• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

صادرات ارزان نفت، آتش به مال ملت ایران

سمیرا قرائی
سمیرا قرائی

ایران اینترنشنال

۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۰:۵۹ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۶:۳۶ (‎+۰ گرینویچ)

افزایش بی‌سابقه تخفیف نفت ایران به چین را باید یکی از نشانه‌های تازه از وضعیت شکننده‌ تهران در بازار جهانی انرژی دانست.

بازاری که از زمان آغاز جنگ اوکراین، نظم پیشینش به‌کلی بر هم خورده و رقابت بر سر فروش نفت ارزان در آسیا، به میدان تازه‌ای از تنش ژئوپولیتیکی میان ایران، روسیه و غرب بدل شده است.

بر اساس گزارش منابع تجاری، تخفیف نفت سبک ایران نسبت به شاخص برنت در بازار چین حالا به بیش از ۸ دلار در هر بشکه رسیده؛ رقمی که در برخی معاملات حتی تا ۱۰ دلار نیز پایین آمده است. این بیشترین فاصله قیمتی در بیش از یک سال گذشته است و معنایش ساده است: ایران برای پیدا کردن خریدار، مجبور شده نفت خود را ارزان‌تر از هر زمان دیگری بفروشد.

اما ریشه این وضعیت کجاست؟ از یک سو، تشدید تحریم‌های آمریکا و اروپا علیه روسیه و ایران، دسترسی دو کشور به بازارهای رسمی را به‌شدت محدود کرده است. از سوی دیگر، پالایشگاه‌های مستقل چینی که بزرگ‌ترین خریداران نفت تخفیفی محسوب می‌شوند، به‌دلیل سهمیه‌بندی سختگیرانه دولت پکن برای واردات نفت خام، با کمبود مجوز مواجه‌اند. همین موضوع باعث شده عرضه از دو طرف زیاد شود اما ظرفیت جذب کاهش یابد — نتیجه‌اش سقوط قیمت و سردرگمی بازار است.

در ظاهر، ایران و روسیه در یک جبهه مشترک در برابر غرب قرار دارند. اما واقعیت این است که دو کشور حالا در رقابتی مستقیم برای تصاحب بازار چین گیر کرده‌اند. پس از آنکه غرب واردات نفت روسیه را تحریم کرد، مسکو برای جبران ضرر به سرعت وارد بازار شرق شد و همان تخفیف‌هایی را ارائه داد که پیش‌تر ایران برای جلب خریداران از آن استفاده می‌کرد. این تغییر موازنه، جای ایران را در بازار چین تنگ کرده است.

در دهه‌ گذشته، چین عملاً به تنها مقصد ثابت نفت ایران تبدیل شده است. بخش بزرگی از صادرات نفت ایران در قالب معاملات خاکستری و با استفاده از کشتی‌ها و شرکت‌های واسطه انجام می‌شود. در این میان، پالایشگاه‌های کوچک و متوسط چینی که به «تی‌پات‌ها» معروف‌اند، نقشی کلیدی داشته‌اند. اما همین خریداران اکنون به دلیل فشارهای تحریمی جدید واشینگتن محتاط‌ تر شده‌اند. آمریکا در ماه‌های اخیر چند پالایشگاه چینی و تعدادی بندر و کشتی را به‌خاطر مشارکت در خرید نفت ایران تحریم کرد. نتیجه این شد که بسیاری از خریداران بالقوه فعلاً خرید خود را متوقف کرده‌اند تا ببینند سمت‌وسوی سیاست‌های آمریکا و پکن در قبال ایران به کدام سو می‌رود.

آمارها نشان می‌دهد واردات نفت ایران به چین در ماه سپتامبر به حدود ۱.۲ میلیون بشکه در روز کاهش یافته — پایین‌ترین سطح از ماه مه. این رقم حدود ۱۴ درصد از کل واردات نفت چین را تشکیل می‌دهد، اما روند نزولی آن برای تهران نگران‌کننده است. ایران به‌طور میانگین روزانه ۱.۳۸ میلیون بشکه به چین فروخته، اما اگر سهمیه‌های جدیدی از سوی دولت چین صادر نشود، احتمال افت بیشتر وجود دارد.

از دید اقتصادی، تخفیف ۸ تا ۱۰ دلاری در هر بشکه شاید تنها یک عدد به نظر برسد، اما در مقیاس صادرات روزانه بیش از یک میلیون بشکه، معنای واقعی آن زیان ده‌ها میلیون دلار در روز است؛ پولی که تهران به آن برای تأمین بودجه، پرداخت حقوق کارمندان، و حفظ ثبات اقتصادی نیاز حیاتی دارد.

100%

اما ماجرا فقط پول نیست. تخفیف‌های سنگین، نشانه‌ای از ضعف چانه‌زنی ایران در بازاری است که زمانی بخشی از نفوذ سیاسی تهران به حساب می‌آمد. در دوران تحریم‌های ۲۰۱۲ و پیش از توافق برجام، ایران نیز مجبور شد نفت خود را با تخفیف‌های بالا به چین بفروشد تا در ازای آن کالا یا خدمات دریافت کند. حالا تاریخ، با جزئیاتی متفاوت، در حال تکرار است.

در آن زمان روسیه با غرب در مناقشه‌ای نبود و ایران تنها صادرکننده‌ای بود که به حاشیه رانده شده بود. اما امروز وضعیت پیچیده‌تر شده: روسیه با همان تخفیف‌ها بازار را پر کرده و ایران را در موقعیت دشواری قرار داده است. به بیان دیگر، کشوری که قرار بود شریک استراتژیک ایران در مقابله با تحریم‌های غرب باشد، حالا به رقیب مستقیمش در فروش نفت ارزان به شرق تبدیل شده است.

