• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

آمار وحشتناک؛ ۷۵ درصد ایرانی‌ها زیر خط فقر

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۶ خرداد ۱۴۰۴، ۲۲:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)

در شرایطی که صدای اعتراض به شیوه حکمرانی علی خامنه‌ای در میان مقامات جمهوری اسلامی، اندک اندک بلندتر از همیشه شنیده می‌شود، عیسی کلانتری، وزیر سابق کشاورزی و از مقامات باسابقه در دولت‌های جمهوری اسلامی، اعلام کرده است: «در این ۴۶ سال، ایران را نابود کرده‌ایم.»

کلانتری در گفت‌وگویی صریح با سایت انتخاب با اشاره به گسترش بی‌سابقه فقر در کشور، گفته است: «حدود سه‌چهارم مردم ایران – یعنی چیزی بین ۷۰ تا ۷۵ درصد – زیر خط فقر زندگی می‌کنند.»

این آمار به‌روشنی با آمار رسمی فاصله زیادی دارد، چرا که منابع رسمی معمولا از ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت زیر خط فقر سخن می‌گویند.

وی همچنین هشدار داده است که بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی کشور، به فرونشست شدید زمین در برخی مناطق منجر شده، به‌طوری که اکنون بخش‌هایی از شهر اصفهان عملاً «روی شش متر هوا» قرار گرفته‌اند.

هشدار درباره بحران فرونشست زمین و پیامدهای آن، موضوع تازه‌ای نیست. پیش از کلانتری، کارشناسان محیط زیست همچون محمد درویش بارها نسبت به سیاست‌های نادرست جمهوری اسلامی هشدار داده‌اند.

آنچه اظهارات کلانتری را متفاوت می‌کند، جایگاه پیشین او در ساختار رسمی قدرت است: یک مقام عالی‌رتبه که اکنون صریحاً از «نابودی کشور» در نتیجه حکمرانی جمهوری اسلامی سخن می‌گوید. این را بگذارید کنار انتقاد مسعود روغنی زنجانی، رییس پیشین سازمان برنامه و بودجه، که گفته بود خامنه‌ای اصولا مخالف رفاه مردم است چون فکر می‌کند رفاه مردم را بی‌دین می‌کند.

نکته کلیدی در این نوع اظهارات این است که انتقادات از درون نظام و از سوی کسانی مطرح می‌شود که خود در پدید آمدن این وضعیت نقش داشته‌اند. اهمیت آن در این است که این صداهای معترض، هر روز بلندتر می‌شوند و به‌صورت مستقیم، سیاست‌های رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران را زیر سوال می‌برند.

عیسی کلانتری در حالی چنین آماری را اعلام می‌کند که به‌وضوح، مخاطب اصلی انتقادهای او رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه است حتی اگر نام آن‌ها را مستقیماً نبرد.

او سیاست‌های کلان اقتصادی را «ضد توسعه» می‌خواند و تاکید می‌کند که کشور را نمی‌توان با فقر اداره کرد. سخنی که این روزها میان مقامات منتقد بیشتر شنیده می‌شود.

عیسی کلانتری با آمار تکان‌دهنده ۷۵ درصد جمعیت زیر خط فقر، عملاً روایت رسمی جمهوری اسلامی را به چالش می‌کشد. این در حالی‌ است که خود او نیز سال‌ها در رأس ساختار حکومتی حضور داشته و نمی‌توان نقش او را در رسیدن به وضعیت فعلی انکار کرد.

با این حال، سخنان او بازتابی از بحرانی عمیق‌تر است: صدای اعتراض و نقد به شخص رهبر و سپاه، اکنون نه فقط از سوی مردم معترض در خیابان، بلکه از درون حاکمیت نیز شنیده می‌شود. این همان شکافی است که طی سال‌های اخیر با خیزش‌های مردمی متعدد، هر روز عمیق‌تر شده و انسجام نظام را زیر سوال برده است.

