• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

خدمت و خیانت یحیی سینوار: جمهوری اسلامی پس از هفتم اکتبر

سمیرا قرائی
سمیرا قرائی

ایران اینترنشنال

۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)

حمله ناگهانی گروه حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ گسترده غزه، نه‌تنها نظم امنیتی خاورمیانه را برهم زد، بلکه معادلات جمهوری اسلامی را نیز وارد مرحله‌ای تازه کرد.

اکنون، دو سال پس از آن واقعه، می‌توان گفت که جمهوری اسلامی در موقعیتی پیچیده‌تر و متناقض‌تر از گذشته قرار دارد؛ از یک‌سو با تضعیف میدانی متحدانش روبه‌رو است و از سوی دیگر، تلاش می‌کند با بهره‌گیری از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و ایدئولوژیک، نفوذ منطقه‌ای خود را حفظ و بازتعریف کند.

از مقاومت تا شراکت

حمله ۷ اکتبر در نگاه بسیاری محصول شبکه‌ای از گروه‌های نزدیک به جمهوری اسلامی تلقی شد، اما در عمل، پیامدهای آن برای خود تهران چندان ساده نبود.

در سال ۲۰۲۴، اسرائیل و متحدانش حملات متعددی را علیه زیرساخت‌های نظامی حماس، حزب‌الله و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در سوریه انجام دادند. این حملات، به گفته‌ اندیشکده چتم‌هاوس، محور مقاومت را در موقعیت «تضعیف‌شده یا در آستانه شکست» قرار داد. با این همه جمهوری اسلامی سعی کرد تغییراتی در استراتژی خود ایجاد کند و در دل فشار نظامی آن را بازآرایی کند.

در این دو سال اخیر، آنچه محور مقاومت نامیده می‌شود، تحت فشار سنگین اسرائیل و امریکا سعی کرد خود را از ائتلاف نظامی صرف بودن خارج کند و به شبکه‌هایی چندوجهی از پیوندهای مالی، سیاسی ‌و ایدئولوژیک بدل شود.

جمهوری اسلامی از طریق جریان‌های مالی فرامرزی، همکاری‌های انرژی و حمایت رسانه‌ای، تلاش کرده ساختار این محور را زنده نگه دارد.

در اینجاست که خاورمیانه و نیروهای مقاومتش در حال پوست‌اندازی وارد مرحله تازه‌ای شده‌اند و باز در اینجاست که اهمیت فعال‌سازی مکانیسم ماشه و فشار شدید و انزوای اقتصادی جمهوری اسلامی در منطقه اهمیتی دو چندان می‌يابد.

روابط با همسایگان عرب: از رقابت تا احتیاط

جنگ غزه آزمونی جدی برای روابط تازه احیاشده میان ایران و عربستان سعودی بود. از زمان توافق پکن در بهار ۲۰۲۳، دو کشور مسیر کاهش تنش را طی می‌کردند، اما بحران غزه بار دیگر شکاف‌های پنهان را آشکار کرد.

ریاض ضمن دفاع از موضع فلسطینیان، از هرگونه حمایت آشکار از حماس و در نتیجه از جمهوری اسلامی پرهیز کرد. این موضع محتاطانه نشان داد که عربستان تمایل دارد ضمن حفظ تماس دیپلماتیک با تهران، از درگیر شدن در رقابت ایدئولوژیک پرهیز کند.

در مقابل، قطر نقش میانجی‌گر را ایفا کرد و محل اصلی گفت‌وگوهای آتش‌بس میان حماس و اسرائیل شد. تهران از نقش دوحه به‌طور ضمنی استقبال کرد، چرا که قطر توانست بدون تقابل مستقیم با غرب، بخشی از مطالبات سیاسی جمهوری اسلامی را در قالب مذاکرات غیرمستقیم دنبال کند.

ترکیه نیز پس از حمله ۷ اکتبر موضعی تند علیه اسرائیل گرفت و سفیر خود را از این کشور فراخواند، اما برخلاف جمهوری اسلامی، از تنش مستقیم پرهیز کرد.

در مجموع، جنگ غزه موجب شد روابط جمهوری اسلامی با همسایگان مسلمان ایران بیش از گذشته مبتنی بر احتیاط، و نه هم‌سویی ایدئولوژیک، تعریف شود.

