• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

شدیدترین تهدید ترامپ علیه خامنه‌ای: توافق یا بمباران

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۱۰ فروردین ۱۴۰۴، ۲۱:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۶:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)

دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، یک‌شنبه در صریح‌ترین تهدید خود علیه جمهوری اسلامی خطاب به علی خامنه‌ای گفت: «یا توافق می‌کنید یا بمباران می‌شوید.» این هشدار جدی، شدیدترین تهدیدی است که ترامپ از زمان آغاز ریاست‌جمهوری‌اش، علیه حکومت ایران مطرح کرده است.

ترامپ در مصاحبه با شبکه ان‌بی‌سی تاکید کرد اگر جمهوری اسلامی با آمریکا به توافق نرسد، ایالات متحده حمله‌ای را ترتیب خواهد داد که «مشابه آن را هرگز ندیده‌اند».

با این حال، او هم‌زمان اشاره کرد که ایران و آمریکا در حال گفت‌وگو هستند؛ نشانه‌ای آشکار از تغییر موضع خامنه‌ای که پیش‌تر مذاکره را «بی‌شرافتی» می‌خواند، اما اکنون تحت فشار، ناچار به پذیرش مذاکرات شده است.

۱۹ بهمن‌ ۱۴۰۳ خامنه‌ای مذاکره با آمریکا را بی‌عقلی و بی‌شرافتی توصیف کرده بود، اما اکنون تنها ۵۰ روز بعد، جمهوری اسلامی ناچار به ورود به مذاکرات غیرمستقیم شده است.

سه هفته پیش، ترامپ از طریق امارات متحده عربی نامه‌ای به خامنه‌ای ارسال کرد و خواستار توافق بر سر برچیدن برنامه هسته‌ای ایران شد. او هشدار داد در غیر این صورت، گزینه نظامی روی میز خواهد بود.

در پاسخ، جمهوری اسلامی از طریق عمان جواب نامه ترامپ را به واشینگتن ارسال کرد. هرچند هنوز متن کامل پاسخ ایران منتشر نشده، مسعود پزشکیان یک‌شنبه اعلام کرد تهران مذاکره مستقیم را نپذیرفته اما برای گفت‌وگوی غیرمستقیم آمادگی دارد.

این موضع‌گیری، در کنار تاکید ترامپ بر شروع گفت‌وگوها، نشان‌دهنده تاثیر فشارهای شدید کاخ سفید بر جمهوری اسلامی است.

ترامپ به‌وضوح اعلام کرده توافقی مشابه برجام را نمی‌پذیرد. او به‌دنبال «محدودسازی» برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی نیست، بلکه هدفش برچیدن کامل آن است.

این موضع از سوی دستیاران ارشد او نیز تایید شده است. بنابراین، شانس دستیابی به توافقی مشابه برجام عملا از بین رفته است.

ترامپ اعلام کرده هرگونه توافق جدید باید علاوه بر توقف برنامه هسته‌ای، شامل محدودیت برنامه موشکی جمهوری اسلامی و قطع حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه باشد.

خامنه‌ای تاکنون تصریح کرده چنین توافقی را نمی‌پذیرد. با این حال، تحت فشار فزاینده، او مجبور به عقب‌نشینی تدریجی شده است.

مهلت دوماهه‌ای که ترامپ به خامنه‌ای داده، حدود ۱۲ مه (۲۲ اردیبهشت) به پایان می‌رسد. در صورتی که تا آن زمان توافقی حاصل نشود، احتمال حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران به‌شدت افزایش خواهد یافت؛ اگرچه این احتمال پیش از آن تاریخ نیز کاملا منتفی نیست.

تحرکات نظامی آمریکا نیز این تهدید را جدی‌تر جلوه می‌دهد. ناو هواپیمابر کارل وینسون، مجهز به جنگنده‌های رادارگریز اف-۳۵، از اقیانوس آرام به سمت اقیانوس هند حرکت کرده‌ است و انتظار می‌رود طی دو هفته آینده در منطقه تحت فرماندهی سنتکام مستقر شود.

با توجه به تمدید ماموریت ناو هواپیمابر هری ترومن و استقرار هم‌زمان دو ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه، این آرایش نظامی را می‌توان تلاشی برای وارد آوردن فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی با هدف وادار کردن آن به تسلیم، یا بخشی از آماده‌سازی مقدمات یک حمله نظامی احتمالی تلقی کرد.

همچنین دست‌کم پنج فروند بمب‌افکن رادارگریز بی۲ در جزیره دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند مستقر شده‌اند. هر یک از این بمب‌افکن‌ها قادر به حمل دو بمب سنگرشکن GBU-57 هستند که می‌تواند تا ۶۰ متر در بتن نفوذ کند؛ سلاحی که مشخصا برای هدف قرار دادن تاسیسات زیرزمینی طراحی شده است.

فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بارها ادعا کرده‌اند شهرهای موشکی و تاسیسات هسته‌ای زیرزمینی ایران غیرقابل نفوذ هستند.‌

با این حال، تحلیلگران نظامی بر این باورند که ترکیب جنگنده‌های اف-۳۵ آمریکا و اسرائیل، بمب‌افکن‌های بی۲ و موشک‌های کروز تام‌هاوک، می‌تواند به‌طور موثری سیستم‌های دفاعی جمهوری اسلامی را از کار بیندازد.

خامنه ای بر سر دو راهی تسلیم و تحقیر یا پذیرش خطر بمباران تاسیسات هسته‌ای و نظامی جمهوری اسلامی و حتی به خطر افتادن موجودیت آن قرار گرفته است. آن‌طور که ترامپ گفته خامنه‌ای کمتر از دو ماه برای این تصمیم مهلت دارد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

هشدار خودی‌ها به خامنه‌ای درباره فروپاشی نظام

۹ فروردین ۱۴۰۴، ۲۰:۵۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

تنش‌های لفظی میان مقام‌های آمریکا و جمهوری اسلامی به‌شدت افزایش یافته است. ترامپ بار دیگر تاکید کرده است اگر تهران با واشینگتن به توافق نرسد، «اتفاقات بسیار بسیار بدی» رخ خواهد داد. در همین حال، در درون حاکمیت ایران صداهای بیشتری در انتقاد از سیاست‌های علی خامنه‌ای شنیده می‌شود.

بسیاری از سیاستمداران جمهوری اسلامی، هرچند جرات ذکر نام خامنه‌ای را ندارند، هشدار می‌دهند در صورت عدم تغییر سیاست‌های کنونی، نظام در مسیر فروپاشی قرار خواهد گرفت.

در هفته‌های اخیر، شمار زیادی از مقام‌ها و کارشناسان جمهوری اسلامی انتقادات خود را علنی کرده‌اند. برخی از آن‌ها به‌طور صریح‌تری مواضع خود را بیان می‌کنند، در حالی که برخی دیگر هنوز از بردن نام خامنه‌ای پرهیز دارند و از «حاکمیت» یا «نظام» به‌عنوان مرجع سخنان خود استفاده می‌کنند.

افزایش امکان انتشار ویدیوها در یوتیوب باعث شده این انتقادات بیش از گذشته شنیده شود. سیاستمداران و تحلیلگران مختلف، از جمله مسعود روغنی زنجانی، رییس پیشین سازمان برنامه و بودجه، اخیرا انتقادات خود را آشکارتر بیان کرده‌اند.

