• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

تهدید لرزان و نصف و نیمه خامنه‌ای به افزایش برد موشک‌ها

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ۰۰:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۳:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)

سخنان روز چهارشنبه، ۲۴ بهمن، علی خامنه‌ای ترکیبی از ترس و تهدید بود. او تلاش کرد بر توانایی‌های نظام تاکید کند، ولی هنگام اشاره به برنامه موشکی جمهوری اسلامی، مکثی معنادار کرد و گفت: «مثلا حدی را که درباره دقت موشک‌ها تعیین کردیم برداریم.»

به‌نظر می‌رسد که منظور اصلی وی نه دقت موشک‌ها، بلکه افزایش برد آن‌ها بود، ولی درست وسط جمله ترجیح داد از برداشتن محدودیت دقت موشک‌ها صحبت کند که از چند جهت بی‌معنا بود:

۱.بی‌معنا بودن محدودیت در دقت: هیچ کشوری برای افزایش دقت موشک‌های خود حد و محدودیت وضع نمی‌کند. هر کشور تولیدکننده موشک همیشه دوست دارد موشک‌هایش از حداکثر دقت برخوردار باشند.ایجاد محدودیت در دقت موشک اصولا بی‌معنا است.

۲.تناقض در ادعاهای پیشین: جمهوری اسلامی همواره بر دقت بالای موشک‌های خود و نقطه‌زنی آنها تاکید کرده است. اگر چنین است، دیگر نیازی به «افزایش دقت» وجود ندارد. اما اگر این ادعا نادرست باشد، به این معناست که مقامات پیشتر در مورد توانمندی موشکی اغراق کرده‌اند.

۳.ادبیات رایج در برنامه موشکی ایران: در گفتمان نظامی جمهوری اسلامی، زمانی که صحبت از «محدودیت» یا «رفع محدودیت» در برنامه موشکی به میان می‌آید، معمولا منظور برد موشک‌هاست، نه دقت آن‌ها.

به‌نظر می رسد خامنه‌ای ظاهرا قصد داشت تهدیدی علیه اروپا و آمریکا مطرح کند، اما در میانه سخنان خود مردد شد و از بیم واکنش‌های احتمالی، لحن خود را تغییر داد.

در هفته‌های اخیر، خامنه‌ای و فرماندهان سپاه پاسداران به‌طور مداوم تهدیداتی علیه اروپا، آمریکا و اسرائیل مطرح کرده‌اند. هدف اصلی این تهدیدها تلاش برای نمایش اقتدار نظام در حالی است که در سطح بین‌المللی، بسیاری از تحلیلگران از ضعف جمهوری اسلامی سخن می‌گویند.

پس از ضرباتی که حماس و حزب‌الله متحمل شدند، سرنگونی اسد، مهار نیروهای حشدالشعبی در عراق و همچنین تضعیف توان پدافندی جمهوری اسلامی در برابر حملات اسرائیل، ساختار نظامی و توان منطقه‌ای جمهوری اسلامی به‌شدت تضعیف شده است.

در چنین شرایطی، خامنه‌ای و فرماندهان سپاه تلاش دارند با افزایش لفاظی‌های تهاجمی، این تصویر را مخدوش کنند و نشان دهند که جمهوری اسلامی همچنان قدرتمند است.

تهدیدهای اخیر خامنه‌ای، به‌ویژه پس از بازگشت دونالد ترامپ به صحنه سیاسی آمریکا، بیش از آن‌که نشانه قدرت باشد، از ترس ناشی می‌شود. این ترس و تهدید هم‌زمان، ویژگی اصلی مواضع اخیر رهبر جمهوری اسلامی است. او می‌داند که تحلیلگران داخلی و خارجی از ضعف نظام سخن می‌گویند و حتی مقامات ارشد جمهوری اسلامی نیز نسبت به خطر سرنگونی هشدار داده‌اند.

برای نمونه، حسن روحانی، که سال‌ها در جایگاه دبیر و رییس شورای عالی امنیت ملی بوده است، به‌صراحت هشدار داده که در شرایط فعلی، یک اشتباه کافی است تا همه‌چیز از دست برود.

این نوع هشدارها، آن‌هم از سوی چهره‌های امنیتی نظام، نشان‌دهنده نگرانی‌های عمیق در درون ساختار جمهوری اسلامی است.

علاوه بر تهدیدات خارجی، خامنه‌ای نگران است که احساس ضعف در میان نیروهای امنیتی و سرکوبگر حکومت گسترش یابد.

اگر این نیروها به این باور برسند که جمهوری اسلامی در حال سقوط است، ممکن است در سرکوب اعتراضات داخلی دچار تردید شوند. این مسئله می‌تواند در نهایت به فروپاشی ساختار سرکوب بینجامد، که تهدیدی جدی برای بقای نظام خواهد بود.