تقابل با آمریکا و غرب

۷ اکتبر بار دیگر نام ایران را در صدر فهرست نگرانی‌های امنیتی غرب قرار داد. کشور شماره یک حامی تروریسم پس از هفتم اکتبر به حمایت تسلیحاتی و آموزشی از حماس متهم شد. هر چند مدرک مستندی ارائه نشد، اما از اسناد یافته شده در تونل‌های حماس گرفته تا عکسی که به‌تازگی رسانه نزدیک به سپاه از اتاق عملیات هفتم اکتبر منتشر و سپس حذف کرد، می‌توان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی از این حمله بی‌خبر نبوده است.

واشینگتن و متحدانش در پاسخ، تحریم‌های تازه‌ای علیه نهادهای مالی و اشخاص مرتبط با محور مقاومت وضع کردند.

در کنار فشار اقتصادی، حضور نظامی آمریکا در منطقه نیز افزایش یافت. ناوهای هواپیمابر در شرق مدیترانه و خلیج فارس مستقر شدند و حملاتی علیه پایگاه‌های شبه‌نظامیان مورد حمایت جمهوری اسلامی در سوریه و عراق صورت گرفت.

این نمایش قدرت، پیامی آشکار به تهران بود: هرگونه گسترش جنگ به سایر جبهه‌ها، با واکنش مستقیم آمریکا مواجه خواهد شد.

از سوی دیگر، اتحادیه اروپا نیز ضمن حمایت از آتش‌بس انسانی، تحریم‌هایی تازه علیه شبکه‌های مالی و فناوری وابسته به سپاه پاسداران اعمال کرد.

بدین ترتیب، پس از ۷ اکتبر، مسیر تنش‌زدایی محدود جمهوری اسلامی با غرب عملاً متوقف شد و آمریکایی که جمهوری اسلامی به دنبال اخراجش از منطقه بود، با تمام قوای نظامی در منطقه مستقر شد.

گرایش به شرق: روسیه و چین

در پاسخ به انزوای فزاینده از سوی غرب، جمهوری اسلامی بیش از پیش به سوی شرق متمایل شد. روابط نظامی با روسیه پس از جنگ اوکراین به بالاترین سطح خود رسید و دو کشور در قالب توافق‌نامه‌های دفاعی و امنیتی، همکاری‌های راهبردی تازه‌ای آغاز کردند.

تهران بخشی از نیازهای نظامی مسکو را با ارسال پهپاد و تجهیزات تامین کرد و در مقابل، از حمایت دیپلماتیک روسیه در شورای امنیت بهره‌مند شد.

در سوی دیگر، چین به عنوان خریدار اصلی نفت ایران و شریک کلیدی در پروژه‌های زیرساختی، اهمیت فزاینده‌ای یافت. پکن، تهران را عنصری کلیدی در معماری جدید امنیتی خود در غرب آسیا می‌بیند و در چارچوب سازمان همکاری شانگهای و بریکس، از حضور ایران حمایت کرده است.

بدین ترتیب، هرچند ایران در غرب منزوی‌تر شد، اما در شرق جایگاهی تازه یافت؛ جایگاهی که بیش از هر زمان دیگر بر همکاری اقتصادی و سیاسی با مسکو و پکن استوار است.

اما در نهایت می‌توان گفت که غبار برخاسته از هفتم اکتبر هنوز آرام نگرفته و آن‌چه تا اینجا مشهود است وضعیت دو گانه جمهوری اسلامی است: از یک‌سو، متحدانش در منطقه تضعیف و پراکنده شده‌اند و نفوذ نظامی‌اش با ضربات پیاپی اسرائیل مواجه شده؛ از سوی دیگر، تهران توانسته از طریق ائتلاف‌های شرقی، دیپلماسی فعال و شبکه‌های اقتصادی، بقای نفوذ خود را تا اینجا تضمین کند.

