.

تا زمانی که حکومتی تشنه پول، تشنه رانت و تشنه پروژه‌های بی‌حساب است، ایران همیشه تشنه خواهد ماند.

سکوت ساختاری: تحلیل سلامت روان مردان در سایه مردسالاری

۲۴ آبان ۱۴۰۴، ۱۴:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
صبا آلاله

ماه نوامبر به عنوان ماه سلامت روان مردان، فرصتی است برای توجه به بخش‌هایی از رنج مردانه که اغلب پنهان، نادیده گرفته یا تحقیر می‌شود. مردان، با وجود برخورداری ظاهری از قدرت و امتیازات اجتماعی، در معرض آسیب‌های جدی روانی قرار دارند.

آمارهای جهانی نشان می‌دهد نرخ خودکشی، اعتیاد و فرسودگی روانی در مردان به طور چشم‌گیری بالاتر است اما این آسیب‌ها کمتر شناخته شده و کمتر درمان می‌شوند.

در جامعه ما، این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد. مردان نه تنها با فشارهای اقتصادی و انتظارات فرهنگی سنگین روبه‌رو هستند، بلکه در ساختاری زندگی می‌کنند که مرد بودن را با سکوت هیجانی، تاب‌آوری بدون کمک و کنترل عاطفی برابر می‌داند.

در این ساختار، مرد به جای آزادی و اختیار واقعی، قدرتی ظاهری و وابسته به تایید دیگران دارد و هویت او نه بر اساس خود واقعی، بلکه بر اساس نقشی که باید اجرا کند تعریف می‌شود.

مردان از دوران کودکی می‌آموزند که آسیب‌پذیری، ترسیدن، درخواست کمک یا حتی گریه کردن، نه یک حق فردی، بلکه نشانه ضعف است.

قدرتی که مرد دریافت می‌کند، واقعی و مستقل نیست بلکه صرفا وظیفه‌ای است که باید اجرا شود.

این آموزش‌ها، سلامت روان مردان را به تدریج فرسوده می‌کند و هیجانات بنیادی را سرکوب کرده و غم و ترس را به خشم و سکوت تغییر می‌دهد. بنابراین، پرداختن به سلامت روان مردان تنها یک مسئله فردی یا رفتاری نیست بلکه یک موضوع ساختاری است.

رنج مردانه نه شخصی و پنهان، بلکه محصول سیستمی است که مرد را از جهان درونی خود جدا کرده و هویت او را بر اساس نقشی که باید اجرا کند، تعریف می‌کند.

در نتیجه، مرد در این نقش محصور باقی می‌ماند، فردیت و خودآگاهی‌اش فرسوده می‌شود و آسیب روانی او خاموش و نامرئی می‌ماند.

مردسالاری، فردیت و تقلیل هویت به نقش

در بسیاری از رویکردها، مردسالاری تنها به عنوان ساختاری که زنان را محدود و فرودست می‌کند مورد توجه قرار می‌گیرد. اما نگاه دقیق‌تر نشان می‌دهد این ساختار نه تنها زنان را محدود می‌کند، بلکه مردان را نیز در نقش‌هایی از پیش تعیین‌شده محصور می‌سازد.

مردسالاری به مرد قدرت می‌دهد اما این قدرت، درونی و مستقل نیست بلکه قدرتی بیرونی و وابسته به نقش و تایید اجتماعی است.

در چنین ساختاری، ارزش و هویت مرد بر پایه شناخت خود، تجربه احساسات یا رشد فردی نیست، بلکه بر اساس ایفای نقش‌هایی مانند نان‌آوری، کنترل هیجانات، تصمیم‌گیری قاطع و قدرت‌ورزی تعریف می‌شود.

  • مردانگی اجباری؛ وقتی «قوی بودن» تبدیل به هویت می‌شود

    مردانگی اجباری؛ وقتی «قوی بودن» تبدیل به هویت می‌شود

به بیان دیگر، مرد در ساختار مردسالار، فرد نیست؛ نقش است. وقتی هویت به نقش تقلیل پیدا می‌کند، ارتباط فرد با جهان درونی خود تضعیف می‌شود. احساساتی مثل ترس، نیاز، وابستگی یا غم، نه تنها دیده و پذیرفته نمی‌شوند، بلکه نشانه ضعف و نقص مردانگی تلقی می‌گردند.

