• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

آیا موج سخت‌تری از جنگ ایران و اسرائیل در راه است؟

مرضیه حسینی
مرضیه حسینی

ایران‌اینترنشنال

۲۲ آبان ۱۴۰۴، ۲۰:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)

افزایش هم‌زمان تنش‌های نظامی، هشدارهای رسمی و نشانه‌های بازسازی تسلیحاتی در ایران و اسرائیل، منطقه را به‌سمتی سوق داده که بسیاری از ناظران آن را «پیش‌درآمد یک برخورد اجتناب‌ناپذیر» می‌دانند.

چهار گزارش منتشرشده طی روزهای اخیر—از بغداد، نیویورک، تل‌آویو و منابع اروپایی—هر یک بخشی از پازلی را تشکیل می‌دهند که تصویر بزرگ‌تر آن به‌طور فزاینده‌ای نگران‌کننده به‌نظر می‌رسد.

هشدار تند واشینگتن به بغداد: سیگنال آغاز یک عملیات بزرگ؟
در نخستین روزهای نوامبر، وزیر دفاع عراق اعلام کرد که «پیت هگست»، وزیر جنگ آمریکا، در یک تماس تلفنی کم‌سابقه از وقوع «عملیاتی قریب‌الوقوع» در منطقه سخن گفته است. هگست تاکید کرده بود هیچ گروه مسلحی در عراق حق ورود به چنین فضایی را ندارد و مکالمه را با جمله‌ای که معنای امنیتی آن آشکار بود پایان داد: «این آخرین هشدار شماست—و شما می‌دانید این دولت چه خواهد کرد.» هم‌زمان، رسانه‌های اسرائیل گزارش دادند برخی گروه‌های مورد حمایت جمهوری اسلامی در حال آماده‌سازی برای حملات دوربرد علیه اسرائیل یا حتی تحرکات زمینی در مرزهای غربی‌اند.

فاش‌کردن محتوای چنین تماسی، آن‌هم از سوی یک مقام عراقی، معمول نیست و دقیقاً همین نکته وزن راهبردی گزارش را افزایش می‌دهد. این تماس نشان می‌دهد واشینگتن احتمال درگیری در چند جبهه را واقعی می‌داند و در تلاش است جلوی گسترش جنگ از داخل عراق را بگیرد. در سطح راهبرد کلان، این گفت‌وگو احتمالا نشانه‌ای از هماهنگی در حال شکل‌گیری آمریکا–اسرائیل است؛ هماهنگی‌ای که معمولا مرحله مقدماتی عملیات‌های محدود یا بازدارنده علیه جمهوری اسلامی تلقی می‌شود.

نیویورک‌تایمز: بن‌بست ایران‌–اسرائیل در آستانه انفجار
نیویورک‌تایمز در گزارش ۱۰ نوامبر نوشت که وضعیت فعلی میان ایران و اسرائیل به «بن‌بست خطرناک» تبدیل شده است. این گزارش بر اساس ارزیابی منابع امنیتی منطقه‌ای می‌گوید صنایع موشکی ایران شبانه‌روز فعالیت می‌کنند و تهران برای جنگ بعدی به‌دنبال حمله‌ای در مقیاس متفاوت است: شلیک «دو هزار موشک در یک موج»—چهار برابر جنگ ۱۲ روزه ژوئن.

فقدان مذاکرات، نبود نظارت آژانس، و افزایش تحرکات نیابتی‌‌ها، همگی در این تحلیل به‌عنوان شاخص‌های نزدیک‌شدن به درگیری ذکر شده‌اند.

اهمیت این گزارش نه در شرح وضعیت فعلی، بلکه در «نقشه‌برداری از روند» است. نیویورک‌تایمز نشان می‌دهد که دو طرف در حال عبور از بازدارندگی کلاسیک در سخن و ورود به بازدارندگی مبتنی بر «قابلیت حمله انبوه» هستند—نوعی توازن وحشت موشکی که خود مقدمه اشتباه محاسباتی است. وقتی هر دو طرف جنگ را محتمل بدانند و برای آن آماده شوند، فاصله تصمیم‌گیری تا اقدام بسیار کوتاه می‌شود. این همان نقطه‌ ضعفی است که تحلیلگران آمریکایی از آن به‌عنوان «پله آخر قبل از درگیری مستقیم» یاد می‌کنند.

100%

تل‌آویو از بازدارندگی عبور کرد: هدف‌گذاری برای «فروپاشی جمهوری اسلامی»
هفته گذشته، یک مقام امنیتی اسرائیلی در گفت‌وگو با کانال ۱۳ تایید کرد ارتش کشور در حال آماده‌سازی برای جنگی است که می‌تواند «بسیار طولانی‌تر و تهاجمی‌تر» از جنگ ۱۲ روزه باشد. او گفت اسرائیل در جنگ قبلی از تمام ظرفیت خود استفاده نکرده است. هم‌زمان، یک مقام ارشد دیگر به شبکه «کان» گفت اسرائیل باید تا پایان دوره ترامپ هدف مشخصی را دنبال کند: وادارکردن جمهوری اسلامی به واکنش یا فروپاشی.

در سال‌های اخیر، به ندرت، یک مقام رسمی اسرائیلی هدف «سرنگونی جمهوری اسلامی» را به‌عنوان بخشی از راهبرد دولت مطرح کرده‌است. این تحول در لحن، تنها تشدید تهدید نیست؛ بلکه جهت‌گیری تازه‌ای است که جنگ احتمالی آینده را از یک نبرد محدود به یک «عملیات با هدف تغییر ساختار قدرت» ارتقا می‌دهد. چنین تغییر دکترین، معمولا تنها زمانی رخ می‌دهد که مقامات باور کنند تهدید در سطحی قرار دارد که ادامه وضعیت موجود برای اسرائیل خطرناک‌تر از ریسک جنگ است.

