• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

خامنه‌ای؛ یک سخنرانی ضدملی دیگر

مرتضی کاظمیان
مرتضی کاظمیان

ایران‌اینترنشنال

۱ مهر ۱۴۰۴، ۲۱:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۴:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

سخنرانی جدید علی خامنه‌ای از مخفیگاه را می‌توان یکی از بدترین و ضدملی‌ترین سخنرانی‌های او توصیف کرد.

اظهارنظرهای خامنه‌ای در ۳۶ سال گذشته و در مقام رهبر جمهوری اسلامی، نه تنها نسبتی با مطالبات اکثر مردم ایران نداشته، بلکه آشکارا ضد منافع ملی بوده است. سخنرانی جدید حاکم خودکامه اما به دلایل مختلف، و ازجمله بحران‌های اقتصادی و وضع پرتنش با اسرائیل و آمریکا و حتی اروپا، از اظهارنظرهای پیشین او‌ هم بدتر و ضدملی‌تر بود.

اصرار بر تداوم سیاست‌های ضدملی

‌خامنه‌ای در شرایط پساجنگ ۱۲ روزه و در وضعی که اکثریت جامعه زیر فشار تورم و گرانی فزاینده کالاهای اساسی و مشکلات اقتصادی، چشم‌انتظار و خواستار تغییرات بنیادی در نظام حکمرانی و به‌ویژه سیاست خارجی است، به تاکید از «بن‌بست» در مذاکرات اتمی با آمریکا گفت.

او در فاصله چهار روز تا بازگشت تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران و هم‌زمان با آغاز مجمع عمومی سازمان ملل متحد، و سفر پزشکیان به نیویورک، آگاهانه هرگونه مذاکره با آمریکا را رد کرد.

خامنه‌ای به این هم اکتفا نکرد؛ او تاکید کرد که غنی‌سازی اورانیوم در ایران ادامه خواهد داشت، بی‌آن‌که بتواند درباره دلیل غنی‌سازی ۶۰ درصدی اورانیوم توجیهی ارائه دهد.

خامنه‌ای همچنین بی‌توجه به حساسیت‌های نه فقط آمریکا، بلکه اروپا بر تولید موشک‌های بالستیک در ایران، از ادامه فعالیت‌های موشکی جمهوری اسلامی گفت؛ تاکیدی معنادار و قطعا حساسیت‌برانگیز برای اروپا، هم‌زمان با تقویت مناسبات تهران با مسکو، و تشدید تنش میان ناتو و روسیه.

پیش از رد هرگونه مذاکره با ایالات متحده و تاکید بر تداوم برنامه‌های اتمی و موشکی، خامنه‌ای در همان ابتدای سخنرانی‌اش، حزب‌الله لبنان را «ثروتی مهم» و «داستان دنباله‌دار» توصیف کرد. پیغامی معنادار به اروپا و آمریکا، که دیکتاتور از تعقیب سیاست‌های ناامن‌ساز خود در منطقه هم دست‌بردار نیست.

تشدید مشکلات معیشتی و تهدید زندگی ایرانیان

خروجی این همه تاکیدات ضدملی خامنه‌ای، چیزی جز مصمم‌شدن‌ سه کشور اروپایی بر نهایی‌سازی فرآیند مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌ها علیه ایران نخواهد بود.

خامنه‌ای در مخفیگاهش بی‌اعتنا به عوارض تحریم‌ها، و ازجمله کاهش شدید منابع ارزی کشور و افول بیشتر ارزش پول ملی، تنها به تعقیب توهمات خود می‌اندیشد و به مصالح ایرانیان و «منافع ملی ایران» بی‌اعتنایی نشان می‌دهد.

نتیجه محتوم تشدید تحریم‌ها، تنها افزایش گرانی کالاهای اساسی و تشویش و نگرانی اکثریت مردم، و البته گسترش فقر و بیکاری نیست؛ بلکه بسط سایه ناامنی و تهدید زندگی ایرانیان و افزایش احتمال درگیری نظامی و جنگ مجدد هم خواهد بود.

طنز تلخ آن‌که حاکم خودکامه با وجود رویکرد و مواضع ضدملی‌اش، باز هم از وحدت مردم ایران و اتحاد آنان با حکومت به‌ویژه در جنگ ۱۲روزه گفت؛ آن‌هم در شرایطی که او حاضر نیست اساسی‌ترین مسائل کشور را به همه‌پرسی بگذارد و از شهروندان درباره موضوعاتی بنیادین و ملی، ازجمله مذاکره با آمریکا یا فعالیت‌های اتمی، نظرخواهی کند.