از منظر سیاسی نیز این وضعیت پیامدهای مهمی دارد. وابستگی بیش از حد به چین به این معناست که پکن در موقعیتی ممتاز برای تعیین قیمت، زمان و حتی شرایط پرداخت پول نفت ایران قرار گرفته است. اگرچه مقام‌های ایرانی تلاش دارند روابط اقتصادی با چین را «راهبردی» جلوه دهند، واقعیت آن است که در این رابطه، تهران دست پایین را دارد و در مقابل هر فشار جدیدی، مجبور به عقب‌نشینی اقتصادی می‌شود.

در نهایت، افزایش تخفیف نفت ایران به چین نه فقط نتیجه تحریم‌ها، بلکه نشانه‌ای از تغییر ژرف در موازنه قدرت در بازار انرژی آسیاست. ایران در این معادله بیش از هر زمان دیگری به نفتش وابسته است، اما هر بشکه‌ای را ارزان‌تر از قبل می‌فروشد. همان نفتی که زمانی ابزار قدرت سیاسی بود، حالا به پاشنه آشیل اقتصادی جمهوری اسلامی تبدیل شده است — بازاری که در آن، حتی متحدان ظاهری‌اش نیز از فشار تحریم‌ها برای خرید ارزان‌تر استفاده می‌کنند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

  • رویترز: تخفیف‌های نفت ایران به چین به بیشترین میزان در بیش از یک سال گذشته رسیده است

    رویترز: تخفیف‌های نفت ایران به چین به بیشترین میزان در بیش از یک سال گذشته رسیده است

•
•
•

مطالب بیشتر

کوروش و ترسِ جمهوری اسلامی، از ایران

۷ آبان ۱۴۰۴، ۲۲:۲۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

در روایت تاریخ است که کوروش، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، به‌جای ویرانی، نظم و مدارا را برگزید. او در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، بابل را فتح کرد، بی‌آن‌که افتخارش در آتش‌زدن شهر باشد.

اسیران، از جمله یهودیان تبعیدشده را آزاد کرد و همین سبب شد که در متون دینی یهود از او به نیکی یاد شود.

پادشاهی که مفهوم قدرت را انسانی کرد
استوانه منسوب به کوروش، یا همان منشور بابلی، فرمان‌هایی درباره آزادی اسیران و پرهیز از آزار مردمان دارد؛ و از همین‌رو، بسیاری آن را نخستین سند تاریخی در دفاع از کرامت انسان دانسته‌اند. پیامش روشن است: قدرت، زمانی مشروع است که پاسدار انسان باشد، نه حاکم بر او.در جهان امروز نیز، اندیشه کوروش خطری برای حکومت‌های ایدئولوژیک است. مشروعیت عرفی ــ یعنی اعتباری که از رضایت و حقوق مردم سرچشمه می‌گیرد ــ با منطق حکومت دینی ناسازگار است؛ همان منطقی که مشروعیت را از بالا دیکته می‌کند. این تضاد، هسته ترس جمهوری اسلامی از کوروش است؛ در تاریخ کوروش، قدرت در خدمت مردم است؛ در جمهوری اسلامی، مردم در خدمت قدرت.

کوروش در آیینه سنت اسلامی
حتی در سنت اسلامی، برخی مفسران و روحانیون نامدار، کوروش را با ذوالقرنینِ قرآن تطبیق داده‌اند. در این افق، کوروش نماد پادشاهی عادل و یکتاپرست است؛ پلی میان ایمان و ایران، که می‌گوید می‌توان هم مؤمن بود و هم ایرانی، بی‌آن‌که در برابر ایدئولوژی حکومتی زانو زد.

محور ترس جمهوری اسلامی از کوروش

ترس از «ملت» در برابر «امت»
جمهوری اسلامی از آغاز با ملی‌گرایی سرِ سازگاری نداشت؛ از حذف نمادهای ملی در سرودها و نشان‌های رسمی گرفته تا ترجیح جغرافیای مذهبی بیرونی بر منافع ملی ایران. کوروش، اما، نماد ایرانی باشکوه است: گذشته‌ای افتخارآمیز با مرزهایی روشن، حافظه‌ای مشترک و غروری ملی. برای حکومتی که هویت خود را نه بر ملت، که بر امت بنا کرده، چنین نمادی تهدید است.

ترس از مشروعیت عرفی در برابر مشروعیت فقهی
در روایت کوروش، مردم سرچشمه مشروعیت‌اند، نه قربانی آن. اما در منطق ولایت فقیه، قدرت از آسمان می‌آید، نه از انسان. این تضاد، بنیاد فکری حکومت دینی را می‌لرزاند.

ترس از «هویت ایرانیِ فراگیر» در برابر هویت ایدئولوژیک
نمادهایی چون کوروش، فردوسی و آرش می‌توانند مردم متکثر ایران را زیر چتر مشترک ملی گرد بیاورند؛ بی‌نیاز از خطبه، تهدید و سرکوب. چنین هویتی، ماشین تبلیغات دینی را بی‌اثر می‌کند. از همین‌رو، هر سال در هفتم آبان، صحنه‌ای تکراری در پاسارگاد شکل می‌گیرد: حکومت راه‌ها را می‌بندد، مردم می‌روند؛ حکومت ممنوع می‌کند، مردم مقاومت می‌کنند.

حذف هویت ملی؛ سیاستی شکست‌خورده
جمهوری اسلامی از آغاز کوشیده مردم را از گذشته‌شان جدا کند. اما هویت ملی با فرمان حذف نمی‌شود و با دستور نیز پابرجا نمی‌ماند. هرگاه حکومت نمادهای تاریخی را کنار می‌زند، مردم با حضور نمادین خود آن‌ها را زنده می‌کنند. پس از آغاز جنگ میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، هنگامی‌که فشارها بر نظام افزوده شد، همان دستگاهی که سال‌ها نمادهای ملی را تحقیر می‌کرد، ناگهان به «ملی‌گرایی اضطراری» پناه برد؛ از «فرزندان کوروش» نوشت، مجسمه ساخت و به آرش کمانگیر آویزان شد. اما این مصادره نمادین، بی‌ثمر بود. مردم به حافظه خود وفادارند، نه به روایت تحریف‌شده حکومت.

