جمهوری اسلامی چگونه اسرائیلیها را برای جاسوسی جذب کرده است؟
روش جمهوری اسلامی برای جذب شهروندان اسرائیل به جاسوسی عمدتا شامل «یک پیامک، لینکی به تلگرام و بعد پیشنهاد پول» بوده است. روزنامه گاردین با تکیه بر اسناد دادگاه نوشت تهران از اسرائیلیها میخواسته ماموریتهایی را انجام دهند که در ابتدا ساده بودند اما بهسرعت گسترش مییافتند.
پیش از آغاز حملات اسرائیل به ایران، دستگاه امنیتی این کشور یک شبکه گسترده از شهروندان خود را شناسایی کرد که برای تهران جاسوسی میکردند.
از زمان نخستین حمله موشکی جمهوری اسلامی به اسرائیل در اواخر فروردین ۱۴۰۳ تاکنون، بیش از ۳۰ اسرائیلی به اتهام همکاری با تهران تحت پیگرد قرار گرفتهاند.
در بسیاری از موارد، تماسها با پیامهایی ناشناس آغاز میشده است که در ازای اطلاعات یا انجام ماموریتهای ساده، پیشنهاد پرداخت پول میدادند و بهتدریج این پرداختها در برابر درخواستهای خطرناکتر، افزایش پیدا میکرده است.
روزنامه گاردین با توجه به اسناد دادگاه نوشت موج فعالیتهای جاسوسی جمهوری اسلامی در سال گذشته میلادی دستاورد چشمگیری نداشت و نتوانست به هدف اصلی خود یعنی «ترور مقامات بلندپایه اسرائیلی» دست یابد.
با این حال، شمار زیاد اسرائیلیهایی که حاضر بودند ماموریتهای کوچک را انجام دهند، ممکن است این کارزار جاسوسی را از جهت جمعآوری دادههای میدانی درباره سایتهای استراتژیک که بعدا هدف موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی قرار گرفتند، موفقیتآمیز کرده باشد.
در پرونده اسرائیلیهایی که به جاسوسی برای تهران متهماند، دادستانی کیفرخواستهایی با جزییات کامل ارائه کرده است.
گرچه تاکنون فقط یک نفر در موج اخیر بازداشتها در اسرائیل محکوم شده اما اسناد دادگاه تصویری روشن از شیوه عمل جمهوری اسلامی در جذب گسترده عوامل بالقوه ترسیم میکند.
روش کار جمهوری اسلامی برای جذب جاسوس
این فرایند معمولا با یک پیامک از سوی فرستندهای ناشناس آغاز میشد.
یکی از این پیامها که با نام فرستنده «خبرگزاری» ارسال شده بود، میپرسید: «اطلاعاتی درباره جنگ داری؟ ما حاضریم آن را بخریم.»
پیام دیگری که از طرف «تهران-قدس» برای یک شهروند فلسطینیالاصل اسرائیل ارسال شده بود، آشکارا نوشت: «قدس آزاد، مسلمانان را متحد میکند. اطلاعاتی درباره جنگ برای ما بفرست.»
این پیام حاوی لینکی به اپلیکیشن تلگرام بود که مکالمه در آنجا ادامه پیدا میکرد.
این مکالمه تلگرامی گاه با فردی که نامی عبری داشت انجام میشد و پیشنهاد پول در ازای انجام ماموریتهایی ساده مطرح میشد.
اگر گیرنده علاقه نشان میداد، از او خواسته میشد که حساب پیپال و یک اپلیکیشن دریافت ارز دیجیتال راهاندازی کند.
در پرونده یکی از مظنونان که مهر سال گذشته بازداشت شد، آمده است: نخستین ماموریت این بود که در ازای حدود هزار دلار، به پارکی برود و بررسی کند آیا کیسهای سیاهرنگ در نقطهای خاص دفن شده یا نه.
این فرد در آن محل چیزی پیدا نکرد و برای اثبات موضوع، ویدیویی ارسال کرد.
در مراحل بعدی، ماموریتهایی مانند توزیع شبنامه، نصب پوستر یا شعارنویسی به او سپرده شد که اغلب مضامینی علیه بنیامین نتانیاهو داشتند؛ مانند «همه با هم علیه بیبی»، «بیبی حزبالله را اینجا آورد» یا «بیبی = هیتلر».
در مرحله بعد، ماموریتها شامل گرفتن عکس میشد.
یک اسرائیلی با تبار آذربایجانی مامور شد که از تاسیسات حساس در سراسر کشور عکس بگیرد و به نظر میرسد این کار را به یک پروژه خانوادگی تبدیل کرده بود.