سخنان لرزان و تهدیدهای نصفه‌ونیمه خامنه‌ای نشان‌دهنده تردید و هراس نظام از شرایط پیش‌رو است.

در حالی که تحلیلگران منطقه‌ای و جهانی بر ضعف جمهوری اسلامی تاکید دارند، رهبر جمهوری اسلامی تلاش دارد با افزایش تهدیدات، این ضعف را پنهان کند.

بااین‌حال، نشانه‌های آشکاری وجود دارد که حتی در میان مقامات ارشد نظام نیز نگرانی از آینده جمهوری اسلامی به‌شدت افزایش یافته است.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

جمهوری‌اسلامی در حال احتضار؛ ایران در آستانه انفجار

۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ۰۱:۱۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

ایران در روزهای اخیر با بحران‌های متعدد اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو شده است. افزایش قیمت دلار و سکه، کمبود و گرانی مواد غذایی، قطعی مکرر برق و بحران دارو، تنها بخشی از مشکلاتی است که زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار داده است.

در شرایطی که نرخ دلار به ۹۴ هزار تومان و قیمت سکه به ۷۹ میلیون تومان رسیده، بازار مواد غذایی نیز دچار نابسامانی شدید شده است. قیمت سیب‌زمینی و پیاز به‌شکل افسارگسیخته‌ای افزایش یافته، قطعی‌های مکرر برق ادامه دارد و داروخانه‌ها نسبت به تشدید بحران دارویی هشدار داده‌اند.

در این وضعیت، به‌نظر می‌رسد که دولت کنترل اقتصاد را از دست داده است و قادر به مدیریت بحران‌های جاری نیست.

شهروندان روز به روز با فشارهای اقتصادی بیشتری روبه‌رو می‌شوند، در حالی که هیچ چشم‌اندازی برای بهبود اوضاع مشاهده نمی‌شود. جامعه در شرایط پیشا-قیام قرار گرفته و نارضایتی عمومی در حال گسترش است.

پرسش اساسی این است که آیا جمهوری اسلامی با یک سقوط اقتصادی مواجه شده است یا اینکه همچنان، به تعبیر رهبر جمهوری اسلامی، «در مسیر رسیدن به قله» قرار دارد؟

یکی از مهم‌ترین بحران‌های جاری، افزایش بی‌سابقه قیمت کالاهای اساسی است. نرخ برنج که در ابتدای سال بین ۱۰۰ تا ۱۱۰ هزار تومان بود، اکنون به ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان رسیده است.

قیمت گوشت نیز بین ۶۰۰ هزار تا یک میلیون تومان در نوسان است. افزایش مداوم قیمت مرغ، تخم‌مرغ، نان، روغن و سایر اقلام اساسی، امکان انتخاب را از خانوارها سلب کرده و بسیاری از اقشار جامعه را در تامین مایحتاج اولیه خود ناتوان ساخته است.

شرایط به گونه‌ای پیش رفته که حتی اقلامی مانند سیب‌زمینی و پیاز نیز با بحران قیمت مواجه شده‌اند. این وضعیت نشان‌دهنده فروپاشی کامل توان اقتصادی خانواده‌هاست؛ چراکه این دو ماده غذایی، آخرین گزینه‌های موجود در سفره‌های مردم محسوب می‌شوند.

کمبود و گرانی دارو نیز به بحرانی مضاعف تبدیل شده است. مسئولان حوزه دارو هشدار داده‌اند که قیمت برخی داروهای خاص ممکن است با افزایش ۷۰۰ تا ۸۰۰ درصدی مواجه شود. در عین حال، داروخانه‌داران نیز اعلام کرده‌اند که در آستانه ورشکستگی قرار دارند، چراکه سازمان تامین اجتماعی مطالبات آن‌ها را پرداخت نمی‌کند.

در حالی که بحران‌های داخلی به‌شدت افزایش یافته، مقامات جمهوری اسلامی به جای رسیدگی به مشکلات اقتصادی و اجتماعی کشور، بر موضوعاتی همچون مسائل منطقه‌ای و تسلیحاتی تمرکز کرده‌اند.

رهبر جمهوری اسلامی همچنان درباره غزه و لبنان سخن می‌گوید، فرماندهان سپاه از ساخت موشک‌های جدید صحبت می‌کنند و پزشکیان، به جای ارائه راهکار عملی، صرفا به بیان جملات کلی و شعاری بسنده کرده است.