در همین چارچوب، مسائلی نظیر فساد ساختاری سپاه در حوزه تحریم‌ها، قاچاق نفت، مخالفت با FATF و بهره‌برداری مالی از دشمنی با آمریکا و اسرائیل، بیش از پیش به موضوع گفت‌وگو در سطح حاکمیت تبدیل شده است.

منتقدان می‌گویند سپاه به‌عنوان فروشنده اصلی نفت، به اسم دور زدن تحریم‌ها، سود اصلی تحریم‌ها را به جیب می‌زند، در حالی که هزینه این مسیر را مردم با فقر و بیکاری می‌پردازند.

فرماندهان سپاه که عملاً جایگزین شرکت ملی نفت و بانک مرکزی شده‌اند، اکنون نفت را با تخفیف به چین می‌فروشند، پول آن در قالب یوان در بانک‌های چین بلوکه می‌شود و ایران مجبور است در ازای آن کالاهای گران‌قیمت و بی‌کیفیت چینی وارد کند. مثال اخیر آن، خرید سه هواپیمای دست دوم ایرباس با قیمتی سه‌برابر ارزش واقعی از چین بود. نمونه‌ای آشکار از فساد به اسم دور زدن تحریم‌ها.

این مدل حکمرانی که به‌جای تعامل جهانی، بر شعاری همچون «مرگ بر آمریکا» و دشمن‌سازی مداوم تکیه دارد نه تنها اقتصاد کشور را زمین‌گیر کرده، بلکه به ابزاری برای سودجویی گروه‌هایی در درون حاکمیت تبدیل شده است.

در رأس این «کاسبان تحریم»، فرماندهان سپاه قرار دارند. به گفته محمدحسین عادلی، رییس پیشین بانک مرکزی، حجم این رانت‌ها و ضررها و فسادهای ناشی از تحریم بالغ بر ۵۰ میلیارد دلار است.

اما مسئله به اینجا ختم نمی‌شود. یکی از موانع جدی بهبود اوضاع اقتصادی، مخالفت خامنه‌ای و سپاه با تصویب کامل FATF است. دلیل اصلی این مخالفت، جلوگیری از افشای مبادلات مالی برای حمایت از گروه‌های نیابتی مانند حزب‌الله، حماس، جهاد اسلامی و حوثی‌هاست. چون در صورت پذیرش شفافیت مالی، امکان پول‌شویی و انتقال‌های مخفیانه پول برای آنها از بین می‌رود. برای ساختاری که خود متهم به حمایت مالی از گروه‌های تروریستی است، شفافیت چیزی جز تهدید نیست.

از همین روست که ایران بیش از هشت سال است در فهرست سیاه FATF باقی مانده. نتیجه آن، انزوای مالی ایران، عدم سرمایه‌گذاری خارجی، و تشدید بحران اقتصادی بوده است.

در چنین شرایطی، شکاف‌های درونی حاکمیت، از جمله اختلافات افرادی مانند روحانی با خامنه‌ای و حملات غیرمستقیم او به سیاست‌های خامنه‌ای، اگرچه ریشه در رقابت‌های قدرت دارد، اما فرصتی فراهم کرده که افکار عمومی، هرچه بیشتر به واقعیت پشت پرده دست یابد.

حسن روحانی، عیسی کلانتری ، عباس آخوندی و شماری دیگر از مقامات پیشین جمهوری اسلامی، حالا علناً می‌گویند که کشور در مسیر اشتباهی قرار گرفته است. مسیری که با «اقتصاد مقاومتی»، دشمنی دائمی با جهان و فساد سیستماتیک تعریف شده است. این شکاف در حاکمیت، در کنار خیزش‌های مردمی، می‌تواند به تضعیف تدریجی بنیان‌های نظام بینجامد و بقای آن را به خطر بیندازد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

نخل طلای پناهی؛ یک تصادف ساده نبود!

۶ خرداد ۱۴۰۴، ۰۲:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

جعفر پناهی برای فیلم تازه‌اش به نام «یک تصادف ساده» نخل طلای جشنواره کن را برد؛ این، نه‌فقط برای پناهی، که برای سینمای مستقل و معترض ایران، یک دستاورد تاریخی محسوب می‌شود.