او از بستگانش خواسته بود از تاسیسات بندری حیفا که بعدا در جریان جنگ ۱۲ روزه هدف موشکهای جمهوری اسلامی قرار گرفت، پایگاه هوایی نواتیم، سامانههای دفاع موشکی گنبد آهنین در سراسر کشور و مقر اطلاعات نظامی گلیلوت در شمال تلآویو عکس بگیرند.
همان فردی که مامور بررسی وجود کیسه سیاه در پارک شده بود، در ادامه ماموریت یافت تا از خانه یک دانشمند هستهای شاغل در موسسه وایزمن عکس بگیرد.
این موسسه که قطب علمی اصلی اسرائیل محسوب میشود، از مدتها پیش مورد توجه جدی جمهوری اسلامی قرار داشت و در جریان جنگ ۱۲ روزه به آن حمله کرد.
چرا جمهوری اسلامی در تمام اهدافش برای ترور اسرائیلیها شکست خورد؟
به نظر میرسد عکسهایی که عوامل جمهوری اسلامی در اسرائیل از این موسسه تهیه کرده بودند در این هدفگیری موثر بودهاند. با این حال، تلاش برای ترور دانشمندان آن به شکست انجامید.
در واقع، به نظر میرسد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران، در این جنگ سایهوار موفق به ترور هیچیک از اهداف خود نشدند.
در حالیکه موساد بر نفوذ یک هسته عملیاتی از عوامل آموزشدیده و حرفهای به داخل ایران تکیه داشت، رویکرد دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی این بود که بسنجد عوامل تازهکار تا چه اندازه حاضرند پیش بروند.
یوسی ملمان، کارشناس اطلاعاتی اسرائیل، از قول یکی از مقامهای آژانس امنیت اسرائیل (شینبت) این روش را «رویکرد دانه پاشیدن و دعا کردن» یا همان انداختن تیری در تاریکی توصیف کرد که بهدنبال دستیابی به تعداد محدودی عامل باکیفیت از طریق سرمایهگذاریهای کمریسک روی تعداد زیادی از افراد است.
پس از انجام وظایف سادهای مانند نصب پوستر یا گرفتن عکس، از این عوامل خواسته میشد ماموریتهای جدیتری را در ازای پول بیشتر انجام دهند.
یکی از این افراد که از خانه دانشمند هستهای موسسه وایزمن عکاسی کرده بود، پیشنهادی ۶۰ هزار دلاری برای قتل آن دانشمند و خانوادهاش و آتش زدن خانهشان گرفت.
بر اساس کیفرخواست، این فرد پیشنهاد را پذیرفت و چهار مرد خشن محلی را که همگی از شهروندان عربتبار اسرائیل بودند برای اجرای ماموریت اجیر کرد اما شب ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، وقتی این گروه برای اجرای نقشه به درِ ورودی موسسه وایزمن رسیدند، از نگهبانی جلوتر نرفتند و با حالتی آرام محل را ترک کردند.
روز پس از آن حمله نافرجام، رابطان ایرانی به آن فرد که یک یهودی اسرائیلی بود گفتند دوباره به موسسه وایزمن برود و عکسهای بیشتری بگیرد.
او در روشنای روز به محل رفت، توانست از نگهبانی عبور کند و از خودروی دانشمند مورد نظر فیلم بگیرد و در مقابل، ۷۰۹ دلار دستمزد دریافت کند.
در ادامه، عوامل جمهوری اسلامی از او پرسیدند که آیا حاضر است یک دستگاه ردیاب روی خودرو نصب کند که او این درخواست را رد کرد.
این الگو بارها و بارها در کیفرخواستها تکرار شده است.
اگرچه جذب افرادی که حاضر بودند در ازای پول، عکس بگیرند یا شبنامه پخش کنند، برای ماموران اطلاعات جمهوری اسلامی آسان بود اما به نظر میرسد مسئولان اطلاعاتی در تهران بیش از حد عجله داشتند و نتوانستند عوامل بلندمدت را بهدرستی پرورش دهند.
در چندین مورد، تنها چند روز پس از انجام ماموریتهای اولیه، ناگهان از این افراد پرسیده شد که آیا حاضرند مقامات بلندپایه را ترور کنند؟
در مورد گروه آذربایجانی تبارها، از آنها خواسته شده بود که یک قاتل حرفهای پیدا کنند اما آنها نپذیرفتند.