محور مقاومت دیگر تنها بر موشک و جنگ متکی نیست؛ بلکه به شبکه‌ای از پیوندهای سیاسی و مالی تبدیل شده که همچنان زیر پرچم ایدئولوژی جمهوری اسلامی فعالیت می‌کند. باید دید با طرح صلح ترامپ و آرام گرفتن جبهه غزه چه تحولاتی در جبهه تحت نفوذ جمهوری اسلامی رخ خواهد داد. ماه‌های پیش‌رو آینده خاورمیانه را رقم خواهند زد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

چگونه بزرگ‌ترین خطای محاسباتی خامنه‌ای، آغازِ پایان جمهوری اسلامی شد

۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۲۳:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

هفتم اکتبر ۲۰۲۳، روزی بود که موازنه در خاورمیانه را دگرگون کرد. حمله مرگبار حماس به اسرائیل، نه‌تنها معادلات منطقه را تغییر داد، بلکه برای جمهوری اسلامی به یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات محاسباتی دوران رهبری علی خامنه‌ای بدل شد؛ اشتباهی که شاید آغازِ پایان جمهوری اسلامی باشد.

نظامی که بیش از چهار دهه بقای خود را در گروِ «محور مقاومت» تعریف کرده بود، ناگهان دید ستون‌های همان محور یکی‌یکی فرومی‌ریزند و میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری سیاسی، نظامی و مالی در کمتر از یک سال دود می‌شود.

دقیق‌ترین توصیف از وضعیت جمهوری اسلامی پس از ۷ اکتبر، همان جمله کهن است: «خود کرده را تدبیر نیست.»

امپراتوری نیابتی؛ هزینه‌ای بدون بازده

در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی بخش بزرگی از منابع ملی ایران را صرف حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه کرده است: حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه، حوثی‌ها در یمن و شبه‌نظامیان شیعه در عراق و سوریه.

براساس گزارش‌های وزارت امور خارجه آمریکا و نهادهای بین‌المللی، جمهوری اسلامی تنها به حزب‌الله لبنان سالانه تا ۷۰۰ میلیون دلار کمک مالی کرده است. مجموع این هزینه‌ها برای دیگر گروه‌ها نیز طی دو دهه اخیر به چندین میلیارد دلار می‌رسد.

هدف این سیاست، ایجاد «عمق راهبردی» و «بازدارندگی منطقه‌ای» بود، اما حمله ۷ اکتبر و واکنش سنگین اسرائیل نشان داد که این بازدارندگی بیش از آن‌که واقعی باشد، توهمی بیش نبوده است.

از بازدارندگی تا فروپاشی بازوها

در پی حمله حماس، اسرائیل موجی از عملیات‌های هدفمند را در سراسر منطقه آغاز کرد. در این حملات، ده‌ها فرمانده ارشد از گروه‌های وابسته به جمهوری اسلامی کشته شدند. زیرساخت‌های لجستیکی، انبارهای موشکی و مسیرهای انتقال تسلیحات در سوریه، عراق و لبنان هدف قرار گرفت. این حملات، شبکه نیابتی جمهوری اسلامی را به‌شدت تضعیف کرد.

حزب‌الله که سال‌ها به‌عنوان «بازوی منطقه‌ای خامنه‌ای» شناخته می‌شد، ضربات سنگینی متحمل شد و توان فرماندهی و هماهنگی خود را از دست داد. در همین حال، حوثی‌ها در یمن زیر فشار نظامی و سیاسی فزاینده قرار گرفتند و حماس، پس از ماه‌ها نبرد، عملاً در محاصره و ضعف فرو رفت.

آنچه جمهوری اسلامی به‌عنوان «قدرت بازدارندگی محور مقاومت» تبلیغ می‌کرد، در کمتر از یک سال به ساختاری ازهم‌گسیخته و بی‌اثر تبدیل شد.

خطای محاسباتی؛ هزینه راهبردی و اقتصادی

۷ اکتبر برای جمهوری اسلامی نه پیروزی، بلکه بزرگ‌ترین خطای محاسباتی تاریخش بود. نظام گمان می‌کرد با حمایت از حمله حماس می‌تواند اسرائیل را درگیر جنگی فرسایشی کند، موقعیت خود را در جهان اسلام تقویت کند و در عین حال، از غرب امتیاز بگیرد.