تاریخ ایران از اسلام آغاز نمی‌شود
برای سال‌ها، جمهوری اسلامی کوشید بقبولاند که تاریخ ایرانِ پیش از اسلام، تاریخ «شاهانِ ستمگر» است و تنها اسلام مردم را آزاد کرد. اما تحقیر ایران باستان و فحاشی علیه کوروش، در واقع نشانه ترس از هر مشروعیتی است که از انسان برخیزد، نه از آسمان. ترس از این ایده ساده که می‌شود قدرت داشت و درعین‌حال، به قانون، حقوق و کثرت وفادار ماند.

هفتم آبان؛ یادبودِ یک هویت مدنی
نام کوروش در تقویم رسمی نیست، اما هفتم آبان فراتر از یک مناسبت تاریخی است. این روز بهانه‌ای است برای بازتعریف میهن‌دوستیِ مدنی؛ میهن‌دوستی‌ای که نه شوونیسم است و نه نفرت‌پراکنی، بلکه قراردادی اجتماعی است حول کرامت انسان، قانون، تنوع نژادی و حقوق شهروندی. در این روایت، مذهبی و غیرمذهبی، کرد و بلوچ و ترک و فارس، همگی در یک جمله جمع می‌شوند:
«ما یک ملتیم؛ با تاریخی مشترک، سرزمینی مشترک و آینده‌ای مشترک.»
و درست از همین جمله است که ترس خامنه‌ای و خلافت اسلامی‌اش آغاز می‌شود.

کوروش، برخیز و ما را بیدار کن!
امشب در «برنامه با کامبیز حسینی» این موضوع را مطرح کردیم و پرسیدیم: به‌نظر شما، چرا جمهوری اسلامی از کوروش می‌ترسد؟ روح‌الله رحیم‌پور، تحلیلگر سیاسی از مسقط، مهمان برنامه بود و بینندگان از سراسر جهان به پرسش برنامه پاسخ دادند و در بحث شرکت کردند.


«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، از شبکهٔ ایران اینترنشنال پخش می‌شود.

کوروش‌‌ستیزی خامنه‌ای، کوروش‌دوستی ایرانیان

۷ آبان ۱۴۰۴، ۲۲:۱۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

هر سال با فرا رسیدن روز کوروش، مردم بسیاری از سراسر ایران با عشق و احترام به سوی پاسارگاد روانه می‌شوند تا در برابر آرامگاه بنیان‌گذار ایران‌زمین، یاد و نام او را گرامی بدارند اما در سال‌های اخیر، جمهوری اسلامی به‌ویژه در دوره رهبری خامنه‌ای، همواره کوشیده است مانع این حضور شود.

امسال نیز همانند سال‌های گذشته، راه‌های منتهی به پاسارگاد مسدود و دسترسی مردم به آرامگاه کوروش محدود شد؛ اقدامی که بار دیگر چهره واقعی جمهوری اسلامی و دشمنی آن با نمادهای ملی و تاریخی ایران را آشکار کرد. این رفتار را نمی‌توان صرفاً تصمیمی محلی یا اقدامی امنیتی در استان فارس دانست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از سیاست کلان نظام ولایت فقیه است. سیاستی که از آغاز شکل‌گیری‌اش با هرآنچه یادآور هویت ایرانی است، سر ناسازگاری دارد.

ذات ضدایرانی حکومت
جمهوری اسلامی از نخستین روزهای تاسیس خود کوشیده است هویت ایدئولوژیک خاص خود را جایگزین هویت ملی کند و ایران را نه به‌عنوان یک کشور و ملت تاریخی، بلکه به‌عنوان بخشی از امت اسلامی تعریف نماید. در این نگاه، هر نماد ملی که یادآور شکوه ایران باشد، تهدیدی برای ایدئولوژی دینی حاکم تلقی می‌شود. از همین‌روست که نام کوروش، تخت جمشید، فردوسی، نوروز و حتی چهارشنبه‌سوری در طول این سال‌ها بارها مورد بی‌مهری، سانسور و تحریف قرار گرفته‌اند.

کوروش برای ایرانیان نه فقط یک پادشاه باستانی، بلکه نماد هویت ملی، عدالت، تسامح و احترام به انسان است اما برای نظامی که مشروعیت خود را از ایدئولوژی اسلامگرایانه می‌گیرد، کوروش یادآور ایرانی است که حکومت دوست ندارد. خامنه‌ای و دستگاه ایدئولوژیک او می‌دانند که هرگونه گرایش به کوروش در میان نسل جوان، به معنای گرایشی به هویت ملی و در نتیجه، تضعیف هویت ایدئولوژیک نظام است؛ از همین رو تلاش می‌کنند این علاقه را سرکوب کنند.

نگرانی نظام از همبستگی ملی حول محور کوروش
در سال‌های گذشته نهادهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی چندین بار با قرار دادن بلوک‌های سیمانی در مسیر پاسارگاد، ایجاد حصار در اطراف آرامگاه کوروش و اعمال محدودیت‌های گسترده، سعی کرده‌اند از تجمع مردم در روز کوروش جلوگیری کنند. این اقدامات نشان می‌دهد حکومت تا چه اندازه از همبستگی ملی حول محور کوروش بیم دارد. چرا که پاسارگاد، در ذهن نسل جوان، تنها یک مکان تاریخی نیست، بلکه به نماد مقاومت در برابر نظام ولایت فقیه بدل شده است؛ همان‌گونه که در سال‌های اخیر شعارهای ملی‌گرایانه در تجمعات مردم، رنگی از یاد کوروش به خود گرفته است.