این احساسات سرکوب‌شده در روان باقی می‌مانند و به شکل‌های گوناگون بروز می‌کنند:

  • افسردگی پنهان: مرد ممکن است هر روز سر کار برود، مسئولیت‌ها را انجام دهد و عادی به نظر برسد اما در درون خسته و بی‌حس است. احساس بی‌معنایی، خستگی مزمن و فقدان لذت از زندگی، نشانه‌های این نوع افسردگی هستند.
  • پرخاشگری: وقتی مرد نمی‌تواند احساس واقعی‌اش را بیان کند، این احساسات به شکل عصبانیت، زودرنجی یا پرخاشگری بیرونی ظاهر می‌شوند. این رفتارها در واقع جایگزین ناکارآمد بیان هیجانی هستند.
  • انزوای عاطفی: عدم توانایی در گفت‌وگو و بیان نیازهای عاطفی باعث می‌شود روابط سطحی، وظیفه‌محور و خالی از صمیمیت شوند. مرد نمی‌تواند آسیب‌پذیری را تجربه کند و از این رو با خود و دیگران فاصله می‌گیرد.
  • خوددرمانی هیجانی: بسیاری از مردان برای سرکوب درد و هیجانات دشوار، به مصرف مواد، کار افراطی یا روابط آسیب‌زا روی می‌آورند؛ روابطی که به جای ایجاد حمایت و امنیت، تنش، ناپایداری عاطفی یا آسیب روانی به همراه دارند و اغلب برای سرکوب یا فرار از احساسات دشوار شکل می‌گیرند. این رفتارها در واقع تلاشی از سوی روان برای زنده ماندن بدون مواجهه با احساسات است.
100%

مردان و سه گانه فشار؛ اقتصادی، فرهنگی و عاطفی

سلامت روان مردان در جامعه، در بستر مجموعه‌ای از فشارهای ساختاری شکل می‌گیرد؛ فشارهایی که نه ناشی از ویژگی‌های فردی، بلکه نتیجه مستقیم نقش‌هایی هستند که ساختار مردسالار از مردان انتظار دارد.

این فشارها را می‌توان در سه سطح اصلی دسته‌بندی کرد:

  • فشار اقتصادی: هویت مرد به شکل مستقیم با توانایی او در تامین مالی گره خورده است. مرد ارزشمند کسی است که بتواند نان‌آور باشد و بار اقتصادی خانواده را بر دوش بکشد. در شرایط فعلی اقتصادی، با بیکاری، تورم و کاهش ثبات مالی، این نقش تبدیل به منبع مداوم اضطراب، شرم و فرسودگی روانی شده است. ناتوانی در تامین مالی، نه صرفا ناکامی اقتصادی، بلکه به عنوان شکست در مرد بودن تجربه می‌شود. پیوند میان هویت و درآمد یکی از آسیب‌زاترین مکانیزم‌های مردسالاری و عامل اصلی اضطراب مزمن مردان است.
  • فشار فرهنگی: فرهنگ عرفی و خانواده همچنان بر الگوهایی تاکید می‌کنند که مرد را موجودی نترس، صبور، محکم و کنترل‌گر می‌خواهند. مرد باید مقاوم باشد و نباید نشانی از تردید، نیاز، غم یا آسیب‌پذیری بروز دهد. این انتظارات نه تنها تجربه مرد از خود را محدود می‌کنند، بلکه او را مجبور می‌سازند بخش‌های آسیب‌پذیر وجود خود را انکار و سرکوب کند. نتیجه این فرآیند، قطع ارتباط با خود و شکل‌گیری نوعی فردیت ابزاری است؛ فردیتی که نه بر اساس تجربه درونی، بلکه صرفا بر اساس توقعات بیرونی ساخته می‌شود.
  • فشار عاطفی: یکی از بنیادی‌ترین پیامدهای ساختار مردسالار، محدود شدن دسترسی مردان به زبان احساس است. پسران از کودکی می‌آموزند که گریه نکنند، نیازهای عاطفی خود را پنهان کنند و احساسات را با منطق، کنترل و سکوت جایگزین نمایند. این آموزش موجب فقر سواد هیجانی در مردان می‌شود؛ یعنی توانایی نام‌گذاری، فهمیدن و بیان سالم احساسات کاهش می‌یابد. وقتی احساسات نمی‌توانند تجربه و پردازش شوند، به شکل‌های جایگزین بروز می‌کنند: پرخاشگری، کناره‌گیری عاطفی یا اعتیاد. این همان چیزی است که به عنوان افسردگی پنهان مردانه شناخته می‌شود.

ترکیب سه‌گانه فشار اقتصادی، فرهنگی و عاطفی، وضعیت ویژه و پیچیده‌ای برای مردان ایجاد می‌کند.

مردان در این ساختار می‌آموزند برای حفظ مردانگی، باید احساسات خود را کنترل یا انکار کنند اما احساساتی که بیان نمی‌شوند، از بین نمی‌روند، بلکه به شکل‌های دیگری بازمی‌گردند:

  • در بدن؛ سردرد، بی‌خوابی، خستگی مزمن
  • در ذهن؛ بی‌معنایی، خشم فروخورده، اضطراب مزمن
  • در رفتار؛ پرخاشگری، اعتیاد، انزوا

این وضعیت، مرد را در یک دوپارگی روانی قرار می‌دهد: از یک سو نیاز به ارتباط، صمیمیت و دیده شدن دارد و از سوی دیگر مجبور است خود را قوی، کنترل‌کننده و بی‌نیاز نشان دهد.