اما نتیجه کاملاً برعکس شد. حملات متقابل اسرائیل نشان داد که ادعای جمهوری اسلامی درباره «قدرت بازدارندگی منطقه‌ای» پوچ و تبلیغاتی بوده است.

اسرائیل به جمهوری اسلامی حمله کرد و در همان آغازِ جنگی که به «جنگ ۱۲ روزه» معروف شد، شماری از فرماندهان سپاه کشته شدند و پدافند هوایی جمهوری اسلامی نتوانست واکنشی موثر نشان دهد.

پس از شکست نظامی، جمهوری اسلامی در عرصه دیپلماتیک نیز شکست خورد. تحریم‌های بین‌المللی بار دیگر تشدید شدند و بحث درباره فعال‌سازی مکانیسم «اسنپ‌بک» به‌طور جدی در شورای امنیت مطرح شد. سرانجام، مکانیسم ماشه فعال و تحریم‌های کمرشکن سازمان ملل بازگشت. فشار بر صادرات نفت ایران افزایش یافت و رشد اقتصادی کشور بار دیگر در مسیر نزولی قرار گرفت.

بدین‌سان، جمهوری اسلامی بخش بزرگی از مشروعیت منطقه‌ای خود را از دست داد؛ زیرا «محور مقاومت» دیگر نه بازدارندگی داشت، نه کارکرد روانی و تبلیغاتی گذشته را.

مردم ایران؛ پرداخت‌کنندگان واقعی هزینه

تمام هزینه‌های این شکست‌ها از جیب مردم ایران پرداخت شد. پولی که می‌توانست صرف ساخت مدرسه، بیمارستان و زیرساخت‌های داخلی شود، خرج موشک، جنگ‌افزار و گروه‌های نیابتی شد.

نتیجه آن بود که مردم ایران با بحران‌های بی‌سابقه اقتصادی روبه‌رو شدند: سقوط ارزش ریال، تورم افسارگسیخته، کاهش قدرت خرید و گسترش فقر. به بیان دیگر، سیاست «صدور انقلاب» و «مقاومت منطقه‌ای» عملاً به «واردات فقر» منجر شد. سرمایه‌ای که باید در آبادانی ایران خرج می‌شد، به سوخت ماشین جنگی در کشورهای دیگر تبدیل شد.

از هارت‌و‌پورت تا خلاء استراتژیک

فروپاشی شبکه نیابتی‌ها به‌معنای فروپاشی یکی از ستون‌های اصلی تبلیغات نظام بود: روایت «قدرت شکست‌ناپذیر». جنگ ۱۲ روزه نشان داد که ساختار دفاعی جمهوری اسلامی توخالی‌تر از آن است که ادعا می‌کرد.

اسرائیل توانست برتری هوایی و اطلاعاتی مطلق به‌دست آورد، بی‌آن‌که با واکنشی جدی از سوی جمهوری اسلامی یا متحدانش روبه‌رو شود. تصویری که جمهوری اسلامی سال‌ها برای خود ساخته بود، فرو ریخت.

پایان یک دکترین

دکترین «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی، که از دوران قاسم سلیمانی شکل گرفته بود، با ۷ اکتبر عملاً به پایان رسید. نه در لبنان بازدارندگی باقی ماند، نه در یمن و نه در غزه. در مقابل، تهران با انزوای سیاسی و فشار اقتصادی تازه‌ای مواجه شد.

اکنون جمهوری اسلامی در موقعیتی است که نه می‌تواند از نیابتی‌هایش دفاع کند، نه از سرمایه‌ای که در آن‌ها ریخته چیزی پس بگیرد. هر آنچه در چهار دهه ساخته بود، در کمتر از یک سال بی‌اثر شد.

آغازِ پایان با خطای محاسباتی

جمهوری اسلامی با خطای محاسباتی خود، نه‌تنها در منطقه شکست خورد، بلکه پایه‌های مشروعیت و بازدارندگی داخلی‌اش را نیز سست کرد. امروز مردم ایران حق دارند بپرسند: چرا باید هزینه جاه‌طلبی‌های نظامیِ رژیمی را بپردازند که رفاه و آزادی را از آنان دریغ کرده است؟ تاریخ ثبت خواهد کرد که جمهوری اسلامی، با دستان خود، آغازِ پایان خود را نوشت؛ نه با کودتا، نه با تهاجم خارجی، بلکه با یک خطای محاسباتی‌ به نام «۷ اکتبر».