از همان فردی که حاضر نشده بود دستگاه ردیاب روی خودروی دانشمند نصب کند، چند روز بعد پرسیده شد آیا مایل است یک کوکتل مولوتف به سمت خودروی نتانیاهو پرتاب کند؟
در جریان این پروندهها، تاکنون تنها یکی از مظنونان به اتهامات اعتراف کرده، محکوم شده و به زندان افتاده است.
جروزالم پست در یادداشتی در واکنش به بازگشت علی خامنهای به عرصه عمومی، نوشت دخالت دادن آمریکا در حمله به تاسیسات هستهای در ایران و خودداری از کشتن رهبر جمهوری اسلامی و پسرش مجتبی، دو اشتباه اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه با ایران بود اما فرصت کافی برای جبران این اشتباهات وجود دارد.
این مطلب افزود با توجه به فعال ماندن جبهه درگیری با حوثیها در یمن و تمایل و توانایی آشکار جمهوری اسلامی برای احیای بخشهایی از برنامه هستهای خود، دولت اسرائیل هم فرصت کافی و هم نیاز اساسی برای اصلاح این دو اشتباه را دارد و ممکن است جنگ ۱۲ روزه، تنها نخستین جنگ ایران و اسرائیل بوده باشد: «در پی دو اشتباه در میانه لحظاتی طلایی و بیسابقه برای اسرائیل، اکنون این احساس وجود دارد که کار هنوز به پایان نرسیده و پیروزی نظامی، ناقص مانده است.»
به نوشته جروزالم پست، عملیات گسترده اسرائیل علیه ایران که ماه گذشته آغاز شد، هم از نظر گستره و هم از نظر پیچیدگی، بینظیر بود: حملهای همهجانبه با بهرهگیری از ابزارهای متعارف و مخفی که جهانیان را در بهت فرو برد.
در عرض چند ساعت، اسرائیل ساختارهای نظامی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و بسیاری از چهرههای کلیدی برنامه هستهای ایران را حذف کرد. تنها طی چند روز، تاسیسات هستهای نطنز و اصفهان از کار افتادند و مراکز حیاتی دیگر نیز نابود شدند.
همزمان، نیروی هوایی اسرائیل برتری کامل بر آسمان ایران را بهدست آورد.
این برتری هوایی به اسرائیل امکان داد مقادیر گستردهای از تسلیحات جمهوری اسلامی و بخشهای بزرگی از صنایع دفاعی ایران را هدف قرار داده و نابود کند. عملیات، در مسیر ثبت درخشانترین صفحات تاریخ نظامی اسرائیل قرار داشت تا اینکه دو اشتباه، یکی جدی و دیگری قابل جبران، روند را تغییر دادند.
نویسنده مطلب جروزالم پست بر این باور است که اشتباه اصلی روز ۲۲ ژوئن رخ داد؛ زمانی که اسرائیل به ایالات متحده اجازه داد بهصورت مستقیم در حملات علیه جمهوری اسلامی مشارکت کند.
با وجود محدود بودن اقدام آمریکا، این مشارکت باعث شد تا سابقه منحصربهفرد اسرائیل در اتکای کامل به توان نظامی خود، خدشهدار شود و همچنین، به گفته منتقدان، خنثیسازی تاسیسات بسیار محافظتشده فردو بهطور کامل انجام نشود.
بازدارندگی اسرائیل، از ابتدا بر این اصل بنیادین بنا شده که «خودمان از خودمان دفاع میکنیم».
از منظر راهبردی و حتی بقای اسرائیل، این اصلی اساسی است. تنها مورد دخالت مستقیم نیروهای خارجی در تاریخ جنگهای اسرائیل، مربوط به بحران سینا در سال ۱۹۵۶ بود که در آن، فرانسه و بریتانیا بهطور موازی و با اهداف جداگانهای وارد میدان شدند. تفاوت کلیدی با اقدام اخیر آمریکا این بود که آن کشورها بهصورت جداگانه و در جغرافیایی مستقل از اسرائیل عمل میکردند، در حالی که حمله هوایی آمریکا به فردو در چارچوب عملیات اسرائیل انجام شد.
با وجود پوشش رسانهای فراوان، اطلاعات تازه از شنود مکالمات مقامات ایرانی حاکی از آن است که اثربخشی حمله هوایی آمریکا به فردو محدود بوده و حتی با شگفتی مقامات ایرانی از ناکارآمدی آن همراه شده است.
به نظر میرسد بخشی از توان عملیاتی اسرائیل که قرار بود برای خنثیسازی فردو بهکار رود، صرف ارزیابی خسارات ناشی از حمله هواپیماهای بی-۲ آمریکایی شده است و نه اجرای طرح اصلی اسرائیل برای نابودی کامل این سایت استراتژیک.
