• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

تجربه گزارش یک مرگ پر ابهام از فاصله ۵ هزار کیلومتری

نیوشا صارمی
نیوشا صارمی

ایران‌اینترنشنال

۴ آذر ۱۴۰۳، ۰۹:۳۳ (‎+۰ گرینویچ)

چهارشنبه ‌شب‌ ۲۳ آبان ۱۴۰۳، لحظه‌ای که خبر مرگ کیانوش سنجری در استودیوی لندن به گوشم رسید، چیزی فراتر از یک شوک خبری بود؛ پیام‌ها و توییت‌ها یکی پس از دیگری می‌آمدند. ذهنم درگیر این بود که چقدر این خبر قطعی است و تا چه حد می‌توان به اطلاعات اولیه اعتماد کرد.

همزمان، در برنامه‌ درباره افزایش خودکشی در نوجوانان با فروغ کنعانی، پژوهشگر اجتماعی، صحبت می‌کردم که نهایتا او خبر مرگ کیانوش سنجری را اعلام کرد.….روزنامه‌نگاری هستم که به اجبار از حوزه کاری و جامعه‌ای که دغدغه‌ش را دارم٬ دورم. این دوری، هرچند مانعی جدی در مسیر کار حرفه‌ای‌ام بوده، اما هرگز باعث نشده است از تلاش برای جستجوی حقیقت با ابزارهایی که در اختیار دارم، دست بکشم؛ درست مانند بسیاری از همکارانم در رسانه‌های خارج از ایران.

در جریان خبر مرگ کیانوش سنجری، شاهدانی بودند که ادعا می‌کردند پس از توییت‌های آقای سنجری با او تماس گرفته‌اند او را ملاقات کرده‌اند. همزمان، فعالانی خارج از ایران نیز پیگیر وضعیت او بودند. برای گردآوری روایت‌های دست اول، گفت‌وگویی زنده (اسپیس) در ایکس برگزار کردم. هدف اصلی من این بود که فضایی فراهم کنم تا شاهدان آن روز بتوانند بدون واسطه، روایت‌های خود را مطرح کنند. تلاش کردم خارج از ماجرا باقی بمانم؛ تنها بشنوم، سوالاتی که در اذهان عمومی مطرح بود را بپرسم و به کسانی که سوالاتی داشتند نیز فرصت پرسیدن بدهم.

در همین حال باید شرایط روحی شاهدان را هم در نظر می‌گرفتم. شاهدانی که تحت تاثیر شوک اولیه مرگ کیانوش سنجری بودند. شاهدانی که در این گفت‌وگو شرکت داشتند، تأکید کردند که مادر کیانوش در محل بوده و برادر کیانوش هم حضور داشته است. در همین حال یکی از سوالات کلیدی، مربوط به توییتی از کیانوش سنجری بود که بسیاری آن را به مرگ مادر او تعبیر کرده بودند. سوالی که خودم هم در گفت‌وگوی‌ زنده مطرح کردم.
اظهارات ضد و نقیض برخی فعالان سوال‌ها درباره مادر و برادر کیانوش سنجری را بیشتر کرد. تلاش کردم از منابع دیگر و مورد اعتماد٬ مطمئن شوم. شماره تماس برادرش را پیدا کردم و با او تماس گرفتم. مجید سنجری، برادر کیانوش، تایید کرد که مادرشان زنده است و برای رفع هرگونه شک، از مردم دعوت کرد فردا به مزار کیانوش بروند.‌ برای انتشار صدای مجید سنجری، اجازه مستقیم از او گرفتم. سوالات و شایعات پیرامون خانواده سنجری به سرعت ادامه داشت. از همکارم کوروش صحتی٬ که از ۲۵ سال پیش کیانوش، مجید و مادرشان را می‌شناخت، در ساعات اولیه پس از مرگ کیانوش با خانواده او در ارتباط بود و اطلاعات نزدیکی از شرایط آن‌ها داشت، خواستم برای شفاف‌سازی شرایط و پاسخ به سوالاتی که در افکار عمومی مطرح شده بود، در برنامه «تیتراول» حضور پیدا کند٬ که لطف کرد و پذیرفت. همچنین از او خواستم که مجید سنجری را برای انجام یک مصاحبه متقاعد کند. مجید سنجری ابتدا مایل به انجام مصاحبه نبود. اما با افزایش شایعات و اتهامات، تصمیم او تغییر کرد. آن‌طور که متوجه شدم٬‌ حتی مادر کیانوش هم مایل بود که مشخص شود کیانوش فرزند او بوده و شایعات پایان پیدا کند.

مصاحبه با فردی که عزیزش را از دست داده (با هر درجه از صمیمیت)، مسئولیت و حساسیت زیادی دارد. هر سوال باید با درک شرایط روحی مصاحبه‌شونده مطرح شود تا همزمان با دریافت اطلاعات، به احساسات خانواده هم احترام گذاشته شود. خانواده‌ای که هم‌زمان با مرگ عزیزشان مجبور به اثبات نسبت فامیلی‌شان با او شده‌اند.

