• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

«آنورا»؛ کارگر جنسی روس و نخل طلای کن

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۸ خرداد ۱۴۰۳، ۱۴:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۴۲ (‎+۰ گرینویچ)

سرانجام «آنورا» به عنوان فیلم برگزیده هفتاد و هفتمین دوره جشنواره جهانی فیلم کن اعلام شد و سازنده‌اش شان بیکر، نخل طلا را به خانه برد.

در حالی که غالب گمانه‌زنی‌ها حکایت از نخل طلا برای «دانه انجیر معابد» ساخته محمد رسول‌اف داشت (فیلمی که جایزه فیپرشی یا انجمن منتقدان بین‌المللی به عنوان بهترین فیلم بخش مسابقه را از آن خود کند، در جدول مجله معروف اسکرین و سایر نظرسنجی‌ها بیشترین امتیاز را آورد و در زمان نمایش در تالار بزرگ لومیر هم بیشترین زمان تشویق را به همراه داشت)، اما داوران جشنواره به ریاست گرتا گرویگ (سازنده باربی که به عنوان فیلم‌ساز فمینیست شهره است) ترجیح دادند فیلمی را به عنوان برنده نخل طلا معرفی کنند که قهرمانش مشخصا یک زن است و دنیای زنانه آشکارتری دارد و در واقع کنکاشی است درونی در احوال یک کارگر جنسی.

شان بیکر، فیلمساز آمریکایی، آثار مختلفی را درباره کارگران جنسی خلق کرده که حالا آنورا با دریافت نخل طلا، به مشهورترین فیلم او بدل شده است، اما نکته جالب این که نخل طلا پس از ۱۳ سال باز به سینمای آمریکا رسید؛ کشوری که بیشترین تعداد نخل طلا را دارد و رکورددار است با ۱۴ نخل (آخرین بار در سال ۲۰۱۱ فیلم آمریکایی درخت زندگی، ساخته ترنس مالیک برنده نخل طلا شده بود).

آنورا فیلمی است به شدت آمریکایی، نه به معنی هالیوودی، اما با ویژگی‌ها و خصایصی که بیشتر در فیلم‌های نیویورکی دیده‌ایم. خیلی ساده و سر راست پیش می‌رود، از حواشی و جزییات بی‌دلیل پرهیز دارد (و اصلا فیلم جزییات نیست)، شخصیت‌هایش پیچیدگی‌های عجیبی ندارند و بلکه به شکلی کاملا برعکس، بسیار ساده هستند با دنیا و انتظاراتی ملموس و دم دست. فیلم در روایت این دنیا از جهان هالیوودی و اغراق‌های آن استفاده نمی‌کند. سعی می‌کند تصویری رئالیستی باشد از دنیای رنگارنگ اما از درون تلخ یک دختر رقصنده در یک کلوپ شبانه که در ازای دریافت پول از برخی مشتریانش به آن‌ها سرویس جنسی هم می‌دهد.

فیلم از داخل همین کلوپ شبانه آغاز می‌شود، جایی که دختران نیمه برهنه از مشتری‌ها دلبری می‌کنند تا با آن‌ها به اتاق خصوصی بیایند. دوربین به نظاره می‌ایستد تا ما با آنورا آشنا شویم؛ دختر بیست و چند ساله روس- آمریکایی که به زحمت روسی حرف می‌زند و به شکلی حتی از آن- از گذشته‌اش- پرهیز دارد. او تا صبح در آن‌جا کار می‌کند و در طول روز به آپارتمان مشترک محقرش باز می‌گردد تا بخوابد. روابط دختران با یکدیگر در این کلوپ - با حسادت‌ها و دشمنی‌های گاه اغراق‌آمیز- چندان دردی از فیلم را دوا نمی‌کند تا به آشنایی آنورا با یکی از مشتریانش می‌رسیم: پسر جوان روس ثروتمندی که از او دعوت می‌کند به خانه‌اش برود و بعد در میهمانی‌اش از او می‌خواهد که در قبال ۱۰ هزار دلار، یک هفته تمام وقت با هم باشند.