فریبکاری حکومت با شعار ایران ایران
تنها چند ماه پیش از این رویداد، در بحبوحه تنش‌های نظامی با اسرائیل، رهبر جمهوری اسلامی و دستگاه تبلیغاتی‌اش کوشیدند با بهره‌گیری از شعارهای ملی، خود را حامی «ایران» نشان دهند. در آن روزها، مداحان حکومتی به دستور بیت رهبری از عشق به ایران سخن می‌گفتند و بیلبوردهایی با چهره پادشاهان باستانی در خیابان‌ها نصب می‌شد تا چهره‌ای میهن‌دوست از حکومت به نمایش گذارند اما گذشت زمان کوتاهی کافی بود تا حقیقت آشکار شود: همان نظامی که چندی پیش شعار «ایران، ایران» سر می‌داد، امروز راه ایران‌دوستان را به سوی آرامگاه بنیان‌گذار ایران می‌بندد.

این تغییر رفتار نشان داد که «ایران‌دوستی» حکومت نه از سر باور، بلکه ابزاری موقت برای حفظ خود در بحران بود. هنگامی که خطر جنگ و ناآرامی فروکش کرد، نظام به ذات واقعی خود بازگشت؛ ذاتی که با هویت ملی، فرهنگ ایرانی و نمادهای آن بیگانه است.

کوروش و نسل جوان ایران
علی‌رغم چهار دهه تلاش برای تحریف تاریخ و حذف نمادهای ملی، جمهوری اسلامی نتوانسته عشق مردم ایران به کوروش را خاموش کند. نسل جدید، بیش از هر زمان دیگری به بازخوانی هویت ایرانی خود گرایش یافته است. جوان امروز، کوروش را نه از طریق کتاب‌های درسی حکومت، بلکه از مسیر آگاهی جمعی، شبکه‌های اجتماعی و تاریخ‌نگاری مستقل شناخته و او را نماد «ایرانِ آزاد و انسانی» می‌داند.

حکومت، این علاقه را به‌خوبی می‌بیند و از آن هراس دارد زیرا در نگاه حاکمان، هر ایرانی که به کوروش علاقه‌مند است، در حقیقت به استقلال فکری و فرهنگی از نظام ولایت فقیه گرایش یافته است. این علاقه جمعی، نوعی «مقاومت نرم» در برابر اسلام سیاسی حاکم است؛ مقاومتی که ریشه در حافظه تاریخی ملت ایران دارد.

تضاد میان ایران مردم و ایران حکومت
ماجرای مسدود شدن مسیر پاسارگاد، یک بار دیگر تفاوت بنیادین میان «ایران مردم» و «ایران حکومت» را آشکار کرد. مردم ایران، با همه تنوع مذهبی و قومی خود، کوروش را نماد وحدت و هویت می‌دانند اما در مقابل، جمهوری اسلامی از چنین نمادهایی بیمناک است، چرا که آن‌ها را رقیب ایدئولوژی خاص خود می‌بیند.

مسئولان حکومتی در سخنرانی‌های خود دم از «عزت ایران» می‌زنند، اما در عمل، با ریشه‌های همین عزت سر جنگ دارند. همان مردمی که امروز از رفتن به آرامگاه کوروش منع شدند، همان‌هایی هستند که حکومت مدعی است از آنان دفاع می‌کند اما تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که حاکمان جمهوری اسلامی در عمل، بیش از هر دشمن خارجی، به فرهنگ و تاریخ ایران آسیب رسانده‌اند.

دشمنی نظام با نمادهای ملی تنها محدود به کوروش نیست. در دهه نخست انقلاب، گروه‌هایی از انقلابیون حتی خواستار تخریب تخت جمشید شدند و اگر واکنش تند مردم نبود، شاید این فاجعه رخ می‌داد. فردوسی، پاسدار زبان فارسی، نیز از تیغ تند روحانیون در امان نماند و بارها مورد بی‌مهری رسمی قرار گرفت. حتی در سطح نظری، اندیشمندان مذهبی وابسته به نظام مانند مرتضی مطهری با توهین به جشن‌های ملی چون چهارشنبه‌سوری، مردم ایران را به دلیل حفظ آیین‌های باستانی خود تحقیر کردند.

در همین چارچوب، تغییر نام «خلیج فارس» به «خلیج اسلامی» نیز زمانی در محافل حکومتی مطرح شد؛ نشانه‌ای آشکار از تلاش برای زدودن هویت ایرانی از جغرافیای کشور. هرچند موج اعتراض مردم و حساسیت عمومی مانع اجرای این طرح‌ها شد، اما نشان داد که سیاست فرهنگی نظام تا چه اندازه با هویت ایرانی در تعارض است.

در مجموع کوروش‌ستیزی خامنه‌ای و نظام جمهوری اسلامی، صرفاً یک اختلاف تاریخی یا دیدگاه ایدئولوژیک نیست؛ بلکه بازتابی از تعارضی عمیق‌تر میان دو مفهوم از «ایران» است. در یک سو، ایرانِ مردم قرار دارد: سرزمینی با تاریخی چند هزار ساله، فرهنگی غنی و ملتی که به آزادی، انسانیت و افتخار ملی باور دارد. در سوی دیگر، ایرانِ حکومت ایستاده است: ساختاری ایدئولوژیک که می‌خواهد این سرزمین را در قالب تنگ یک هویت ایدئولوژیک و برداشتی بشدت مرتجع از اسلام فروبرد و تاریخ را از نو بنویسد.

اما تجربه نشان داده است که عشق مردم ایران به کوروش و به هویت ایرانی، قوی‌تر از آن است که با بلوک‌های سیمانی و حصارهای امنیتی خاموش شود. هر بار که راه پاسارگاد بسته می‌شود، در دل میلیون‌ها ایرانی، کوروش دوباره زنده می‌شود؛ نه تنها به عنوان پادشاهی از گذشته، بلکه به عنوان نماد ایرانِ آزاد، انسانی و جاودان.