پس از انتشار مصاحبه با مجید سنجری، برخی مخاطبان در فضای مجازی ادعاهایی درباره او و لحنش در این مصاحبه مطرح کردند. به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، وظیفه من روشن‌سازی حقایق است، نه قضاوت درباره احساسات یا رفتار افراد. لحن و رفتار افراد در چنین شرایطی٬ ممکن است دلایل متعددی داشته باشد که خارج از حوزه مسئولیت و تخصص من است.

در گزارش‌ها و روایت‌هایی که منتشر کرده‌ام، هرگز ادعا نکرده‌ام که تمام ابعاد مرگ کیانوش سنجری روشن و بی‌ابهام است. برعکس، بارها تاکید کرده‌ام که ابهاماتی در این ماجرا وجود دارد؛ ابهاماتی که بعضا حتی برای خانواده هم مطرح است و در گزارش هم به آن اشاره شد.پوشش این اتفاق دردناک یادآوری می‌کند که روزنامه‌نگاری تنها در پاسخ دادن به سوالات خلاصه نمی‌شود، بلکه گاهی وظیفه آن٬ طرح سوالات جدید است. گاهی اوقات، حقیقت به‌گونه‌ای است که با ارائه آن، نه همه پاسخ‌ها، بلکه پرسش‌های بیشتری در ذهن شکل می‌گیرد. این پرسش‌ها به خودی خود می‌توانند ارزشمند باشند، چرا که ما را به فهم عمیق‌تری از واقعیت‌ها نزدیک می‌کنند.

من به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، نمی‌توانم ادعا کنم که تمام پاسخ‌ها را در اختیار دارم. وظیفه من تنها این است که حقایق را، تا جایی که می‌توانم و ابزارها اجازه می‌دهند، گردآوری و مستند کنم. اینکه این حقایق چه پرسش‌هایی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کنند یا چگونه او را به جست‌وجوی بیشتر وا می‌دارند، بخشی از همان فرآیندی است که به آگاهی عمومی منجر می‌شود.روزنامه‌نگاری واقعی، نه به دنبال جلب رضایت همه، بلکه متعهد به شفافیت و روشن‌گری است. رسالت آن، بازگو کردن واقعیت‌ها است، حتی اگر این واقعیت‌ها ناخوشایند یا چالش‌برانگیز باشند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

اشتباهات محاسباتی گام به گام خامنه‌ای در برابر اسرائیل

۴ آذر ۱۴۰۳، ۰۸:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

اسرائیل در روزهای اخیر حملات سنگینی را علیه حزب‌الله لبنان انجام داده است. در یکی از این حملات، ساختمانی هشت‌طبقه در بیروت با استفاده از بمب‌های سنگرشکن کاملاً تخریب شد. هدف این عملیات، محمد حیدر، فرمانده بخش عملیاتی حزب‌الله بود.

حیدر از معدود فرماندهان ارشد حزب‌الله است که هنوز زنده است. این در حالی است که سایر فرماندهان ارشد این گروه، نظیر فؤاد شکر، فرمانده شاخه نظامی حزب‌الله، ابراهیم عقیل، جانشین وی، و علی کرکی، فرمانده جبهه جنوب، در حملات اخیر اسرائیل کشته شده‌اند.

در حال حاضر، محمد حیدر و طلال حمیه، مسئول بخش امنیت خارجی حزب‌الله، از معدود فرماندهان ارشد باقی‌مانده این گروه هستند. آمریکا برای بازداشت طلال حمیه جایزه‌ای ۷ میلیون دلاری تعیین کرده است. تصاویر او در کنار فؤاد شکر که چهار ماه پیش توسط اسرائیل کشته شد، نشان از جایگاه بالای او در ساختار حزب‌الله دارد.

کشته شدن تعداد زیادی از فرماندهان ارشد و حتی رهبران درجه‌یک حزب‌الله، همچون حسن نصرالله و هاشم صفی‌الدین، جانشین او، یک شکست بزرگ برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود. اما این شکست تنها بخشی از آسیب‌هایی است که جمهوری اسلامی در ماه‌های اخیر از اسرائیل متحمل شده است. عملکرد اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، به‌عنوان مسئول اصلی این شکست‌ها، در مرکز انتقادات قرار دارد.

تحلیلگران معتقدند که اشتباهات استراتژیک قاآنی، هم برای گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی و هم برای خود نظام، فاجعه‌بار بوده است. او تصور می‌کرد که حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ می‌تواند ضربه‌ای مهم به این کشور وارد کند و موقعیت خود را نزد رهبری جمهوری اسلامی تقویت کند اما محاسبات او به‌شدت اشتباه بود.