«یک تصادف ساده» بدون مجوز رسمی، بدون رعایت حجاب اجباری، و به‌شکل زیرزمینی در داخل ایران ساخته شده است. بر اساس نقدهای منتشرشده، این اثر یکی از جسورانه‌ترین فیلم‌های پناهی‌ است که در آن با صراحت از جمهوری اسلامی انتقاد می‌کند.

پس از اعلام خبر برنده شدن فیلم پناهی، و در حالی‌ که شبکه‌های اجتماعی پر شده بود از پیام‌های تبریک و تحسین، واکنش حکومت و رسانه‌های وابسته به آن اما سرد، همراه با حملات شدید، و متضمن اتهامات سیاسی بود.

این‌ بار نه‌ تنها فیلم پناهی، بلکه خود جشنواره کن هم از سوی محافل حکومتی هدف حمله قرار گرفت.

واقعیت انکارناپذیر است!

جعفر پناهی با دریافت نخل طلای کن، پس از کسب خرس طلایی برلین و شیر طلای ونیز، به معدود فیلم‌سازانی در تاریخ سینمای جهان پیوست که هر سه جایزه معتبر را دریافت کرده‌اند؛ پیش‌تر کارگردانان صاحب‌نامی نظیر میکل‌آنجلو آنتونیونی و رابرت آلتمن توانسته بودند به چنین موفقیتی دست یابند.

نخل طلای کن اما، بدون شک معتبرترین جایزه سینمایی است. پیش از پناهی، عباس کیارستمی با فیلم «طعم گیلاس» در سال ۱۹۹۷ این جایزه را گرفت و با حملات شدید محافل تندرو روبه‌رو شد؛ تا جایی که کیارستمی در بازگشت به ایران - برای جلوگیری از درگیری - ناچار به خروج مخفیانه از فرودگاه مهرآباد شد.

جعفر پناهی تاکنون ۱۲ فیلم بلند ساخته و از شاگردان عباس کیارستمی است. او بارها مرزهای سانسور را ، به شیوه خودش، جا به‌ جا کرده و پس از اعتراضات سال ۱۳۸۸، به شش سال زندان و ۲۰ سال ممنوعیت فیلم‌سازی و خروج از کشور محکوم شده بود.

پناهی در همان دوران نیز به‌‌صورت مخفیانه به ساخت فیلم‌هایی چون «این فیلم نیست»، «پرده بسته»، «تاکسی»، «سه رخ» و «خرس نیست» ادامه داد.

او برای حکومت خطرناک است!

واکنش نهادها و رسانه‌های حکومتی به این جایزه، نشان از نارضایتی عمیق ساختار قدرت دارد.

روزنامه فرهیختگان تیتر زد: «نخل طلا، مس شد!» و مدعی شد این جایزه «بی‌ارتباط با سیاست‌های ضدملی غرب نیست».

خبرگزاری دانشجو، پناهی را «دلال» و «ایران‌فروش» خواند و گزارشگر صداوسیما فیلم را فاقد ارزش‌های فنی و هنری دانست و دریافت نخل طلا را «تصادفی» توصیف کرد.

در برابر این هجمه‌ها، شمار زیادی از چهره‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در داخل و خارج از کشور از این موفقیت استقبال کردند.

نرگس محمدی نوشت پناهی «در روندی خستگی‌ناپذیر برای تعمیق مفاهیم انسانی و حقوق بشری» به این جایگاه رسیده است. شاهزاده رضا پهلوی ابراز امیدواری کرد روزی سینماگران ایرانی بتوانند بدون سانسور فیلم بسازند. حامد اسماعیلیون نیز شجاعت پناهی را الهام‌بخش خواند.

ژولیت بینوش، بازیگر فرانسوی، فیلم را «برآمده از حس مقاومت و بقا» توصیف کرد و وزیر امور خارجه فرانسه، اعطای این جایزه را «نمادی از ایستادگی در برابر سرکوب» دانست.