این وضعیت موجب افزایش نارضایتی عمومی شده و بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که دولت آن‌ها را به حال خود رها کرده است. در چنین شرایطی، کشور با بحران چندوجهی روبه‌رو شده است که نه تنها اقتصادی، بلکه اجتماعی و سیاسی نیز هست.

بررسی شرایط کنونی ایران نشان می‌دهد که مشکلات اقتصادی به شکلی مستمر، ترکیبی و هم‌زمان در حال گسترش است. گرانی کالاهای اساسی، کاهش قدرت خرید مردم، قطعی‌های مکرر برق، بحران دارو و بی‌توجهی دولت به مشکلات داخلی، همگی نشانه‌هایی از یک فروپاشی اقتصادی و اجتماعی است و نگرانی‌ها درباره آینده ایران را افزایش داده است.

دشمنی خامنه‌ای با آمریکا؛ سیاست ثابت با بهانه‌های متفاوت

۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ۰۴:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

ماهیت و هویت سیاسی علی خامنه‌ای بر دشمنی با ایالات متحده استوار است. اگر امروز مذاکره و توافق با دونالد ترامپ را رد می‌کند، پیش از آن نیز توافق با جو بایدن را نپذیرفته بود.

برای او، وضعیت مردم ایران هیچ اهمیتی ندارد؛ او نه مجبور است برای خرید مایحتاج روزانه از خانه خارج شود و نه دغدغه تامین هزینه‌های درمانی دارد؛ چراکه درمانگاه اختصاصی‌اش تنها چند متر با محل سکونتش فاصله دارد.

او هیچ‌گاه در جایگاه یک شهروند عادی قرار نداشته که فشارهای اقتصادی را لمس کند. آنچه برای او اهمیت دارد، تداوم خصومت با آمریکا است، فارغ از آنکه رییس‌جمهوری این کشور ترامپ باشد یا بایدن.
مشکل اصلی، شخص ترامپ نیست، بلکه دشمنی ۴۶ ساله جمهوری اسلامی با آمریکا است. این مشکل از خامنه‌ای ناشی می‌شود که به‌صراحت اعلام کرده است تا زمانی که زنده است، اجازه برقراری روابط ایران و آمریکا را نخواهد داد.

خامنه‌ای مدعی است که با ترامپ مذاکره نخواهد کرد، زیرا او باج می‌خواهد اما پرسش اساسی این است که اگر ترامپ گزینه‌ای نامناسب برای مذاکره بود، چرا خامنه‌ای در دوران بایدن نیز توافقی را نپذیرفت؟

بایدن و تیمش یکی از آماده‌ترین دولت‌ها برای تعامل با جمهوری اسلامی بودند و حتی سیاست «فشار حداکثری» دولت ترامپ را کنار گذاشتند تا زمینه توافق با تهران را فراهم کنند. اگر امروز اطرافیان خامنه‌ای ادعا می‌کنند که ترامپ سیاست فشار حداکثری را بازگردانده است، این خود گواهی بر آن است که بایدن چنین سیاستی را کنار گذاشته بود. پس چرا در همان زمان توافقی حاصل نشد؟

سیاست مماشات بایدن و عدم انعطاف خامنه‌ای

بایدن افرادی چون جیک سالیوان (مشاور امنیت ملی)، آنتونی بلینکن (وزیر امور خارجه)، ویلیام برنز (رییس سیا) و رابرت مالی (نماینده ویژه در امور ایران) را در کابینه خود داشت که همگی از معماران برجام در دوران اوباما بودند و سابقه‌ای طولانی در سیاست مماشات با جمهوری اسلامی داشتند.

دولت بایدن تا آنجا پیش رفت که چشمان خود را بر صادرات غیرقانونی نفت ایران به چین و دیگر کشورها بست و اجازه داد صادرات نفت جمهوری اسلامی از کمتر از ۲۰۰ هزار بشکه در روز به بیش از ۱.۷ میلیون بشکه در روز افزایش یابد.

این میزان همراهی با جمهوری اسلامی، اعتراض سناتورهای جمهوری‌خواه در کنگره را نیز برانگیخت. حتی مقامات جمهوری اسلامی نیز به این مسئله اذعان دارند. محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، تصریح کرده بود که افزایش صادرات نفت ایران در دوران بایدن، نه نتیجه تدابیر داخلی، بلکه نتیجه عدم اجرای تحریم‌ها از سوی دولت آمریکا بوده است.

همچنین، دولت بایدن دارایی‌های مسدودشده ایران را آزاد کرد و این مسئله از سوی حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه دولت رئیسی، تایید شد.

بااین‌حال، هیچ بخشی از این منابع مالی صرف بهبود شرایط معیشتی مردم نشد و در عوض، در اختیار گروه‌های نیابتی چون حماس و حزب‌الله و همچنین دستگاه‌های سرکوب داخلی قرار گرفت.