قاآنی تصور می‌کرد که حماس پس از حمله به اسرائیل می‌تواند گروگان‌هایی بگیرد و اسرائیل نیز همانند حملات گذشته، پس از چند هفته بمباران نوار غزه، وارد مذاکره برای آتش‌بس شود. این محاسبات اشتباه، یادآور تبادل گلعاد شالیط، سرباز اسرائیلی، با بیش از هزار زندانی فلسطینی در سال ۲۰۱۱ است اما شرایط این بار متفاوت بود. اسرائیل نه‌تنها رهبران و فرماندهان ارشد حماس، همچون اسماعیل هنیه، یحیی سنوار و صالح العاروی را از بین برد، بلکه تیپ‌ها و گردان‌های نظامی این گروه را تا مرز نابودی پیش برد و دولت حماس در غزه را منهدم کرد.

تضعیف حزب‌الله و شکست محاسبات خامنه‌ای و سپاه

جمهوری اسلامی پس از حمله هفتم اکتبر حماس، تلاش کرد حزب‌الله را نیز وارد درگیری با اسرائیل کند. در ابتدا، حزب‌الله با شلیک موشک‌ها و راکت‌هایی به شمال اسرائیل، خوش‌بینی کاذبی در تهران ایجاد کرد. علی خامنه‌ای و فرماندهان سپاه معتقد بودند که حزب‌الله با در اختیار داشتن بیش از ۱۵۰ هزار موشک، می‌تواند اسرائیل را دچار بحران کند اما اسرائیل با حملات سنگین، این محاسبات را نیز باطل کرد.

اسرائیل ابتدا هشدار داد که در صورت ادامه حملات، پاسخ سختی به حزب‌الله خواهد داد. فرماندهان حزب‌الله و سپاه، با اعتماد به برآوردهای خامنه‌ای، این هشدارها را جدی نگرفتند اما اسرائیل با اقداماتی بی‌سابقه، از جمله انفجار پیجرها و کشته‌ و مجروح کردن گسترده اعضای حزب‌الله نشان داد که توانایی مدیریت این تهدیدات را دارد. نیروی هوایی اسرائیل با استفاده از بمب‌های سنگرشکن، حسن نصرالله و هاشم صفی الدین رییس شاخه نظامی این گروه را هدف قرار داد و آنها را به قتل رساند.

حالا کشته‌شدن رهبران ارشد حماس و حزب‌الله، که مهم‌ترین گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه بودند، جمهوری اسلامی را در شرایط بی‌سابقه‌ای قرار داده است. جمهوری اسلامی که این گروه‌ها را به‌عنوان سپر دفاعی خود می‌دید، اکنون با مواجهه مستقیم با اسرائیل روبه‌روست. از سوی دیگر، شکست‌های اخیر، همزمان با پیروزی احتمالی دونالد ترامپ در انتخابات آمریکا، جمهوری اسلامی را در موقعیت دشوارتری قرار داده است. بشار اسد نیز از جنگ جمهوری اسلامی و حزب‌الله با اسرائیل فاصله گرفته و احتمال حمله اسرائیل به حشد شعبی دیگر گروه نیابتی جمهوری اسلامی نیز وجود داد.

شکست‌های پی‌درپی جمهوری اسلامی در مقابل اسرائیل، نشان‌دهنده ضعف‌های ساختاری در استراتژی‌های نظامی و محاسبات اشتباه فرماندهان آن است. عملکرد اسماعیل قاآنی و سایر فرماندهان سپاه، نه‌تنها گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی را تضعیف کرده، بلکه موقعیت خود نظام را نیز به‌شدت متزلزل کرده است. در حالی که اسرائیل به حملات خود ادامه می‌دهد، جمهوری اسلامی با چالش‌هایی جدی در عرصه نظامی و دیپلماتیک روبه‌روست.

«صادراتی، مزدور، پنجاه‌وهفتی»: آسیب‌شناسی مخالفان جمهوری اسلامی

۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۸:۰۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
مجید محمدی

پس از مرگ کیانوش سنجری و روایت‌های متناقض مرتبط با آن و سپس، کنش‌های اعتراضی حسین رونقی، برای چندمین بار شاهد موجی از تنش و اتهام‌زنی و رد و بدل شدن برچسب‌های بدون سند و مدرک میان مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور بودیم.

قبلا این تنش‌ها را در ماجرای ائتلاف هشت نفره، مخالفان و موافقان هشتگ «ما سلیطه ایم» و دعوا بر سر عصیان یا پروژه بودن نیمه برهنه شدن آهو دریایی دیده بودیم.

این گونه تنش‌ها که نه بر سر چشم‌اندازها، سیاست‌ها و برنامه‌های براندازی رژیم و نه بر سر برنامه‌های سرکوب رژیم بلکه بر سر جلب مخاطب و از میدان بیرون راندن رقیب سیاسی صورت می‌گیرد، بدون تردید نه تنها کمکی به مخالفان نمی‌کند، بلکه موجب خرسندی جمهوری اسلامی است.