دادههای منتشرشده از قطع مسیرهای دسترسی به فردو بهوسیله اسرائیل و اظهارات اتفاقی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره حضور ماموران اسرائیلی در محل برای ارزیابی خسارات، نشانههایی هستند از اینکه اسرائیل در واقع برنامههایی مستقل و مشخص برای هدفگیری فردو در اختیار داشته است.
تضعیف بازدارندگی اسرائیل
با واگذاری حتی بخشی از عملیات به قدرتی خارجی، اسرائیل بهطور موقت بازدارندگی تاریخی خود را تضعیف کرده است؛ حتی اگر آن اقدام خارجی از نظر فنی موفق بوده باشد.
این مساله بهویژه در مورد سایت فوقمحرمانه فردو اهمیت دارد چرا که این مکان بهعنوان مهمترین و محافظتشدهترین سایت هستهای در ایران شناخته میشود.
همین حال، ایالات متحده با ورود به عملیات، از منظر سیاسی سود برده است.
این اقدام به دولت ترامپ در واشینگتن امکان داد تا ضمن کاستن از خطر برای نیروهای آمریکایی، مشارکت مستقیم در اقدام علیه حکومت ایران را در کارنامه خود ثبت کند.
واشینگتن که بهدلیل نتایج محدود در جنگهای یمن، عراق و افغانستان زیر فشار بود، اکنون بهدنبال بازسازی قدرت بازدارندگی آمریکا و بهبود چهره رییسجمهور است: «هرچند رسانههای آمریکایی منتقد ترامپ بهسادگی این روایت را نپذیرفتهاند و محدودیت نتایج عملیات فردو نیز روایت تبلیغاتی کاخ سفید را تحتالشعاع قرار داده است.»
در ادامه مطلب جروزالم پست آمده است که دومین اشتباه اسرائیل در این عملیات، از نوعی دیگر بود: «عدم هدفگیری و حذف آیتالله علی خامنهای و پسرش مجتبی که بهعنوان جانشین احتمالی وی شناخته میشود.»
به باور نویسنده، جمهوری اسلامی مبتنی بر ایدئولوژی آخرالزمانی و ضداسرائیلی است و جاهطلبی هستهای آن، «جزیی از یک ماموریت الهی برای نابودی اسرائیل و برپا کردن امپراطوری نوین اسلامی-ایرانی» است.
در چنین فضایی، اگر نابودی کامل حکومت ممکن نیست، باید دستکم به تضعیف جدی آن در کوتاهمدت پرداخت: «از بین بردن شخص رهبر و وارث احتمالیاش، میتوانست به تحقق این هدف - هم از منظر عملیاتی و هم نمادین - کمک کند. کشتن ولیفقیه که نماد زمینی نمایندگی خداوند و پیامبر است، شکستی ماورایی برای جمهوری اسلامی محسوب میشود.»
در مجموع، با در نظر گرفتن این دو اشتباه (یکی راهبردی و دیگری عملیاتی)، نویسنده بر این باور است که اگرچه اسرائیل به یک پیروزی تاریخی دست یافته اما ماموریت هنوز کامل نیست و آنچه بهدست آمده، تنها سهچهارم مسیر تا پیروزی نهایی است.
به دنبال حملات ۱۲ روزه اسرائیل که فرماندهان ارشد و سامانههای دفاعی حکومت ایران را هدف قرار داد، رهبران جمهوری اسلامی بار دیگر تا آستانه فروپاشی پیش رفتند؛ هرچند این نخستین بحران تهدیدکننده موجودیت آنها نبوده است.
به گزارش روزنامه والاستریت ژورنال، ایران امروز، همانند چهار دهه پیش در جریان جنگ خونین با عراقِ صدام حسین، خود را در مواجهه با دشمنی قدرتمندتر و تحت حمایت آمریکا میبیند. همانند آن زمان، جمهوری اسلامی در انزوا قرار دارد و احساس محاصره و تهدید دائمی، بر تصمیمگیریهای راهبردی آن سایه افکنده است.
نامگذاری خیابانها و مدارس بهنام سربازان و خلبانان کشتهشده در جنگ ایران و عراق، در سراسر کشور، یادآور این نبرد خونین است. جنگی که به تعبیر ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «راهبرد بزرگ ایران»، «شکلدهنده تفکر امنیتی حاکم بر جمهوری اسلامی بوده» است.
نصر در گفتوگو با این روزنامه گفت: «نگاه امروز ایران این است که یک گلوله را رد کرده اما همچنان در معرض تهدیدی درازمدت قرار دارد.»