تاکنون هیچ دولتی در آمریکا به‌اندازه تیم بایدن حاضر به اغماض و انعطاف در برابر ایران نبوده است. بااین‌حال، خامنه‌ای با آن‌ها نیز توافق نکرد. بنابراین، کسانی که امروز ادعا می‌کنند به‌دلیل روی کار آمدن ترامپ، جمهوری اسلامی حاضر به مذاکره نیست، درک درستی از ماهیت تصمیم‌گیری در نظام جمهوری اسلامی ندارند.

این شواهد نشان می‌دهند که مشکل اصلی نه ترامپ است و نه بایدن؛ بلکه مسئله اصلی، ساختار تصمیم‌گیری در ایران است که بر مبنای خصومت همیشگی با آمریکا بنا شده است.

نقش خامنه‌ای در نابودی برجام

برخی بر این باورند که خروج ترامپ از برجام، علت عدم تمایل خامنه‌ای به مذاکره مجدد است؛ درحالی‌که نابودی توافق هسته‌ای پیش از خروج ترامپ آغاز شده بود.

خامنه‌ای از همان ابتدای امضای برجام، سیاست تخریب آن را در پیش گرفت. او با اعلام مواضع منفی، مانع از بهره‌مندی ایران از نتایج توافق شد. از جمله اقدامات او، دستور به سپاه برای آزمایش موشک‌های بالستیک با شعار «اسرائیل باید نابود شود» و تشدید حمایت از گروه‌های نیابتی علیه منافع آمریکا در منطقه بود. ع

لاوه بر این، او هرگونه تعامل دیپلماتیک را به‌شدت مورد انتقاد قرار داد؛ از جمله مکالمه تلفنی حسن روحانی با اوباما و دیدار محمدجواد ظریف با جان کری را.

بنابراین، خروج آمریکا از برجام بهانه‌ای بیش نبود؛ چراکه تصمیم خامنه‌ای برای حفظ دشمنی با آمریکا، مستقل از این تحولات اتخاذ شده بود.

دشمنی با آمریکا؛ ابزار توجیه ناکارآمدی‌ها

دلیل اصلی اصرار خامنه‌ای بر دشمنی با آمریکا، توجیه ناکارآمدی‌های داخلی و سرپوش گذاشتن بر فساد و سوءمدیریت است. اگر این دشمنی کنار گذاشته شود، دیگر توجیهی برای چرایی ادامه فقر، تورم، بیکاری، نابودی زیرساخت‌ها و سقوط اقتصاد کشور باقی نمی‌ماند.

چاپلوسی مقامات و همراهی اصلاح‌طلبان با خامنه‌ای

اطرافیان خامنه‌ای نیز فقط به چاپلوسی و تملق او مشغول هستند. نمونه بارز این چاپلوسی را می‌توان در تغییر مواضع سریع چهره‌هایی چون مسعود پزشکیان مشاهده کرد. او که در دوران انتخابات از ضرورت تعامل با جهان سخن می‌گفت، بلافاصله پس از سخنرانی اخیر خامنه‌ای، مواضع خود را تغییر داد و از تقابل با آمریکا حمایت کرد. پزشکیان، مانند دیگر مقامات نظام، ترجیح داده است در برابر خامنه‌ای تملق‌گویی کند.

همین روند را می‌توان در میان اصلاح‌طلبان نیز مشاهده کرد. کسانی که تا چند هفته پیش بر ضرورت تعامل با جهان تاکید داشتند، اکنون در برابر فرمان خامنه‌ای سر تعظیم فرود آورده‌اند. اصلاح‌طلبان و اصولگرایان، به‌جای پذیرش مسئولیت وعده‌های انتخاباتی خود، پشت سر دشمنی خامنه‌ای با آمریکا صف کشیده‌اند.

آنچه امروز ایران را به ورطه نابودی کشانده، نه یک سیاست خارجی سنجیده، بلکه لجاجت فردی مستبد و خودرأی است که کشور را قربانی ایدئولوژی خود ساخته است. خامنه‌ای، بدون توجه به وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم، همچنان بر سیاست‌های شکست‌خورده گذشته اصرار دارد و مقامات جمهوری اسلامی نیز، از اصولگرا تا اصلاح‌طلب، در تایید او هم‌صدا شده‌اند، حتی اگر پیش از این خود نظری متفاوت داشته باشند.

در چنین شرایطی، تغییر سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال آمریکا، نه وابسته به رییس‌جمهوری ایالات متحده، بلکه وابسته به بقای نظام ولایت فقیه و شخص علی خامنه‌ای است. او گفته تا زنده است خبری از بهبود رابطه ایران و آمریکا نیست.