جنبش‌های اجتماعی، پاشنه آشیل استبداد

خامنه‌ای در سخنرانی‌اش از مخفیگاه، یک‌بار دیگر مرکز ثقل هراس همیشگی خود را آشکار کرد: جنبش‌های اجتماعی.

او‌ با تکرار تحلیل مجعول و تحریف‌گری هفته‌های اخیرش، از به خیابان نیامدن مردم در جریان جنگ با اسرائیل، به‌ویژه در تهران گفت؛ ادعایی یکسر بی‌ارتباط با واقعیت؛ چرا که ‌ارتش اسرائیل بارها بر تخلیه پایتخت و فاصله‌گرفتن شهروندان از مراکز نظامی و امنیتی تاکید کرد، و جنگ هم به‌گونه‌ای غیرمترقبه به آتش‌بس ختم شد.

دلیل طرح ادعای مجدد خامنه‌ای و تحریف‌ شرایط کشور اما به‌وضوح در سخنان خود او مشهود شد؛ آن‌جا که او از «فتنه» و «اغتشاش» و «شورش» گفت؛ کلیدواژه‌های‌ مشهورش برای توصیف و البته ابراز هراس و بیزاری از جنبش‌های اجتماعی، ازجمله جنبش سبز و جنبش زن، زندگی، آزادی.

معنادارتر آن‌که او درباره امکان وقوع اعتراض‌های خیابانی در آینده اظهارنظر، و به بیان دقیق‌تر، ابراز ترس کرد. اگرچه در اقدامی هدفمند و توام با مکر و فریب، از «گسل‌های قومی» گفت و راهبرد ترساندن شهروندان ناراضی و معترض از موضوعی با مضمون تجزیه ایران را بازخوانی کرد؛ راهبردی که در هفته‌های اخیر به نخ تسبیح اقدامات نهادهای امنیتی و رسانه‌ای و تبلیغاتی رژیم تبدیل شده‌ است: تلاش برای سوء‌استفاده از ملی‌گرایی و ایران‌دوستی، و چنگ‌زدن مکارانه به شبه‌ناسیونالیسم برای بقای حکومت غیردموکراتیک و سرکوبگر.

نه تنها داستان جمهوری اسلامی و رهبرش، که حکایت ایران و ایرانیان، با جنگ ۱۲ روزه، وارد مدار جدیدی شده است. اصرار خامنه‌ای بر خودکامگی و تعقیب سیاست‌های ضدملی در فضای پساجنگ، هرچند به زیان مردم ایران و منافع ملی است، اما هم‌زمان مجال کم‌سابقه‌ای برای حامیان گذار به دموکراسی و دغدغه‌داران آزادی و توسعه ایران، فراهم کرده است.

با اطمینان می‌توان گفت، خامنه‌ای و البته همراهان نظامی و امنیتی‌اش، بیش از آن‌که به نتیجه حملات هوایی و ترورهای اسرائیل بیندیشند، از فرجام نافرمانی مدنی و اعتراض خیابانی و اعتصاب اکثریت ناراضی، بیمناک هستند. این ترس به قدر لازم در سخنرانی جدید خامنه‌ای مشهود بود و برای دغدغه‌داران گذار به دموکراسی پیغام‌ها داشت.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

نه خامنه‌ای به مذاکره و توافق؛ تحریم و جنگ در راه است

۱ مهر ۱۴۰۴، ۲۱:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی

علی خامنه‌ای، در اظهاراتی صریح، تمامی پیشنهادها برای مذاکره مستقیم و جامع با ایالات متحده آمریکا را رد کرد. او تاکید کرد که وضعیت موجود میان جمهوری اسلامی و آمریکا، یک «بن‌بست محض» است و نه‌تنها مذاکره با آمریکا سودی ندارد، بلکه به ضرر کشور خواهد بود.

این موضع‌گیری قاطع رهبر جمهوری اسلامی تنها چهار روز پیش از بازگشت رسمی تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران مطرح شده است. با این موضع، عملاً راه دیپلماسی مسدود شده و چشم‌انداز ورود ایران به دومین جنگ در کمتر از یک سال اخیر، جدی‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.

شکست مسیر مذاکره و توافق، و باز شدن مجدد مسیر تحریم و جنگ، حالا به‌عنوان یک سناریو محتمل، بر سر کشور سایه انداخته است.

خامنه‌ای در حالی مذاکره با آمریکا را رد کرده که دونالد ترامپ، در سخنرانی‌اش در مجمع عمومی سازمان ملل اعلام کرد که پیشنهاد توافق را به طرف ایرانی داده و خواستار گفت‌وگو شده، اما طرف ایرانی نپذیرفته و آمریکا مجبور به حمله شده است.