فراتر از این پیامدهای خواسته یا ناخواسته، پرسش این است که مخالفان جمهوری اسلامی از چه مشکلاتی رنج می‌برند که دچار این گونه حاشیه‌سازی‌ها، خنثی‌سازی‌ها و تقابل‌های بی‌نتیجه می‌شوند؟ آیا مخالفان یا به تعبیر معمول اپوزیسیون جمهوری اسلامی چنان که انتظار می‌رود فعال و موثر هستند؟ در باب آسیب‌شناسی فعالیت‌های اعتراضی و مخالفان در این مقطع چه می‌توان گفت؟

از چهار جهت می‌توان به آسیب‌شناسی وضعیت موجود مخالفان پرداخت: چشم اندازها، سیاست‌ها/تاکتیک‌ها، برنامه‌ها، و تریبون‌ها.

چشم اندازها

مخالفان جمهوری اسلامی در باب نظام سیاسی آینده چشم اندازهای مختلف و گاه متضادی دارند. آنها به جای اینکه حل این اختلافات را به صندوق‌های رای پس از براندازی بسپارند، در موضوعات مختلف بدون ارجاع به این چشم اندازها در مسیر بی‌اعتبارسازی رقیب (بالاخص با انتصاب به رژیم) حرکت می‌کنند. اینها حتی در باب روش براندازی و روش جایگزینی نظام آینده با هم اختلافات جدی دارند.

سه برنامه سیاسی مخالفان در این میان عبارت‌اند از: ۱) بازگشت به نظام مشروطه سلطنتی و سلسله پهلوی، ۲) جمهوری سکولار و ۳) تحول بنیادی در همین نظام با حذف ولایت فقیه و نظارت استصوابی (جمهوری اسلامی بدون قدرت مادام العمر و قاهره فقیه).

رد پای انضمامی و پنهان این اختلاف چشم‌انداز را در هر تنش و اختلاف جدی در موضوعات خاص و انتخاب زاویه نگاه به‌ آن می‌توان مشاهده کرد.

به‌نظر می‌آید وقتی جنبشی در خیابان‌های ایران نیست، براندازی یا تحول جدی نظام حکمرانی کمتر اولویت مخالفان بوده است. ظاهرا مخالفان، نظام آینده را بدون حضور خود در قدرت نمی‌توانند تصور کنند و فکر می‌کنند قبل از فرو افتادن رژیم باید حساب‌های خود را تصفیه کنند. هر یک از چشم‌اندازهای فوق دارای لشکری در شبکه‌های اجتماعی است که بر آتش اختلافات می‌دمند.

سیاست‌ها/تاکتیک‌ها

در سه حوزه، سیاست‌های روشن و اعلام‌شده مخالفان غایب است: براندازی یا فشار برای تحول، دوران گذار و دوران استقرار رژیم بعد.

کمتر گروه یا فرد مخالفی اراده سیاسی خود را به صورت یک برنامه سیاسی (پالیسی) عرضه کرده است. علاوه بر ابهام در سیاست‌ها، مخالفان دچار توهمات جدی در مسیر برافتادن نظام هستند. یکی از آنها آسان‌گیری است. براندازی در نظام‌های تمامیت‌خواه همانند رسیدن به قدرت در جوامع دمکراتیک مسیر میان‌بر ندارد. سال‌ها تلاش می‌طلبد: از درست کردن ارتباطات با گروه‌های مختلف اجتماعی و تشکل تا برساختن هسته‌های مختلف مشاوره و سیاستگذاری و تصمیم‌گیری، از جمع آوری منابع و گذاشتن آنها در اختیار همکاران تا کار مدام جمعی و سفر به سراسر یک کشور یا دنیا برای دیدار با مردم و افراد بانفوذ. میان‌بر زدن و نادیده گرفتن این روال‌ها و روندها تنها در صورتی ممکن است که افراد در فکر کودتا و حذف دیگران با انواع روش‌های سرکوب باشند. براندازی جمهوری اسلامی نیز راه میان‌بر ندارد تا عده‌ای بروند و به‌سادگی بر صندلی‌های قدرت تکیه بزنند. سیل برچسب‌ها و ناسزاها و زدن همدیگر همه به میان‌بر زن‌ها تعلق دارد.