بازسازی شتابان قدرت موشکی ایران
بر اساس گزارش اورآسین‌تایمز و چند رسانه اروپایی، ایران پس از جنگ ژوئن وارد مرحله‌ای از بازسازی شتابان شده است. ورود چند محموله «سدیم پرکلرات» از چین، تحویل سامانه پدافند HQ-9، انتقال میگ-۲۹ از روسیه و احتمال ارسال ۴۸ فروند سوخو-۳۵، همگی نشانه‌هایی از افزایش ظرفیت تهاجمی و دفاعی ایران است. مقامات ایرانی نیز تاکید کرده‌اند که توان دفاعی کشور اکنون «بسیار فراتر» از قبل است.

در مقابل، بنا بر گزارش‌ها اسرائیل پس از جنگ ۱۲ روزه تنها «۱۲ روز ذخیره موشک پدافندی» داشت—نقطه‌ ضعفی که اسرائیل و آمریکا اکنون در تلاش برای جبران آن‌ هستند. این عدم‌تقارن—افزایش سرعت بازسازی تهاجمی ایران و کندی بازتوانی دفاعی اسرائیل—یکی از خطرناک‌ترین وضعیت‌ها در محاسبات نظامی است. چنین وضعیتی به‌طور تاریخی زمینه‌ساز تصمیم‌گیری‌های پیش‌دستانه بوده است؛ جایی که طرف ضعیف‌تر از نظر زمان، جنگ را «اکنون» کم‌هزینه‌تر از «بعداً» می‌بیند.

منطقه در آستانه یک چرخش استراتژیک
ترکیب چهار گزارش اخیر یک پیام واحد و روشن دارد: ایران و اسرائیل هر دو در حال گذار از مرحله بازدارندگی کلاسیک به مرحله آماده‌سازی فعال برای جنگ‌ هستند.

هشدارهای علنی، تقویت شتابان زرادخانه‌ها، نبود دیپلماسی و تغییر لحن تل‌آویو به‌سمت هدف‌گذاری ساختاری، همگی نشان می‌دهد که شرایط فعلی بیش از آنکه به سمت مهار تنش حرکت کند، در مسیر تشدید آن است.

در چنین فضایی، پرسش اساسی دیگر این نیست که آیا جنگ رخ خواهد داد، بلکه این است که کدام طرف پیش از دیگری تصمیم می‌گیرد زمان را به نفع خود تغییر دهد—و این دقیقاً همان لحظه‌ای است که در تاریخ تنش‌های خاورمیانه بارها به درگیری منجر شده است.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

«آه، چه روزهای خوشی بود»؛ انقلاب، یک خانواده و یک ملت

۲۲ آبان ۱۴۰۴، ۱۶:۳۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
محمد عبدی

همایون غنی‌زاده پس از تجربه سال‌ها کار تئاتر، با نخستین فیلمش «مسخره‌باز» نشان داد به سینمای تجربی گرایش دارد. او حالا با دومین فیلمش «آه، چه روزهای خوشی بود» که نخستین نمایش جهانی‌اش را در جشنواره تالین می‌گذراند، گامی بزرگ‌تر در مسیر سینمای تجربی برداشته است.

چهار بازیگر شناخته شده (علی نصیریان، نوید محمدزاده، پیمان معادی و گلشیفته فراهانی) در کنار شیرین نشاط (هنرمند و فیلمساز شناخته‌شده)، تک‌تک در جایی از این جهان در جلوی دوربین نشسته‌اند تا مکالمه بسیار پیچیده‌ای را شکل دهند، مکالمه‌ای که داستان یک خانواده را به داستان یک انقلاب پیوند می‌زند.

فیلم با ناسزاهای رکیک گلشیفته فراهانی رو به علی نصیریان آغاز می‌شود؛ یک شوک تمام عیار به تماشاگر. فراهانی رو به دوربین در این مکالمه تصویری با تمام وجودش فریاد می‌زند و ناسزا می‌گوید. بعد بازمی‌گردیم به یک ساعت و شش دقیقه قبل و رفته‌رفته می‌فهمیم که او نامش هماست، یک بازیگر ممنوع‌الکار که پس از بی‌خبری طولانی از پدربزرگ (نصیریان) و عمو (پیمان معادی) و عمه‌اش (شیرین نشاط) در یک مکالمه تصویری اجباری با آنها قرار دارد. شخصی به نام محمد هاشمی (با بازی نوید محمد‌زاده) که بعدتر معلوم می‌شود فرزند سرایدار این خانواده بوده، درخواستی از آنها دارد. این نقطه آغاز درام عجیبی است که لحظه به لحظه بخش‌هایی از اتفاقات رخ‌داده در اوایل انقلاب و فرار اعضای این خانواده را برای ما بازگو می‌کند.

اما فیلمساز صراحت سکانس آغازین فیلم را تا انتها ادامه می‌دهد تا باز دوباره به همان سکانس دشنام اولیه می‌رسیم. در واقع فیلم هر لحظه یک واقعیت غریب را مثل پتک بر سر تماشاگرش می‌کوبد و بی‌محابا به او شوک وارد می‌کند.