در رابطه این دو نفر در این یک هفته همه چیز به خوبی پیش می‌رود؛ روابط نسبتا پر عاطفه و سکس‌های مکرر در یک خانه اشرافی که به نظر می‌رسد دختر را از شغل بدنامش بیرون کشیده و در یک محیط دوستانه و صمیمی قرار داده و حالا او سیندرلایی است که به تمامی آرزوهایش می‌رسد. اما تماشاگر به نوعی می‌داند که این حباب زندگی مرفه خواهد ترکید. ابتدا ممکن است تماشاگر در انتظار خشونت پسر روس یا سوء‌استفاده او از این دختر در کارهای مختلف باشد، اما این اتفاق هم نمی‌افتد و فیلم پیش می‌رود تا به ازدواج این دو نفر در اواخر همان هفته در وگاس می‌رسیم. داستان سیندرلا کامل شده اما این پسر ناپخته و جوان، پسر یکی از اولیگارش‌های روس است که ازدواج او خشم والدینش را برمی‌انگیزد. از این جا فیلم به سمت و سوی دیگری می‌رود که گاه زائد و اضافی هم هست؛ از جمله تمام صحنه‌های مربوط به جست و‌جو برای پیدا کردن پسر روس که با شوخی‌های سبک بی‌دلیلی ترکیب می‌شود که اساسا در جهان فیلم جایی ندارد.

اما پس از افت آشکار فیلم در نیمه دوم، در انتها به پایانی می‌رسیم که به هوشمندانه‌ترین شکل ممکن روایت می‌شود. از نیمه به بعد - که جهان سیندرلایی از بین می‌رود و آنورا باز با واقعیت زندگی‌اش به عنوان یک کارگر جنسی روبه‌رو می‌شود؛ جایی که خانواده پسر او را تنها یک «فاحشه» خطاب می‌کنند و نه همسر پسرشان- می‌توان حس کرد که فیلم به سمت تلخی مضاعفی پیش خواهد رفت، اما حدس و گمان تماشاگر برای چگونگی پایان فیلم چندان درست از کار در نمی‌آید. در واقع این پایان نسبتا باز تلخ‌ترین نوع پایانی است که می‌تواند آنورا را در برابر تلخی‌های زندگی‌اش تنها بگذارد؛ پایانی که از ما می‌خواهد او را به عنوان یک انسان با خواست‌ها و حس‌های انسانی‌ای ببینیم که در ظاهر شغلش دیده نمی‌شود.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

رسول‌اف و دانه انجیر معابد در ۱۰ برداشت؛ از شکنجه‌گر تا دست قاسم

۷ خرداد ۱۴۰۳، ۰۹:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

دانه انجیر معابد تازه‌ترین ساخته محمد رسول‌اف شنبه شب جایزه ویژه هفتاد و هفتمین دوره جشنواره کن را از آن خود کرد؛ فیلمی بدون تعارف درباره سرکوب در جمهوری اسلامی.

یک- شکنجه گر: به او می‌گفتند «حاجی»، احتمالا نام واقعی‌اش سرهنگ صدیقی بود، از ته‌مانده‌های دار و دسته قاتل سعید امامی که حالا در سال ۱۳۸۱ معروف شده بود به بازجوی خشن اماکن. مثل همیشه من را انداخته بود گوشه دیوار با چشم‌بند، همین‌طور با باتوم و پوتین کتک می‌زد که اعتراف کنم به کارهای ناکرده. موبایلش زنگ خورد. گوشی را برداشت. یا همسرش بود یا دخترش. ناگهان مهربان شد و با کلماتی چون «عزیزم» از او می‌پرسید که چه احتیاج دارد که سر راه برگشتن به خانه برایش بخرد. درد را فراموش کردم و فقط فکر کردم به وجه روانشناسی این مرد و این که چطور می‌تواند در خدمت یک نظام فاسد یک بی‌گناه را این طور بی‌جهت کتک بزند و بعد در یک لحظه تبدیل شود به یک پدر و همسر مهربان! این تجربه شخصی من به شکلی چکیده فیلم تازه رسول‌اف است (همین‌طور اپیزود اول فیلم قبلی، شیطان وجود ندارد): این که آدمی که دست در خون زنان و فرزندان مردم می‌زند، رفتارش با همسر و فرزند خودش چطور است؟ و حالا اگر آن‌ها سازی مخالف این نظام بزنند، تکلیف چیست؟ رسول‌اف سعی دارد از منظر روان‌شناختی به این پرسش جواب دهد و البته پاسخش دردناک است: او اگر پایش بیفتد با همسر و فرزند خودش هم چنین خواهد کرد.