آسیب‌های دیگر اپوزیسیون در تاکتیک‌ها و سیاست‌های اتخاذشده از این قرارند: ۱) تصورات نادرست در باب اینکه چه اقداماتی می‌تواند به اعتراضات عمومی تلنگر بزند، ۲) بزرگ‌نمایی‌ها و اغراق‌ها در مورد رویدادها و اشخاص فعال یا چهره‌هایی که می‌توانند نقش رهبری را بر عهده گیرند، ۳) وایرال‌سازی و ترندسازی‌های مهندسی شده، ۴) برچسب‌زنی و اتهام‌زنی به یکدیگر بدون هیچ‌گونه سند و مدرک، ۵) رد برنامه‌های اعتراضی که نتوانند از آن برای بالا آمدن خود یا گروه خود استفاده کنند، ۶) امیدهای واهی دادن به مردم مثل اینکه براندازی روی میز ۀمریکا و اتحادیه اروپاست، و ۷) تصویرسازی‌های نادرست از محبوبیت رهبران مورد نظر.

برنامه‌ها

موضوعی که می‌تواند مخالفان را از هر گرایش و ایدئولوژی در کنار هم قرار دهد، فعالیت‌های برنامه‌ریزی شده است؛ یعنی کارزارها و اقداماتی که از یک سو رژیم و هوادارانش را مورد چالش قرار دهد و از سوی دیگر، مخالفان را در کارهای تیمی درگیر کند.

این گونه فعالیت‌های ایجابی در میان مخالفان نادر هستند. حتی در برنامه‌هایی مثل استیفای حقوق بشر، مقابله با لابی جمهوری اسلامی و قانع‌سازی دولت‌های غربی برای انزوای جمهوری اسلامی که مخالفان در مورد آنها اجماع دارند، کمتر شاهد همکاری هستیم.

مخالفان جمهوری اسلامی در چهار حوزه ضعیف هستند: داشتن لابی قدرتمند در پایتخت‌های غربی، دسترسی به رسانه‌های اختصاصی خود با بردی بین‌المللی، نهادسازی در حوزه سیاستگذاری و سیاست پژوهشی و برنامه‌های آموزشی برای نسل‌های بعدی.

به‌همین علت، در این قلمروها برنامه‌های قابل توجهی مشاهده نمی‌شود. مخالفان چه به‌صورت فردی و چه به‌صورت گروهی کمتر اولویت‌های خود در فعالیت‌هایشان را اعلام می‌کنند.

تریبون‌ها

هر گاه اعتراضات در داخل کشور فروکش می‌کند، مخالفان جمهوری اسلامی در تریبون‌های خود و بالاخص در شبکه‌های اجتماعی بیش از هدف قرار دادن جمهوری اسلامی و سیاست‌ها و برنامه‌هایش همدیگر را هدف قرار می‌دهند. این حملات تا حدی است که همدیگر را «صادراتی، مزدور، امنیتی، خائن، پروژه گیر، سپاهی، و ۵۷ای» می‌خوانند یا اسامی افراد را دست‌مایه تمسخر آنان قرار می‌دهند. همچنین آنها اقدامات یکدیگر یا مخالفان سرکوب‌ها در داخل (مثل عصیان آهو دریایی یا لب‌دوزی) را پروٰژه نظام می‌خوانند. پرسش‌های جزئی آنها در هر موردی که به قدرت‌یابی آنها کمک نمی‌کند همه متوجه به سلب اعتماد از طرف مقابل و پیشبرد روایت خود هستند.

مماشات با خامنه‌ای جواب نمی‌دهد

۱ آذر ۱۴۰۳، ۰۸:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

برخی در رسانه‌های غربی و حتی در داخل ایران باور دارند که اگر به جمهوری اسلامی امتیازات و مشوق‌های اقتصادی داده شود، می‌توان سر به راهش کرد و با آن به توافق رسید. این دیدگاه‌ها که غالبا از سوی حامیان سیاست مماشات با جمهوری اسلامی مطرح می‌شوند، واقعیت‌های موجود را نادیده می‌گیرند.

اشتباه در فهم تفکرات خامنه‌ای

دیدگاه‌های مبتنی بر ارائه مشوق‌های اقتصادی به جمهوری اسلامی، به دو دلیل اصلی نادرست هستند. نخست، تجربه نشان داده که سیاست مماشات با این رژیم نه‌ تنها به تعدیل رفتار آن منجر نشده بلکه اقدامات آن را تهاجمی‌تر کرده است. برای مثال، نتیجه سیاست مماشات دولت جو بایدن در قبال جمهوری اسلامی، تقویت برنامه‌های موشکی و هسته‌ای جمهوری اسلامی، سرکوب داخلی و حمایت از گروه‌های نیابتی نظیر حماس و حزب‌الله بوده است.

حمله اخیر حماس به اسرائیل و درگیری‌های منطقه‌ای، نمود بارز این مساله است.

دوم، حتی اگر فرض کنیم که ارائه مشوق‌های اقتصادی به جمهوری اسلامی می‌تواند موجب تغییر رفتار این رژیم شود، دیدگاه علی خامنه‌ای و استراتژی او به‌ کلی با این فرض ناسازگار است.