اظهارات جدید خامنه‌ای عملاً سفر مسعود پزشکیان، رییس‌ دولت در جمهوری اسلامی، به نیویورک را بی‌اثر کرد. در حالی که گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال دیدار او با ترامپ بالا گرفته بود، خامنه‌ای اجازه چنین دیداری را نداده است.

نتیجه، تنها یک سخنرانی بی‌اثر و کلیشه‌ای دیگر در سازمان ملل خواهد بود؛ با این تفاوت که احتمالاً پزشکیان در سخنرانی‌اش از «نهج‌البلاغه» بیشتر خواهد خواند و مترجمان هم‌زمان سازمان ملل را به زحمت خواهد انداخت.

اما نکته کلیدی اظهارات جدید خامنه‌ای ، تاکید او بر ادامه غنی‌سازی اورانیوم است. او گفت: «ما هرگز غنی‌سازی را متوقف نخواهیم کرد»؛ در حالی که اساس هر توافقی با غرب، متوقف کردن یا محدودسازی همین برنامه غنی‌سازی است. بدین ترتیب، چشم‌انداز هرگونه توافق عملاً منتفی شد.

این سخنان نه‌تنها پایان راه مذاکره را اعلام کرد، بلکه بازگشت قریب‌الوقوع تحریم‌های سازمان ملل را قطعی ساخت. احتمال وقوع جنگ نیز حالا از هر زمان دیگری بالاتر رفته است.

خامنه‌ای در بخش دیگری از صحبت‌هایش مدعی شد که اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه اخیر، قصد تحریک مردم ایران برای قیام علیه نظام را داشته است.

او با گفتن این جمله، ناخواسته تایید کرد که زمینه نارضایتی و حتی قیام عمومی در جامعه وجود دارد. این تاییدی است که پیش‌تر تنها تحلیل‌گران به آن اشاره می‌کردند، اما اکنون هم اسرائیل و هم شخص خامنه‌ای آن را به زبان می‌آورند.

رد صریح پیشنهادهای داخلی برای مذاکره با آمریکا از سوی خامنه‌ای نشان‌دهنده وجود اختلاف جدی در درون حاکمیت است. به‌وضوح بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی، برخلاف او، به دنبال مذاکره‌اند و خامنه‌ای ناچار شده برای رد آن‌ها دلیل‌تراشی کند. این اختلافات حالا علنی شده و شکاف در رأس حاکمیت را عمیق‌تر کرده است.

اکثریت مردم ایران خواهان نظامی با روابط متعادل با غرب‌اند، نه یک رژیم منزوی در آغوش روسیه و چین. اختلاف دیدگاه میان رهبر جمهوری اسلامی و بخش عمده‌ای از جامعه و همچنین تعداد روزافزون مسئولانی که با سیاست‌های او مخالفت می‌کنند، تبدیل به بحرانی جدی برای بقای نظام شده است.

صدای مخالفت از درون خود نظام بلند شده؛ از محمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد گرفته تا حسن روحانی و مسعود پزشکیان، همه صراحتاً از رد فرصت مذاکره به‌دست خامنه‌ای انتقاد می‌کنند.

روحانی اخیراً گفته است: «من می‌خواستم با ترامپ دیدار کنم و مشکل را حل کنم، اما اجازه ندادند.» چه کسی اجازه نداد؟ پاسخ روشن است: علی خامنه‌ای.

واقعیت این است که صدای مسئولان جمهوری اسلامی از سیاست‌های علی خامنه‌ای بلند شده است. انتقادات، گسترده و علنی شده و روزبه‌روز در حال افزایش است. بسیاری از این مقامات از تناقض میان دستورات رهبر و واقعیت‌های جامعه سخن می‌گویند. شکاف میان حکومت و جامعه عمیق شده است؛ از حجاب اجباری گرفته تا فیلترینگ، مردم دیگر به فرامین حکومت اعتنایی ندارند.

سقوط عملی جمهوری اسلامی در خیابان‌ها

بخش بزرگی از خیابان‌های کشور به تصرف زنان و دخترانی درآمده که با پوشش دلخواه خود حاضر می‌شوند و حجاب اجباری را عملاً کنار گذاشته‌اند. این پدیده، نشانه‌ای روشن از عقب‌نشینی عملی جمهوری اسلامی از خیابان‌هاست؛ تحولی اجتماعی که نه تنها گسترده و ماندگار است، بلکه بازگشت‌ناپذیر نیز به نظر می‌رسد.