او اجازه ندارد همان‌گونه که هست دیده شود و باید نسخه‌ای از خود را نمایش دهد که مورد تایید ساختار است.

فاصله مداوم میان خود واقعی که نیازمند ابراز است و خود آرمانی که ساختار بر او تحمیل می‌کند، به تدریج منجر به خودبیگانگی می‌شود. به این معنا که فرد از تجربه اصیل درونی خود جدا مانده و در هویتی ظاهری و تحمیلی غرق می‌شود.

این وضعیت، هسته بسیاری از رنج‌های روانی مردانه است.

این خودبیگانگی و دوپارگی، به طور مستقیم بر تمایل مردان برای جست‌وجوی کمک تاثیر می‌گذارد. مردان تمایل کمتری به جست‌وجوی کمک دارند که این نتیجه فرآیند اجتماعی شدن همین ساختار است. این امر ریشه در درونی شدن پیام‌هایی دارد که کمک گرفتن را معادل فروپاشی قدرت تصور می‌کنند نه یک رفتار خودمراقبتی؛ و بیان احساسات را تهدیدی مستقیم علیه هویت مردانه می‌دانند.

در نتیجه، این فرآیند، سکوت ساختاری را شکل می‌دهد. سکوتی که نه ناشی از ناتوانی کلامی، بلکه محصول آموزش سیستماتیک برای پنهان کردن رنج است.

این سکوت، درد مردان را مزمن و نامرئی می‌کند و به همین دلیل، مشکلات سلامت روان مردان اغلب دیر تشخیص داده شده، دیر مداخله می‌شود و دیر بهبود می‌یابد.

  • نوامبر، ماه هشدار درباره سلامت مردان و کارزاری که از یک سبیل آغاز شد

    نوامبر، ماه هشدار درباره سلامت مردان و کارزاری که از یک سبیل آغاز شد

شواهد پژوهشی و راهکارها

در مطالعات متعدد مرتبط با سلامت روان مردان مشاهده شده است که اگرچه نرخ اقدام به خودکشی در زنان بالاتر است، اما مرگ ناشی از خودکشی در مردان دو تا سه برابر بیشتر گزارش شده است. این امر عمدتا ناشی از تاخیر در درخواست کمک است.

همچنین در زمینه اعتیاد، تقریبا ۹۰ درصد مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد مرد هستند و این مسئله نشان‌دهنده نقش اعتیاد به عنوان راهی برای خوددرمانی هیجانی است.

در حوزه اختلالات اضطرابی و افسردگی، پژوهش‌ها نشان می‌دهند نشانه‌های افسردگی در مردان اغلب به صورت پرخاشگری، بی‌حوصلگی و مصرف مواد بروز می‌کند.

این الگو ناشی از سرکوب هیجانات و محدودیت در دسترسی به زبان احساسات است.

از سوی دیگر، فشار اقتصادی و مسئولیت نان‌آوری به‌شکل مستقیم باعث افزایش اضطراب، شرم اجتماعی و فرسودگی روانی می‌شود و مردانی که قادر به تامین مالی نیستند، این ناکامی را به‌صورت شکست هویتی و اضطراب مزمن تجربه می‌کنند.

این داده‌ها به وضوح نشان می‌دهد که سلامت روان مردان نه مسئله‌ای فردی، بلکه پیامد ساختاری ناشی از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

مسیر رهایی و بازگرداندن سلامت روان مردان تنها از طریق تغییر فردی ممکن نیست و نیازمند اصلاحات ساختاری در تعریف هویت مردانه است.

برای تحقق این هدف، جامعه باید مردانی را به رسمیت بشناسد که شجاعت بیان رنج، درخواست کمک و ابراز آسیب‌پذیری دارند.

  • آموزش مهارت: لازم است مردان یاد بگیرند چگونه با احساسات خود ارتباط برقرار کنند. کمک به آن‌ها برای نام‌گذاری و بیان هیجانات، یعنی فراهم کردن زبان و مسیری که روان بتواند دوباره جریان پیدا کند.
  • ایجاد فضاهای امن: این فرآیند نیازمند فضاهای امن و پذیرنده، اعم از گروه‌های حمایتی یا روابط خانوادگی است. جایی که گفتن «می‌ترسم»، یا «سخت است» نه قضاوت شود و نه نشانه شکست تلقی گردد.
  • الگوی جایگزین: در سطح اجتماعی و ساختار آموزشی، لازم است الگوی مردانه تازه‌ای به رسمیت شناخته شود. الگویی که قهرمانی را نه در بی‌احساسی، بلکه در توانایی دیدن و مدیریت احساسات و رابطه سالم با جهان درونی معنا می‌کند.

پیاده‌سازی این رویکردها مسیر مشترکی برای بازسازی سلامت روان مردان ایجاد می‌کند و به آن‌ها امکان می‌دهد فردیت، احساس و حق واقعی انسان بودن را دوباره تجربه کنند.