خامنه‌ای بارها تاکید کرده که خواهان همکاری اقتصادی ایران با غرب نیست و رویکرد «اقتصاد مقاومتی» را پیش گرفته است. وی در مرداد ۱۳۹۵، تنها یک ماه پس از اجرای برجام، صراحتا اعلام کرد که از همکاری اقتصادی با آمریکا جلوگیری خواهد کرد.

خامنه‌ای از دیدگاه ایدئولوژیک، مخالف گسترش تعاملات اقتصادی با جهان است. او بارها نشان داده که اقتصاد مقاومتی، به‌ معنای قطع ارتباط با اقتصاد جهانی، محور تفکرات اوست.

نمونه‌های متعددی از این دیدگاه وجود دارد:

پس از برجام، زمانی که دنیا آماده سرمایه‌گذاری در ایران بود، خامنه‌ای با صراحت اعلام کرد که شرکت‌های آمریکایی حق فعالیت را در ایران ندارند.

در سال ۱۳۸۳، نیروهای سپاه پاسداران با خودروهای نظامی، باند فرودگاه خمینی را مسدود کردند تا جلوی فعالیت یک شرکت ترکیه‌ای در اداره فرودگاه را بگیرند.

پیش از آن نیز با اشاره خامنه‌ای، انصار حزب‌الله و لباس شخصی‌ها به مینی‌بوس حامل گردشگران خارجی حمله کردند.

این مواضع نشان می‌دهند که خامنه‌ای و سپاه پاسداران از تعامل اقتصادی با جهان نه‌ تنها استقبال نمی‌کنند بلکه با آن به‌ شدت مخالفت می‌ورزند.

در آمریکا نیز برخلاف سیاست مماشات بایدن، دونالد ترامپ در دوره قبلی ریاست‌جمهوری خود سیاست «فشار حداکثری» را در پیش گرفت. او تحریم‌های نفتی جمهوری اسلامی را به‌ سختی اجرا و تلاش کرد درآمدهای نفتی رژیم را کاهش دهد.

به‌ احتمال زیاد، ترامپ دوباره همین رویکرد را از سر خواهد گرفت. اطرافیانش تاکید کرده‌اند که او به‌ محض بازگشت به قدرت، تحریم‌های بیشتری را علیه جمهوری اسلامی اعمال خواهد کرد و تنها در صورت تمایل حکومت ایران به عقب‌نشینی، به میز مذاکره بازمی‌گردد.

ترامپ به‌دلیل نزدیکی‌اش به اسرائیل، درکی کاملا متفاوت از جمهوری اسلامی نسبت به تیم بایدن دارد. او معتقد است که جمهوری اسلامی تنها در مقابل فشار تسلیم می‌شود نه با امتیازدهی.

از طرف دیگر، خامنه‌ای حمایت از گروه‌های نیابتی نظیر حماس، حزب‌الله و حوثی‌ها را ابزار اصلی جمهوری اسلامی برای اعمال نفوذ در منطقه می‌داند. برای او، این گروه‌ها نه‌ تنها ابزارهایی برای حمله به اسرائیل و آمریکا هستند بلکه وسیله‌ای برای حفظ ماندگاری رژیم نیز به شمار می‌روند.

100%

شکست‌های اخیر حماس و حزب‌الله در برابر اسرائیل، ضربات سنگینی به جمهوری اسلامی وارد کرده و نشان داده که چنگال‌هایش شکسته و شمشیری به نام حزب‌الله از دست آن افتاده است.

این شکست‌ها و تضعیف موقعیت خامنه‌ای و سپاه پاسداران، به نفع مردم ایران خواهد بود.

در مجموع، تصور این که ارائه مشوق‌های اقتصادی می‌تواند جمهوری اسلامی را وادار به تغییر رفتار کند، ساده‌لوحانه و ناشی از درک نادرست ماهیت این رژیم است. پی‌گیری سیاست مماشات در برابر جمهوری اسلامی، چه در دولت‌های باراک اوباما و بایدن و چه از سوی برخی اندیشکده‌های غربی، نتیجه‌ای جز تقویت رفتارهای تهاجمی آن نداشته است.

تجربه نشان داده که تنها سیاست فشار حداکثری می‌تواند این رژیم را به عقب‌نشینی وادار کند.

خامنه‌ای، با ایدئولوژی ضدغربی خود، هیچ‌گاه به تعامل اقتصادی با جهان تن نخواهد داد.

افزایش قیمت بنزین در اقتصادی که گروگان سیاست خارجی است معنا ندارد

۲۹ آبان ۱۴۰۳، ۱۳:۴۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

به نظر می‌رسد دولت قصد دارد قیمت بنزین را افزایش دهد اما به‌جای اعلام مستقیم، تلاش می‌کند این تصمیم را با عناوین و توجیهات مختلف مانند «بهینه‌سازی مصرف»، «اصلاح قیمت» و «عادلانه‌سازی یارانه‌ها» پنهان کند.