روغنی زنجانی در یک مصاحبه اعلام کرد خامنه‌ای با رفاه مردم مخالف است؛ اظهار نظری که پیش‌تر در میان مقامات جمهوری اسلامی کمتر شنیده می‌شد.

یکی دیگر از منتقدان محمدحسین عادلی، رییس کل پیشین بانک مرکزی ایران در دوران ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، است.

او اخیرا گفت به‌دلیل مشکلات ناشی از تنش‌های ایران و آمریکا، کشور سالانه حداقل ۵۰ میلیارد دلار در حوزه واردات و صادرات متضرر می‌شود.

او برآورد کرد کل حجم تجارت خارجی ایران در سال گذشته حدود ۱۵۰ میلیارد دلار بوده و به‌دلیل تحریم‌ها و ضرورت دور زدن آن‌ها، هزینه‌های تجارت ایران حدود ۳۰ درصد افزایش یافته است.

او افزود این ضرر معادل کل بودجه دولت است و هر ایرانی به‌طور متوسط حدود ۵۳ میلیون تومان در سال گذشته از آمریکا‌ستیزی ضرر کرده است و چنانچه سیاست‌های ضدآمریکایی خامنه‌ای متوقف شود، دولت ایران می‌تواند درآمدی دوبرابری داشته باشد.

طیف گسترده‌ای از مقام‌های جمهوری اسلامی که خواهان حفظ نظام هستند، بر این باورند که وضعیت بحرانی است.

آن‌ها هشدار می‌دهند که نارضایتی عمومی به اوج خود رسیده و ادامه سیاست‌های فعلی، نظام را در معرض فروپاشی قرار خواهد داد.

هدف اصلی این چهره‌ها بقای جمهوری اسلامی است، نه دفاع از حقوق مردم. دغدغه اصلی آن‌ها سقوط نظام و پایان یافتن فرصت‌های رانتی و اقتصادی‌شان است.

از دیگر چهره‌هایی که به سیاست‌های خامنه‌ای انتقاد دارد، مرتضی الویری، از مقامات سابق جمهوری اسلامی، است. او در مصاحبه‌ای بدون اشاره مستقیم به نام خامنه‌ای، سیاست‌های کلان اقتصادی و راهبردی کشور را به چالش کشید.

الویری تصریح کرد سیاست‌های خامنه‌ای مبنی بر خودکفایی در تولید برخی کالاها، به‌ویژه گندم، یکی از عوامل اصلی بحران کم‌آبی در ایران بوده است.

خامنه‌ای که همواره از خودکفایی در کشاورزی به‌عنوان یک اصل بنیادین دفاع کرده، بر این باور است که ایران باید از مشکلاتی مشابه آنچه اتحاد جماهیر شوروی در دهه‌های گذشته در زمینه تامین گندم تجربه کرده بود، دور بماند.

اما به گفته منتقدان، این سیاست دیگر در سطح جهانی پذیرفته نیست و به مشکلات ساختاری در اقتصاد ایران دامن زده است.

در میان این منتقدان، حسن روحانی، رییس‌جمهوری پیشین، در راس گروهی قرار دارد که معتقدند مذاکره با آمریکا ضروری است.

مسعود پزشکیان، رییس‌جمهوری فعلی، نیز بر این باور است که باید راهی برای مذاکره پیدا کرد، اما به‌دلیل مخالفت‌های خامنه‌ای دیدگاه خود را کنار گذاشته است.

این در حالی است که اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، و حسن روحانی همگی طرفدار حل‌ و فصل اختلافات با آمریکا بودند، اما خامنه‌ای همواره مانع از پیشبرد این سیاست شده است.

سرنوشت رفسنجانی که جسد او به‌طور مشکوکی در استخر پیدا شد، و محدودیت‌های اعمال‌شده علیه خاتمی نشان می‌دهد مخالفت با سیاست‌های خامنه‌ای تا چه حد می‌تواند برای مقامات جمهوری اسلامی پرهزینه باشد.

حتی در میان اصولگرایان، از جمله محمدرضا باهنر که سال‌ها در مجلس شورای اسلامی نقش کلیدی داشته، هشدارهایی در خصوص خطرات تورم و بحران اقتصادی مطرح شده است.

این انتقادات بیانگر شکاف روزافزون درون حاکمیت ایران است؛ شکافی که در شرایط نارضایتی داخلی و فشارهای خارجی روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود.

شکل‌گیری این جریان انتقادی در میان مقامات و مدیران پیشین جمهوری اسلامی می‌تواند به ایجاد فضایی برای درخواست تغییرات ساختاری در راس هرم قدرت منجر شود. با افزایش این انتقادات، احتمال مطرح شدن درخواست‌هایی برای کنار گذاشتن خامنه‌ای از قدرت نیز وجود دارد.

آیا ماندن به معنای دسترسی به حقیقت است؟

۹ فروردین ۱۴۰۴، ۱۴:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
سالور ملایری

مانی حقیقی، بازیگر، کارگردان و مترجم، به تازگی فیلم مستندی به نام «ماندن» را در کانال تلگرام خود منتشر کرده است. جنگ و اضطراب بیرون ماندن از تجربه جمعی در این مستند به تصویر کشیده می‌شود.

حقیقی این مستند را که در مدتی کوتاه توانسته توجه مخاطبان را به خود جلب کند، خرداد‌ سال ۱۳۷۶ با همکاری زنده‌یاد کاوه گلستان ساخته و چهار سال بعد، یعنی در سال ۱۳۸۰ آن را با پیشنهاد بهمن کیارستمی تدوین کرده است.

این مستند سرانجام در نوروز سال ۱۴۰۴، تنها چند روز پس از درگذشت پروانه اعتمادی، نقاش سرشناس ایرانی و به یاد او، منتشر شد.

حقیقی در توضیح ساخت اولین مستند خود می‌نویسد: «من در دوران موشکباران تهران، در روزهای پایانی جنگ، خارج از ایران بودم و این را فقدان بزرگی در تجربه زندگی‌ام می‌دانستم. فکر کردم با تعدادی نقاش برجسته ایرانی که تصمیم گرفته بودند آن مدت در تهران بمانند گفت‌وگو کنم تا شاید از خلال حرف‌هایشان به درک بهتری از آن تجربه شدید و منحصر به فرد برسم.»

این یادداشت تلاش می‌کند با شناسایی سه حوزه اصلی فیلم، یعنی روشنفکران/هنرمندان ایرانی، جنگ و مهاجرت، نشان دهد چگونه فیلم با قرار گرفتن در سه بافت تاریخی متفاوت، یعنی دوران جنگ، دوم خرداد ۷۶ و حال حاضر، و نیز با انعکاس هوشمندانه نظرات گوناگون و گاه متضاد هنرمندان ایرانی درباره تجربه ماندن در تهران دوران جنگ، توانسته است متنی چندلایه و چندصدا ارائه دهد که قادر است حتی پنداشته‌های ایدئولوژیک سازنده فیلم را به چالش بکشد.