«خود کرده را تدبیر نیست»

امروز، محور مقاومت چیزی جز محور ویرانی نیست؛ منطقه‌ای پر از خاکستر، ایرانی فقیرتر، و نسلی که آینده‌اش را فروختند تا چند نیابتیِ شکست‌خورده زنده بمانند. هرچه در سوریه و لبنان و غزه خرج کردند، رفت هوا، اما هزینه‌اش از جیب مردم ایران پرداخت شد. مردم حق دارند آینده‌شان را پس بگیرند؛ با پرسیدن، با مشارکت، و با گفت‌وگو.

امشب در «برنامه با کامبیز حسینی» درباره هزینه‌هایی بحث و گفت‌وگو کردیم که جمهوری اسلامی به‌خاطر ۷ اکتبر بر ایران و مردمش تحمیل کرد. جمشید برزگر، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی، مهمان اصلی برنامه بود.

«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه، ساعت ۱۱ شب، از تلویزیون ایران اینترنشنال به‌صورت زنده پخش می‌شود.

دو سال پس از هفتم اکتبر، جمهوری اسلامی کجا ایستاده است؟

۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۲۲:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی

دو سال پس از حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل، تاثیر مستقیم و غیرمستقیمِ آن بر سرنوشت جمهوری اسلامی ایران و گروه‌های نیابتی‌اش وحشتناک بوده است.

در هفتم اکتبر، عملیاتی که حماس علیه اسرائیل آغاز کرد، بنا بر گزارش‌ها حدود ۱۲۰۰ کشته اسرائیلی ـ عمدتاً غیرنظامی ـ برجای گذاشت. پاسخ اسرائیل به این حمله نیز گسترده و ویرانگر بود؛ به گفته منابع فلسطینی، تا کنون شمار قربانیان فلسطینی به بیش از ۶۷ هزار نفر رسیده است.

آن حمله اولیه ظرف ۲ سال گذشته شکست‌ها و ضربه‌هایی به جمهوری اسلامی و شبکه نیابتی‌اش وارد کرده که تا قبل از آن قابل تصور نبود؛ به‌گونه‌ای که امروز جمهوری اسلامی را در ضعیف‌ترین دوران خود قرار داده و بسیاری از مردم ایران به سقوط سریع‌تر آن امیدوارتر شده‌اند.
زمانی که حمله هفتم اکتبر رخ داد، رهبران جمهوری اسلامی از جمله علی خامنه‌ای و دیگر مقامات عالی‌رتبه، به‌روشنی از این عملیات استقبال کردند و آن را ستودند.

اگرچه مقامات رسمی اعلام کردند که جمهوری اسلامی در طراحی یا اجرای حمله نقشی نداشته، اما حمایت و تمجید آشکار از حمله به چشم می‌خورد.

خامنه‌ای در سخنانی این عملیات را موجب «شکست غیرقابل جبران» اسرائیل خواند و نسبت به عاملان آن اظهار تمجید کرد.

در همان ایام، برخی چهره‌های سیاسی از جمله محمدجواد ظریف نیز تلاش کردند اقدام حماس را توجیه کنند و ادعا کردند که قربانیان غیرنظامی نیستند؛ موضعی که با اعتراض گسترده‌ای از سوی آن دسته از ایرانیانی مواجه شد که کشتار غیرنظامیان را محکوم کردند.

در داخل ایران واکنش‌ها دوگانه بود: از یک طرف مقامات رسمی و فرماندهان سپاه از این عملیات استقبال و آن را ستایش کردند؛ از طرف دیگر، بخش قابل‌توجهی از مردم و فعالان سیاسی آن را جنایت دانستند و هشدار دادند که گسترش آتش و حمایت از گروه‌های نیابتی ممکن است دامنه خسارت را به ایران بکشاند.