قیام مهسا اگرچه به لحاظ شکلی منجر به سقوط رسمی جمهوری اسلامی نشد، اما واقعیت این است که نظام در خیابان‌ها سقوط کرده است. دیگر خبری از گشت ارشاد و فضای ارعاب نیست. خیابان‌ها به تسخیر زنان و دخترانی درآمده‌اند که آشکارا حجاب اجباری را کنار گذاشته‌اند. این تغییر، یک انقلاب بی‌سروصدا اما پیروز است. جمهوری اسلامی دیگر توان کنترل این فضا را ندارد. این تحولات، آرام اما بازگشت‌ناپذیرند.

جمهوری اسلامی عملاً در خیابان‌ها سقوط کرده است. تنها چیزی که باقی مانده، ساختمان‌هایی است به نام نهادهای حکومتی مثل صداو سیما و هیات دولت و بیت رهبری و پادگان‌هایی با نیروهای سرکوبگر. فراتر از این، نظام دیگر ظهور و بروزی در جامعه ندارد؛ عملاً سقوط کرده است. حالا فقط باید منتظر روزی بود - که دیگر خیلی دور هم نیست - که بیت رهبری در خیابان فلسطین نیز سقوط کند و کار نظام تمام شود.

بسیاری از مسئولان نظام این وضعیت را درک کرده‌اند. برخی از آن‌ها می‌خواهند با پذیرش رسمی تغییرات اجتماعی، از فروپاشی کامل نظام جلوگیری کنند اما علی خامنه‌ای، در رأس حاکمیت، همچنان در برابر این تحولات مقاومت می‌کند.

شکاف در رأس قدرت عمیق شده؛ و برخی از فرمان‌بران نظام دیگر از فرمانده درمانده پیروی نمی‌کنند. این، از نشانه‌های قطعی آغاز فروپاشی دیکتاتوری‌هاست: جایی که اطاعت کورکورانه از رهبر پایان می‌پذیرد و صدای انتقاد از درون حاکمیت هم پس از اعتراضات مردم بلند می شود.

امروز، انتقاد علنی از علی خامنه‌ای نه‌تنها بیشتر، بلکه صریح تر شده است. مقامات جمهوری اسلامی، یکی پس از دیگری، سیاست‌های او را ناکارآمد و خطرناک می‌دانند.

با این شرایط، و با سخنان امروز خامنه‌ای، هرگونه امید به توافق بر باد رفته است. حالا نه پزشکیان جرأت دیدار با ترامپ را دارد، نه عراقچی می‌تواند از دیدارهای نمادین فراتر رود. توافق فنی اخیر با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز به گفته خود عراقچی، در صورت بازگشت تحریم‌ها بی‌اثر خواهد شد.

با بازگشت تحریم‌ها، به احتمال بسیار فنر قیمت‌ها در ایران رها خواهد شد. دلار، طلا، سکه، و کالاهای اساسی گران‌تر از پیش خواهند شد و مهم‌تر از آن، راه جنگ نیز باز خواهد شد.

جمهوری اسلامی بار دیگر به سمت یک درگیری نظامی احتمالی پیش می‌رود، فقط به خاطر لجاجت یک رهبر که چشم بر تغییرات داخلی، منطقه‌ای و جهانی بسته است.

حسین علیزاده: جمهوری اسلامی زیر فشار هم‌زمان آژانس، اروپا، آمریکا و اسرائیل قرار دارد

۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۹:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)

حسین علیزاده، تحلیل‌گر مسائل بین‌الملل، گفت: «جمهوری اسلامی هم‌زمان زیر ۴ فشار جدی قرار دارد.»

او افزود: «نخست از سوی آژانس برای همکاری کامل، دوم از طرف اتحادیه اروپا، سوم از جانب ایالات متحده و شاید از همه مهم‌تر فشار اسرائیل.»

طالب‌لو: آن چه اروپا از ایران خواسته، حداقل است

۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۹:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)

بهنام طالب‌لو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها به ایران‌اینترنشنال گفت که آن چه اروپا از ایران خواسته بود حداقل بود نه حداکثر.

او افزود: «اروپا و به ویژه سه کشور اروپایی یک خواسته عادی را مطرح کرده‌اند.»

طالب‌لو گفت: «قدرت ایدئولوژی در ایران همچنان پابرجاست و کاملا غیرعادی است.»

شجریان؛ سرو چمان آزادی

۱ مهر ۱۴۰۴، ۰۰:۵۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
نیلوفر منصوری

یکم مهرماه در تقویم ایرانیان یادآور تولد محمدرضا شجریان است؛ اگر امروز زنده بود، هشتاد و پنج سالگی‌اش را جشن می‌گرفتیم.

اما حقیقت این است که شجریان فراتر از سالشمار زیسته و در حافظه جمعی مردم به‌مثابه صدایی همواره زنده مانده است؛ صدایی که ردیف‌های کهن آواز ایرانی را پاس داشت، و هم‌زمان پژواک امید و اعتراض یک ملت شد.