در ابتدا همه چیز در این مکالمه با ظاهری آرام پیش می‌رود تا جایی که پدربزرگ وارد ماجرا می‌شود و حالا گویی می‌خواهد انتقام چهل ساله‌اش را از انقلابیون بگیرد. اما فیلم به شعار پناه نمی‌برد. در لایه‌های زیرین، بخش‌های مختلفی از وقایع دوران انقلاب را به سادگی روایت می‌کند بی‌آن که قصد تاریخ‌نگاری داشته باشد، اما خواه‌ناخواه فیلم به تاریخ یک ملت بدل می‌شود و بخشی از وقایع آن دوران را از لابلای دیالوگ‌هایی که به دقت نوشته شده‌اند (و به زیبایی اجرا می‌شوند) بیرون می‌کشد و برای تماشاگرش بازگو می‌کند (هر چند درک وقایع فیلم برای تماشاگر غیر ایرانی چندان آسان نیست و مخاطب باید درک کاملی از وضعیت انقلاب ایران و حواشی آن داشته باشد وگرنه ارتباط با فیلم بسیار مشکل به نظر می‌رسد).

100%

اما فیلم در نهایت نه تنها تصویری از یک خانواده است، بلکه به تصویری از یک ملت بدل می‌شود که حالا چهل سال بعد قرار است تصویر خود را در آینه ببیند. دوربین فیلمساز اینجا به مثابه آینه عمل می‌کند و هر کدام از شخصیت‌ها نمادی از یک طیف جامعه ایران- در چهار گوشه جهان- هستند که دست بر قضا دوباره گرد آمده‌اند و از طریق تصویر، رو در روی هم قرار گرفته‌اند. این رودررویی، جهان فیلم را شکل می‌دهد و تماشاگر در روایتی بسیار پیچیده، درگیر بحث‌هایی چون شکل و کارکرد انقلاب، خشونت، اختلاف طبقاتی و وابستگی به حکومت و سرکوب می‌شود، آن هم به شکلی کاملاً مستقیم و بی‌واسطه که گویی فیلمساز می‌خواهد با گرفتن آینه در جلوی ما، تاریخ چهل و چند ساله انقلاب ایران را از خلال همین خانواده با ما در میان بگذارد (در یکی دو صحنه کسی آن سوی خط نیست و یکی از شخصیت‌ها رو به دوربین در حال ناسزاگویی است، گویی به تماشاگر ناسزا می‌گوید) و در این راه هیچ ابایی ندارد از نمایش مستقیم زشتی، خشونت و پلشتی. فیلم در واقع روایتگر یک هبوط آشکار است که با سیاست و اجتماع پیوند می‌خورد و ریشه‌های این خانواده- یک ملت- را می‌سوزاند.

در راه این روایت، فیلمساز با ساختاری جسورانه، همه حشو و زوائد را از فیلم حذف می‌کند. تمام فیلم چیزی نیست جز چند دوربین ثابت در برابر این افراد که حالا تصویر آنها بر حسب مکالمات بین‌شان، به نماهای یک تا پنج نفره تقسیم می‌شود و هر بار جلوه‌گر بخشی از شخصیت آنهاست.

دوربین هیچ حرکتی ندارد و لباس‌های آنها هم شبیه به یکدیگر است با طراحی صحنه‌ای بسیار ساده و موقعیتی شبیه به هم که گویی همه آنها را در یک زندان- یک زندان بزرگ به نام زندگی - به نمایش می‌گذارد.

فیلمساز حتی رنگ را از تصویر می‌گیرد و همه آنها را در تصاویری سیاه و سفید می‌بینیم (به جز یکی دو صحنه که رنگ رفته‌رفته به تصویر اضافه و بعد محو می‌شود). در واقع فیلمسازی گریزگاهی ندارد جز دیالوگ‌های اثرش و بازی بازیگران. به نوعی تمام حشو و زوائدی که بازیگر می‌تواند پشت آنها پنهان شود، حذف شده و حالا او در برابر یک دوربین صریح و بدون حرکت، باید همه توانایی‌اش را به نمایش بگذارد و به تعبیری در برابر دوربین برهنه شود و خود واقعی‌اش را به نمایش بگذارد.

هر پنج نفر خوشبختانه از پس این چالش برمی‌آیند، هرچند معادی و فراهانی در معدود صحنه‌هایی به کلیشه‌های بازیگری خودشان پناه می‌برند، اما در مجموع بازی‌های بدون رتوش، خام و صریح هر پنج نفر، تصویر روشنی از شخصیت‌هایی ارائه می‌دهد که هر کدام برای تماشاگر ایرانی کاملاً شناخته شده است و صاحب شناسنامه؛ تا در نهایت فیلمی که با یک شوک عجیب آغاز شده بود، با شوک غریب دیگری به پایان برسد، جایی که یکی از شخصیت‌ها خشونت درونی دیالوگ‌ها را به مرحله تازه‌ای می‌رساند و تماشاگر را با سیاهی و تباهی تمام‌عیار به خانه می‌فرستد.

شاهنامه، نسخه‌ای برای بازطراحی هویت شهرهای ایران

۲۲ آبان ۱۴۰۴، ۱۴:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)

پژوهشی تازه در ایران نشان می‌دهد توصیف‌های فردوسی از شهرها و ساخت‌وسازها در شاهنامه می‌تواند در بازطراحی ساختار و هویت شهرهای امروز ایران به کار آید؛ محیط‌هایی که اکنون به مجموعه‌ای از فضاهای ناهماهنگ و گسسته تبدیل شده‌اند.

فهیمه طاهری‌مقدم، دانشجوی دکتری، زهرا جمشیدی، دانشیار و علی صادقی‌منش، استاديار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری، یافته‌های پژوهش خود را در دوفصل‌نامه «پژوهش‌های میان‌رشته‌ای زبان و ادبیات فارسی» دانشگاه بین‌المللی قزوین منتشر کردند.