زن‌کشی؛ جنایت خانوادگی یا استراتژی حکومتی؟

۲۲ بهمن ۱۴۰۳، ۲۲:۵۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

در نیمه اول بهمن‌ماه، دست‌کم هفت زن در ایران قربانی زن‌کشی شدند. قانونی که به قاتلان مصونیت می‌دهد، حکومتی که خشونت را ترویج می‌کند و زنانی که سبک زندگی خود را تغییر داده‌اند، زن‌کشی را از یک تراژدی خانوادگی به یک موضوع سیاسی بدل کرده است.

زن‌کشی در ایران صرفا نتیجه تعصبات خانوادگی یا فرهنگ سنتی نیست. قتل‌های ناموسی اغلب در واکنش به رفتارهایی رخ می‌دهند که نشان از تغییر نقش زنان در جامعه دارند: میل به استقلال، ترک ازدواج‌های اجباری، انتخاب شریک زندگی، حضور در اجتماع و حتی تصمیم درباره پوشش.

این تغییرات که به دنبال آگاهی زنان در سال‌های اخیر سرعت گرفته، ساختارهای مردسالارانه را تهدید کرده و حکومت را به واکنش واداشته است.

این قتل‌ها را می‌توان بخشی از سیاست سرکوب دولتی دانست که با همراهی قوانین مردسالارانه، فضای عمومی را برای زنان ناامن و جامعه را به کنترل و حذف آنان ترغیب می‌کند.

100%

تسهیل زن‌کشی

یکی از عوامل اصلی تداوم قتل‌های ناموسی، حمایت قانونی حکومت از این جنایات و فقدان قوانین بازدارنده است. قاتلان می‌دانند قانون حامی آن‌هاست و با مجازات سبکی مواجه خواهند شد.

پدر رومینا اشرفی، دختری ۱۴ ساله که در سال ۱۳۹۹ سر بریده شد، به‌خوبی از این مصونیت آگاه بود. او یک ماه قبل از جنایت، پس از تماس با دامادش که وکیل دادگستری بود، فهمیده بود که پدر ولی دم است و «قصاص نمی‌شود».

او پس از بازداشت، بدون پشیمانی گفت که بعد از انتشار عکس‌های دخترش، دیگر نمی‌توانسته در محل زندگی‌اش سر بلند کند. او می‌دانست که نه‌تنها با مجازات شدیدی مواجه نخواهد شد بلکه بسیاری از اطرافیانش او را تحسین خواهند کرد.
این آگاهی از مصونیت قانونی، نتیجه سیاست‌های جمهوری اسلامی در برابر قتل‌های ناموسی است. قوانینی مانند ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی که به مرد اجازه می‌دهد همسر خود را به ظن خیانت بکشد، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی که پدر را از قصاص برای قتل فرزند معاف می‌کند و نبود قانون جامع برای حفاظت از زنان در برابر خشونت خانگی، به قاتلان این پیام را می‌دهند که زن‌کشی نه‌تنها جرم سنگینی نیست، بلکه اقدامی برای دفاع از «شرف مردان» است.

100%

زن‌کشی ابزار کنترل جامعه

قتل‌های ناموسی فقط ابزار خانواده برای «حفظ آبرو» نیستند بلکه بخشی از سیاست کلان حکومت برای جلوگیری از تغییرات اجتماعی‌اند.

در دو دهه اخیر، حضور زنان در اجتماع افزایش یافته و مطالبات آن‌ها برای برابری و آزادی گسترده‌تر شده است. جمهوری اسلامی که این تغییرات را تهدیدی برای اقتدار خود می‌بیند، زنان را در هر دو سطح عمومی و خصوصی هدف قرار داده است.

در فضای عمومی، حکومت با سخت‌گیری بر حجاب اجباری، جلوگیری از ورود زنان به برخی مکان‌های عمومی و اعمال محدودیت‌های شغلی، زنان را سرکوب می‌کند و تلاش می‌کند آنان را به حاشیه براند.

در فضای خصوصی نیز خشونت علیه زنان تسهیل می‌شود و حمایت قانونی از قتل‌های ناموسی، تصویب نکردن قوانین حمایتی و ترویج فرهنگ ناموس‌پرستی، موجب شده زنان حتی در خانه نیز امنیت نداشته باشند.

با این سیاست‌ها، جمهوری اسلامی تلاش می‌کند زنان را منفعل و خانه‌نشین کند و مردان را به ابزار سرکوب آنان تبدیل کند و به این ترتیب اجرای بخشی از برنامه سرکوب زنان را به آنها بسپارد. این استراتژی، نه‌تنها خشونت علیه زنان را عادی‌سازی کرده بلکه فضای عمومی را برای آنان ناامن ساخته است.