آغاز راه؛ از تلاوت تا آواز

محمدرضا شجریان در کودکی با قرائت قرآن آشنا شد. صوت دلنشین و توانایی در تحریر، نخست در جلسات مذهبی و خانوادگی شکل گرفت و بعدها در هنر آواز ایرانی تبلور یافت. او ابتدا آموزگار بود و در کنارش به ساخت سنتور و فراگیری موسیقی روی آورد. سپس در تهران با استادان بزرگی چون نورعلی برومند، فرامرز پایور و عبدالله دوامی همراه شد و شاکله‌ای آگاهانه و اصیل برای هنر خود بنا نهاد.

شجریان در دهه پنجاه خورشیدی با گروه‌های برجسته‌ای همچون شیدا و عارف همکاری کرد؛ همراهی‌ای که ترکیب شعر کلاسیک، آواز ایرانی و موسیقی دستگاهی را با روحی تازه به جامعه عرضه کرد.

او به‌تدریج صدای نسل تازه‌ای شد که می‌خواست به ریشه‌ها وفادار بماند اما در عین حال زبان امروزین داشته باشد.

انقلاب ۵۷ و فاصله از قدرت

انقلاب ۱۳۵۷ برای بسیاری از هنرمندان عرصه موسیقی سنتی به فرصتی تازه بدل شد. گروهی توانستند با نزدیکی به ساختار قدرت موقعیت خود را تثبیت کنند، و حتی برخی حاضر شدند برای باقی ماندن در میدان، هم‌صنفی‌های خود را حذف کنند یا به حاشیه برانند، اما شجریان از همان آغاز نشان داد که چنین نیست.

او گرچه در ابتدا کوشید با فضای تازه همراهی کند تا برای موسیقی روزنه‌ای باقی بماند، اما خیلی زود دریافت که هنر اگر ابزار قدرت شود، از معنا تهی خواهد شد. همین دریافت بود که او را واداشت مسیرش را از حاکمیت جدا کند و در جبهه مردم بایستد.

صدای اعتراض

موسیقی او همیشه حامل لایه‌ای از معنا بود. انتخاب شعرهایش از حافظ و سعدی تا اخوان و سایه، بیش از هر سخنرانی آشکار می‌کرد که در کدام سوی ایستاده است. تصنیف‌هایی چون «سپیده» و «ایران ای سرای امید» در سال‌های پرآشوب، به سرودهای یک ملت بدل شدند.

در دهه هشتاد، هنگامی که اعتراضات مردمی اوج گرفت، صدای شجریان دوباره به خیابان‌ها بازگشت. ترانه‌هایی چون «رزم مشترک» به زبان همبستگی تبدیل شد و آن‌گاه که حاکمان معترضان را «خس و خاشاک» نامیدند، شجریان بی‌پرده گفت: «صدای من، صدای همین خس و خاشاک است.» جمله‌ای که در حافظه سیاسی ایرانیان ماندگار شد.

هنرمندی بی‌معامله

آنچه شجریان را از بسیاری دیگر متمایز کرد، بی‌میلی‌اش به معامله با قدرت بود. در طول نیم قرن فعالیت، نه جایزه و نه تهدید نتوانست او را به سازش وادارد. حتی زمانی که «ربنا»یش به دعای جمعی ماه رمضان بدل شد، او حاضر نشد اجازه دهد این اثر به ابزاری برای مشروعیتبخشی حکومت بدل شود.

شجریان نشان داد هنرمند می‌تواند هم در اوج زیبایی‌شناسی باشد و هم در اوج صداقت اجتماعی. او بارها گفت که هنر اگر برای مردم نباشد، بی‌ارزش است.

مخاطبان گسترده

صدای شجریان نه فقط اهل موسیقی، که خانه‌دار و کارگر و دانشجو را هم جذب می‌کرد. او همان‌قدر در تالارهای بزرگ تهران می‌خواند که در دل‌های تنگ تبعید، در حافظه مهاجران و در جمع‌های کوچک خانواده‌های ایرانی در
دورترین نقاط جهان شنیده می‌شد.

شجریان پلی بود میان نسل‌ها، میان سنت و مدرنیته، و میان ایران و جهان.

میراث ماندگار

میراث شجریان تنها در آلبوم‌ها و اجراهای ماندگارش خلاصه نمی‌شود. او به نسل‌های پس از خود آموخت که هنر راستین در معامله با قدرت بی‌اعتبار می‌شود و تنها زمانی اصالت می‌یابد که صدای مردم باشد.