در واکنش، جمهوری اسلامی کاردار سفارت فرانسه در تهران را احضار کرد و عباس عراقچی نیز با لحنی تهاجمی در شبکه ایکس نوشت: «فرانسه صلاحیت اخلاقی برای ارشاد دیگران ندارد.»

جعفر پناهی اما پس از دریافت جایزه، همه ایرانیان را صرف‌ نظر از باورهایشان به اتحاد دعوت و آرزو کرد روزی فرا برسد که «هیچ‌کس به مردم نگوید چه بپوشند و چه بسازند.»

سیلی بر صورت سانسور

کسب این جایزه، نه‌ تنها افتخاری برای یک فیلم‌ساز مستقل، بلکه نمادی از قدرت مقاومت در برابر سانسور و سرکوب حکومتی است. در کشوری که هنرمند برای خلق اثر باید مجوز حکومتی بگیرد، فیلم‌سازی بدون مجوز، خود یک کنش سیاسی و اعتراضی و یک نافرمانی مدنی است.

جمهوری اسلامی، به‌ جای آن‌که موفقیت پناهی را افتخاری ملی بداند، آن را بخشی از «توطئه سیاسی غرب» تفسیر می‌کند؛ نگاهی که شکاف عمیق میان حکومت و بدنه فرهنگی مستقل کشور را به‌ وضوح آشکار می‌سازد.

فیلم‌سازانی چون جعفر پناهی و محمد رسول‌اف نشان داده‌اند که حتی در دل ممنوعیت، زندان و فشار نیز می‌توان خلاق ماند، دیده شد و حقیقت را روایت کرد.

… و اینکه چرا جمهوری اسلامی از جایزهٔ پناهی عصبانی است؟

امشب در تازه‌ترین قسمت برنامهٔ «با کامبیز حسینی»، به بررسی جایزه نخل طلای جعفر پناهی و واکنش‌های جنجالی به آن پرداختیم.

در این برنامه، محمد عبدی، منتقد سینما، مهمان بود و بینندگان از سراسر جهان به پرسش اصلی برنامه پاسخ دادند: چرا جمهوری اسلامی از اینکه جعفر پناهی نخل طلای کن را دریافت کرده، عصبانی است؟

این قسمت را در یوتیوب ایران‌اینترنشنال تماشا کنید:

پزشکیان؛ رییس‌جمهور روضه‌خوان

۶ خرداد ۱۴۰۴، ۰۰:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی

اگر نگاهی به وضعیت این روزهای ایران بیندازیم، به‌وضوح می‌بینیم که دولت در عمل فروپاشیده؛ فقط هنوز رسماً آن را اعلام نکرده‌اند.

هر دولتی در جهان وظایف مشخصی دارد که باید به آن‌ها عمل کند؛ اما دولتی که امروز در ایران بر سر کار است، بسیاری از این وظایف را کنار گذاشته و تنها در حوزه‌هایی فعال است که مردم را محدود می‌کند.

این دولت نه می‌تواند آب، برق یا گاز کافی تامین کند، نه تورم و گرانی را کنترل کند. تنها کاری که انجام می‌دهد سرک کشیدن به زندگی مردم است: تحمیل حجاب اجباری، فیلترینگ اینترنت، بازداشت منتقدان و سرکوب آزادی‌ها.

در این میان، مسعود پزشکیان، رییس‌ دولت در جمهوری اسلامی به‌جای مسئولیت‌پذیری، تبدیل به خطیبی شده که فقط نهج‌البلاغه می‌خواند و مدام می‌گوید «باید این‌طور شود» و «نباید آن‌طور شود».

او دوشنبه پنج خرداد گفت: «اگر مذاکره نکنیم، نمی‌میریم». اما سوال اساسی اینجاست: آیا معیار ارزیابی زندگی مردم، مرگ و زندگی فیزیکی آن‌هاست؟ مگر انسان فقط برای زنده بودن زندگی می‌کند؟ مردم به‌دنبال زندگی آبرومند، محترمانه و با کرامت‌اند، نه صرفاً زنده ماندن.