هفتم اکتبر در ابتدا ضربه‌ای به اعتبار نظامی و اطلاعاتی اسرائیل بود؛ چرا که غافلگیری و تلفات گسترده اولیه، شهرت نهادهای اطلاعاتی و ارتش اسرائیل را در معرض تردید قرار داد. در پی این تصویر اولیه، برخی فرماندهان سپاه و جریان‌های نزدیک به جمهوری اسلامی خوش‌بینی و حتی شعف خود را نسبت به «افول» اسرائیل نشان دادند؛ اما آنچه در ۲ سال بعد رخ داد کاملاً برخلاف انتظار آنها بود.

اسرائیل در واکنش، به‌دنبال حمله به حماس رفت. بسیاری از رهبران و فرماندهان حماس در نقاطی مانند دوحه، تهران، بیروت و غزه هدف قرار گرفتند و کشته شدند؛ از جمله افرادی که به عنوان رهبران میانی و نظامی این گروه شناخته می‌شدند.

نتیجه این ضربات، کاهش قابل‌توجه توان رزمی و رهبری حماس و محدود ماندن بقایای نیروهای آن در غزه بود.

هم‌زمان، حزب‌الله لبنان نیز که روز پس از حمله حماس وارد تحرکات نظامی علیه اسرائیل شد و به گفته برخی رسانه‌ها تا ۸۰ هزار اسرائیلی را از شمال آن کشور آواره کرد، در مواجهه با واکنش شدید اسرائیل دچار شکستی بزرگ شد.

فرماندهان جمهوری اسلامی و گروه‌های نیابتی در ابتدا از باز شدن جبهه‌های متعدد علیه اسرائیل به‌عنوان بخشی از «وحدت میدان» دفاع کردند؛ اما وقتی اسرائیل پاسخ شدیدی به حزب‌الله داد، تلفات گسترده و هدف‌گیری فرماندهان ارشد این گروه نشان داد که برآوردها درباره توانایی‌های حزب‌الله و گستره تهدیدات آن اغراق‌آمیز بوده است.

فشار نظامی اسرائیل نهایتاً به شکست نظامی و سپس تضعیف سیاسی حزب‌الله در لبنان انجامید؛ گروهی که دیگر نتوانست همچون گذشته در فرایندهای سیاسی لبنان نفوذ خود را حفظ کند.

این سلسله شکست‌ها پیامدهای دوردست‌تری نیز داشت. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تضعیف حزب‌الله زمینه‌ساز تغییرات ساختاری در لبنان و نیز تضعیف حمایت از نظام‌های متحد جمهوری اسلامی در منطقه مانند سوریه شد.

بسیاری حتی سقوط حکومت بشار اسد در سوریه را به‌طور غیرمستقیم مرتبط با تضعیف حزب‌الله و کاهش توانایی‌های نیابتی جمهوری اسلامی دانسته‌اند؛ چرا که حزب‌الله و سپاه پیشتر نقش تعیین‌کننده‌ای در حمایت از اسد داشتند و تضعیف آن‌ها توان ادامه چنین حمایتی را کاهش داد.

علاوه بر این، اسرائیل حملاتی علیه حوثی‌ها در یمن انجام داد و در عراق هم با همکاری آمریکا توانست حملات برخی گروه‌های شبه‌نظامی و حشد شعبی را کاهش دهد و آن را مهار کند.

به‌طور کلی، در سال نخست جنگ، اسرائیل توانست بخش قابل‌توجهی از شبکه موسوم به «محور مقاومت» را هدف قرار دهد و ضرباتی مهم به توان عملیاتی و ساختارهای پشتیبان جمهوری اسلامی وارد کند و سپس به سراغ خود جمهوری اسلامی برود.

تحلیل رفتار سپاه و فرماندهان ارشد آن نشان می‌دهد که محاسبات آن‌ها درباره جنگ با اسرائیل مبتنی بر فرضیاتی بود که در میدان واقعیت کارآمدی خود را از دست داد.

بسیاری از مانورهای نظامی و تمرینات فرضیِ آنها بر «نبرد زمینی گسترده» متمرکز بود یا بر این پایه‌ریزی شده بود که آمریکا و متحدانش در سواحل خلیج فارس نیرو پیاده خواهند کرد؛ تصاویری که با واقعیت جنگ اخیر و سرعت و شدت پاسخ‌ اسرائیل همخوانی نداشت.