چرا ضعف جمهوری اسلامی به معنای سقوط نیست؟

۷ آبان ۱۴۰۴، ۱۶:۵۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
عطا محامد

در ماه‌های پس از جنگ ۱۲ روزه، بسیاری از تحلیلگران سیاسی و کاربران شبکه‌های اجتماعی بر یک گزاره تاکید کرده‌اند: جمهوری اسلامی ضعیف شده است. با توجه به برخی قرائن این جمله اگرچه درست است، اما ضعیف‌شدن نظام سیاسی دقیقاً به چه معناست؟ آیا جمهوری اسلامی دیگر امکان حکمرانی ندارد؟

جمهوری اسلامی ضعیف شده، اما این الزاما به معنای آن نیست که در حال سقوط است. چرا که در منطق قدرت، ضعف می‌تواند به ابزار بازآرایی نیز تبدیل شود. جمهوری اسلامی از دل بحران‌ها آموخته است که می‌توان با تنظیم سطح فشار و تنش، نه‌تنها از فروپاشی جلوگیری کرد، بلکه امکان بازتولید اقتدار را نیز فراهم ساخت. مقامات این نظام نشان داده‌اند که بحران الزاما نه به معنای تهدید، بلکه منبع پایداری است.

این به معنای پایداری نظام جمهوری اسلامی نیست، اما نحوه فهم نیروهای سیاسی از نظامی که پیوسته در حال از دست دادن مواضع خود است، می‌تواند دوام آن را افزایش دهد و تفکر درباره مبارزه را کمرنگ کند.

هنگامی که همه‌چیز در چارچوب «فروپاشی نزدیک است» تحلیل می‌شود، سازوکارهایی که حکومت از طریق آن خود را بازآفرینی می‌کند از فهم سیاسی پنهان می‌ماند. جمهوری اسلامی درست در لحظه‌ای که ضعیف به نظر می‌رسد، در حال بازسازی خود است؛ این روزها مقامات تهران از یک سیاست سخت به سیاست ترکیبی، از کنترل مطلق به مدیریت متناقض آزادی و سرکوب روی آورده‌اند.

عقب‌رفتن و جلوآمدن: منطق جدید بقا

یکی از نشانه‌های این تغییر منطق را می‌توان در مساله حجاب دید. در بسیاری از نقاط تهران و برخی از شهرهای بزرگ، حکومت عملاً از کنترل سخت پوشش عقب‌نشینی کرده است هرچند که تذکرات لسانی بازگشته‌اند.

حضور زنان بی‌روسری در خیابان، فعالیت آزادتر کافه‌ها البته با عواقب، برای بسیاری به‌منزله عقب‌رفتن نظام از مواضع ایدئولوژیکش تعبیر شده است.اما این عقب‌نشینی تنها نیمی از واقعیت است. چرا که جمهوری اسلامی هم‌زمان با کم کردن مقطعی تعداد نیروهای گشت ارشاد در خیابان، اعدام‌ها و بازداشت‌های سیاسی را افزایش داده و دستگاه امنیتی با شدتی تازه در دیگر حوزه‌ها پیشروی می‌کنند.

نتیجه، رفتاری دوگانه است: عقب‌رفتن در یک جبهه و جلوآمدن در جبهه‌ای دیگر. این رفتار متناقض تصادفی نیست؛ بلکه نشانه شکل تازه‌ای از حکمرانی در شرایط بحران است.

در منطق تازه بقا، حکومت دریافته است که کنترل مطلق نه ممکن است و نه ضروری. بخشی از حوزه‌ها را موقتاً رها می‌کند تا فشار اجتماعی تخلیه شود و در عوض، اقتدار خود را در عرصه‌های حساس‌تر تثبیت می‌کند.

از این‌رو، سیاست امروز جمهوری اسلامی را می‌توان «آزادسازیِ کنترل‌شده» نامید؛ مجموعه‌ای از آزادی‌های محدود برای مهار نارضایتی، در کنار سرکوب سخت برای حفظ انضباط سیاسی.

اما حتی این آزادی‌های محدود، همگانی و فراگیر نیستند. بر اساس تصاویری که این روزها از ایران منتشر می‌شود این آزادی‌ها عمدتا در تهران و در محله‌های مرفه دیده می‌شوند. در دیگر شهرهای بزرگ نیز، هرجا از حجاب اختیاری یا تساهل اجتماعی سخن می‌رود، اغلب در مناطقی با درآمد بالا است. از این رو می‌توان گفت تنها بخش کوچکی از جامعه از این وضعیت بهره‌مند می‌شود، در حالی که امکان بازداشت و سرکوب همچنان برای همه برقرار است.

در واقع، نظام به گروهی محدود اجازه می‌دهد تا ظاهراً به دلخواه خود عمل کنند، تا به دیگران نشان دهد که «آزادی وجود دارد». این نمایشِ کنترل‌شده، بخشی از سازوکار بقاست؛ حکومت به واسطه این روش، تصویر منعطف و تغییرپذیر از خود نشان می‌دهد تا از واکنش اجتماعی گسترده جلوگیری ‌کند و هم‌زمان مشروعیت فرسوده‌اش را در دیگر حوزه‌ها ترمیم کند.

تغییر معنای آزادی

می‌توان گفت تلاش جمهوری اسلامی برای تغییر معنای آزادی است. به چیزی آزادی گفته می‌شود که همگانی نیست، بلکه امتیازی محدود و طبقاتی است. در عین حال هیچ حمایت قانونی ندارد، حتی قانون برای سرکوب آماده است. آنچه محدود و کنترل شده است به نام آزادی فروخته می‌شود.