مقامهای جمهوری اسلامی پس از بمباران تاسیسات هستهای از سوی آمریکا، اعلام کردند که برنامه هستهای در ایران متوقف نخواهد شد.
عبدالرحیم موسوی که پس از کشتهشدن محمد باقری، رییس پیشین ستاد کل نیروهای مسلح بهدست اسرائیل، جای او را گرفت، با لحنی تند گفت: «ما عقبنشینی نخواهیم کرد.»
والاستریت ژورنال نوشت این اظهارات اگرچه حاکی از لحن جنگی و نمایش قدرت است اما در پس آن، اعتمادبهنفس واقعی رهبران جمهوری اسلامی نهفته است.
افشون استوار، کارشناس امور نظامی ایران در مدرسه افسری نیروی دریایی آمریکا، در گفتوگو با این روزنامه تاکید کرد: «رهبران ایران میدانند که میتوانند جنگی فرسایشی و بلندمدت را تحمل کنند؛ چیزی که شاید اسرائیل نتواند.»
در واپسین ساعات پیش از اجرای آتشبس، ایران موشکهایی به سوی اسرائیل پرتاب کرد که منجر به کشتهشدن چند اسرائیلی شد. هواپیماهای اسرائیل آماده حمله متقابل بودند اما به دستور دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ماموریت لغو شد.
تجربه جنگ ایران و عراق
جنگ ایران و عراق که در سال ۱۹۸۰ و یک سال و نیم پس از انقلاب در ایران آغاز شد، با حمله صدام به خاک ایران در پی بیثباتی سیاسی و با هدف تصرف مناطق نفتخیز شکل گرفت.
این جنگ که هشت سال بهطول انجامید، با صدها هزار کشته از دو طرف به یکی از مرگبارترین درگیریهای قرن بیستم تبدیل شد.
صدام از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد و تاسیسات نفتی ایران را هدف گرفت اما موفق به تصرف هیچ میدان نفتی مهمی نشد.
علی خامنهای، رهبر کنونی جمهوری اسلامی، در دوران جنگ رییسجمهور بود.
در سال ۱۹۸۲، عملیات نافرجام ایران برای تصرف بصره، منجر به تلفات دهها هزار نفری شد و ضعف ساختار نظامی کشور را آشکار کرد.
بهدنبال این شکست، تهران راهبرد دفاعی خود را بازتعریف و مسیر ساخت موشک، پهپاد، برنامه هستهای و تشکیل شبکهای از گروههای نیابتی منطقهای را در پیش گرفت.
ولی نصر تاکید کرد: «اگر انقلاب ایدئولوژی را شکل داد، ساختار امنیت ملی ایران از دل جنگ ایران و عراق زاده شد.»
کارشناسان نظامی معتقدند رویکرد ایران در توسعه موشک و جنگافزارهای نامتقارن، در واکنش به فرسایش شدید منابع انسانی و نظامی در جنگ با عراق شکل گرفت.
استوار در اینباره گفت: «ایران نسبت به تلفات بسیار حساس شد. بنابراین، ماتریس بازدارندگی خود را ساخت.»
اما همین راهبرد، ایران را وارد مسیر تقابل با اسرائیل کرد. متحدان منطقهای جمهوری اسلامی از جمله حزبالله و حماس، بارها با اسرائیل درگیر شدند و برنامه هستهای حکومت ایران به تهدیدی موجودیتی برای اسرائیل تبدیل شد.
با این حال، تحلیلگران هشدار میدهند اعتماد به نفس تهران از پیروزی نسبی در جنگ با عراق، ممکن است بیش از اندازه باشد.
علی انصاری، استاد تاریخ ایران در دانشگاه سنتاندروز، در گفتوگو با والاستریت ژورنال گفت: «رهبران جمهوری اسلامی درک درستی از تاثیر یک جنگ هوایی واقعی ندارند. آنها بیش از حد بر دستاوردهای جنگ با عراق حساب کردهاند.»
در جریان حملات اسرائیل، پدافند هوایی ایران ناکارآمد بود، آژیرهای هشدار فعال نشدند و پناهگاه عمومی برای غیرنظامیان وجود نداشت. همزمان، شبهنظامیان نیابتی ایران نیز که ستون راهبرد بازدارندگی محسوب میشدند، در پی حملات اسرائیل تضعیف شدند و نقشی در نبرد نداشتند.
استوار در اینباره گفت: «ایران اکنون نه بازدارندگی مؤثر دارد و نه ارتشی برای جنگ کلاسیک. تنها چیزی که برایش باقی مانده، موشک و پهپاد است.»