تصویری از دوره موشک‌باران تهران
100%
تصویری از دوره موشک‌باران تهران

آنان که رفتند و آنان که ماندند: مهاجرت زیر سایه قضاوت‌های اخلاقی

بهتر است ابتدا با دلایل ساخت این فیلم از نظرگاه سازنده شروع کنیم. مانی حقیقی ساختن فیلم را ناشی از حس فقدان یا نگرانی می‌داند که گویی نوعی اضطراب اخلاقی را هم همراه خود آورده است.

او دوران موشکباران تهران در ایران نبوده و وقتی بازگشته از چند جهت به این فقدان می‌اندیشد: به عنوان هنرمند، این غیاب گویی او را محروم از تجربه دست اولی کرده که می‌توانسته در کار فکری یا خلاقه او به کمک بیاید.

به عنوان شهروند نیز گمان می‌کند پشت همشهریانش را خالی کرده یا این‌که وظیفه داشته در دوران سختی در «وطن» و در کنار عزیزان خود بماند.

این دو نگرانی را می‌توان از پرسش‌هایی که در فیلم طرح می‌شود، تشخیص داد.

اینجا ما می‌توانیم خواستگاه ایدئولوژیک فیلم را ترسیم کنیم: یکی آن‌که برای تفکر یا ساخت اثر هنری درباره رویداد فاجعه‌بار جنگ، باید حتما در خود رویداد باشی و با حضور فیزیکی درون جغرافیای آن رویداد، به «حقیقت» آن نیز دسترسی خواهی داشت. به عبارت دیگر، دوری از ایران، روایت تو از جنگ را نیز بی‌اعتبار می‌کند، چرا که «نمی‌دانی» زندگی در وضعیت جنگی چگونه است.

دیگر آن‌که مهاجرت و دوری تو از وطن جنگ‌زده، نوعی کنش غیراخلاقی‌ست و مشروعیت و وجاهت اجتماعی تو را به عنوان روشنفکر یا هنرمند سلب می‌کند.

بنابراین، آن کس که مانده هم از امتیاز معرفتی برخوردار است (به حقیقت جنگ دسترسی دارد) و هم از امتیاز اخلاقی (او به جای عافیت‌پناهی، زیر بار مشقت و سختی رفته تا وطن خود را تنها نگذارد) و به سبب این دو امتیاز، هم می‌تواند در مقابل فشاری که از سوی جامعه (و احتمالا حکومت) متوجه اوست، پیروز بیرون بیاید و هم درمقابل دیگر روشنفکرانی که ترک وطن کرده‌اند، خود را در موضعی بالا و بر حق قرار دهد.

100%

اما در ادامه، با هر پاسخی که فیلمساز از هنرمندان فیلم می‌شنود، گویی ضربه‌ای به این پیکره ایدئولوژیک وارد می‌شود، تا جایی که در پایان فیلم، دیگر مطمئن نیستیم که می‌توانیم با پیش‌انگاره‌های ایدئولوژیک فیلم همراهی کنیم.

هر هنرمند از نظرگاه خود تجربه‌اش از موشکباران را روایت می‌کند و کمتر می‌توان نقطه‌ای مشترک میان انبوه پاسخ‌ها دریافت.

بعضی پاسخ‌ها با پیش‌انگاشت‌های ایدئولوژیک فیلم قرابت دارند و برخی دیگر این پیش‌انگاشت‌ها را به چالش می‌کشند.

در نهایت، نمی‌توانیم بگوییم فیلمساز توانسته تصویری مشخص و قابل اتکا از «ماندن» به دست آورد، چرا که اصلا چنین تصویری نمی‌تواند وجود داشته باشد.

بخشی از این امکان گسست ایدئولوژیک، به دلیل فاصله تاریخی است که رخ داده. هنرمندان فیلم هشت سال پس از پایان جنگ، و اینک در اوج تجربه دوم خرداد، به پرسش‌ها پاسخ می‌دهند.

آن‌ها این مجال را پیدا کرده‌اند که به عقب بازگردند و این بار درون نظم گفتمانی متفاوتی به تجربه جنگ و مسائل پیرامون آن فکر کنند. نظم گفتمانی‌ای که دیگر از دگم‌های انقلابی فاصله گرفته، عرصه فرهنگ را متکثرتر و اخلاق و سیاست و تاریخ را نسبی‌تر و مبتنی بر ارزش‌هایی جهان‌شمول‌تر و انسانی‌تر می‌بیند.

مانی حقیقی
100%
مانی حقیقی

ایستادن در برابر تندباد: روشنفکران ایرانی در تقاطع جنگ و انقلاب

صحبت‌های آیدین آغداشلو در فیلم احتمالا بیشترین قرابت را با فرضیات ایدئولوژیک فیلم داشته باشد. او ماندن را نوعی پایداری و جان‌سختی اهل فرهنگ می‌پندارد و معتقد است اگر روشنفکر اهل کار باشد، می‌ماند و هیچ اراده سیاسی یا انقلاب اجتماعی‌ای نمی‌تواند مانع او باشد.

ماندن اهل فرهنگ و هنر در دوران جنگ نیز جلوه‌ای از همین ایستادگی‌ست. بنابراین نظرگاه ماندن ویژگی ذاتی هنرمند/روشنفکر «اصیل» و «اهل کار» است. آن کس که نمی‌ماند و وطن را ترک می‌کند، «اهل کار» نیست، در مقابل هر اراده سیاسی یا دگرگونی اجتماعی ضعیف است و نمی‌توان او را به معنای واقعی روشنفکر یا هنرمند دانست.

آغداشلو در جای دیگر سعی می‌کند دلایل کسانی را که رفتند، منطقی بداند: سرکوب و سانسور و ناممکن بودن فعالیت و همچنین ترس از جان. اما باز در ادامه می‌گوید این افراد با رفتنشان «وفادار» نبودند و ما را تنها گذاشتند و قشر فرهنگی و روشنفکر را ضعیف و آسیب‌پذیر کردند، چرا که قدرت این طبقه به کثرت آن است نه الزاما به گفتمانی که تولید می‌کند.

زنده‌یاد پروانه اعتمادی نیز ماندن در ایرانی که در حال جنگ است را برای خودش به عنوان هنرمند واجب می‌بیند. آن را تجربه دست اولی می‌داند که با هیچ چیز برابری نمی‌کند و تاکید می‌کند اگر هر جای دیگری بود به هر قیمتی بلیت برگشت تهیه می‌کرد تا در ایران باشد.

مهدی سحابی، مترجم و نقاش سرشناس اما در نقطه مقابل این نگاه قرار گرفته است.

او قضاوت کسانی که تن به ترک کشور دادند را درست نمی‌داند. همچنین بر این باور نیست که کسی که داخل ایران و درون رویداد مانده اثر هنری‌اش الزاما به «حقیقت» جنگ نزدیک‌تر است.

او بر این باور است که اتفاقا فاصله گرفتن از تجربه و مجال تامل داشتن، هنرمند را از ارائه تصویری سطحی و لحظه‌ای از جنگ دور می‌کند و به کار او عمق می‌بخشد.

او مسائل انسانی را بسیار پیچیده می‌داند، پیچیدگی‌ای که اجازه نمی‌دهد ما دیگران را به راحتی قضاوت کنیم.