دو- یک جنبش: زمانی که جنبش زن، زندگی، آزادی در ایران پا گرفت، رسول‌اف در زندان بود، اما غیر مستقیم تأثیر آن را حس کرد و حالا آخرین فیلمش به تمامی حول و حول همین جنبش اتفاق می‌افتد: این که زنان در برابر ظلم و زور و خشونت به پا می‌خیزند. از این رو تصاویر مستند از سرکوب به بخش جدایی ناپذیری از فیلم بدل می‌شود که از دید دختران بازپرس و تلفن‌های آن‌ها به دل روایت فیلم می‌پیوند.

سه- یک مرد: ایمان مردی است که ۲۱ سال در خدمت این نظام بوده و هر کاری برای خدمت به آن- و البته پیشرفت مالی و رفاه خودش- کرده است. حالا با ترفیعی که به عنوان یک بازپرس دادگاه انقلاب گرفته، رفاه او بیشتر هم خواهد شد، اما در اولین پرونده از او خواسته می‌شود که بدون خواندن آن برای یک نفر تقاضای اعدام کند، چون دادستان چنین خواسته. ایمان دچار تردید می‌شود و با همسرش در این باره صحبت می‌کند، همسری همراه و معتقد به نظام که حتی بعد از بازجویی توهین‌آمیز از خودش توسط یک دوست خانوادگی، کماکان پای همسرش- و این نظام- می‌ایستد. مرد بالاخره می‌پذیرد و سرسپردگی‌اش به نظام سرکوب بیشتر می‌شود تا آن‌جا که بخاطر همین سرسپردگی، همسر وفادار خود را هم فدا می‌کند.

چهار- یک زن: شخصیت همسر، شخصیت عجیب و پیچیده‌ای است که فیلم خلاف انتظار تماشاگرش تغییر عظیم و تکان دهنده‌ای را درباره او نشان نمی‌دهد. زنی که پدرش قمارباز و الکلی بوده و حالا خود و برادرش- یک مأمور اطلاعاتی- کاملاً در خدمت نظام‌اند. در یک فیلم شعاری با تغییر این زن روبه‌رو می‌شدیم، اما رسول‌اف، تغییر را به نسل بعد می‌سپارد.

پنج- یک دختر دبیرستانی: خلاف تصور، دختر ۲۱ساله شخصیت اصلی فیلم نیست و باز خلاف انتظار تماشاگر، این دختر ۱۷ ساله است که همه چیز را به دست می‌گیرد و با جسارت نه می‌گوید؛ نوعی دل بستن و امید به نسل آینده که بسیار متفاوت است و دلیر( دقیقا به مانند جنبشی که با حرکت دخترانی در همین سن و سال شکل گرفت و جامعه ایران را دگرگون کرد).

شش- یک دختر دانشگاهی: دختر ۲۱ ساله ایمان را بیش از دیگری در فیلم می‌بینیم و تمرکز فیلم روی او بیشتر به نظر می‌رسد. او اولین کسی است که بر سر میز شام جلوی پدرش می‌ایستد و با جسارت اخبار تلویزیون حکومتی ایران را دروغ می‌خواند. با این حال رسول‌اف در روایتش باز از سادگی پرهیز دارد و پیچ‌های متعددی به داستان می‌دهد و پایانی غیر قابل انتظار رقم می‌خورد.