شجریان نشان داد که هنرمند می‌تواند در اوج زیبایی‌شناسی و تکنیک، هم‌زمان وجدان بیدار جامعه نیز باشد. این آموزه، بزرگ‌ترین یادگار اوست برای آیندگان: اینکه هنر، اگر راستین باشد، در کنار مردم می‌ماند و در برابر قدرت سر خم نمی‌کند.

پایان؛ صدای جاودان

محمدرضا شجریان در مهرماه ۱۳۹۹ چشم از جهان فروبست، اما صدایش همچنان زنده است. صدایی که از حنجره گذشت و به وجدان جمعی ایرانیان پیوست.

امروز، در سالروز تولدش، می‌توان گفت شجریان تنها استاد آواز نبود، او آینه‌ای بود که نشان داد هنرمند می‌تواند با مردم بماند، حتی اگر بهایش خاموشی در وطن باشد. صدای او همچنان جاری است؛ صدایی که هرگز معامله نکرد و هرگز خاموش نخواهد شد.

هم‌پیمانی‌های موازی پس از دوحه: میان گسست و همگرایی

۱ مهر ۱۴۰۴، ۰۰:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
عطا محامد

حمله اسرائیل به رهبران حماس در دوحه، صرفاً یک سوءقصد نبود؛ ضربه‌ای بود که فهم امنیت در قلب خلیج‌فارس را تغییر داد. پایتخت‌های متحد واشنگتن، با همه پایگاه‌ها و تضمین‌های آمریکا، خود را در تیررس مستقیم اسرائیل دیدند.

از دل این شوک، سه ائتلاف متزلزل موازی شکل گرفته است: محور مقاومت زخمی تهران، همگرایی محتاطانه آنکارا، دوحه و دمشق، و پیمان تازه‌نفس ریاض–اسلام‌آباد.

مقامات اسرائیل پس از حمله، کشورهای میزبان حماس را شریک جرم معرفی کردند. این تهدید برای دولت‌های خلیج فارس نگرانی‌های جدی به همراه آورد؛ آن‌ها خود را نه در حاشیه، بلکه در جایگاه «هدف بالقوه» اسرائیل دیدند، در حالی که واشینگتن نتوانست برایشان سپر دفاعی ایجاد کند.

همین تغییر نگاه، صف‌آرایی‌های تازه‌ای را شکل داده است؛ ائتلاف‌هایی متزلزل و ناهمساز که تنها بر یک نقطه مشترک استوارند: هراس از اسرائیل و تردید به آمریکا.

محور مقاومت: بقا به مثابه استراتژی

«محور مقاومت» که به‌عنوان استراتژی تهران از اواخر دهه ۸۰ به این سو پدیدار شد، قدیمی‌ترین ائتلاف ضداسرائیل منطقه است، اما از هفت اکتبر تاکنون به‌شدت متزلزل شده.

تهران همچنان بر حزب‌الله، حوثی‌ها و شبه‌نظامیان عراقی تکیه دارد، اما در جنگ ۱۲ روزه، این محور بیش از آن‌که یک جبهه منسجم باشد، به شبکه‌ای وصله‌پینه‌شده شبیه بود.

حزب‌الله هزاران نیرو از دست داده و اکنون زیر فشار بی‌سابقه برای خلع سلاح است. حوثی‌ها در ماه‌های گذشته به‌واسطه حملات اسرائیل، آمریکا و بریتانیا توان خود را از دست داده‌اند هرچند هنوز می‌توانند در مقیاس محدود آسیب برسانند.

نیروهای «محور مقاومت» در عراق هم که بیشتر در ساختارهای دولتی ادغام شده‌اند، بیش از جنگ با اسرائیل یا آمریکا به تحکیم قدرت سیاسی-اقتصادی خود مشغول‌اند، گرچه گاه نیروهای این دو کشور را تهدید می‌کنند.

در جنگ ۱۲ روزه، تهران ناچار شد تنها به موشک‌های خود تکیه کند. منطقی که سال‌ها محور مقاومت بر آن استوار بود، یعنی دیگران بجنگند تا جمهوری اسلامی وارد میدان نشود، در عمل فرو ریخت.

متحدان جمهوری اسلامی کنار کشیدند و به جای مداخله، خویشتنداری را انتخاب کردند. با این حال، این خویشتنداری را نمی‌توان صرفا نشانه ضعف دانست. ممکن است بخشی از راهبرد تهران برای پرهیز از جنگی مهارناپذیر و در عین حال آماده ماندن برای رویارویی‌های بعدی باشد.