این شکاف تنها اجتماعی نیست، بلکه در سطح نمادین و روانی نیز کار می‌کند. تصاویر همین آزادی‌های محدود در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شوند و نوعی حس عادی‌شدن به وجود می‌آورند. گویا جامعه دارد نفس می‌کشد و حکومت نرم‌تر شده است. اما گردش این تصاویر خود بخشی از همان منطق کنترل است. قدرت امروز نه فقط از راه اجبار، بلکه از طریق نمایش آزادی عمل می‌کند؛ آزادی را نشان می‌دهد تا میل جستجوی آزادی را مخدوش کند.

این در حالی است که در جمهوری اسلامی آن چیزی که تغییر نکرده، خودِ سرکوب است. در دوره پس از جنگ ۱۲روزه، مکانیسم‌های حذف نه تنها از میان نرفته‌اند، بلکه پیچیده‌تر و شدیدتر شده‌اند. تشدید بازداشت‌ها و افزایش اعدام‌ها، هم‌زمان با نمایش آزادی در خیابان‌ها بازتولید می‌شوند. تصاویر گشایش، در واقع پوششی‌اند بر بازسازی همین دستگاه‌های وحشت، از این رو آنچه به واقع روی داده است، نسبتی با آزادی ندارد.

بحران فهم قدرت

جمهوری اسلامی در حالی منطق حکمرانی خود را تغییر داده است که بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی، با نادیده‌گرفتن ابعاد گسترده این تحول، از جمله ابعاد امنیتی و اقتصادی آن، هر نشانه‌ای از عقب‌نشینی را به معنای ضعف یا فروپاشی تعبیر می‌کنند. در حالی که این نظام در دل همان ضعف‌ها، سازوکاری تازه برای بقا شکل داده است؛ سازوکاری مبتنی بر نوسان میان قهر و تساهل.

حکومت امروز نه با انضباط خشک گذشته، بلکه با رفتار سیال و متناقضی اداره می‌شود که در آن عقب‌رفتن و جلوآمدن مکمل یکدیگرند. این تغییر را می‌توان نشانه نوعی یادگیری نهادی دانست. نظام فهمیده است که بقایش در کنترل مطلق نیست، بلکه در توانایی تنظیم حد آزادی و شدت سرکوب است.

از این‌رو، اگر ضعف جمهوری اسلامی یا عدم اجرا کردن قانون را نشانه فروپاشی بدانیم، در واقع از فهم سازوکار جدیدش بازمانده‌ایم. چرا که جمهوری اسلامی برای پوشش ضعف خود استراتژی‌های بدیل به وجود آورده است؛ راهکارهایی برای بازسازی مشروعیت و مهار جامعه در لحظه بحران.

در ایران امروز، جمهوری اسلامی ساخت قدرت خود را نه در بستن درها، بلکه در نیمه‌باز گذاشتن آن‌ها یافته است. گشایش‌های ظاهری و سخت‌گیری‌های هم‌زمان، دو چهره از یک منطق‌ نظام سیاسی هستند. درک این منطق برای هر تحلیل سیاسی ضروری است، زیرا تنها با شناخت آن می‌توان فهمید که «ضعف» همیشه مقدمه «سقوط» نیست؛ گاهی استراتژی تازه بقاست.

رقابت تازه واشینگتن و پکن بر سر مواد معدنی کمیاب

۶ آبان ۱۴۰۴، ۲۱:۴۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

دیدار پیشِ‌روی دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ، روسای جمهوری آمریکا و چین در سئول، فراتر از یک ملاقات سیاسی معمول تلقی می‌شود؛ چرا که برای نخستین‌بار پس از پنج سال، رهبران دو اقتصاد بزرگ جهان رو‌در‌رو گفت‌وگو خواهند کرد.

آخرین دیدار رسمی آن‌ها به اجلاس گروه ۲۰ در اوساکای ژاپن در سال ۲۰۱۹ بازمی‌گردد؛ زمانی که جنگ تجاری میان دو کشور به اوج رسیده بود.

این بار اما، شرایط به‌مراتب پیچیده‌تر است: از جنگ اوکراین و بحران تایوان گرفته تا رقابت فزاینده در حوزه فناوری‌های نو، جهان در میانه دوره‌ای از بازتعریف نظم اقتصادی و ژئوپلیتیکی قرار دارد و بسیاری از کشورها سرنوشت خود را به نتیجه گفت‌وگوی این دو قدرت گره زده‌اند.

با این حال، پشت این خوش‌بینی، واقعیتی محتاطانه پنهان است. کارشناسان اقتصادی و سیاسی می‌گویند حتی اگر دیدار سئول با توافق‌هایی محدود در حوزه تجارت یا تعرفه‌ها همراه شود، بعید است بتواند ریشه‌های بی‌اعتمادی عمیق میان دو کشور را از میان ببرد. این بی‌اعتمادی نه تنها در عرصه اقتصادی، بلکه در زمینه‌های امنیتی، فناوری و نفوذ منطقه‌ای نیز ریشه‌دار است.

به گفته تحلیلگران اندیشکده بروکینگز، «بهترین سناریو ممکن» برای این دیدار آن است که دو طرف بتوانند یک وقفه موقت در تنش‌ها ایجاد کنند؛ نوعی آتش‌بس دیپلماتیک که مانع تشدید بیشتر بحران‌ها شود، بی‌آن‌که راه‌حلی پایدار ارائه دهد.

در واقع، این دیدار بیشتر به تلاشی برای مدیریت بحران شباهت دارد تا آغاز فصل تازه‌ای از همکاری.

واشینگتن و پکن هر دو نیاز دارند که از تبدیل رقابت اقتصادی به رویارویی مستقیم جلوگیری کنند: چین به‌دلیل فشار تحریم‌ها و کندی رشد اقتصادی، و آمریکا به‌دلیل نگرانی از بی‌ثباتی بازارهای جهانی در آستانه انتخابات.

در چنین فضایی، حتی یک لبخند دیپلماتیک میان ترامپ و شی می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از کاهش خطر تلقی شود؛ هرچند هیچ‌کس انتظار ندارد که اختلافات بنیادین بر سر تجارت، فناوری، و نفوذ در آسیا با یک دیدار حل شود.