هفت- یک شیوه روایت: در نیمه فیلم- پس از حدود یک ساعت و نیم- اسلحه ایمان گم می‌شود و فیلم حول و حوش آن پیش می‌رود. از این رو برخی فیلم را دو پاره می‌خوانند، اما شیوه روایت فیلم دستخوش تغییر نمی‌شود و حلقه رابط دو فصل نکته بسیار مهمی است: این که خشونت بیرون خانه به درون خانه راه پیدا می‌کند و مأمور مخلص انقلاب خشونت ذاتی‌اش را حالا در خانه خودش عیان می‌کند.

هشت- یک اسلحه: اسلحه‌ای که گم می‌شود آشکارا شکلی استعاری دارد. گم شدن اسلحه همزمان است با زن، زندگی، آزادی و اسلحه‌ای که نماد قدرت و خشونت است حالا دیگر کارکردی ندارد. در واقع قدرت حکومت گم می‌شود و به شکل استعاری به دست نسل دیگری می‌افتد از اساس مخالف نظام. فیلم پایان جمهوری اسلامی را نوید می‌دهد.

نه- یک دست کثیف: رسول‌اف در صحنه‌ای بسیار مهم، با صراحت تمام به دست قطع شده و انگشتر قاسم سلیمانی، بزرگ ترین نماد تروریسم جمهوری اسلامی اشاره می‌کند و به طرز آشکاری آن را به سخره می‌گیرد؛ نمادی از سرکوب و اختناق و جهل جمهوری اسلامی که فیلم برای امثال او سرنوشت دیگری جز آن چه که در واقعیت بر او رفت، تصور نمی‌کند.

ده- یک جایزه: جایزه ویژه جشنواره کن به فیلم رسول‌اف رسید(همین طور جایزه فیپرشی، انجمن منتقدان بین‌المللی)، در حالی که همه گمان می‌کردند فیلم رسول‌اف برنده نخل طلا خواهد شد. با این حال رسول‌اف پیشتر گفته بود با ساخت این فیلم جایزه‌اش را گرفته و چه جایزه‌ای از این مهم‌تر: ساختن یک فیلم مخفیانه در داخل ایران - به رغم کنترل بسیار شدید جمهوری اسلامی- و نوعی دهان‌کجی به دستگاه سرکوب و سانسور حکومت که حالا آشکارا از معنای همیشگی تهی شده و دیگر کارکرد ندارد.

محمد رسول‌اف: فیلم دانه انجیر معابد برآمده از تجربه شخصی من با نظام قضايی است

۵ خرداد ۱۴۰۳، ۰۰:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)

محمد رسول‌اف، در گفتگویی با رویترز در حاشیه جشنواره فیلم کن گفت فیلم تازه او دانه انجیر معابد که در بخش مسابقه این جشنواره شرکت دارد و داستانش درباره خانواده یک مقام قضایی در جریان خیزش ۱۴۰۱ است، الهام گرفته از تجربیات شخصی خود او با نظام قضایی جمهوری‌ اسلامی است.

این فیلمساز مستقل ایرانی، پیشتر در اولین گفتگوی خود پس از خروج از ایران با ارائه جزئیاتی از شیوه خروجش از ایران و برنامه‌های آینده‌اش گفته بود با وضعیت حقوقی‌اش «چاره‌ای» جز ترک کشور نداشته، چون مصمم به ادامه کار است و می‌خواهد داستان مردمش را با فیلم بازگو کند.

رسول‌اف در این گفتگو به رویترز گفته ایده این فیلم پس از چندین بار دستگیری و بازداشت به ذهن او خطور کرده است: «در چند سال گذشته، آن‌قدر مورد بازجویی قرار گرفتم، به دادگاه رفتم، و در زندان با افرادی که زندان را اداره می‌کنند در تماس بودم که این سؤال برایم پیش آمد: افرادی که این سیستم را اداره می‌کنند چه ذهنیتی دارند؟ چگونه فکر می‌کنند؟ چه نوع افرادی هستند؟»

محمد رسول‌اف که پیش از این دو بار زندانی شده و مدتی را نیز در سلول انفرادی گذرانده بود به حکم شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب به هشت سال زندان، شلاق، جزای نقدی و ضبط مال محکوم شد.