اینکه رییس‌ دولت بگوید «نمی‌میریم»، نه تنها مسئولیت‌گریزانه است، بلکه توهین به شأن انسانی مردم است. چه کسی به شما اجازه داده زندگی مردم را بر اساس معیارهای مقاومت در شرایط شعب ابی طالب تعریف کنید؟

چطور ممکن است رسیس‌جمهوری که بر کشور با سابقه‌ای تاریخی چون ایران ریاست می‌کند، معیار موفقیت دولتش را صرفاً در «نمردن مردم» ببیند؟ مگر مردن فقط وقتی است که آدم نفس نکشد؟ این فقر، بیکاری، مهاجرت، فشار اقتصادی، تحقیر اجتماعی و افسردگی عمومی، مگر شکل دیگری از مرگ تدریجی نیست؟

شما می‌گویید اگر توافق و مذاکره هم نباشد، ما نمی‌میریم. اولاً مردم ایران می‌خواهند زندگی کنند، نه فقط زنده بمانند. ثانیاً وظیفه دولت این نیست که بسنجد مردم هنوز چقدر ظرفیت برای تحمل فشار دارند. ثالثاً وقتی می‌گویید «نمی‌میریم»، منظورتان خودتان است یا مردمی که تحت فشار روزانه زندگی می‌کنند و برخلاف شما مقامات و مسولان، حقوق نجومی و رانت ندارند؟

یادتان هست که طبق سند چشم‌انداز ۱۴۰۴، قرار بود ایران قدرت اول منطقه شود؟ حالا چه شده که افتخار می‌کنید به «زنده ماندن بدون توافق»؟ مگر مردم قرار بود بمیرند؟

شما همچنین گفته‌اید کسانی که از کشور مهاجرت کرده‌اند، به خاطر پول رفته‌اند. آیا واقعاً تصور می‌کنید هفت تا هشت میلیون ایرانی خارج‌نشین، فقط به‌خاطر پول وطنشان را ترک کرده‌اند؟ این حرف توهین به همه آن‌هایی است که به‌‎دلیل فشار، تهدید، سرکوب، بی‌عدالتی، و ناامیدی از اصلاح، ناچار به ترک وطن شده‌اند. آن‌ها از ایران نرفتند؛ از دست حکومت شما رفتند.

این افراد عاشق آن آب و خاک‌اند، اما حاضر نیستند برای حکومتی که کرامتشان را لگدمال کرده، جان دهند. برخلاف شما که جمهوری اسلامی را با ایران یکی می‌دانید، این مردم برای کشورشان حاضرند جان بدهند، اما نه برای حکومتی که سال‌هاست کشور را به ورطه نابودی کشانده است.

شما و امثال شما، اگر منافع مالی و قدرت نداشتید، آیا باز هم حاضر بودید در همین شرایط بمانید؟ مقایسه کنید: آن‌ها برای حفظ کرامتشان رفتند، شما برای حفظ منافع‌تان مانده‌اید.

نمونه‌ای مثل دکتر کاوه مدنی را ببینید. او به کشور برگشت تا خدمت کند، اما از دست فشارهای امنیتی و دخالت‌ها مجبور به خروج دوباره شد. او تنها یک نمونه از میلیون‌ها نخبه‌ای است که از دست شماها فرار کرده‌اند. اگر بلد نیستید درست حرف بزنید، حداقل به شعور مردم توهین نکنید.

شما مدام تکرار می‌کنید که «من از مردم بالاتر نیستم». بسیار خب، یک بار کافی است. دیگر نیازی به تکرار مکرر آن نیست. این جمله، اگرچه ظاهری متواضع دارد، اما در تکرار بی‌وقفه‌اش نوعی تکبر پنهان دیده می‌شود. واقعیت این است که مردم، رییس‌جمهوری را از خودشان بالاتر نمی‌دانند. ظاهراً این شمایید که چنین تصوری از خود دارید.