در نتیجه تعدادی از فرماندهان ارشد سپاه در همان مراحل اولیه نبرد کشته شدند، که خود نمادی از آن محاسبات اشتباه بودند.

به بیان خلاصه آنچه در ۲ سال گذشته رخ داد، نه‌تنها روند تحولات منطقه‌ای را تغییر داد، بلکه اعتبار و کارآمدی شبکه نیابتی جمهوری اسلامی را نیز به‌شدت تضعیف کرد. جمهوری اسلامی اکنون با یک مجموعه پیچیده از تنگناهای نظامی، سیاسی و دیپلماتیک مواجه است؛ تنگناهایی که بخش‌های مهمی از جامعه ایران را امیدوار به تغییر سریع‌تر و سرنگونی هر چه زودتر جمهوری اسلامی کرده است.

حمله هفتم اکتبر باعث شد اسرائیل چهره خاورمیانه را تغییر دهد و حکومت جمهوری اسلامی به گونه ای تضعیف شود که بقای آن به طور جدی به خطر بیفتد.

شکریا برادوست: جنگ ۱۲ روزه پس از تضعیف گرو‌های نیابتی جمهوری اسلامی صورت گرفت

۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۲۱:۰۳ (‎+۱ گرینویچ)

گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه تحت فشار هستند و منابع متعدد از کاهش توان نظامی و امنیتی حماس خبر داده‌اند.

شکریا برادوست، پژوهشگر امنیت بین‌الملل، می‌گوید: «اسرائیل گرو‌های نیابتی جمهوری اسلامی را در منطقه تضعیف کرد و سپس جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد.»

حسین آقایی: حمله هفتم اکتبر حماس، بزرگ‌ترین ترومای تاریخی اسرائیل است

۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

حسین آقایی، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، گفت: «حمله هفتم اکتبر حماس، بزرگ‌ترین ترومای تاریخی اسرائیل است.»

او افزود: «بنیامین نتانیاهو پس از این حمله اعلام کرده بود که خاورمیانه برای همیشه تغییر خواهد کرد و پس از گذشت دو سال، شاهد دگرگونی‌های بزرگی در منطقه هستیم.»

اقتصاد معطل، دولت معلق، جامعه منتظر؛ فروپاشی لزوما در خیابان رخ نمی‌دهد

۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۰۰:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده که نه توان پیشروی دارد، نه اراده بازگشت، و نه افقی روشن در پیش‌ِرو. کشوری که می‌توانست با رویای توسعه و اصلاح قدم بردارد، اکنون در «تعلیق» گرفتار است.

در ایران امروز، اقتصاد از حرکت باز ایستاده، دولت در بی‌تصمیمی غوطه‌ور است و جامعه‌ میان ناامیدی و انتظار معلق مانده است.

اقتصاد معطل؛ حرکت در دندهٔ خلاص

اقتصاد ایران سال‌هاست از تعادل خارج شده است. رشد منفی، سقوط ارزش ریال، جهش بی‌سابقه نرخ دلار، فرار سرمایه و تعطیلی واحدهای تولیدی، تصویری از نظامی اقتصادی به‌جا گذاشته که در آن «حرکت» تنها در «گفتار» مسئولان وجود دارد.

دولت با سیاست‌های مبهم ارزی و نرخ‌های چندگانه، عملاً میدان را به دلالان و رانت‌خواران سپرده است.

نتیجه روشن است: کارگر و کارمند هر ماه فقیرتر می‌شوند، تولیدکننده از صحنه خارج می‌شود، و تنها گروهی اندک، نزدیک به مراکز قدرت، از این آشفتگی سود می‌برند.

اقتصاد ایران به ماشینی می‌ماند که موتور دارد، دود می‌کند، اما در دنده خلاص است؛ پر صدا، پر دود، اما بی‌حرکت. امید به سرمایه‌گذاری داخلی یا خارجی رنگ باخته است، زیرا هیچ‌کس در بازاری که ارزش پول ملی در یک سال بیش از ۶۰ درصد سقوط کرده، ثباتی نمی‌بیند.

دولت معلق؛ میان وعده و واقعیت

دولت مسعود پزشکیان هیچ برنامه مشخصی برای مهار تورم، بازسازی سرمایه اجتماعی یا احیای روابط خارجی ارائه نکرده است.