حضور نوعی عرفان ایرانی و نگاه شرق‌شناسانه در روشنفکری ایرانی پس از انقلاب نیز در این فیلم به چشم می‌آید.

آغداشلو اشاره می‌کند چطور وقتی موشکباران شدت می‌گرفت او روی «تذهیب سوره حمد» با خط میرعماد کار می‌کرد و این کار او را از دنیای پیرامونش جدا می‌کرد.

او در ادامه به درستی به ماهیت به غایت تجریدی و انتزاعی این هنر «شرقی» اشاره می‌کند اما این ویژگی را نوعی امتیاز و امکان مثبت تلقی می‌کند.

مهدی سحابی نیز اشاره می‌کند چطور تجربه موشکباران و حس مرگ به طور روزمره، ترس آدمی از مرگ را از بین می‌برد و آدمی به نوعی خلسه و سبکی می‌رسد و دیگر به تعلقات دنیوی اهمیت نمی‌دهد.

جنگ، روان زخم جمعی و بحران بازنمایی تجربه

بخش مهمی از مستند «ماندن» به چالش کشیدن کلیشه‌هایی است که در بیان هنری تجربه جنگ وجود دارد.

بهرام دبیری می‌گوید این‌گونه نیست که هنرمند خلق اثر هنری را در «دستور کار» خودش قرار دهد. هنرمند مکلف نیست اثری تولید کند که مستقیما با جنگ ارتباط داشته باشد. بیان تجربه جنگ در اثر هنری ممکن است شکلی متفاوت از انتظارات ایدئولوژیک جامعه و حکومت پیدا کند؛ چنان‌که نقاشی آبستره یا کشیدن یک گل می‌تواند از قضا بیشتر جنگ را به تصویر بکشد.

فریده لاشایی سعی می‌کند دوگانه جمعی/فردی را به چالش بکشد. او معتقد است در هنگام جنگ هنرمند ملزم نیست حتما مولفه‌های اجتماعی را در اثر خود نشان بدهد. تجربه فردی و بیان روایت شخصی از جنگ از قضا می‌تواند قدرتمندتر عمل کند و شخصی‌ترین آثار هم با تجربه جمعی نسبتی دارند.

ثمیلا امیرابراهیمی نیز اشاره می‌کند دیدن کشته‌های انسانی و خونریزی‌ها از نزدیک الزاما موجب نمی‌شود شما «حقیقت» جنگ را نمایش دهید، بلکه گذر زمان و تمرکز روی بقایای جنگ که همچون ردی از گذشته به جا مانده‌اند، می‌تواند بیشتر محرک خلاقیت هنری باشد.

در این میان نگاه متافیزیکی پروانه اعتمادی درباره خلق اثر، نگاهی آشنا در میان هنرمندان ایرانی‌ست.

بر اساس این نگاه، خلق هنری به طور شهودی و لحظه‌ای و خارج از خودآگاهی رخ می‌دهد و اساسا نمی‌توان آن را توصیف کرد. او به طور مشخص روایت می‌کند چگونه هنگام بمب‌باران و خرد شدن شیشه‌ها، مشغول به تصویر کشیدن اناری بوده و صبح روز بعد وقتی به کار خود مراجعه کرده دیده آن انار مانند قلبی‌ست که گویی در حال تپیدن است.

مستند «ماندن» مانی حقیقی هرچند به نظر کمی ابتدایی و خام می‌آید اما توانسته به جای این‌که تنها «خاطرات» هنرمندان از موشکباران را روایت کند، چیزی که می‌توانست سقوط فیلم را موجب شود، فضایی از تقابل و تضارب ایدئولوژیک به وجود آورد.

این تقابل و چندصدایی موجب شده فیلم نه تنها به نتیجه قطعی درباره مهاجرت و رابطه بین هنرمند و جامعه نرسد، بلکه پیش‌انگاره‌های اخلاقی و ایدئولوژیک خودش را نیز به چالش بکشد.

آیا خامنه‌ای با از دست دادن حامیان ایدئولوژیکش به سرنوشتی مشابه اسد دچار می‌شود؟

۶ فروردین ۱۴۰۴، ۱۲:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)

نشریه فارین پالیسی در مطلبی تحلیلی نوشت حامیان ایدئولوژیک و وفادار به علی خامنه‌ای و سپاه پاسداران، به دلیل آنچه «خیانت» به آرمان‌های خود می‌خوانند، به تدریج به جمهوری اسلامی پشت می‌کنند و بنابراین حکومت با شکاف‌های فزاینده‌ای مشابه سقوط تدریجی رژیم بشار اسد در سوریه روبه‌روست.

این مطلب اشاره کرد که جمهوری اسلامی ۴۶ سال پس از شکل‌گیری، برای نخستین بار با این سوال مواجه شده که آیا «هسته سخت» حامیانش که سربازان دستگاه سرکوب آن را تشکیل می‌دهند، اگر بار دیگر اعتراضاتی در ایران شعله‌ور شود، همچنان بی‌چون و چرا از حکومت دفاع خواهند کرد؟

به گفته نویسندگان این مقاله، سوالاتی از این دست در میان الیگارشی جمهوری اسلامی وحشت ایجاد کرده است چرا که آن‌ها به خوبی می‌دانند این همان دلسردی و در نهایت رها کردن نیروهای سرکوبگر دیکتاتوری اسد بود که باعث فروپاشی رژیم بعث در سوریه شد.

از دست رفتن تدریجی مشروعیت حکومت

جمهوری اسلامی برای بیش از چهار دهه به منظور حفظ قدرت به گروه‌های اجتماعی مختلف متکی بوده است. دستگاه حاکم روحانیت از انقلاب ۵۷ که با حمایت قابل توجه اقشار مختلف مواجه بود تا امروز، به تدریج حمایت تقریبا همه‌ اقشاری را که روزی ادعا می‌کرد نماینده آن‌هاست، از دست داده است.

فارین پالیسی یادآوری کرد که در طول دهه اول انقلاب، جمهوری اسلامی به دلیل اجرای سیاست‌های سخت‌گیرانه اسلامی خود به تدریج حمایت طبقه اجتماعی مدرن ایران را از دست داد. جنگ هشت ‌ساله ایران و عراق نیز به روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی اختیارات بی‌سابقه‌ای داد تا آن دسته از نیروهای سکولاری را که به سرنگونی حکومت پهلوی کمک کرده بودند، از میان بردارد.

تغییرات عمده در جامعه ایران در دهه دوم انقلاب آغاز شد. خستگی از جنگ و رشد جمعیت جوان ایران منجر به ظهور روند جدیدی از سکولاریسم و لیبرالیسم در میان طبقات متوسط ایران و از سوی دیگر، سرکوب شدید حکومتی شد.

این سرکوب در سال ۸۸ با تقلب در انتخابات ریاست‌جمهوری و برخورد سخت با اعتراضات بعدی به اوج خود رسید و حکومت تمام حمایت طبقه متوسط را از دست داد.

مسائل اقتصادی که تقریبا یک دهه بعد رخ داد، برای اولین بار منجر به کاهش حمایت طبقات کارگر و روستایی از حکومت شد. همان طبقه‌ای که خمینی همواره از آن به عنوان «طبقه مستضعف» یاد می‌کرد و پایگاه سنتی حامیان جمهوری اسلامی بود.