جمهوری اسلامی با نگه داشتن حزب‌الله، حوثی‌ها و گروه‌های عراقی در حالت آماده‌باش، تلاش می‌کند هم قدرت بازدارندگی خود را نشان دهد و هم از گسترش غیرقابل کنترل درگیری جلوگیری کند.

تهران در عین حال که می‌کوشد توان نیروهای محور مقاومت را حفظ کند، هم‌زمان نیز به‌دنبال یافتن متحدان تازه در شمال شرقی آفریقاست. برای جمهوری اسلامی، پراکنده کردن جغرافیای مقاومت و صرف دوام آوردن، پیروزی است. زنده ماندن این گروه‌ها به معنای آن است که اسرائیل هنوز نتوانسته برتری کامل را به دست آورد.

ترکیه، قطر و سوریه: ترس به‌مثابه همگرایی

بعد از حمله اسرائیل به دوحه، همگرایی بیشتری میان ترکیه و قطر به وجود آمده است، این دو کشور که میزبان سران حماس هستند و ایدئولوژی اخوانی را با خود حمل می‌کنند، در حال شکل دادن به ائتلاف سیاسی-نظامی نانوشته‌ای با مرکزیت سوریه علیه اسرائيل هستند. آنچه این دو کشور را به هم نزدیک کرده است ترس مشترک آن‌ها از حمله اسرائیل است.

پس از تغییر قدرت در دمشق، اسرائیل بارها مناطق مختلف سوریه را هدف قرار داده و از گروه‌های اقلیت مانند کردها و دروزها برای مقابله با دولت مرکزی حمایت کرده است.

این روند نگرانی ترکیه را دوچندان کرده، زیرا بیم دارد چنین حمایت‌هایی تا مرزهایش کشیده شود. به همین دلیل مقام‌های نظامی آنکارا هشدار می‌دهند که «حملات بی‌پروای» اسرائیل می‌تواند کل منطقه را به سوی فاجعه ببرد.

هم‌زمان، دولت ترکیه برای ایجاد بازدارندگی و فاصله‌گذاری با تل‌آویو، تجارت خود با اسرائیل را تعلیق کرده، بنادر و حریم هوایی را بسته و پروژه‌هایی مانند جنگنده «کآن» و سپر موشکی «گنبد فولادین» را با شتاب بیشتری پیش می‌برد.

در حالی که ترکیه رویارویی با اسرائیل را در چند جبهه محتمل می‌بیند، نگرانی قطر بیشتر بر امنیت داخلی و سرمایه‌گذاری‌هایش متمرکز است. حمله دوحه این واقعیت را آشکار کرد که میزبانی رهبران حماس دیگر یک ابزار نفوذ دیپلماتیک نیست، بلکه به باری سنگین و پرخطر بدل شده است.

با این حال، قطر عقب ننشسته است. وزیر امور خارجه این کشور حمله را «تروریسم دولتی» خواند و هم‌زمان کوشید با نزدیک کردن کشورهای اسلامی به یکدیگر، زمینه اقدام مشترک علیه تل‌آویو را فراهم کند.

آنچه ترکیه و قطر را به هم نزدیک کرده، سرمایه‌گذاری مشترک در بازسازی و حمایت از دولت جدید سوریه است. آن‌ها می‌دانند که سوریه هم نقطه ضعف جدی‌شان است و هم فرصتی مهم برای افزایش نفوذ منطقه‌ای.

از نگاه آنکارا و دوحه، اگر اسرائیل در این میدان دست به حمله بزند، می‌توان با تقویت دمشق هزینه‌ها را بر او تحمیل کرد. هدفشان این است که سوریه را از یک حفره آسیب‌پذیر به یک میدان بازدارندگی بدل کنند؛ جایی که اقدام اسرائیل به جای پیروزی سریع، به جنگی طولانی و فرساینده ختم شود.

این ائتلاف که در حول دمشق در حال شکل گرفتن است، به‌شدت شکننده است. احمد الشرع برای حفاظت سوریه از حملات بیشتر تل‌آویو، گاه با اسرائیل مماشات می‌کند، در عین حال که با مسائل بسیارِ داخلی درگیر است. مانورهای او برای حفظ قدرت می‌تواند این ائتلاف را پیش از بلوغ به شکست بکشاند.

پیمان عربستان–پاکستان

دو هفته پس از حمله دوحه، سومین هم‌پیمانی شکل گرفت. در ۱۷ سپتامبر، عربستان و پاکستانِ، در ریاض پیمان دفاعی متقابل امضا کردند که بر اساس آن، حمله به یکی، حمله به هر دو تلقی می‌شود. مقام‌ها این توافق را نتیجه سال‌ها گفت‌وگو دانستند نه واکنشی به رویدادهای اخیر، اما زمان‌بندی آن پیامی روشن برای اسرائیل داشت.