سال ۱۹۸۸، پس از حملات شیمیایی، تهاجم مجدد عراق و ساقط شدن هواپیمای مسافربری ایران به دست آمریکا که ۲۹۰ قربانی بر جای گذاشت، جمهوری اسلامی آتشبس را پذیرفت.
این توافق بدون دریافت غرامت یا حتی اعتراف رسمی عراق بهتقصیر صورت گرفت. تهران، با وجود انزوای جهانی، بدون واگذاری خاک، جنگ را پایان داد و آن را «پیروزی مقاومت» نامید.
اکنون نیز جمهوری اسلامی در روایت رسمی، خود را پیروز جنگ با آمریکا و اسرائیل معرفی میکند، غنیسازی اورانیوم را ادامه میدهد و وعده بازسازی برنامه هستهای را میدهد.
آرش عزیزی، تاریخنگار ایرانی، در گفتوگو با والاستریت ژورنال تاکید کرد: «این انزوای استراتژیک همچنان ادامه دارد و همین باعث شده برخی در داخل نظام از ضرورت دستیابی به سلاح هستهای و ایجاد یک صنعت دفاعی مستقل سخن بگویند.»
در پی باران شدید و وقوع سیلاب در مرکز ایالت تگزاس، شمار قربانیان دستکم به ۵۰ نفر رسیده است که چند کودک در میان آنها هستند. مقامات محلی اعلام کردند دستکم ۲۷ دختر نوجوان که در اردوگاه تابستانی «کمپ میستیک» در نزدیکی رودخانه گوادالوپ و حوالی شهر هانت حضور داشتند، مفقود شدهاند.
گروههای امداد تاکنون توانستهاند ۸۵۰ نفر را که در سیل گرفتار شده بودند، نجات دهند.
ویدیوهایی که در روزهای چهارم و پنجم ژوئیه ضبط شدهاند، درختان واژگون شده، آوار گسترده و مسیرهای آسیبدیده اطراف اردوگاه را نشان میدهند.
نیروهای امداد و نجات با تمام توان در جستوجوی افراد مفقودشده هستند.
سازمان هواشناسی آمریکا جمعه ۱۳ تیر وضعیت اضطراری سیلاب را برای بخشهایی از شهرستان کر (Kerr) اعلام کرد. این منطقه در جنوب مرکزی هیل کانتری تگزاس و حدود ۱۰۵ کیلومتری شمال غرب سن آنتونیو قرار دارد.
دونالد ترامپ، رییس جمهور آمریکا، در پایان یک رویداد عمومی و حین گفتوگو با خبرنگاران در هواپیمای ایر فورس وان، در پاسخ به پرسشی درباره کمکهای فدرال به قربانیان این سیل گفت: «ما به آنها رسیدگی خواهیم کرد.»
دالتون رایس، شهردار کرویل، مرکز این شهرستان، به خبرنگاران گفت سیلاب شدید پیش از طلوع آفتاب و بدون هیچ هشداری رخ داد و مقامات فرصتی برای صدور دستور تخلیه نداشتند.
رایس افزود: «این اتفاق بسیار سریع و در مدت زمان کوتاهی رخ داد .... همه چیز در کمتر از دو ساعت اتفاق افتاد.»
بیش از ۲۰ دختر در اردوی تابستانی ناپدید شدند
لری لیتا، کلانتر شهرستان کر، جمعه شب به خبرنگاران گفت که ۲۴ مورد مرگ مرتبط با سیل تایید شده که نسبت به ۱۳ مورد ثبت شده در اوایل روز، افزایش یافته است.
دن پاتریک، معاون فرماندار تگزاس، در کنفرانس خبری اعلام کرد مقامات در حال جستوجو برای یافتن دخترانی هستند که از میان بیش از ۷۰۰ کودک حاضر در اردوی تابستانی، مفقود شدهاند.
این اردو حدود ساعت چهار صبح به وقت محلی دچار سیلاب شد.
مقامات اعلام کردند اکثر افراد حاضر در اردو در امان هستند اما بهدلیل مسدود شدن جادهها، امکان تخلیه فوری آنها وجود نداشته است.
راب کلی، قاضی شهرستان کر، در کنفرانسی خبری درباره این فاجعه گفت: «همه با تمام توان خود تلاش میکنند تا این کودکان را نجات دهند.»
هشتمترافزایشسطحآبدر۴۵دقیقه
معاون فرماندار تگزاس گفت سطح آب رودخانه گوادالوپ در جریان بارندگیهای شدید منطقه، در ۴۵ دقیقه هشت متر بالا آمد.