ناتوانی در تامین مایحتاج روزمره ایرانیان به دلیل سوءمدیریت دولت، فساد گسترده دولتی و فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های بین‌المللی شدت یافت و موجب بروز اعتراضات خیابانی شد.

این تظاهرات خیابانی در سال‌های ۹۶ و ۹۸ نمود بیشتری گرفت. در این سال‌ها، طبقات کارگر ایرانی در شهرهایی مانند مشهد و قم که حکومت آن‌ها را سنگرهای خود می‌دانست، رهبری اعتراضات را بر عهده گرفتند.

100%

سرکوب سنگین این اعتراضات از سوی سپاه پاسداران، به‌ویژه در آبان ۹۸ که در آن هزار و ۵۰۰ نفر در چند روز کشته شدند، آخرین میخ بر تابوت جمهوری اسلامی بود و باعث شد که طبقه فرودست برای همیشه به سیستم پشت کند.

از همان سال ۹۸ که تقریبا با ۴۰ سالگی انقلاب اسلامی هم همراه بود، پایگاه حامیان جمهوری اسلامی به طور کامل به یک حلقه ایدئولوژیک تنگ و تندرو متکی شد. این قشر اجتماعی که به عنوان «هسته سخت» شناخته می‌شود، از جمهوری اسلامی به دلایل ایدئولوژیک اسلامی، حمایت می‌کند.

پشتیبانی این هسته سخت، بر تحمیل سیاست‌های اسلامی سخت‌گیرانه حکومت در داخل و خارج کشور استوار است که آن را «عدالت اسلامی» می‌دانند. این سیاست‌ها شامل دایره وسیعی مانند گشت ارشاد در ایران، حمایت از «محور مقاومت» و نیروهای نیابتی، سیاست مخالفت با یهودیان و شعار نابودی اسرائیل، مخالفت شدید با آمریکا و تلاش برای توسعه تسلیحات هسته‌ای می‌شود که ارکان اصلی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی را تشکیل می‌دهند.

جمهوری اسلامی در طول چهار دهه، برای تقویت بیشتر این پایه سخت یک جامعه از «خودی‌ها» را تشکیل داده که در مقابله با بخش بزرگ‌تر جامعه ایران که آن را «بیگانگان» می‌خواند، قرار می‌گیرد.

این خودی‌ها ارکان اصلی حکومت و دولت را تشکیل می‌دهند، از حمایت مالی برخوردارند و در مقابل تعهد ایدئولوژیک خود را با اقداماتی مانند حضور داوطلبانه در راهپیمایی‌های تبلیغاتی حکومت نشان می‌دهند. نیروهای خودسر آن هم به‌عنوان حجاب‌بان عمل می‌کنند و در اعتراضات مردمی، برای سرکوب معترضان به خیابان‌ها می‌روند.

اگرچه آماری رسمی از تعداد افرادی که این هسته سخت را تشکیل می‌دهند وجود ندارد اما فارین پالیسی با استناد به ارزیابی‌ها نوشت که این جامعه بیشتر از هشت میلیون نفر نیست: «این عدد که حدود ۱۰ درصد جمعیت ایران است، احتمالا همان‌هایی هستند که داوطلبانه، واکسن کووید-۱۹ تولید سپاه پاسداران را به جای واکسن‌های تایید شده بین‌المللی دریافت کردند.»

اقداماتی که خودی‌ها آن را خیانت خامنه‌ای و سپاه دیدند

فارین پالیسی اشاره کرد که در یک سال گذشته، اتفاقاتی افتاده که خودی‌ها آن را «خیانت» تلقی کردند و باعث لرزه در پایگاهی شده که خامنه‌ای و رهبران ارشد سپاه پاسداران همواره آن را «مطیع بی‌فکر» می‌دیدند.

شکاف‌ها پس از مرگ ناگهانی ابراهیم رئیسی، رییس دولت سیزدهم ظاهر شدند. کسی که پایگاه رای و دولتش به طور کامل بر اساس و برآمده از همین پایگاه وفاداران ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی بود.

پس از مرگ رئیسی، پیش‌بینی می‌شد که سعید جلیلی، از چهره‌های تندرو، جانشین او شود.

این پیش‌بینی بی‌دلیل نبود. از سال ۹۸، خامنه‌ای طرح «پاک‌سازی» ایدئولوژیک را با هدف تقویت نسل جدیدی از افراط‌گرایان آغاز کرده بود. با این حال، این بار احتمالا خامنه‌ای و رهبران سپاه پاسداران برای جلوگیری از انتخاب جلیلی مداخله کردند و به جای او، مسعود پزشکیان اصلاح‌طلب را به ریاست‌جمهوری رساندند.

100%

نویسندگان فارین پالیسی نوشتند که این تصمیم، از یک‌ سو ناشی از عملکرد ضعیف تکنوکرات‌های ایدئولوژیک دولت رئیسی بود که بحران‌های ایران را تشدید کرد و از سوی دیگر، در راستای آمادگی‌ها برای بازگشت قریب‌الوقوع دونالد ترامپ به کاخ سفید و اعمال «فشار حداکثری» بر ایران بود.

خامنه‌ای محاسبه کرده بود که یک رییس‌جمهوری به ظاهر اصلاح‌طلب، می‌تواند غرب را در برابر تهران دچار تفرقه کند. این تصمیم، با واکنش گسترده حامیان سخت‌گیر حکومت مواجه شد که ریاست‌جمهوری پزشکیان را به مثابه یک خیانت ایدئولوژیک به وعده ادامه مسیر رئیسی می‌دیدند.

این واکنش‌ها تا آن‌جا ادامه یافت که حتی برخی شبهه سقوط عمدی بالگرد رئیسی از سوی برخی افراد درون نظام را مطرح کردند.

اما این احساس «خیانت» قرار بود روز به روز بدتر شود.

ضربه بزرگ بعدی وقتی بود که خامنه‌ای به پزشکیان برای انتصاب محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه سابق، به‌عنوان معاون امور راهبردی چراغ سبز داد.

خامنه‌ای و سپاه پاسداران به مدت هشت سال، هسته سخت حامیان خود را برای حمله به ظریف و اجرای عملیات جنگ روانی علیه او بسیج کرده بودند. آن‌ها ظریف را «جاسوس آمریکایی و خائن به نظام» می‌‌دانند و حتی او را به توهین به قاسم سلیمانی، فرمانده کشته شده سپاه قدس، متهم می‌کنند.

این شکاف‌های داخلی زمانی بیشتر شد که شورای عالی امنیت ملی زیر نظر خامنه‌ای، مداخله کرد تا اجرای قوانین سخت‌گیرانه موسوم به «عفاف و حجاب» را به تعویق بیندازد.

این تصمیم منجر به این شد که هسته سخت حامیان حکومت، آشکارا به رهبری جمهوری اسلامی حمله و آن را به کنار گذاشتن یکی از رکن‌های اصلی انقلاب اسلامی، یعنی حجاب اجباری، متهم کنند.

سرخوردگی هسته سخت حامیان حکومت فقط به مسائل داخلی ایران محدود نماند.