سرمایه نمادین؛ حلقه گمشده برنامه‌ریزی شهری

این مطالعه با تکیه بر نظریه «میدان» و «سرمایه نمادین» پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، به بررسی امکان استفاده از روایت‌های شاهنامه برای بازطراحی فضاهای شهری می‌پردازد.

در نگاه بوردیو، در کنار سرمایه اقتصادی، سرمایه نمادین قرار دارد؛ اعتباری که از نمادهای فرهنگی و خاطره‌های مشترک می‌آید و برای شهرها هویت و نفوذ می‌سازد.

نویسندگان مقاله معتقدند همین سرمایه نمادین حلقه گمشده شهرسازی در ایران است.

در این مقاله آمده است: «در ایران و میان عامه، هنوز وقتی از سرمایه سخنی به میان می‌آید، منظور صرفا دارایی‌های مادی است که به شکل پول، فلزات گران‌بها و ملک نگهداری می‌شود. این تصور بر برنامه‌ریزی‌های شهری نیز تاثیر گذاشته است.»

به باور پژوهشگران، پیامد این رویکرد شهرهایی است که با هر شوک اقتصادی چهره عوض می‌کنند و حتی پروژه‌های پرهزینه نیز نمی‌توانند برای ساکنان، هویت پایدار و قابل دفاع به وجود آورند.

در برابر این وضعیت، طاهری‌مقدم، جمشیدی و صادقی‌منش شاهنامه را منبعی برای تقویت سرمایه نمادین شهرها معرفی می‌کنند.

آن‌ها یادآوری می‌کنند که اثر فردوسی «دنیایی از جدال‌ها و نبردها برای رشد و پیشرفت» است، اما در عین حال «یک منشور فرهنگی است که بخش عظیمی از پایداری هویت ایرانی را در خود جای داده است».

100%

جایگاه شهر در نگاه فردوسی

یکی از بخش‌های مهم مقاله، تحلیل مستقیم مفهوم «شهر» در شاهنامه است.

پژوهشگران با استناد به اثر فردوسی توضیح می‌دهند که «شارستان» در شاهنامه الگویی آرمانی برای سازمان‌دهی شهر است؛ فضایی درون حصار که در آن کاخ‌ها، بازار، بستان و زندگی مدنی در کنار هم قرار دارند.

در ادامه این مقاله آمده است: «فردوسی شارستان را به گونه‌ای توصیف می‌کند که بتواند آرمانی‌ترین تصویر از شهر را بازنمایی کند.»

به گفته پژوهشگران، شهر در شاهنامه لایه‌بندی دقیقی دارد: «محل فرمانروا»، «محل نظامیان» و «محل مردم عادی و بازار» هر کدام بخش جداگانه‌ای هستند و همین ساختار، مفهومی از نظم، امنیت و ثبات اقتصادی را منتقل می‌کند.

راهبردهایی از دل روایت‌های فردوسی

طبق نتایج این پژوهش، روایت فردوسی از ساخت شهرها، دژها، آتشکده‌ها و میدان‌های نبرد تنها بازتاب گذشته نیست و می‌تواند راهنمای طراحی امروز نیز باشد.

جمشیدی و همکارانش پیشنهاد می‌کنند برنامه‌ریزان شهری ظرفیت شاهنامه را در قالب راهبردهایی مشخص وارد طرح‌های خود کنند؛ از الهام گرفتن در طراحی میادین و فضاهای عمومی تا تعریف مسیرهای گردشگری بر پایه داستان‌ها و مکان‌های یادشده در متن.

نمونه‌های کاربردی شهرسازی شاهنامه

طبق یافته‌های پژوهش، احیای مکان‌هایی که روزگاری در رویدادهای تاریخی و در حافظه جمعی نقش‌آفرین بوده‌اند اما امروز تنها نامی از آن‌ها باقی مانده، به‌دلیل ماهیتشان به‌عنوان سرمایه فرهنگی، ظرفیت چشمگیری برای تبدیل شدن به سرمایه نمادین دارند.

گندشاپور یکی از همین مکان‌های ارزشمند است؛ شهری مهم در دوره ساسانی که روزگاری از بزرگ‌ترین مراکز علمی و پزشکی جهان به‌ شمار می‌رفت.

بر این اساس، دزفول با توجه به نزدیکی‌اش به این شهر کهن، علاوه بر شرایط مناسب کشاورزی می‌تواند هویتی تازه و مبتنی بر شاهنامه به دست آورد.

پژوهشگران درباره سیراف کهن نیز می‌نویسند این بندر که روزگاری یکی از گره‌های اصلی تجارت دریایی بود، از ظرفیت تبدیل شدن به مقصد گردشگری تاریخی و دریایی برخوردار است.

100%

برای شهرهایی مانند بسطام، گناباد و اردبیل هم می‌توان المان‌های شهری و جشنواره‌های آیینی با اشاره به روایت‌های شاهنامه طراحی کرد تا گذشته حماسی این مناطق به زبان امروز بازگو شود.

به گفته پژوهشگران، چنین اقداماتی «تنها زیباسازی سطح شهر نیست»، بلکه نوعی بازتولید «سرمایه نمادین» است که هم گردشگر جذب می‌کند و هم برای ساکنان حس تعلق محلی می‌سازد.

آتشکده‌های تاریخی مانند «آذرگشسب» و «آذربرزین» نیز می‌تواند به‌صورت سایت‌های فرهنگی و نمایشی بازطراحی شود تا گردشگران علاوه بر معماری، آیین‌های مرتبط را نیز تجربه کنند.