تیمهای جستوجو با ۱۴ هلیکوپتر و دهها پهپاد بر فراز منطقه در حال عملیات هستند و صدها نیروی امدادی روی زمین، مشغول نجات افرادی هستند که روی درختان یا در آبهای جاری گرفتار شدهاند.
پاتریک درباره ادامه شرایط بحرانی هشدار داد و گفت: «بارشهای بیشتری در این مناطق پیشبینی شده است. حتی اگر باران نسبتا سبک باشد، امکان بروز سیلابهای جدید وجود دارد چرا که خاک اشباع شده و ظرفیت جذب ندارد.»
او افزود خطر سیلاب ناگهانی از سن آنتونیو تا شهر واکو برای ۲۴ تا ۴۸ ساعت آینده ادامه خواهد داشت و مردم این مناطق باید آماده باشند.
ورودنیروهایفدرال
گارد ساحلی آمریکا و سازمان مدیریت بحران فدرال برای کمک به مقامات محلی وارد عمل شدهاند.
این سیل در حالی رخ داده که تگزاس هر ساله با سیلابهای تابستانی مواجه میشود اما سرعت و شدت این واقعه حتی برای استانداردهای این ایالت نیز غیرمعمول بوده است.
کرویل که حدود ۲۵ هزار نفر جمعیت دارد، یکی از مناطق توریستی محبوب تگزاس محسوب میشود و میزبان فعالیتهای آبی متعددی در رودخانه گوادالوپ است.
نشریه جرزوالِم پست در سرمقالهای تحلیلی نوشت که سفر بنیامین نتانیاهو به واشینگتن بیش از آنکه یک نشست راهبردی در میانه جنگ باشد، یک «رویداد نمایشی» برای به نمایش گذاشتن اتحاد دوباره اسرائیل و آمریکا در بحبوحه تنشهای اخیر است.
این سفر که سومین دیدار نتانیاهو با دونالد ترامپ پس از بازگشت او به ریاستجمهوری محسوب میشود، قرار است به عنوان «رژه پیروزی» پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هستهای ایران معرفی شود؛ حملاتی که از دید نتانیاهو و حامیانش، هم پیام سیاسی روشنی به تهران فرستاد و هم نفوذ او را در داخل اسرائیل افزایش داد.
به نوشته این روزنامه، نتانیاهو از روایت جنگ با حکومت ایران برای تقویت پایگاه راستگرای خود بهره گرفته و حتی وکلایش از همین روایت به عنوان بهانهای برای به تعویق انداختن جلسات دادگاه فساد او استفاده کردهاند. همزمان، ترامپ نیز حمایت خود از اسرائیل را به یک «نمایش عمومی» تبدیل کرده و ضمن تاکید بر پشتیبانی نظامی، از توقف رسیدگی قضایی به پرونده نتانیاهو حمایت کرده است. این در حالی است که کاخ سفید اخیراً یک بسته تسلیحاتی ۵۱۰ میلیون دلاری برای تجهیز ارتش اسرائیل تصویب کرده است.
جرزوالِم پست مینویسد نتانیاهو موفق شد ترامپ را متقاعد کند که برخلاف تمایل اولیهاش به مذاکرات، دستور حمله به مراکز هستهای ایران را صادر کند. این حملات به تاسیسات فردو، نطنز و اصفهان، گرچه صرفاً جنبه نمادین داشت و توانمندی هستهای ایران را بهطور کامل از بین نبرد، اما تصویری از «همافزایی راهبردی» میان دو کشور ایجاد کرد.
این نشریه هشدار داده است که «پیروزیطلبی افراطی» میتواند به روند دیپلماسی لطمه بزند؛ بهویژه آنکه آتشبس اخیر با ایران هنوز پر از ابهام است و مسائلی چون توقف همکاری تهران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، خطرات باقیمانده هستهای و مکانیزمهای راستیآزمایی بدون پاسخ ماندهاند.
در ادامه این تحلیل آمده است که همراستایی فعلی میان نتانیاهو و ترامپ به اسرائیل کمک کرده حمایت داخلی را تقویت کند و همزمان به ترامپ امکان داده خود را بهعنوان رئیسجمهوری «امنیتمحور» و صلحساز معرفی کند. این اتحاد جدید، از نظر سیاسی برای هر دو طرف کارآمد بوده است و آنها را قادر ساخته در افکار عمومی بر تصویر «تصمیمگیری قاطع» تاکید کنند.