اسرائیل با از بین بردن رهبران و نیروهای اصلی حماس و حزب‌الله و آن‌چه که «محور مقاومت» خوانده می‌شود، اعضای این پایگاه حامی را به شدت عصبانی کرد. آن‌ها آشکارا شروع به زیر سوال بردن تعهد ایدئولوژیک سپاه پاسداران و تردید رهبری در حمله به اسرائیل کردند و گفتند برخی از افراد درون نظام با سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل همکاری دارند.

حتی وقتی سپاه پاسداران حملات مستقیم بی‌سابقه‌ای به اسرائیل انجام داد، ناکارآمدی موشک‌ها و پهپادهایی که مقام‌های جمهوری اسلامی همیشه به آن‌ها می‌بالیدند، باعث دلسردی هسته سختی شد که همواره به تبلیغات حکومت درباره توانایی‌های سپاه باور داشت.

فروپاشی حکومت اسد در فاصله بیش از هزار کیلومتری از ایران، آخرین ضربه به این هسته سخت بود.

سقوط اسد بار دیگر خشم نسبت به خامنه‌ای و سپاه پاسداران را شعله‌ور کرد. برای این پایگاه حامیان که بسیاری از اعضایش به‌طور داوطلبانه در سوریه علیه گروه‌های سلفی-جهادی جنگیده و خون ریخته بودند، تصمیم خامنه‌ای در ایستادن و تماشای سقوط سوریه به دست شورشیان تحت رهبری هیات تحریر الشام، به‌عنوان یک خیانت دیگر تلقی شد؛ چرا که مدام به این پایگاه حامیان گفته شده بود حفظ سوریه، نه صرفا حمایت از اسد، بلکه به معنای حفظ اسلام شیعه و «دفاع از حرم» است.

پس از دلسردی از وضعیت سوریه و دیگر عوامل، پایگاه سخت حامیان جمهوری اسلامی از این‌که خامنه‌ای گفت ممکن است با ترامپ، کسی که دستور کشتن سلیمانی را صادر کرد، وارد مذاکره شود، خشمگین شد.

از زمان مرگ سلیمانی، خامنه‌ای و فرماندهان سپاه پاسداران قول انتقام سخت و ترور ترامپ و تمامی افرادی را دادند که در این حمله مشارکت داشتند. بنابراین، این احتمال که حکومت حتی به فکر دست دادن با قاتل سلیمانی باشد، این گروه را بیشتر عصبانی کرد.

رویارویی معترضان و نیروهای سرکوب‌گر در اعتراضات سال ۱۴۰۱
100%
رویارویی معترضان و نیروهای سرکوب‌گر در اعتراضات سال ۱۴۰۱

گزینه‌های محدودِ پیشِ روی خامنه‌ای و سپاه پاسداران

فرسایش و اضمحلال پایگاه حامیان ایدئولوژیک جمهوری اسلامی احتمالا تاثیرات عمیقی بر آن خواهد داشت. خامنه‌ای و سپاه پاسداران کاملا آگاهند که بیشتر از هر گروه جمعیتی دیگری در ایران، از دست دادن این حامیان سرسخت، موجودیت جمهوری اسلامی را به خطر می‌اندازد زیرا اعضای این پایگاه کوچک اما ایدئولوژیک و افراطی، نیروهای پیاده‌نظامی را تشکیل می‌دهند که در شکل‌گیری هر اعتراضات ضد حکومتی، ایرانیان را سرکوب می‌کنند.

فارین پالیسی با اشاره به این پیش‌زمینه‌ها خاطرنشان کرد که خامنه‌ای و سپاه پاسداران فرصت چندانی را برای مقابله با این بحران اساسی از دست نداده‌اند؛ هرچند که گزینه‌های محدودی در اختیار دارند.

جمهوری اسلامی برای جلب دوباره حمایت این پایگاه، هیچ چاره‌ای جز احیای سیاست‌های ایدئولوژیک خود در داخل و خارج از ایران ندارد.

خامنه‌ای البته می‌داند که فضای کمی برای مانور در خاورمیانه خواهد داشت زیرا دولت جدید ترامپ وقت را برای اعمال فشار حداکثری بر تهران و محدود ساختن توانایی آن در تامین مالی شبه‌نظامیان نیابتی‌اش تلف نکرد.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل نیز به صراحت گفت اسرائیل کنار نمی‌نشیند و اجازه نمی‌دهد تهران گروه‌هایی را که پس از حمله هفتم اکتبر به‌طور دسته‌جمعی علیه آن اعلام جنگ کرده‌اند، دوباره مسلح کند.

گزینه‌های محدود خامنه‌ای برای برآورده کردن نیازهای پایگاه حامیانش در زمینه سیاست خارجی، نشان می‌دهد که احتمالا او تلاش خواهد کرد تا این نیازها را در داخل کشور جبران کند.

به نظر می‌رسد که ظریف و عبدالناصر همتی، وزیر امور اقتصادی و دارایی دولت پزشکیان، اولین قربانیان این تلاش‌ها بودند.

فارین پالیسی نوشت که بعید به نظر می‌رسد استعفای ظریف بدون حمایت خامنه‌ای و سران سپاه پاسداران رخ داده باشد زیرا آ‌ن‌ها به خوبی می‌دانند که سقوط ظریف، سرمایه از دست رفته را جبران خواهد کرد.

به همین ترتیب، خامنه‌ای در سخنرانی اخیر خود برخلاف سیگنال‌های اولیه، مذاکرات با ترامپ را رد کرد اما این اقدام‌ها به تنهایی برای جلب حمایت این پایگاه کافی نخواهد بود.

خامنه‌ای در داخل کشور، برای بازپس‌گیری پایگاه حامیانش، باید سیاست‌های ایدئولوژیک اسلامی را تشدید کند. البته این بازی خطرناکی برای اوست زیرا منجر به واکنش منفی از سوی جمعیتی گسترده‌تر خواهد شد و احتمال شکل‌گیری اعتراضات خیابانی علیه حکومت را افزایش می‌دهد.

این‌جاست که پارادوکس پیشِ روی خامنه‌ای به وضوح نمایان می‌شود: اگر سیاست‌های ایدئولوژیک را رقیق کند، ممکن است پیاده‌نظام سرکوب‌گر خود را از دست بدهد و اگر این سیاست‌ها را تشدید کند، احتمال اعتراضات گسترده‌تر افزایش می‌یابد.

بر اساس تحلیل فارین پالیسی، هر دو سناریو تهدیدی اساسی برای جمهوری اسلامی است و می‌تواند منجر به تکرار سرنوشت محتوم اسد برای خامنه‌ای شود.

رهبر دوم؛ جام زهر دوم

۵ فروردین ۱۴۰۴، ۰۰:۴۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

مسعود روغنی زنجانی، که اخیرا به نقل از اکبر هاشمی رفسنجانی گفته بود که علی خامنه‌ای با رفاه مردم مخالف است، در اظهارنظری تازه عنوان کرده که نظام جمهوری اسلامی، برخلاف شعارهای تند و تهدیدهایی که علیه آمریکا مطرح می‌کند، در حال عقب‌نشینی و آماده‌سازی برای مذاکره و توافق است.

مسعود روغنی زنجانی، که در سال ۱۳۶۷ به‌عنوان رئیس سازمان برنامه‌ و بودجه کشور فعالیت می‌کرد، در آن سال گزارشی به روح‌الله خمینی نوشت و اعلام کرد که خزانه کشور خالی است و امکان ادامه جنگ با عراق وجود ندارد.