این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه‌ای انجام گرفت. پژوهشگران با مراجعه به متن شاهنامه، روایت‌های مربوط به شهرها، دژها، آتشکده‌ها و آیین‌های عمومی را استخراج کردند و آن‌ها را در کنار مطالعات هویت شهری و گردشگری فرهنگی قرار دادند.

به گفته پژوهشگران، اگر شهرهای ایران بخواهند از چرخه تکراری تخریب و ساخت بی‌ریشه بیرون بیایند، ناچارند به منابع فرهنگی خود بازگردند.

در جمع‌بندی مقاله آمده است شاهنامه «به‌عنوان سرمایه فرهنگی غنی می‌تواند زمینه خلق هویتی تاب‌آور و توسعه پایدار شهرها را فراهم کند»؛ به شرط آنکه سیاست‌گذاران شهری این متن کهن را نه در کتابخانه‌ها، بلکه در طرح‌های شهری و خیابان‌های زنده ببینند.

طغیان اسناد اپستین و نبردِ روایت‌ها

۲۲ آبان ۱۴۰۴، ۰۴:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

انتشار ناگهانی هزاران صفحه سند به‌دست آمده از املاک جفری اپستین و هم‌زمان انتشار سه ایمیل از سوی دموکرات‌های مجلس نمایندگان، بار دیگرفضای سیاسی واشینگتن را به‌طورکامل تحت‌تاثیر قرار داده است.

این موضوع نه اولین‌بار است و نه احتمالا آخرین‌بار؛ پدیده‌ای که هر بار در یک مقطع بحرانی باز می‌گردد و معادلات قدرت را به‌طور موقت بر هم می‌زند.

آنچه امروز رخ داد، بیش از یک افشای ساده اسناد بود؛ لحظه‌ای بود که در آن دو حزب آمریکا بار دیگر نشان دادند چگونه می‌توان از یک پرونده قضایی برای شکل‌دادن به میدان نبرد روایت‌ها استفاده کرد.

سه ایمیل کوتاه، یک انفجار سیاسی بزرگ

سه ایمیلی که دموکرات‌ها منتشر کردند، از نظر محتوایی بسیار کوتاه، اما از نظر اثرگذاری بسیار بزرگ بودند.

در ایمیلی مربوط به سال ۲۰۱۱، اپستین ادعا می‌کند دونالد ترامپ «ساعت‌ها» با یکی از قربانیان او در خانه‌اش وقت گذرانده است و ترامپ را «سگی که پارس نکرده» توصیف می‌کند.

همین یک جمله کافی بود تا روایت رسانه‌ای روز را به کلی دگرگون کند، زیرا نه‌تنها ترامپ نامی است که هر اشاره به آن اثر سیاسی فوری دارد، بلکه ارتباط او با اپستین —هرچند بارها تکذیب شده— در فضای عمومی آمریکا زخمی التیام‌نیافته است.

دموکرات‌ها نام قربانی را سانسور کردند، اما کمی بعد مشخص شد نسخه بدون سانسور همین ایمیل در مجموعه اسنادی قرار دارد که کمیته نظارت، تحت کنترل جمهوری‌خواهان، منتشر کرده است.

همین تضاد، نمادی از دو رویکرد کاملا متفاوت به مدیریت این پرونده است: دموکرات‌ها تلاش کردند با رعایت حساسیت‌ها هم‌زمان روایتی سیاسی بسازند؛ در حالی‌که جمهوری‌خواهان با انتشار نسخه کامل، نشان دادند آماده‌اند این میدان نبرد را تا آخر باز نگه دارند.

پاسخ کاخ سفید و تلاش برای مهار روایت

سخنگوی کاخ سفید دموکرات‌ها را به «درز گزینشی» اسناد و تلاش برای «ساختن روایتی جعلی علیه ترامپ» متهم و دوباره تاکید کرد که قربانی مورد اشاره همان ویرجینیا جفری است که بارها گفته ترامپ مرتکب هیچ تخلفی نشده است.

این پاسخ فوری نشان می‌دهد دولت ترامپ به‌خوبی می‌داند که پرونده اپستین، حتی بدون ارائه هیچ شواهد جدیدی، می‌تواند به‌تنهایی کافی باشد تا یک چرخه رسانه‌ای کاملا جدید ایجاد کند، چرخه‌ای که برای دولت او به‌ویژه در مقطع کنونی خوشایند نیست.

اما در سوی دیگر میدان، جمهوری‌خواهان کمیته نظارت با انتشار بیش از ۲۰ هزار صفحه، روایت دیگری ارائه کردند.

این اسناد، که بخش بزرگی از آنها فاقد زمینه یا توضیح کافی‌اند، در واقع سِیلی از داده تولید کردند که هدف اصلی‌اش شکستن انحصار روایتی دموکرات‌ها بود.

در واشینگتن، انتشار انبوه اسناد یکی از تاکتیک‌های شناخته‌شده برای ایجاد «مه خبری» است: هرقدر مواد اطلاعاتی بیشتر باشد، تمرکز رسانه‌ها دشوارتر می‌شود و هیچ بخش خاصی از اسناد نمی‌تواند به شکل موثری مرکز توجه قرار گیرد.

این یعنی جمهوری‌خواهان تصمیم گرفتند توپخانهٔ اطلاعاتی را یک‌باره به راه بیندازند تا تمرکز افکار عمومی از سه ایمیل اصلی منحرف شود.

نبرد پارلمانی بر سر درخواست تخلیه و ۲۱۸ امضا

هم‌زمان با این نبرد رسانه‌ای، تحولی جدی‌تر در سطح ساختاری در جریان است: تلاش دو نماینده —توماس ماسی و رُ خانا— برای استفاده از روند نادر «درخواست تخلیه» به‌منظور مجبور کردن مجلس به رای‌گیری درباره انتشار کامل پرونده‌های اپستین.