100%

قاتلان ناموسی، مجریان غیررسمی سرکوب حکومتی

از قتل‌های ناموسی به‌عنوان ابزاری برای سرکوب اجتماعی نیز استفاده شده است.

سعید حنایی، قاتل زنجیره‌ای که از مرداد ۱۳۷۹ تا مرداد ۱۳۸۰، ۱۶ زن کارگر جنسی را در مشهد به قتل رساند، گفته بود: «وقتی از من می‌پرسند جرمت چیست می‌گویم اقدام علیه زنان خیابانی، نقطه مقابل جرمی مثل اقدام علیه امنیت ملی.»

او تصور می‌کرد در حال انجام وظیفه‌ای دینی و اجتماعی است. پسر او هم پس از بازداشت پدرش، اعلام کرد که مردم از کار او حمایت کرده و خودش نیز این راه را ادامه خواهد داد.

یکی از نمونه‌های شناخته‌شده از قتل‌های ناموسی با هدف «پاک‌سازی جامعه»، قتل‌های زنجیره‌ای کرمان در سال ۱۳۸۱ است که گروهی از جوانان مذهبی با انگیزه‌ای مشابه سعید حنایی انجام دادند.

در این پرونده، شش جوان ۱۹ تا ۲۲ ساله در شهر کرمان چندین زن و مرد را که به زعم خود «مفسد» می‌دانستند، کشتند. آن‌ها بر این باور بودند که قتل این افراد، جامعه را «پاک» خواهد کرد و خود را مامور اجرای «حدود شرعی» می‌دانستند.

یکی از اعضای این گروه در بازجویی‌ها گفته بود: «ما با این کار، لطف بزرگی به جامعه کردیم. این افراد، امنیت اخلاقی شهر را از بین برده بودند و کسی جرات نمی‌کرد جلوی آن‌ها را بگیرد. ما مجبور شدیم خودمان وارد عمل شویم.»

این نمونه‌ها نشان می‌دهند زن‌کشی نه یک مساله شخصی و خانوادگی بلکه یک جنایت دولتی است. اما جامعه ایران هم دیگر حاضر به پذیرش این وضعیت نیست. اعتراضات علیه قتل‌های ناموسی، مطالبه تغییر قوانین و ایستادگی زنان در برابر سرکوب، نشانه‌هایی از تحولی اجتناب‌ناپذیر است.

بی‌دلیل نیست اگر پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» هرچند به نظر می‌رسد تعداد قتل‌ها بیشتر شده، اما واکنش جامعه و میزان مخالفت با آن هم بیشتر شده است.

خشم عمومی، عمیق و علنی مردم از خامنه‌ای

۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ۲۱:۴۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

در سالگرد انقلاب ۱۳۵۷، شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای»، «مرگ بر ضحاک» و «مرگ بر دیکتاتور» در شهرهای مختلف ایران بار دیگر طنین‌انداز شد. این شعارها که بازتابی از خشم عمومی نسبت به رهبر جمهوری اسلامی است، از نارضایتی‌های گسترده در سراسر کشور حکایت دارد.

خشم عمومی از علی خامنه‌ای را می‌توان مهم‌ترین حس غالب در میان مردم ایران دانست؛ مردمی که هر روز از لحظه بیدار شدن تا زمان خواب، با مجموعه‌ای از مشکلات روزمره مواجه هستند که ریشه اصلی آن‌ها را سیاست‌های شخص خامنه‌ای می‌دانند.

قطع برق، از کار افتادن وسایل ضروری، گرانی و دشواری خرید مواد غذایی، آلودگی هوا و سرخوردگی ناشی از لجاجت رهبر جمهوری اسلامی در مدیریت کشور، از جمله عواملی هستند که موجب افزایش خشم عمومی شده‌اند.

این وضعیت باعث شده که در مکالمات روزمره، نفرین و لعن نسبت به خامنه‌ای بیش از هر زمان دیگری شنیده شود.

یکی از سوالات اساسی که در این میان مطرح می‌شود، این است که آیا این خشم و اعتراضات تنها یک واکنش مقطعی است یا پدیده‌ای جدید و عمیق در سیاست ایران؟

به نظر می‌رسد که این اعتراضات و خشم عمومی علیه خامنه‌ای به پدیده‌ای مهم و بنیادین در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل شده و باید مورد توجه جدی قرار گیرد.

خشم عمومی از خامنه‌ای، نشانه‌ای از یک تغییر بزرگ در جامعه ایران است. این تغییر نشان می‌دهد که جامعه ایران از مرحله نارضایتی عمومی عبور کرده و به مرحله ابراز علنی و عمیق این نارضایتی رسیده است.