اکنون او معتقد است که شرایط اقتصادی امروز ایران نیز مشابه سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق است و بر اساس خبرها و اطلاعاتی که در اختیار دارد، نظام جمهوری اسلامی در حال آماده‌سازی برای عقب‌نشینی و پذیرش مذاکره و توافق با آمریکا است. به گفته او، تهدیدها و شعارهایی که ایران و آمریکا علیه یکدیگر مطرح می‌کنند، همه ماجرا نیست.

مسعود روغنی زنجانی پس از حدود سه دهه سکوت، با اظهارنظرهای صریح و مستقیم بار دیگر به عرصه اقتصاد سیاسی کشور بازگشته است. او که در دوران جنگ ایران و عراق و شش سال پس از آن، ریاست سازمان برنامه‌ و بودجه و سمت مشاور رفسنجانی رئیس جمهور وقت را بر عهده داشت، در مصاحبه‌ای با "اکوایران" اظهار داشته که کشور با این رویکرد فعلی قابل اداره نیست و در نهایت، واقعیت‌های اقتصادی خود را بر سیاست تحمیل خواهند کرد و نظام جمهوری اسلامی مجبور به پذیرش مذاکره و توافق با آمریکا خواهد شد.

مقایسه شرایط کنونی با پذیرش قطعنامه ۵۹۸

روغنی زنجانی، با اشاره به شرایطی که در سال ۱۳۶۷ منجر به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ ایران و عراق شد، بیان کرده است که وضعیت فعلی ایران به همان دوران شباهت دارد و جمهوری اسلامی ناگزیر به عقب‌نشینی خواهد شد. او بدون ذکر نام خامنه‌ای، تلویحاً اشاره کرده که رهبر جمهوری اسلامی، مانند خمینی، مجبور خواهد شد «جام زهر» را بنوشد و برخلاف میل خود، به توافق با آمریکا تن دهد.

روغنی زنجانی در تشریح دلایل ناگزیری جمهوری اسلامی از پذیرش مذاکره، به مجموعه‌ای از مشکلات اقتصادی مشابه با دوران پایانی جنگ ایران و عراق اشاره می‌کند:

  • خزانه خالی است
  • درآمدهای ارزی کشور به‌شدت کاهش یافته است
  • کسری بودجه شدید وجود دارد
  • سرمایه‌گذاری در بخش تولید انجام نمی‌شود
  • قیمت کالاها افزایش یافته و مردم تحت فشار اقتصادی هستند
  • دولت قادر به پرداخت حقوق کارکنان خود نیست.

در سال‌های پایانی جنگ، خمینی همچنان بر ادامه جنگ تأکید داشت و شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و «جنگ تا رفع فتنه در عالم» را مطرح می‌کرد، اما تنها پس از شدت یافتن بحران اقتصادی و شکست های پی در پی در جبهه‌های جنگ، تصمیم خود را تغییر داد و اعلام کرد که قطعنامه ۵۹۸ را می‌پذیرد.

تأثیر سیاست‌های نظامی‌گری بر اقتصاد کشور

روغنی زنجانی تأکید می‌کند که سیاست خارجی جمهوری اسلامی، که مبتنی بر تقابل با آمریکا و نظامی‌گری است، هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد کشور تحمیل کرده است. وی اشاره می‌کند که:

  • ین سیاست‌ها موجب افزایش تحریم‌ها شده است.
  • تحریم‌ها کاهش درآمدهای نفتی و ارزی کشور را در پی داشته‌اند
  • کاهش درآمدهای ارزی منجر به کسری بودجه شدید شده است
  • دولت ایران اکنون با استقراض و فروش اوراق قرضه کشور را اداره می‌کند

او با ارائه آمارهایی جدید نشان داده که برخلاف ادعای دولت، درآمدهای مالیاتی نتوانسته‌اند به قدر کافی هزینه‌های کشور را تأمین کنند و دولت با فروش ۲۵۵ هزار میلیارد تومان اوراق قرضه و استقراض ۳۲۰ هزار میلیارد تومان از بانک مرکزی، تلاش کرده است بحران اقتصادی را مدیریت کند. به گفته او، این سیاست‌ها موجب کاهش منابع مالی بانک‌ها و صنایع تولیدی شده و دولت برای سال آینده نیز قصد دارد بیش از دو برابر میزان فعلی اوراق قرضه بفروشد.

وضعیت بحرانی اقتصادی و کاهش مقبولیت نظام

روغنی زنجانی معتقد است که وضعیت کنونی ایران حتی بحرانی‌تر از سال ۱۳۶۷ است. یکی از عواملی که در سال ۱۳۶۷ منجر به پایان جنگ شد، برآوردهای نادرست فرماندهان سپاه، از جمله محسن رضایی، درباره توان نظامی، اقتصادی و منطقه‌ای کشور بود. در حالی که کشور توان ادامه جنگ را نداشت، فرماندهان سپاه بر ادامه آن تأکید می‌کردند و هرگونه سخن از مذاکره و صلح را خیانت می‌دانستند.

به گفته روغنی زنجانی، امروز نیز سیاست خارجی و نظامی‌گری جمهوری اسلامی هزینه‌های سنگینی را به کشور تحمیل کرده است. او بیان می‌کند که نظامی‌گری بودجه کشور را می‌بلعد و موجب کاهش منابع مالی برای بخش‌های دیگر، از جمله تأمین نیازهای مردم شده است.

روغنی زنجانی در بخش دیگری از سخنان خود، وضعیت اقتصادی کشور را بحرانی توصیف کرده و گفته دولت به دلیل بحران مالی، توان پرداخت حقوق کارمندان خود را از دست داده است.

وی یادآور می‌شود که در دهه ۱۳۶۰، دولت برای تأمین نیازهای اولیه مردم، نظام کوپنی را اجرا کرد، اما امروز، سیاست توزیع کالاهای اساسی از سوی دولت جواب نخواهد داد، زیرا سبک زندگی مردم و الگوی مصرف آنان تغییر کرده است. او همچنین تأکید دارد که مهم‌ترین تفاوت شرایط فعلی با دوران جنگ این است که امروز دیگر نظام از نظر مردم مشروعیت و مقبولیت ندارد.

روغنی زنجانی در نهایت، با استناد به اطلاعاتی که در اختیار دارد، تأکید می‌کند که نظام جمهوری اسلامی در حال حرکت به سمت پذیرش توافق با دونالد ترامپ است. او تصریح می‌کند که در نهایت، واقعیت‌های اقتصادی بر سیاست‌های جمهوری اسلامی تحمیل خواهد شد و برخلاف موضع‌گیری‌های رسمی، خامنه‌ای مجبور به پذیرش مذاکره و توافق خواهد شد.

تقویت توان هوایی و موشکی آمریکا در اطراف ایران

۳ فروردین ۱۴۰۴، ۲۲:۳۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

ایالات متحده آمریکا در حال اعزام ناوهای جنگی، جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌های بیشتری به منطقه خاورمیانه است؛ جمهوری اسلامی نیز تلاش می‌کند آمادگی خود را برای هرگونه درگیری نظامی به نمایش بگذارد.