این ابزار پارلمانی به‌ندرت استفاده می‌شود و تنها زمانی فعال می‌شود که ۲۱۸ نماینده آن را امضا کنند.

با سوگند آدلیتا گریهالوا، این رقم کامل شد و مسیر به‌سوی رای‌گیری باز خواهد شد، مگر آنکه یکی از امضاکنندگان —مثل بوبرت یا مارجوری تیلور گرین— امضای خود را پس بگیرد.

همین شکنندگیِ ائتلاف، اهمیت نمادین حضور دو زن از قربانیان اپستین را در مراسم سوگند گریهالوا توضیح می‌دهد: حضور آنان به‌نوعی سپری اخلاقی است برای جلوگیری از عقب‌نشینی سیاسی نمایندگان.

اپستین به‌عنوان بازیگر پنهان روایت‌سازی رسانه‌ای

در بخش دیگر اسناد، مکاتبه‌ها میان اپستین و مایکل ولف —نویسنده و روزنامه‌نگاری که در جریان نگارش کتاب‌هایش درباره ترامپ با اپستین گفت‌وگو می‌کرد— ابعاد دیگری از تلاش اپستین برای اثرگذاری بر روایت‌های رسانه‌ای را آشکار می‌کند.

در این ایمیل‌ها، اپستین می‌کوشد به ولف مشاوره دهد که از ترامپ چه بپرسد و چگونه می‌توان مصاحبه‌ای ترتیب داد که «ترامپ را تمام کند».

چنین جزئیاتی نشان می‌دهد حتی پس از محکومیت اولیه، اپستین خود را در موقعیتی می‌دید که می‌تواند بر شکل‌گیری تصویر عمومی چهره‌های سیاسی اثر بگذارد.

این بُعد کمتر دیده‌شده پرونده —یعنی نقش اپستین به‌عنوان بازیگر پشت‌پرده روایت‌سازی رسانه‌ای— سبب می‌شود اسناد جدید نه فقط مسائل اخلاقی، بلکه روابط رسانه و قدرت را نیز در معرض بازبینی قرار دهد.

چرخش کامل دستور کار کنگره؛ از بودجه تا بحران اپستین

بازگشت دوباره پرونده اپستین به صدر اخبار زمانی رقم خورد که کنگره پس از تعطیلی طولانی خود به کار بازگشته و قرار بود بر مسائل مرتبط با بودجه و اختلافات داخلی تمرکز کند. اما افشای ایمیل‌ها و انتشار اسناد از سوی دو حزب، عملا دستور کار را تغییر داد.

دموکرات‌ها احتمالا از این تغییر فضا ناخشنود نیستند، زیرا توجه‌ها را از تنش‌های درون‌حزبی‌شان منحرف می‌کند. جمهوری‌خواهان نیز تلاش کردند با انتشار اسناد وسیع، ابتکار عمل را دوباره به دست گیرند.

و دولت ترامپ، که ناچار است با چالش‌های اقتصادی و نگرانی‌های عمومی دست‌وپنجه نرم کند، اکنون باید با موج جدیدی از پرسش‌ها درباره گذشته‌ای روبه‌رو شود که هر بار یادآوری آن هزینه سیاسی دارد، حتی اگر هیچ ادعای جنایی مطرح نباشد.

نبرد روایت‌ها

واقعیت این است که پرونده اپستین دیگر یک پرونده قضایی نیست؛ به موضوعی تبدیل شده است که هر بار باز شدنش معنای سیاسی دارد، تعادل‌ها را برهم می‌زند و شکاف‌های عمیق سیاسی را عمیق‌تر می‌کند.

انتشار اسناد نشان می‌دهد جنگ اصلی نه بر سر کشف حقیقت، بلکه بر سر مالکیتِ روایت است.

اینکه آیا مجلس واقعا در ماه‌های آینده به انتشار کامل تمام اسناد رای خواهد داد یا نه، تنها یک تصمیم پارلمانی نیست؛ بلکه آزمونی است برای سنجش میزان ظرفیت نظام سیاسی آمریکا در مواجهه با حقیقت‌های ناخوشایند، حتی زمانی که افشای آنها برای بسیاری از چهره‌ها و نهادها هزینه‌ساز باشد.

آمادگی بانک‌های اروپایی برای «روز نامعلوم»

۲۱ آبان ۱۴۰۴، ۲۰:۳۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
احمد صمدی

هم‌زمانی تحرکات نظامی آمریکا و اسرائیل با احتیاط مالی بانک‌های اروپایی؛ نشانه‌ای از آماده‌سازی دو جبهه برای رویارویی احتمالی مستقیم با ایران است.

در حالی‌که احتمال درگیری مستقیم میان ایران و اسرائیل افزایش یافته و ایالات متحده به‌طور فعال ظرفیت‌های پشتیبانی نظامی خود را در منطقه گسترش داده است، نشانه‌ای دیگر در قاره اروپا سر برآورده است: بانک‌های بزرگ اروپایی در ماه‌های اخیر بی‌سروصدا شروع به تقویت سرمایه و نقدینگی خود کرده‌اند. هم‌زمانی این دو روند — یکی در میدان جنگ، دیگری در اتاق‌های شیشه‌ای بانک‌ها — تصویری از «احتیاط پیش‌دستانه» ترسیم می‌کند؛ آماده‌سازی دو جبهه برای بحرانی که ممکن است از خاورمیانه آغاز شود، اما پژواکش تا قلب اروپا برسد.