رویکرد دولت مسعود پزشکیان در مواجهه با بنزین به‌جز بی‌اعتماد کردن مردم نتیجه‌ای ندارد چرا که جامعه به‌خوبی می‌داند افزایش قیمت بنزین در نهایت بار سنگینی را بر دوش اقشار آسیب‌پذیر خواهد گذاشت.

بازی با کلمات و توهین به شعور مردم

دولتی‌ها با استفاده از اصطلاحات پیچیده و پرطمطراق سعی دارند این افزایش قیمت را توجیه کنند اما مردم به‌خوبی متوجه هستند که این تصمیمات، نه‌ تنها از مشکلات آن‌ها نمی‌کاهد بلکه بار اقتصادی بیشتری را بر آن‌ها تحمیل می‌کند. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است هر بار قیمت بنزین افزایش یافته، فشار آن بر دوش اقشار زحمتکش مانند رانندگان تاکسی، وانت‌بارها و مصرف‌کنندگان نهایی کالاها بوده است.

در حالی که دولت ادعا می‌کند این تغییرات به نفع فقرا خواهد بود، شواهد نشان می‌دهد افراد ثروتمند کمترین تاثیر را از افزایش قیمت بنزین می‌پذیرند و فقرا بیشترین فشار را.

در مقابل، این چرخه باعث گرانی بیشتر کالاهای اساسی مانند نان، میوه، گوشت و دیگر اقلام ضروری می‌شود.

توجیهات تکراری و بی‌اثر

یکی از استدلال‌های رایج برای افزایش قیمت بنزین، کنترل مصرف و جلوگیری از قاچاق سوخت است اما تجربه نشان داده که با وجود چندین مرحله افزایش قیمت، نه مصرف سوخت به‌طور معناداری کاهش یافته و نه قاچاق سوخت متوقف شده است.

به‌علاوه، با کاهش ارزش پول ملی، حتی با افزایش قیمت بنزین نیز قاچاق آن همچنان به‌صرفه خواهد بود.

مشکل اصلی: اقتصاد گروگان سیاست خارجی ماجراجویانه

بسیاری از کارشناسان اقتصادی بر این باورند که ریشه مشکلات انرژی در ایران به ناتوانی در جذب سرمایه‌گذاری خارجی و توسعه زیرساخت‌های تولید برمی‌گردد.

سیاست خارجی ماجراجویانه و جنگ‌طلبانه، اقتصاد ایران را گروگان گرفته و مانع توسعه صنعت نفت و گاز شده و در نتیجه تولید و مصرف به‌طور مداوم در تعارض هستند.

حتی اقتصاددانان برجسته‌ ایران تاکید کرده‌اند که حل مشکلات اقتصادی ایران مستلزم تعامل سازنده با جهان و رفع شکاف‌های عمیق میان دولت و مردم است.

بی‌توجهی به نظر کارشناسان

دولت به‌جای گوش دادن به هشدارهای کارشناسان اقتصادی، تنها به دنبال راهکارهای کوتاه‌مدت و موقتی مانند افزایش قیمت‌ها است. این در حالی است که اقتصاددانان بارها اعلام کرده‌اند این روش‌ها تنها به تعمیق بحران اقتصادی منجر خواهند شد. به‌ویژه در شرایطی که دولت توانایی حل مشکلات زیربنایی مانند ناترازی‌های تولید و مصرف انرژی، یا حتی رفع اختلافات با جامعه جهانی را ندارد.

تصمیمات دولت برای افزایش قیمت بنزین، بدون توجه به تبعات آن برای اقشار مختلف جامعه، تنها به افزایش نارضایتی عمومی و تعمیق مشکلات اقتصادی می‌انجامد.

در حالی که مردم از این تصمیمات خسته و ناراضی هستند، حکومت اعتنایی به اصلاح سیاست‌های داخلی و خارجی و تلاش برای کاهش فشار اقتصادی بر شهروندان نشان نمی‌دهد.

بی‌توجهی به این مسائل، تنها به دور باطل افزایش قیمت‌ها و تشدید مشکلات می‌انجامد.

سناریوهای سه‌گانه رویاروی جمهوری‌اسلامی بعد از بازگشت ترامپ

۲۸ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، جمهوری اسلامی با سه سناریوی محتمل مواجه است. این سناریوها عبارتند از «تسلیم و پذیرش خواسته‌های ترامپ»، «مقاومت و تضعیف شدید در اثر فشارهای اقتصادی یا شکست در جنگ» و یا «سرنگونی در اثر فشارهای داخلی و خارجی».

نکته قطعی این است که جمهوری اسلامی نه تنها از بازگشت ترامپ تقویت نخواهد شد بلکه سناریوی چهارمی به نام تقویت نظام کاملا غیرممکن به نظر می‌رسد.