در این شرایط، دو طرف آشکارا به نمایش قدرت نظامی خود پرداخته و هم‌زمان جنگ لفظی را نیز ادامه می‌دهند تا طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کنند.

در تازه‌ترین اقدام، آمریکا اعلام کرد ناو هواپیمابر کارل وینسون را از اقیانوس آرام به منطقه تحت فرماندهی سنتکام در نزدیکی ایران اعزام کرده است و این ناو طی دو هفته آینده وارد منطقه خواهد شد.

استقرار این ناو در منطقه، توان هوایی و دریایی آمریکا را برای مقابله با جمهوری اسلامی و گروه‌های نیابتی آن، از جمله حوثی‌ها که هم‌اکنون درگیر نبرد با ایالات متحده هستند، افزایش خواهد داد.

افزایش توان هوایی آمریکا در منطقه

یکی از مهم‌ترین دلایل اعزام ناو کارل وینسون، تجهیز آن به جنگنده‌های پیشرفته و رادارگریز اف-۳۵ است.

افزایش تعداد این جنگنده‌ها در منطقه، قدرت آمریکا را برای حمله احتمالی به عمق خاک ایران افزایش می‌دهد، زیرا شناسایی و مقابله با جنگنده‌های رادارگریز اف-۳۵ برای سامانه‌های پدافندی جمهوری اسلامی که در حمله اخیر اسرائیل آسیب دیده‌اند، بسیار دشوار خواهد بود.

کارل وینسون در سال ۲۰۲۱ به نخستین ناو هواپیمابر نیروی دریایی آمریکا تبدیل شد که به‌صورت عملیاتی میزبان جنگنده‌های اف-۳۵سی بود.

اکنون آمریکا تصمیم گرفته است ناو کارل وینسون را که حامل اف-۳۵ است، به خاورمیانه اعزام کند و در مقابل، ناو هواپیمابر نیمیتز را که مجهز به جنگنده‌های اف-۱۸ است، به منطقه اقیانوس آرام، در نزدیکی چین و کره شمالی، منتقل کند.

حضور جنگنده‌های اف-۳۵ بر ناو کارل وینسون این امکان را به آمریکا می‌دهد که بدون نیاز به پایگاه‌های نظامی کشورهای عربی منطقه، به تاسیسات نظامی و هسته‌ای جمهوری اسلامی حمله کند.

این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که جمهوری اسلامی هشدار داده در صورت استفاده کشورهای منطقه از پایگاه‌های خود برای حمله به ایران، آن کشورها را هدف حمله متقابل قرار خواهد داد.

استقرار اف-۳۵ در منطقه نه‌تنها به آمریکا این امکان را می‌دهد که به عمق تاسیسات نظامی جمهوری اسلامی حمله کند، بلکه در صورت همکاری اسرائیل و آمریکا برای اجرای یک عملیات گسترده، شمار بالایی از این جنگنده‌های پیشرفته به‌طور هم‌زمان مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

اسرائیل در حال حاضر تنها کشور منطقه است که ۷۵ فروند جنگنده اف-۳۵ از آمریکا خریداری کرده است.

در مهرماه گذشته، اسرائیل در عملیات «روز توبه» از جنگنده‌های اف-۳۵ برای حمله به تاسیسات موشکی و پدافندی جمهوری اسلامی استفاده کرد.

اهمیت این جنگنده‌ها برای آمریکا و اسرائیل به حدی بالاست که ایالات متحده تاکنون از فروش اف-۳۵ به امارات و قطر، علی‌رغم روابط نزدیک نظامی با این کشورها، خودداری کرده است.

قطر که میزبان فرماندهی مرکزی سنتکام در منطقه است، حدود پنج سال پیش درخواست خرید جنگنده‌های اف-۳۵ را ارائه کرده است.

در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، پس از عادی‌سازی روابط امارات با اسرائیل، مجوز فروش این جنگنده‌ها به امارات صادر شد، اما پس از روی کار آمدن جو بایدن، این توافق به نتیجه نرسید.

اکنون برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که امارات بار دیگر مذاکرات برای خرید این جنگنده‌ها را از سر خواهد گرفت.

ناو هواپیمابر کارل وینسون علاوه بر اف-۳۵، به جنگنده‌های اف-۱۸ نیز مجهز است که توان هوایی آمریکا را در برابر جمهوری اسلامی تقویت می‌کند.

علاوه بر این، در حال حاضر، ناو هواپیمابر هری ترومن نیز در دریای سرخ مستقر است که حامل ۷۰تا ۹۰ فروند جنگنده، عمدتا اف-۱۸ و بالگردهای نظامی است.

استقرار بمب‌افکن‌های B-52 در نزدیکی ایران

علاوه بر هواپیماهای مستقر بر ناوهای هواپیمابر، آمریکا بمب‌افکن‌های سنگین B-52 را نیز در منطقه مستقر کرده است.

این بمب‌افکن‌ها در پایگاه هوایی العدید در قطر و پایگاه دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند حضور دارند. اخیرا این بمب‌افکن‌ها عملیات شبیه‌سازی حمله به تاسیسات ایران را در دریای مدیترانه با مشارکت جنگنده‌های اسرائیلی انجام دادند.

همچنین، ایالات متحده جنگنده‌های خود را در پایگاه‌های الظفره در امارات و علی سالم و احمد جابر در کویت مستقر کرده است که این مجموعه از توانمندی‌های هوایی، آمریکا را قادر می‌سازد حملات هوایی گسترده‌ای را علیه جمهوری اسلامی اجرا کند.

دیپلماسی قایق‌های توپ‌دار

استقرار دومین ناو هواپیمابر آمریکا در منطقه، بخشی از «دیپلماسی قایق‌های توپ‌دار» محسوب می‌شود.

این استراتژی به‌منظور افزایش فشار نظامی و تهدید جمهوری اسلامی جهت عقب‌نشینی و پذیرش توافق‌های مورد نظر آمریکا اتخاذ شده است.

ترامپ اخیرا تاکید کرده که با توافق یا اقدام نظامی، اجازه نخواهد داد جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای دست یابد.

علاوه بر این، حضور این ناوها به آمریکا امکان می‌دهد که بر حوثی‌ها از موضع قدرت پیروز شود و امنیت دریایی در دریای سرخ را که از نظر اقتصادی برای جهان اهمیت زیادی دارد، تامین کند.

ضمن اینکه ناو کارل وینسون با همراهی سه ناو موشک‌انداز راهی منطقه می‌شود که توان شلیک موشک کروز آمریکا به سوی اهداف نظامی جمهوری اسلامی را تقویت می‌کند.

در مجموع، استقرار ناو کارل وینسون در منطقه نه‌تنها توانمندی‌های هوایی و دریایی آمریکا را در مقابله با جمهوری اسلامی افزایش می‌دهد، بلکه پیامی روشن به تهران ارسال می‌کند که در صورت عدم عقب‌نشینی، گزینه نظامی به‌طور جدی روی میز خواهد بود.

اگر جمهوری اسلامی در برابر این فشارها عقب‌نشینی نکند، این آرایش نظامی تقویت‌شده می‌تواند از یک ابزار تهدید به ابزاری برای اقدام نظامی تبدیل شود.