در گذشته نیز نارضایتی‌هایی وجود داشت، اما این میزان از خشم علنی و گسترده در اقشار مختلف جامعه بی‌سابقه است. اکثریت مردم ایران ناراضی هستند و حتی حامیان محدود نظام نیز از وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور به‌شدت گلایه دارند.

در این شرایط، رضایت از عملکرد حکومت تقریبا به امری نادر تبدیل شده است. برخلاف گذشته که انتقادات از خامنه‌ای محدود به محافل خصوصی بود، امروز این انتقادات به‌طور علنی در فضای عمومی، شبکه‌های اجتماعی و حتی در خیابان‌ها مطرح می‌شود.

در گذشته، بیان این انتقادات با ترس و احتیاط همراه بود، اما امروز مردم با جسارت بیشتری به بیان نارضایتی خود می‌پردازند.

در گذشته، مردم ممکن بود در میان صحبت‌های خود اشاره‌ای انتقادی به خامنه‌ای داشته باشند، اما اکنون این انتقادات به‌صورت مستقیم و با زبانی تند و تکرارشونده مطرح می‌شود.

میزان لعن و نفرین نسبت به خامنه‌ای در میان اقشار مختلف مردم افزایش یافته و این پدیده نشانه‌ای از افزایش سرخوردگی عمومی از بهبود اوضاع کشور است.

افزایش مشکلات اقتصادی، قطع برق، آلودگی هوا و ناتوانی مردم در تامین نیازهای اولیه زندگی، به‌طور مستقیم این خشم را تقویت کرده است.

مردم دیگر تنها با یک یا دو مشکل خاص روبه‌رو نیستند، بلکه با مجموعه‌ای از بحران‌ها دست‌ و پنجه نرم می‌کنند که همه آن‌ها را ناشی از سیاست‌های خامنه‌ای می‌دانند.

خشم عمومی و عمیق مردم ایران از علی خامنه‌ای به یک پدیده غالب در سیاست ایران تبدیل شده است. این خشم تنها به دلیل مشکلات اقتصادی و اجتماعی نیست، بلکه نتیجه سال‌ها ناکارآمدی و سرکوبگری حکومت است.

عبور جامعه ایران از مرحله نارضایتی پنهان به خشم علنی، نشانه‌ای از تحولی بنیادین در رفتار سیاسی و اجتماعی مردم است. این تحول می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای آینده سیاسی ایران به همراه داشته باشد و از ورود کشور به مرحله‌ای جدید از اعتراضات مردمی حکایت کند.

خامنه‌ای به سوی قله خیالی؛ ایران به سوی ویرانی واقعی

۲۱ بهمن ۱۴۰۳، ۰۸:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

یک روز پس از سخنان علی خامنه‌ای درباره منع مذاکره با آمریکا، نرخ ارز و سکه افزایش یافت و بازار سهام به دلیل نگرانی از سقوط شدید بسته شد.

در حالی که رهبر جمهوری اسلامی تاکید دارد که مذاکره با آمریکا هیچ‌یک از مشکلات کشور را حل نخواهد کرد، واقعیت این است که نفی مذاکره، موج جدیدی از گرانی‌ها را به همراه داشته و قیمت کالاهای اساسی روز به روز در حال افزایش است. صدای اعتراض مردم از گرانی‌ها بلند شده و خشم عمومی از خامنه‌ای به عنوان مسئول اصلی این وضعیت رو به افزایش است. در انتهای هر پیام مردم درباره مشکلات اقتصادی، شاهد افزایش لعن و نفرین‌هایی علیه شخص رهبر هستیم که روز به روز تندتر و صریح‌تر می‌شود.

ایران به‌وضوح شاهد تعمیق و گسترش نارضایتی عمومی است و مسئولیت این وضعیت متوجه شخص علی خامنه‌ای است؛ فردی که با لجاجت و توهم، از حرکت کشور به سمت "قله‌های پیشرفت" سخن می‌گوید، در حالی که واقعیت، سقوط تدریجی ایران به پرتگاه نابودی را نشان می‌دهد.

در شرایطی که مردم هر روز شاهد وخامت اوضاع اقتصادی و تبدیل شدن ایران به کشوری ویران هستند، خامنه‌ای همچنان بر ادامه سیاست‌های تقابلی خود با آمریکا اصرار دارد و آن را "عقلانیت" می‌نامد. اما اگر، بنا بر ادعای او، مذاکره با آمریکا تأثیری در حل مشکلات کشور ندارد، پس مردم حق دارند نتیجه بگیرند که ریشه مشکلات فعلی نه در تحریم‌ها، بلکه در مدیریت ناکارآمد، فساد گسترده و سوءمدیریت مسئولان جمهوری اسلامی است.