برخلاف هم‌پیمانی غیررسمی قطر–ترکیه، پیمان ریاض–اسلام‌آباد یک گام راهبردی رسمی است. برای عربستان، این پیمان بازتاب بی‌اعتمادی به تضمین‌های امنیتی آمریکا است، چرا که حمله دوحه نشان داد حتی نزدیک‌ترین متحدان واشینگتن نیز می‌توانند بی‌کیفر هدف قرار گیرند. عربستان با پیوند زدن دفاع خود به پاکستان، تنها کشور مسلمانِ دارای سلاح هسته‌ای، هم بازدارندگی می‌خواهد و هم استقلال بیشتر.

برای اسلام‌آباد، این پیمان تقویت شراکتی دیرینه با ریاض است که بر پایه «ایمان» و «اقتصاد» استوار است. نیروهای نظامی پاکستان سال‌هاست نیروهای سعودی را آموزش می‌دهند، اما این توافق رابطه را به سطح هسته‌ای ارتقا داده و عملاً یک «چتر هسته‌ای نمادین» برای خلیج فارس ایجاد کرده است.

نقش اسرائیل و زمینه متحول منطقه

اسرائیل همواره به‌عنوان عامل بی‌ثباتی منطقه مطرح بوده، اما برای کشورهای مختلف معنای متفاوتی داشته است. جمهوری اسلامی و متحدانش آن را دشمنی وجودی می‌دانستند، در حالی که پادشاهی‌های خلیج فارس بیشتر نگران تهدیدهای تهران بودند. حمله به دوحه این نگاه را تغییر داد؛ اکنون بسیاری از پایتخت‌های عربی، اسرائیل را خطر اصلی و غیرقابل‌پیش‌بینی در منطقه می‌بینند.

اسرائیل امروز ائتلاف‌های تازه‌ای را در برابر خود می‌بیند. اگر پیش‌تر تنها جمهوری اسلامی و نیروهای شبه‌نظامی آن را تهدید می‌دانست، اکنون با اقدام‌های اخیرش مجموعه‌ای از ائتلاف‌های متنوع منطقه‌ای را پدید آورده است.

آمریکا و اسرائیل می‌کوشند این روند را متوقف کنند؛ واشینگتن به‌دنبال تداوم روابط با کشورهای عربی است و رییس‌جمهوری اسرائیل با اشاره به کشورهای منطقه تاکید کرده: «ما نباید روابطمان را رها کنیم و نباید پل‌های پشت سرمان را خراب کنیم».

با این حال، راه پیش روی تل‌آویو تلاش برای شکستن این ائتلاف‌ها، یا با دیپلماسی و یا با مسیری پرخشونت است که آینده خاورمیانه را مبهم‌تر می‌کند. نکته کلیدی اما این است که اسرائیل، با وجود تمام پیمان‌های بیرونی، در منطقه تنها‌تر از هر زمان دیگر است. در مقابل، دولت‌های اسلامی، با همه اختلافات اندکی به هم نزدیک‌تر شده‌اند.

هم‌پیمانی‌های پراکنده، همگرایی شکننده

خاورمیانه پس از دوحه با سه ائتلاف موازی روبه‌روست؛ ائتلاف‌هایی که در ظاهر همگرایی دارند، اما در عمل گرفتار شکاف‌اند و هنوز نتوانسته‌اند با وجود دشمن مشترک، حرکت واحدی شکل دهند.

اختلافات فرقه‌ای، جاه‌طلبی‌های رقابتی و بی‌اعتمادی تاریخی مانع از تشکیل یک جبهه منسجم شده است. ایران با تردید به گسترش نفوذ ترکیه در سوریه می‌نگرد، قطر و عربستان برای سهم‌گیری در دمشق رقابت می‌کنند، و پاکستان و ترکیه در تعامل با تهران با احتیاط پیش می‌روند. در همین میان، دولت موقت سوریه نیز به زمین ناآرامی بدل شده که همه طرف‌ها را درگیر خود کرده است.

برخی از کشورهای منطقه امروز می‌کوشند ائتلاف‌هایی بسازند تا جلو اقدامات بیشتر اسرائیل را بگیرند، اما حاصل کار چیزی جز همگرایی‌ای شکننده نیست؛ مسیرهایی موازی که همچنان از هم جدا و آسیب‌پذیرند و هر لحظه می‌توانند فروبپاشند، درست مانند آنچه در دو سال گذشته بر سر محور مقاومت آمد.

اما در خاورمیانه پس از حمله دوحه، همان ترسی که کشورها را به هم نزدیک کرده، می‌تواند فردا دوباره همه‌شان را از هم دور کند.