از انتخابات گذشته ۱۱ ماه می‌گذرد. مردم از حرف‌درمانی، شعار، و تواضع مصنوعی خسته شده‌اند. رییس‌جمهوری باید مشکلات مردم را حل کند، نه صرفاً آن‌ها را بشمارد. شما فقط فهرست می‌کنید که چه مشکلاتی هست، بدون اینکه راه‌حلی ارائه یا اجرا کنید.

نمونه‌اش اعتصاب اخیر رانندگان کامیون در سراسر کشور است. هزاران راننده معترض‌اند، حمل‌ونقل کشور مختل شده و محصولات کشاورزی روی زمین مانده، اما وزیر راه شما در عراق به‌سر می‌برد و نگران جاده‌های عراق است، نه وضعیت جاده‌های ایران. معاونش هم مشکلات راننده‌ها را انکار می‌کند و می‌گوید التهاب‌آفرینی است. قوه قضاییه هم که طبق معمول به جای حل مشکل، پرونده‌سازی می‌کند.

شما به‌عنوان رییس‌جمهوری، حاضر نیستید پای حرف راننده‌ها بنشینید. آن‌ها از زحمت‌کش‌ترین اقشار جامعه‌اند، اما صدای‌شان شنیده نمی‌شود. در عوض، دغدغه اصلی شما شده راه‌اندازی قرارگاه سالگرد مرگ خمینی، آن‌هم با ۲۳ کمیته فرعی و میلیاردها تومان بودجه!

آیا انصاف است که راننده‌ای که از جاده‌ تهران–قم می‌گذرد، شاهد قصر مقبره‌ خمینی باشد درحالی‌که خودش نان شب ندارد؟ مقبره‌ای که همراه با دفتر نشر آثار خمینی فقط در سال گذشته ۳۷۶ میلیارد تومان بودجه گرفته. اسم این را چه می‌گذارید؟ مدیریت؟ عدالت؟ مردم‌داری؟

شهرام خلدی: واشینگتن به نظرات اسرائیل درباره توافق با تهران بی‌تفاوت نیست

۵ خرداد ۱۴۰۴، ۲۳:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)

کریستی نوم، وزیر امنیت داخلی ایالات متحده که به اسرائیل سفر کرده، دوشنبه پنجم خرداد اعلام کرد گفت‌وگویی صریح با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، درباره مذاکرات ایالات متحده و ایران داشته است.

شهرام خلدی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بین‌الملل در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال گفت: «واشینگتن به نظرات اسرائیل درباره توافق با تهران بی‌تفاوت نیست. آن‌ها سعی کرده‌اند تا بن دندان اسرائیلی‌ها را مسلح نگه دارند. آن چیزی که آمریکایی‌ها دارند و اسرائیلی‌ها ندارند، بمب‌افکن‌های استراتژیکی است که در حال حاضر در جزیره دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند هستند.»

او اضافه کرد: «این ناوگان عریض و طویلی که ترامپ در جزیره دیه‌گو گارسیا تا شرق مدیترانه در مرحله آمادگی گذاشته است، چند میلیارد دلار برای آمریکایی‌ها خرج برداشته است. اسرائیلی‌ها هم این را به‌خوبی می‌دانند. چیزی که اسرائیلی‌ها می‌گویند این است که سایه این چماق کافی نیست برای این‌که جمهوری اسلامی به شرایطی می‌خواهید تن در بدهد.»

دزدی آثار تاریخی در ایران؛ عادتی ۴۵ ساله در نابودی اسناد هویت فرهنگی

۵ خرداد ۱۴۰۴، ۲۱:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
شهره مهرنامی

رسانه‌ها در ایران در روزهای گذشته به ناپدید شدن فرش‌های موزه مقدم، مورد تازه گم شدن آثار میراث فرهنگی، اشاره کردند تا سلسله اخبار ناپدید شدن میراث ارزشمند یا دزدیده شدن آن‌ها، ادامه داشته باشد.

اگر چه رییس این موزه اعلام کرده که این فرش‌ها ارزش کلکسیونی نداشته و در جایی انبار شده است، شمار بالای اتفاقاتی که در سال اخیر به ناپدید شدن اموال موزه‌ها ختم شده باعث شد که فعالان رسانه‌ای میراث فرهنگی پاسخ این مدیر را باور نکنند.