تلاش برای شکستن انحصار پکن

در ادامه رقابت فزاینده میان آمریکا و چین، کاخ سفید مجموعه‌ای از توافق‌های تازه را با چند کشور آسیایی برای تامین عناصر معدنی کمیاب امضا کرده است؛ موادی حیاتی که در قلب فناوری‌های مدرن از باتری‌های خودروهای برقی تا تجهیزات نظامی پیشرفته حضور دارند و چین سال‌هاست کنترل زنجیره تولید آن را در دست دارد.

این توافق‌ها میان واشینگتن و کشورهایی چون ژاپن، مالزی، تایلند، ویتنام و کامبوج به امضا رسیده و هدف اصلی آن، کاهش وابستگی به چین در زمینه تامین مواد معدنی نادر است. این کشورها متعهد شده‌اند که صادرات خود به آمریکا را تسهیل کنند و مسیرهای تازه‌ای برای سرمایه‌گذاری مشترک باز شود.

اما بخش بزرگی از این تفاهم‌ها هنوز جنبه‌ی غیرالزام‌آور دارد و کارشناسان می‌گویند تداوم آن به ثبات سیاسی در دولت‌های میزبان بستگی دارد.

پیوند با متحدان منطقه‌ای

پیش از این، واشینگتن در همکاری جداگانه‌ای با استرالیا طرحی ۸.۵ میلیارد دلاری برای توسعه معادن و تاسیسات فرآوری بیرون از چین امضا کرده بود.

در توافق جدید با ژاپن نیز، دو طرف تصمیم گرفته‌اند ظرفیت تولید و ذخیره‌سازی عناصر کمیاب را افزایش دهند و سازوکار واکنش سریع برای مقابله با اختلال در زنجیره تامین ایجاد کنند.
اما کارشناسان می‌گویند چالش اصلی، نه در امضا، بلکه در اجراست؛ زیرا ساخت یک کارخانه فرآوری کامل می‌تواند چندین سال طول بکشد.

سه میدان اختلاف

به باور تحلیل‌گران، مذاکرات پیش‌رو امریکا و چین در سه حوزه اصلی متمرکز خواهد بود:

تعرفه‌ها و تجارت: آمریکا ممکن است بخشی از تعرفه‌های جدید را به تعویق بیندازد و چین نیز خرید محصولات کشاورزی از ایالات متحده را از سر گیرد.

فناوری و سرمایه‌گذاری: واشینگتن به‌دنبال محدود کردن صادرات تراشه‌هاست و پکن نیز می‌خواهد صادرات عناصر کمیاب را به‌عنوان اهرم فشار حفظ کند.

سیاست ژئوپلیتیک: از اوکراین گرفته تا تایوان، هیچ‌کدام از دو قدرت تمایلی به عقب‌نشینی آشکار ندارند.

جزییات جدید از مرگ مشکوک رفسنجانی

۶ آبان ۱۴۰۴، ۲۱:۱۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

فایزه هاشمی، دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، در گفت‌وگویی تازه به‌صورت علنی و بی‌پرده علی خامنه‌ای را در مرگ پدرش متهم کرد. با داغ‌تر شدن بحث اختلافات میان روحانی و خامنه‌ای درباره نحوه اداره جمهوری اسلامی، بار دیگر پرونده مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی مطرح شده است.

شواهد و قراین نشان می‌دهند که مرگ رفسنجانی احتمالاً یک تسویه‌ حساب درون‌حاکمیتی در بالاترین سطوح قدرت در جمهوری اسلامی بوده است.

فایزه، دختر کوچک‌تر رفسنجانی، در اظهار نظری جدید گفت: «چون نمی‌توانستند او را ساکت یا زندانی کنند ، تصمیم گرفتند او را حذف کنند.»

در سال‌های گذشته اعضای خانواده هاشمی بارها اعلام کرده‌اند که پرونده مرگ پدرشان مشکوک است. پسران او محتاط‌تر برخورد کرده‌اند؛ محسن، پسر بزرگ‌تر، با احتیاط گفته که ابهام وجود دارد. مهدی و یاسر نیز کمتر صحبت کرده‌اند، اما دو دختر رفسنجانی تقریباً هر آنچه لازم بوده را گفته‌اند که خامنه ای دستور کشتن پدرشان را داده است و فقط کلمه خامنه‌ای را نگفته‌اند.

به‌نظر نمی‌رسد این پرونده به‌زودی بسته شود. به گمان من، این یکی از پرونده‌هایی است که احتمالاً پس از سقوط جمهوری اسلامی روشن خواهد شد که آن‌روزِ ۱۹ دی ۱۳۹۵ در آن استخر دقیقاً چه گذشته است. وقتی شواهد و قرائن را کنار هم می‌گذاریم، فرضیه‌ای که می‌گوید خود خامنه‌ای پشت مرگ رفسنجانی بوده، قوت می‌گیرد.

من امروز پس از شنیدن سخنان فایزه هاشمی، از ابتدا شواهد و قرائن را دوباره بررسی کردم: تاریخ مرگ بعدازظهر ۱۹ دی ۱۳۹۵ و سخنرانی خامنه‌ای در همان روز که در پیش از ظهر ایراد شده بود. می‌دانستم خامنه‌ای درست چند ساعت پیش از مرگ مشکوک رفسنجانی در دیدار با مردم قم یک سخنرانی‌ درباره دشمنان خارجی و داخلی نظام داشته است. امروز متن کامل آن سخنرانی را نیز خواندم تا ببینم در چه فضایی ادا شده و آیا آن سخنرانی که چند ساعت پیش از مرگ رفسنجانی انجام شده می‌تواند با مرگ مشکوک او مرتبط باشد.