صحنه اول: تانکرها در آسمان، آماده‌باش برای روز مبادا
در میانه ژوئن ۲۰۲۵، در روزهایی که جنگ دوازده‌روزه اسرائیل و ایران بازار انرژی جهان را متلاطم کرده بود، پنتاگون ده‌ها هواپیمای سوخت‌رسان مدل «کی‌سی–۱۳۵» و «کی‌سی–۴۶» را به پایگاه‌های اروپایی منتقل کرد. مقام‌های آمریکایی این جابه‌جایی را اقدامی «احتیاطی و دفاعی» توصیف کردند، اما تحلیلگران نظامی آن را بخشی از آرایش جدید نیروهای هوایی دانستند که توان عملیات دوربرد را افزایش می‌دهد.

چند هفته بعد، وزارت دفاع اسرائیل نیز قرارداد خرید دو فروند هواپیمای سوخت‌رسان «کی‌سی–۴۶» از شرکت بوئینگ را به ارزش حدود ۵۰۰ میلیون دلار نهایی کرد. این خرید با بودجه کمک نظامی ایالات متحده تأمین می‌شود و هدف آن تقویت توان پروازی نیروی هوایی اسرائیل برای عملیات‌های طولانی‌مدت است. چنین اقداماتی، به‌ویژه پس از نبرد خرداد ماه، برای بسیاری از ناظران نشانه‌ای از آماده‌سازی مرحله بعدی در تنش منطقه‌ای است.

صحنه دوم: بانک‌هایی در وضعیت آماده‌باش
در همین زمان، نهادهای مالی اروپا آرام اما منظم در حال افزایش ذخایر و نقدینگی خود هستند. بانک مرکزی اروپا (European Central Bank) اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۶ یک «آزمون استرس ویژه» با محور ریسک‌های ژئوپولیتیک برگزار می‌کند. در این برنامه از بانک‌ها خواسته می‌شود سناریوهایی را طراحی کنند که در آن تحریم‌ها، درگیری‌ها یا بی‌ثباتی سیاسی بتواند بر توان سرمایه‌گذاری و پرداخت تعهداتشان اثر بگذارد.

در سطح ملی، روزنامه اسپانیایی «سینکو دیاس» گزارش داد دو بانک بزرگ اسپانیا، «سانتاندر» و «بی‌بی‌وی‌ای»، مذاکراتی را با بانک مرکزی اروپا آغاز کرده‌اند تا برای سرمایه‌گذاری‌های خود در شرکت‌های بیمه از مقررات آسان‌تری بهره‌مند شوند؛ اقدامی که می‌تواند ظاهر سرمایه‌ای آن‌ها را قوی‌تر نشان دهد و قدرت وام‌دهی‌شان را بالا ببرد.

در کنار آن، نهاد ناظر بانکی اروپا (European Banking Authority) در تازه‌ترین گزارش خود هشدار داده است که افزایش درگیری‌های منطقه‌ای و بی‌ثباتی سیاسی می‌تواند مستقیماً بر ثبات مالی و توان سرمایه‌گذاری بانک‌ها اثر بگذارد. هم‌زمان، بانک‌ها انتشار اوراق سرمایه‌ای موسوم به اوراق «اِی‌تی–وان» (AT1) و اوراق الزامات ذخیره‌ای (MREL) را از سر گرفته‌اند — ابزارهایی که در صورت وقوع بحران، زیان را جذب کرده و ترازنامه بانک را مقاوم‌تر می‌کنند.

100%

سایه «پریمیوم جنگ» بر بازار انرژی
در همان دوازده روز جنگ میان ایران و اسرائیل در خرداد ماه ۱۴۰۴، قیمت نفت خام تا ۹ درصد جهش کرد و بهای سوخت جت و دیزل در اروپا به بالاترین سطح ۱۵ ماه اخیر رسید. کارشناسان انرژی این افزایش را «پریمیوم جنگ» نامیدند — هزینه‌ اضافی‌ای که بازار برای ریسک گسترش درگیری می‌پردازد. پس از پایان درگیری، بخشی از این افزایش فروکش کرد، اما احتیاط بازارها و افزایش قیمت بیمه حمل‌ونقل همچنان ادامه یافت.

احتیاط یا پیش‌بینی؟
بی‌تردید همه‌چیز را نمی‌توان صرفاً به انتظار جنگ نسبت داد. بخشی از این روند، نتیجه الزامات نظارتی و تجربه بحران‌های پیشین است. با این حال، هم‌زمانی تقویت ترازنامه‌های بانکی با تحرکات نظامی، گمانه احتیاط پیش‌دستانه را تقویت می‌کند — احتیاطی که نه از ترس فوری، بلکه از شناخت وزن ریسک‌ها ناشی می‌شود.

بر اساس گزارش تابستانی نهاد نظارت بانکی اروپا، نظام بانکی اتحادیه اروپا از نظر سرمایه و نقدینگی همچنان مقاوم است، اما در سناریوهای ناشی از تنش‌های ژئوپولیتیک، احتمال تضعیف سرمایه در بانک‌های کوچک‌تر و شرکت‌های تابعه اروپاییِ بانک‌های آمریکایی بیشتر است. به زبان ساده، اروپا خود را برای شوکی آماده می‌کند که ممکن است از بیرون مرزهایش آغاز شود.

دو صحنه، یک هدف
در خاورمیانه، تانکرهای سوخت در آسمان آماده‌اند؛ در اروپا، بانک‌ها نقدینگی جمع می‌کنند. هر دو در ظاهر در مسیر عادی خود حرکت می‌کنند، اما در عمق، نشانه‌ای از هماهنگی نانوشته دارند: ساختن حاشیه‌ای از زمان — زمانی برای واکنش، تصمیم و تاب‌آوری در برابر بحران. در این فضا، فاصله میان «ریسک سیاسی» و «هزینه تأمین مالی» کوتاه‌تر از همیشه شده است.