فهرست بلند بالای اموال گمشده موزه‌ها و اماکن تاریخی را باید از اولین روزهای پس از انقلاب نوشت؛ از روزهایی که انقلابیون آنچه را که از میان کاخ‌های سعدآباد، نیاوران ارزشمند دانستند بردند و آنچه را که به نظرشان ارزشمند نبود در کنار خیابان رها کردند.

پس از آن نیز بازدید کنندگان از کاخ سعدآباد هر سال با اتاق‌هایی خالی‌تر از قبل روبه‌رو می‌شدند که دیگر فقط در و دیوار و یکی دو صندلی، به‌عنوان شاهدان یک سرقت مستمر، تنها مانده بودند.

از آن روزها تا سال‌های اخیر که شهرداری تهران بی سر و صدا ۳۰ تابلو ارزشمند نقاشی موزه امام علی را به دبی منتقل کرد و فروخت، ده‌ها فرش ارزشمند کاخ سعدآباد ناپدید شد، چند اثر از موزه فرشچیان دزدیده شد، در دزدی از موزه آبگینه و سفالینه ۲۱ قلم از اشیا ناپدید شد و یکی از کارکنان موزه تخت جمشید لوح زرین هخامنشی را دزدید و آب کرد، اعتماد اهل رسانه و بسیاری از مردم به دستگاه‌های حاکمیتی به عنوان امانت‌دار میراث فرهنگی ایران روز به روز کمتر شد.

این بی اعتمادی چندان هم غریب نیست؛ حالا که اخبار اختلاس و فساد نظام‌مند با ارقام چند هزار میلیاردی تکمیل می‌شود، چه کسی می‌تواند به مدیرانی اعتماد کند که از دل همین نظام و حاکمیت انتخاب شده‌اند اما فقط به جای نشستن بر صندلی نظارت و مدیریت مراکز مالی و تجاری، مسئول مدیریت و نظارت بر موزه‌ها و اماکن تاریخی هستند؟

در این بین، تفاوت بزرگ گم شدن صدها یا هزاران میلیارد تومان پول با ناپدید شدن آثار تاریخی در این است که دومی، به‌گفته ناصر تکمیل همایون، جامعه‌شناس و تاریخ‌نگار ایرانی، گنجینه بی‌بدیل هویت یک سرزمین است.

اگر خسارت اختلاس و فساد مالی را بشود با تغییرات حکومتی و رونق اقتصادی جبران کرد، لوح زرین خشایارشا و آثار آبگینه را که سند تاریخی و هنری یک ملت هستند، به هیچ وجه نمی‌شود برگرداند.

اهمیت آثار تاریخی و میراث فرهنگی در جمهوری اسلامی

آثار تاریخی در ایران تنها در خطر دزدی نیستند، نگهداری نادرست یا تخریب عمدی که اتفاقا از سوی مقام‌های خرد و بزرگ هدایت یا مدیریت می‌شود، خطری بزرگ‌تر از دزدی از موزه‌ها است.

بسیاری از موزه‌های ایران، حتی موزه ملی در تهران، امکانات کافی برای نگهداری و محافظت از همه آثار را ندارند؛ از این رو، بسیاری از آثار در انبارهای مرطوب و بسته‌بندی‌های غیراستاندارد نگهداری می‌شوند.

چندی پیش گزارشی در مورد گنجینه موزه ملی منتشر شده بود که نشان می‌داد آب باران از محوطه وارد یک‌سری از این گنجینه‌ها شده بود و روی آثار تاریخی ریخته بود.

در این بین، برخی از آثار امین اموال ندارند و به همین دلیل همیشه در خطر دزدی هستند. حل نشدن چنین مشکلاتی که تنها نیازمند اختصاص فضا و نیروی متخصص است، نشان می‌دهد که برای مقام‌های جمهوری اسلامی اختصاص بودجه به ده‌ها نهاد ایدئولوژیک مهم تر از حفاظت از آثار تاریخی است که شناسنامه فرهنگی و هویتی یک ملت محسوب می‌شود.