در سخنرانی همان صبح، پس از تاکید مفصل بر اینکه آمریکا، انگلیس و اسرائیل دشمنان نظام‌اند و دشمنی آنها پایان‌پذیر نیست، خامنه‌ای ناگهان گفت که دشمن صرفاً خارجی نیست و در داخل نیز دشمن وجود دارد.

جمله‌ای در آن سخنرانی وجود دارد که می‌تواند به مرگ رفسنجانی مرتبط باشد و فرض قتل به دستور خامنه‌ای را تقویت کند. خامنه‌ای دقیقاً گفت: «اگر به جای شیطان اکبر واقعی، یک برادر ناباب یا ناراهی که حالا برادر ما است، ولو ناباب و ناراه است شیطان اکبر ما شد، ضربه خواهیم خورد. پس این هم دشمن ما است، حواسمان باشد.»

من امروز بعد از خواندن دوباره متن و دیدن فیلم آن سخنرانی به دو فرض جدید درباره مرگ رفسنجانی رسیدم. اول اینکه، جدا از اظهارات دختران رفسنجانی و قرائنی که آنها نقل کرده‌اند که نشان می‌دهد محافظان او حتی عجله‌ای برای بیرون آوردنش از استخر و رساندن به بیمارستان نداشته‌اند، من یک فرض جدید مطرح می‌کنم: آن جمله میان‌سخنِ خامنه‌ای که می‌گوید «یک برادر ناباب ما می‌تواند شیطان اکبر باشد» ممکن است ذاتاً یک اسم رمز و تایید نهایی برای اجرای یک تصمیم بوده باشد.

چرا خامنه‌ای باید وسط سخنرانی چنین جمله‌ای را بگوید؟ او هم «اکبر» را گفت، هم «برادر ما» و هم «دشمن» را. احتمال دارد این کلمه اسم رمز بوده که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی منتظر خروج آن از دهان خامنه‌ای بوده‌اند تا دستور را نهایی تلقی کنند و به اجرا بگذارند.

پس از آن سخنرانی، رفسنجانی طبق برنامه بعدازظهر همان روز به استخر رفت و آنجا به‌طور مشکوکی جان باخت.

بدون نظر خامنه‌ای بعید است کسی جرات چنین اقدامی را داشته باشد. رفسنجانی موقعیت و وزنی سیاسی‌ داشت که وزارت اطلاعات یا اطلاعات سپاه یا فرماندهان سپاه احتمالاً بدون نظر رهبر نمی توانستند او را بکشند.

بنابراین فرض دوم این است که تصمیم و دستور قتل را نیز احتمالا خود خامنه‌ای صادر کرده است. همان طور که احتمالا آن عبارت خاص هم اسم رمز خاصی بوده که از طرف خود او صادر شده است.

نکته سومی که در بازخوانی سخنرانی سال ۱۳۹۵ خامنه‌ای به آن رسیدم این است که خامنه‌ای در آن سخنرانی اشاره‌ای کرده بود که دشمنان داخلی می‌خواهند سپاه و شورای نگهبان را تضعیف کنند.

رفسنجانی در ماه‌های پیش از آن به‌شدت از سپاه و شورای نگهبان انتقاد کرده بود؛ از جمله پس از رد صلاحیت حسن خمینی برای انتخابات مجلس خبرگان، رفسنجانی سخنرانی تند و صریحی ایراد کرد که برخی آن را متوجه نه فقط اعضای شورای نگهبان بلکه شخص خامنه‌ای دانستند. اظهارات تندِ رفسنجانی می‌توانسته خامنه‌ای را به این نتیجه برساند که باید تصمیم حذف او گرفته و عملی شود.

اما حالا با وجود اینکه رفسنجانی زنده نیست، شواهد و قرائن کنونی نشان می‌دهد کنترل رقابت‌های جناحی و باندهای درون نظام نیز از دست خامنه‌ای خارج شده است. غیبت خامنه‌ای و نیمه مخفی- نمیه‌علنی شدن زندگی او و کاهش دسترسی مقامات به وی، به تشدید جنگ قدرت بین مقامات منجر شده است.

وقتی او هنوز زنده است و این همه آشوب و درگیری میان جناح‌ها وجود دارد، ‌اگر نباشد اوضاع چه خواهد شد؟

احتمالاً در صورت نبود خامنه‌ای، رقابت‌ها و حتی حذف‌های فیزیکی می‌تواند به‌شدت تشدید شود .دعواها و منازعات اخیر میان چهره‌های ارشد نظام از جمله قالیباف، روحانی، ظریف، فرماندهان سپاه و دیگران بسیار علنی و تشدید شده است. این دعواها درست پس از حضور کوتاه خامنه‌ای در انظار و بازگشتش به مخفیگاه شدت گرفته‌ و نشان می‌دهد توصیه‌های وی درباره «انسجام» رعایت نمی‌شود.

این رقابت‌ها و درگیری‌های علنی بین باندهای قدرت، از دیگر سو برای مردم منفعت دارد: مردم هر روز بیشتر درمی‌یابند که بسیاری از ادعاهای مقامات درباره دین و اخلاق و خدمت به مردم دروغ بوده و دعواها بر سر سهم‌های کلان از ثروت نفت و گاز است. افشای فسادها و رقابت‌ها باعث می‌شود مردم بیشتر متوجه فساد و دزدی‌های درون سیستم شوند.

از سوی دیگر، این نزاع‌ها نظام را ضعیف‌تر می‌کند؛ در کنار فشارها و ضرباتی که اسرائیل و آمریکا و اروپا به جمهوری اسلامی وارد کرده‌اند، اکنون نیروهای داخلی نیز یکدیگر را تضعیف می‌کنند، هیچ‌یک حاضر نیستند کوتاه بیایند و حتی ممکن است برای حفظ سهم خود، دست به حذف فیزیکی هم بزنند.

تجربه مرگ مشکوک افرادی چون احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی این احتمال را تقویت می‌کند.