شرمساری از بدن در نوجوانی زیر سایه شبکه‌های اجتماعی و فشارهای فرهنگی

۲۱ آبان ۱۴۰۴، ۱۵:۰۳ (‎+۰ گرینویچ)

فراتحلیلی تازه از پژوهش‌های داخلی و خارجی درباره «شرمساری از بدن» در نوجوانان نشان می‌دهد رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، فشارهای فرهنگی و خانواده‌ها بیشترین سهم را در شکل‌گیری این تجربه دارند و پیامدهای روانی قابل توجهی بر جای می‌گذارند.

فاطمه رازکردان شراهی و افسانه کمالی، نویسندگان این پژوهش از دانشگاه الزهرا، با مرور منظم متون و تجمیع یافته‌ها، تصویری از سازوکار شرمساری از بدن ارائه کردند.

بر اساس یافته‌های این مطالعه که در آخرین شماره نشریه «مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران» منتشر شد، بازنمایی «بدن ایده‌آل» در رسانه و فضای مجازی میل به مقایسه را افزایش می‌دهد.

داوری همسالان و تذکرهای ظاهربینانه در خانواده نیز این چرخه را تقویت می‌کند و پیامدهایی مانند نارضایتی از ظاهر، اضطراب و الگوهای ناسالم تغذیه را در پی دارد.

بر اساس نتایج این فراتحلیل، موضوع «شرمساری از بدن» از سال ۲۰۱۸ وارد ادبیات نوجوانی شد و تا ۲۰۲۴ رشد چشمگیری پیدا کرد.

بیشتر مطالعات انجام‌شده در این حوزه به رشته‌های روان‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی تعلق دارند و توجه به این موضوع در نشریات ایرانی و بین‌المللی نیز طی این سال‌ها روندی فزاینده یافته است.

  • پشت پرده جراحی‌های زیبایی در ایران؛ از فشارهای روانی تا تبعات مالی

    پشت پرده جراحی‌های زیبایی در ایران؛ از فشارهای روانی تا تبعات مالی

عامل‌های شرمساری از بدن

این پژوهش تایید می‌کند که پدیده شرمساری از بدن در میان نوجوانان شایع است. مهم‌ترین منشاء این پدیده رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، فشارهای اجتماعی و فرهنگی، و سپس خانواده‌ها هستند.

بر اساس ترکیب یافته‌ها، روایت‌های مسلط از زیبایی و بدن ایده‌آل در رسانه و فضای مجازی، میل به مقایسه را شدت می‌بخشد و در کنار داوری همسالان و اعضای خانواده، احساس «ناکافی بودن» و «نارضایتی از ظاهر» را تقویت می‌کند.

داده‌های تجمیعی همچنین نشان می‌دهد که در منابع داخلی و خارجی، رسانه‌ها و فشارهای فرهنگی، پرتکرارترین عوامل موثر در شکل‌گیری شرمساری از بدن بوده‌اند.

پیامدها و خلاءها در سطح سیاست‌گذاری

از پیامدهای برجسته شرمساری از بدن می‌توان به کاهش عزت نفس، افسردگی و اضطراب، خودسرزنشی، الگوهای ناسالم تغذیه و در برخی موارد میل به خودکشی اشاره کرد.

به گفته نویسندگان، اکثر مطالعات انجام‌شده پیامدهای روانی شرمساری از بدن را برجسته می‌کنند، در حالی که نقش زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی در تولید شرمساری و راهکارهای پیشگیرانه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند.

یافته‌های تحقیق بر لزوم اتخاذ سیاست‌های اجتماعی و آموزشی مانند تقویت سواد رسانه‌ای نوجوانان و والدین، آموزش درباره ساخت اجتماعی بدن و طراحی مداخلات مدرسه‌محور برای کاهش مواجهه‌های آسیب‌زا تاکید دارند.

100%

جنسیت و تمرکز نمونه‌ها

در بیشتر پژوهش‌های مورد مطالعه، تمرکز اصلی بر دختران نوجوان بوده و مطالعه‌ای که تنها پسران را دربر بگیرد، انجام نشده است.

پژوهشگران می‌گویند این تمرکز تا حدی بازتاب این تصور است که شرمساری از بدن در میان دختران بیشتر دیده می‌شود. با این حال، آنان تاکید می‌کنند برای شناخت دقیق‌تر این پدیده، بررسی تجربه پسران نیز ضروری است.

این فراتحلیل برای شناخت دقیق‌تر پدیده «شرمساری از بدن»، ۵۱ پژوهش، شامل ۱۱ منبع داخلی و ۴۰ منبع بین‌المللی، را از هشت پایگاه علمی مورد بررسی قرار داده است.

این پژوهش شرمساری از بدن در دوران نوجوانی را پدیده‌ای «چندلایه» توصیف می‌کند و یادآور می‌شود که بازنمایی بدن در رسانه‌ها، هنجارهای فرهنگی، داوری همسالان و شیوه ارتباط خانواده با فرزند، هم‌زمان با تغییرات بدنی این دوره در هم می‌آمیزند و احساس نارضایتی از ظاهر را تشدید می‌کنند.

پژوهشگران معتقدند برای مقابله با این روند، رویکردها باید از بررسی صرف روان‌شناختی به سمت مداخلات اجتماعی تغییر یابد و به شکل‌گیری نگرش واقع‌بینانه‌تر نسبت به بدن و کاهش فشارهای فرهنگی کمک کند.