یک ضعف دیگر در حفاظت از آثار تاریخی و میراث فرهنگی، شیوه سر کار آمدن مدیران این حوزه است. مدیری که منصوب می‌شود، همه مدیران زیر دست خود را به شکل اتوبوسی با خود می‌آورد و آن‌ها هم می‌خواهند کار و روش خود را پیش ببرند.

این شکل از تغییر و جابه‌جایی موجب می‌شود که اقداماتی که برای آرشیو، طبقه‌بندی، ثبت و بسیاری از کارهای دیگر در موزه باید به صورت مداوم انجام شود، با اخلال مواجه شود.

کارشناسان باتجربه موزه داری به‌خوبی می‌دانند که وقتی اطلاعات مدون در این مجموعه‌ها وجود نداشته باشد، عده‌ای ممکن است وسوسه شوند که به‌راحتی اشیایی را از انبار و آرشیو بردارند و سابقه آن را در موزه دست‌کاری کنند.

ضربه نگاه ایدئولوژیک

یکی از دلایل بی‌توجهی مقامات و دستگاه‌های حکومتی جمهوری اسلامی به آثار تاریخی و میراث فرهنگی، نگاه ایدئولوژیک آنها به این موضوع است.

تنها یک نمونه از اقدامات و برنامه‌های مذهبی که به یکی از بزرگ‌ترین تخریب‌های میراث فرهنگی منجر شده، اجرای طرح گسترش دو حرم و اتصال خیابانهای منتهی به آن دو است.

این طرح به تخریب بخشی از بافت تاریخی شیراز منجر شده و همچنان ادامه دارد؛ بافتی تاریخی که خود در صورت احیا می‌تواند نمونه یک موزه بزرگ در دل شهر باشد، اما مقام‌های سیاسی، امنیتی و مذهبی در مقابل اعتراض‌های طرفداران میراث فرهنگی سال‌هاست که مقاومت می‌کنند و گاهی آرام و گاهی پرشتاب طرح تخریب و توسعه را پیش می‌برند.

در کنار این اقدامات، بخشی از مدیران به‌دلیل نگاه مذهبی، به آثار پیش از اسلام اهمیت کمتری می‌دهند و آثار تاریخی پس از اسلام را در اولویت قرار می‌دهند، چرا که هویت حکومت را در برجسته کردن آثار دوره اسلامی می‌دانند.

چنین نگاهی به میراث تاریخی قطعا به بخش‌های مختلف جامعه این پیام را می‌دهد که دزدی آثار تاریخی یا آسیب رساندن به آنها برای حکومت اهمیت چندانی ندارد و این گونه است که آثار گذشتگان، حتی شیرهای سنگی گورستان‌ها یا کلون درهای روستاها هم گاه از دستبرد دزدان در امان نمی‌مانند.

برای حکومت جمهوری اسلامی، هویت فرهنگی آن چیزی است که در خطبه‌های نماز جمعه و سخنرانی‌های مقام‌های مذهبی تبیین می‌شود و آثار چند هزار سال فرهنگ ایران، از نگاه مقام‌های جمهوری اسلامی ثروتی است که گوشه‌ای خاک می‌خورد و می‌توان در اولین فرصت آن را نقد کرد.

مرتضی کاظمیان: صحبت‌های پزشکیان پوپولیستی است

۵ خرداد ۱۴۰۴، ۱۶:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)

مسعود پزشکیان، رییس چهاردهمین دولت جمهوری اسلامی با اشاره به مذاکرات اخیر با ایالات متحده گفت: «این‌گونه نیست که اگر آمریکا با ما مذاکره نکند یا ایران را تحریم کند، مردم از گرسنگی بمیرند.»

مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، صحبت‌های پزشکیان را «پوپولیستی» و «توده‌گرایانه» توصیف کرد و گفت: «پزشکیان به نوعی پا جای پای محمود احمدی‌نژاد گذاشته است.»