شواهد نیز این ادعا را تایید می‌کند: پس از سخنان خامنه‌ای، نرخ دلار به حدود ۹۰ هزار تومان رسید، که نشان می‌دهد تصمیمات او در قبال سیاست خارجی مستقیما بر وضعیت معیشتی مردم اثرگذار است. اگر مذاکره تاثیری ندارد، پس چگونه عدم مذاکره بلافاصله باعث تشدید بحران اقتصادی می‌شود؟ از سوی دیگر، اگر ادعای خامنه‌ای درباره بی‌اثر بودن مذاکره صحیح باشد، مردم حق دارند بپرسند که چرا با وجود فروش میلیاردها دلار نفت در دوره‌های مختلف، هیچ‌یک از مشکلات اقتصادی حل نشده است؟

از سوی دیگر؛ تجربه نشان داده که حتی در صورت مذاکره و توافق، درآمدهای نفتی ایران صرف بهبود وضعیت معیشتی مردم نمی‌شود، بلکه به جای آن، هزینه گروه‌هایی همچون حماس، حزب‌الله، حوثی‌ها و حشدالشعبی شده یا برای سرکوب اعتراضات داخلی هزینه می‌شود. پس از توافق هسته‌ای برجام، جمهوری اسلامی میلیاردها دلار از آمریکا دریافت کرد، اما این پول چه سرنوشتی پیدا کرد؟ در دوره جو بایدن نیز ایران روزانه بین ۱.۷ تا ۲ میلیون بشکه نفت فروخت، اما نه‌تنها وضعیت اقتصادی کشور بهبود نیافت، بلکه شرایط مردم به‌مراتب بدتر شد.

در همین حال، رهبران حماس بار دیگر به تهران سفر کرده‌اند تا در اوج بحران‌های اقتصادی داخلی، از خامنه‌ای درخواست کمک مالی کنند. این در حالی است که مردم ایران با بحران‌هایی نظیر بی‌برقی، کمبود گاز و خزانه خالی دولت دست و پنجه نرم می‌کنند. طبیعی است که وقتی مردم ایران شاهد چنین رویدادهایی هستند، خشمگین‌تر و معترض‌تر شوند. آن‌ها می‌بینند که در حالی که سفره‌هایشان هر روز کوچک‌تر می‌شود، خامنه‌ای همچنان بر دشمنی با آمریکا و اسرائیل تأکید دارد و اولویت‌های کشور را بر اساس حمایت از گروه‌های نیابتی خود در منطقه تنظیم می‌کند.

این سیاست‌های مخرب، حتی به تحریف واقعیت‌ها نیز منجر شده است. در حالی که طی حملات اخیر، اسرائیل مراکز موشکی و پدافندی نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و نابود کرد، فرمانده سپاه ادعا می‌کند که ایران حمله کرده و اسرائیل «جرات پاسخگویی» نداشته است. این سطح از تحریف حقیقت نه‌تنها در راستای تملق‌گویی از خامنه‌ای، بلکه در جهت تامین منافع شخصی و گروهی فرماندهان سپاه صورت می‌گیرد. تداوم دشمنی با آمریکا و حفظ شرایط تحریم، سود سرشاری برای سپاه دارد، چرا که با تحریم‌ها، سپاه به‌جای شرکت ملی نفت، کنترل فروش نفت را در اختیار دارد و از این طریق، میلیاردها دلار را بدون هیچ‌گونه شفافیت مالی جابه‌جا می‌کند. بنابراین، بدیهی است که فرماندهان سپاه هیچ تمایلی به لغو تحریم‌ها ندارند، چرا که این وضعیت برای آنان یک فرصت اقتصادی است، هرچند که هزینه آن را مردم ایران با فقر، بیکاری و گرانی بپردازند.

در این میان، همراهی مسعود پزشکیان، که در زمان انتخابات از ضرورت تعامل با جهان سخن می‌گفت، با سیاست‌های خامنه‌ای و سپاه، مایه شرمساری است. او اکنون به جای دفاع از منافع مردم، با چاپلوسی از خامنه‌ای، سخنان او را «زیبا» می‌خواند، در حالی که خود به‌خوبی می‌داند این سیاست‌ها دولت را بیش از پیش در تنگنا قرار داده و خزانه کشور را به مرز نابودی کشانده است.

در نهایت، آنچه امروز در ایران جریان دارد، چیزی جز فروپاشی اقتصادی و گسترش نارضایتی عمومی نیست؛ مسیری که عامل اصلی آن، سیاست‌های علی خامنه‌ای و ساختار فاسد حاکمیت جمهوری اسلامی است.