سناریوی اول: تسلیم و پذیرش خواسته‌های ترامپ

ترامپ در دوران ریاست‌جمهوری پیشین خود و پیش از خروج از برجام، لیستی از خواسته‌های مشخص از جمهوری اسلامی ارائه کرد.

این خواسته‌ها شامل محدودیت شدید در برنامه‌های هسته‌ای و موشکی، توقف حمایت از گروه‌های تروریستی و پایان دخالت‌های منطقه‌ای ایران است.

جمهوری اسلامی تاکنون از پذیرش این خواسته‌ها سر باز زده است.

امروز تمرکز اصلی آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا بر برنامه هسته‌ای ایران است که به گفته آن‌ها و به گفته خود جمهوری اسلامی، در آستانه تولید بمب اتمی قرار دارد.

جمهوری اسلامی نه‌ تنها برنامه هسته‌ای خود را متوقف نکرده بلکه از تسریع آن خبر داده است. همچنین، سران نظام بارها تاکید کرده‌اند که از برنامه موشکی خود عقب‌نشینی نخواهند کرد.

این موضع‌گیری‌ها به‌ویژه در میان فرماندهان نظامی نزدیک به علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، با نوعی رقابت در رجزخوانی و نمایش قدرت همراه است.

با این شرایط، احتمال دست‌یابی به توافقی فراگیرتر و سختگیرانه‌تر از برجام، اندک است زیرا خامنه‌ای بارها اعلام کرده که مذاکره بر سر «نقاط قوت نظام» غیرممکن است و عقب‌نشینی از برنامه‌های هسته‌ای و موشکی را به معنای پایان حیات سیاسی جمهوری اسلامی می‌داند.

سناریوی دوم: تضعیف شدید نظام در اثر فشارهای اقتصادی یا شکست در جنگ

در صورت عدم توافق جمهوری اسلامی و ترامپ، پیش‌بینی می‌شود که دولت ترامپ از همان ابتدای کار، تحریم‌های نفتی و اقتصادی شدیدی را مجددا اعمال کند.

ترامپ در دوره پیشین خود صادرات نفت ایران را به کمتر از ۲۰۰ هزار بشکه در روز رساند اما دولت جو بایدن با مماشات، این رقم را به بالای ۱/۷ میلیون بشکه افزایش داد. با بازگشت ترامپ و کنترل کنگره از سوی جمهوری‌خواهان، انتظار می‌رود این مماشات پایان یابد.

تحریم‌های شدیدتر، همراه با حمایت گسترده از اقدامات نظامی اسرائیل، می‌تواند جمهوری اسلامی را وارد یک دوره طولانی از فشار اقتصادی، انزوا و حتی فشار نظامی کند.

در این شرایط، این احتمال وجود دارد که اسرائیل با پشتوانه ترامپ، حملات خود را به تاسیسات هسته‌ای و زیرساخت‌های اقتصادی ایران افزایش دهد.

برخلاف بایدن، ترامپ مانعی برای اقدامات اسرائیل نخواهد بود و ممکن است دست آن را برای حملات گسترده‌تر باز بگذارد.

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ممکن است به سرنوشتی مشابه عراق تحت حکومت صدام حسین پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ دچار شود؛ حکومتی که تحت تحریم‌های شدید، منزوی شد و کنترل درآمدهای نفتی خود را از دست داد اما به‌طور کامل سرنگون نشد.

سناریوی سوم: احتمال سرنگونی نظام

سناریوی سوم، احتمال سرنگونی جمهوری اسلامی است که می‌تواند در اثر مجموعه‌ای از فشارهای داخلی و خارجی رخ دهد.

اعتراضات داخلی و فشارهای خارجی می‌توانند به تضعیف پایه‌های حکومت منجر شوند و به فروپاشی آن بینجامد. این سناریو به‌ویژه در صورتی محتمل‌تر است که تحریم‌های اقتصادی و درگیری‌های نظامی با اعتراضات گسترده مردمی و بحران‌های داخلی هم‌زمان شوند.

جمهوری اسلامی در دوره ترامپ با یکی از دشوارترین چالش‌های تاریخ خود مواجه خواهد شد.

در سناریوی اول، نظام مجبور به پذیرش خواسته‌هایی خواهد بود که عملا به معنای تضعیف شدید و استحاله آن است.

در سناریوی دوم، مقاومت در برابر فشارها می‌تواند جمهوری اسلامی را به یک حکومت کاملا ضعیف و منزوی تبدیل کند.

در نهایت، در سناریوی سوم، احتمال فروپاشی حکومت به‌طور کامل وجود دارد.

آنچه مسلم است، بازگشت ترامپ نه‌ تنها برای جمهوری اسلامی تقویتی به همراه نخواهد داشت بلکه سرآغاز دورانی از بحران‌های عمیق‌تر خواهد بود.