سیاست خارجی کشور میان شرق و غرب سرگردان است و در داخل، نهادهای موازی و ساختارهای قدرت مانع از اجرای تصمیم‌های دولت شده‌اند.

دولت نه اصلاح‌گر است و نه تصمیم‌گیر؛ تنها مجری اوامر خامنه‌ای است. در واقع، دولت امروز بیش از آن‌که «دولت گفت‌وگو و تعامل» باشد، «دولت تکرار» است؛ تکرار وعده‌ها، تکرار توجیه‌ها و تکرار درماندگی.

جامعه منتظر؛ ملتی در صف انتظار

در پایین‌ترین سطح این هرم، جامعه‌ای فرسوده، بی‌اعتماد و منتظر ایستاده است. جوانی که آرزویش دیگر پیشرفت در داخل نیست، بلکه خروج از کشور است؛ خانواده‌ای که هر روز میان ماندن و رفتن مردد است؛ و نسلی که امید به اصلاح از درون را از دست داده است.

این سکوت عمومی، نشانه رضایت نیست، بلکه نشانه فرسودگی است. جامعه‌ای که سال‌ها زیر بار وعده‌های محقق‌نشده و سیاست‌های بی‌ثبات مانده، حالا در وضعیت انتظار به‌سر می‌برد؛ انتظاری برای تغییر، برای گشایش، برای اتفاقی که نمی‌افتد.

اما این انتظار تصادفی نیست؛ محصول سیاستی طراحی‌شده است. نظامی که با نگه‌داشتن مردم در وضعیت انتظار، حرکت را از آن‌ها می‌گیرد. در چنین سیستمی، اقتصاد گروگان سیاست است، سیاست گروگان امنیت، و امنیت گروگان ایدئولوژی؛ و ایدئولوژی، در خدمت شخص خامنه‌ای.

سیاستِ تعلیق

وضعیت کنونی حاصل تصادف نیست. جمهوری اسلامی در ساختار خود، عمداً «تعلیق» را به‌عنوان وضعیت عادی بازتولید می‌کند. این نظام تنها در مواجهه با بحران حرکت می‌کند و در غیاب بحران، به سکون بازمی‌گردد. تصمیم‌گیری واقعی جایی در رأس قدرت متمرکز است و بقیه نهادها صرفاً نقش مجری را دارند.

اما هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند تا ابد در وضعیت توقف بماند. ادامه تعلیق، به فروپاشی منتهی می‌شود: فروپاشی اعتماد، سرمایه، اخلاق و امید. فروپاشی لزوماً در خیابان رخ نمی‌دهد؛ ابتدا در ذهن مردم اتفاق می‌افتد، جایی که معنا و اعتماد فرو می‌پاشد.

حرکت یا فرسایش

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «تصمیم» نیاز دارد؛ تصمیمی برای شفافیت، اصلاح ساختارها و بازسازی اعتماد. اما هیچ تصمیمی بدون حضور مردم معنایی ندارد. نجات کشور از وضعیت تعلیق تنها زمانی ممکن است که مردم دوباره به صحنه گفت‌وگو و تصمیم‌گیری بازگردند. کشوری که در آن مردم حذف شوند، دیر یا زود از درون تهی می‌شود. اگر نخبگان تصمیم نگیرند، جامعه تصمیم خواهد گرفت؛ دیرتر، اما قاطع‌تر.

ایران به کدام سو می‌رود؟

هیچ قدرتی ابدی نیست؛ نه عمامه و عبا، و نه ساختارهایی که با دروغ سرپا مانده‌اند. مردم حق دارند آینده‌شان را پس بگیرند؛ با پرسیدن، با مشارکت، و با گفت‌وگو. امشب «برنامه با کامبیز حسینی» به این موضوع پرداخت و این فضا را برای مخاطبان فراهم کرد تا دیدگاه‌های خود را در این گفت‌وگو بیان کنند. سعید پیوندی، جامعه‌شناس، مهمان اصلی برنامه بود.

«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه ساعت ۱۱ شب از تلویزیون ایران اینترنشنال به‌صورت زنده پخش می‌شود.