جرزوالِم پست همچنین خاطرنشان کرده که چالشهای واقعی همچنان باقی است. آتشبسهای کنونی شکنندهاند و امکان بازگشت سریع درگیریها وجود دارد، بازسازی غزه فوریت دارد اما برنامه مشخصی برای آن در دست نیست و بحران هستهای ایران نیز احتمالا بهطور پایدار مهار نشده است.
این نشریه در پایان تاکید کرده که اگر این اتحاد و نمایش سیاسی نتواند به راستیآزمایی، خویشتنداری و یک دیپلماسی منطقهای پایدار منتهی شود، خاورمیانه دوباره به همان باتلاقی بازخواهد گشت که همه بازیگران میگویند میخواهند از آن اجتناب کنند.
بهگزارش خبرگزاری رویترز، دالایی لاما، رهبر معنوی بودائیان تبت، یکشنبه وارد نودمین سال زندگی خود شد؛ در حالیکه پیروان او در سراسر جهان یک هفته کامل را با آیینها و جشنهای فرهنگی گرامی داشتند.
این جشنها در حالی برگزار شد که دالایی لاما بار دیگر با سخنان خود چین را خشمگین کرد و گفت امیدوار است تا سن بیش از ۱۳۰ سال عمر کند و پس از مرگ نیز بهشکل تناسخ بازگردد تا رهبری بودیسم تبتی را ادامه دهد.
این برنده جایزه صلح نوبل که از بانفوذترین شخصیتهای مذهبی جهان است، سالهاست با وجود محبوبیت گسترده بینالمللی، آماج حملات سیاسی پکن قرار دارد. دولت چین او را «جداییطلب» میخواند و میکوشد مذهب بودایی تبت را بهطور کامل زیر سلطه حکومتی خود بگیرد.
دالایی لاما در سال ۱۹۵۹، پس از سرکوب قیام مردم تبت علیه حکومت چین، از این منطقه گریخت و به همراه صدها هزار تبتی در هند پناه گرفت. از آن زمان تاکنون، او با تکیه بر رویکرد «راه میانه»، خواستار خودمختاری فرهنگی و دینی برای مردم تبت شده است، نه استقلال کامل.
بر اساس گزارش رویترز، هزاران نفر از پیروان او از کشورهای مختلف، چهرههای هنری و سیاسی، و مقامهایی از ایالات متحده و هند قرار است در مراسم رسمی تولد او که در دارامسالا، اقامتگاه دالایی لاما در دامنههای هیمالیا در شمال هند برگزار میشود، شرکت کنند.
این مراسم شامل برنامههای فرهنگی، سخنرانیهایی از سوی مقامهای هندی، و حضور چهرههایی مانند «ریچارد گر»، بازیگر هالیوودی و از حامیان دیرینه دالایی لاما خواهد بود.
قرار است دالایی لاما در این مراسم سخنرانی کند. هفته پیش از این جشن، برای جامعه بودائیان تبتی اهمیت ویژهای داشت، چرا که رهبرشان پیشتر وعده داده بود در نودمین سالروز تولد خود درباره مسئله جانشینی صحبت خواهد کرد.
روز چهارشنبه، دالایی لاما در پاسخ به نگرانیهای پیروان خود درباره آینده رهبری این آیین اعلام کرد که پس از مرگ، در قالب تناسخ بازخواهد گشت و ادامهدهنده راه خود خواهد بود. او تاکید کرد که نهاد خیریهاش، «بنیاد گادن فودرانگ»، تنها مرجع مشروع برای شناسایی جانشین واقعی او خواهد بود.
این موضعگیری، در تضاد مستقیم با موضع رسمی چین قرار دارد. پکن اعلام کرده است که جانشینی دالایی لاما تنها در صورتی مشروع است که مورد تایید دولت چین باشد. امری که با مخالفت صریح ایالات متحده مواجه شده است.
وزارت خارجه آمریکا و مقامهای ارشد این کشور بارها از چین خواستهاند که از آنچه «مداخله در روند معنوی جانشینی دالایی لاما و دیگر لاماهای بودایی تبت» خوانده میشود، دست بردارد. این موضع در چارچوب رقابت راهبردی واشینگتن و پکن، بهویژه درباره موضوعات حقوق بشر و آزادی مذهبی، اهمیت ویژهای یافته است.
رویترز یادآور میشود که دالایی لاما علیرغم کهولت سن، همچنان نقش محوری در حفظ هویت دینی و فرهنگی تبتیها ایفا میکند و در سطح جهانی به نماد صلحطلبی، مقاومت مسالمتآمیز و گفتوگوی ادیان شناخته میشود.