بابک پاک‌نیا، وکیل رسول‌اف پیشتر در شبکه اجتماعی ایکس نوشته بود: «دلیل اصلی صدور این حکم، امضای بیانیه‌ها و ساخت فیلم و‌ مستند است که از نظر دادگاه، این اقدامات مصداق اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور محسوب می‌شود.»

فیلم دانه انجیر معابد بر روی یک قاضی تحقیق متمرکز است که با گسترش اعتراضات در سراسر ایران در پی جان‌باختن مهسا ژینا امینی، به تدریج دچار استرس شده و پارانویا می‌گیرد و همزمان در خانه، دو دخترش در مقابل کنترل شدیدتر او بر زندگی‌شان مقاومت می‌کنند در حالی که همسرش در کنار او می‌ایستد.

رسول‌اف در گفتگو با رویترز، با اشاره به این‌که نخستین بار ۲۰ سال پیش به کن رفته است گفت: «حضورم در کن مربوط به مسیری است که آغاز کرده‌ام و امروز بسیار خوشحالم که اینجا هستم.»

100%

رسول‌اف که پیشتر به روزنامه گاردین گفته بود طرح‌های زیادی در زندان نوشته است و همیشه احساس می‌کرده اگر مدتی طولانی در زندان بماند توانایی ساخت این فیلم‌ها را نخواهد داشت به رویترز گفته چندین پروژه دیگر در دست داشته که یکی از آن‌ها ممکن است انیمیشن باشد: «فکر کردم که اگر به زندان بروم، داستان‌ها ناگفته باقی می‌مانند.»

او در گفتگویش با رویترز افزوده تصمیم گرفته کارهایی که باید انجام دهد و «بعد از آن اگر جمهوری اسلامی هنوز وجود داشته باشد و اگر این احکام هنوز پابرجا باشند» زمان زندان رفتنش فرا می‌رسد.

رسول‌اف در چندین فیلم خود، مانند «به امید دیدار»، «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند»، «شیطان وجود ندارد» و «لِرد» ساختار آلوده به فساد حاکمیت در جمهوری اسلامی را به نمایش گذشته و از آن‌ انتقاد کرده و چندین جایزه معتبر بین‌المللی را از جشنواره‌های مطرحی مانند کن و برلین از آن خود کرده است.

آخرین پیش‌بینی‌ها از جوایز کن؛ دورخیز رسول‌‌اف برای نخل طلا

۴ خرداد ۱۴۰۳، ۱۱:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

هفتاد و هفتمین دوره جشنواره جهانی فیلم کن به پایان خود نزدیک می‌شود. تاکنون هیچ شاهکاری در بخش مسابقه که همه را متفق‌القول کند دیده نشده و به این ترتیب به نظر می‌رسد بخت محمد رسول‌اف برای دریافت جایزه نخل طلا یا یکی دیگر از جوایز اصلی نظیر جایزه بزرگ داوران بسیار بیشتر شده است.

فیلم دانه انجیر معابد بعدازظهر امروز جمعه ۲۴ مه/۴ خرداد برای اولین بار به نمایش درخواهد آمد و بسیاری از اهالی سینما منتظر تماشای تازه‌ترین فیلم رسول‌اف هستند، فیلمی که به شکل کاملا پنهان در داخل ایران ساخته شده و اعلام حضور آن در جشنواره کن، آن هم در آخرین لحظات، بسیاری را شوکه کرد، از جمله مسوولان سینمایی و امنیتی جمهوری اسلامی که سعی داشتند با فشار بر عوامل فیلم، مانع از نمایش آن در جشنواره کن شوند.

فیلم درباره زندگی خانوادگی یک قاضی در جمهوری اسلامی است، زمانی که همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی» اسلحه‌اش را گم می‌کند و او به دختران و همسر خودش شک دارد. داستانی که ادامه دنیای بدون تعارف رسول‌اف، در نقد حاکمیت جمهوری اسلامی به نظر می‌رسد و ادامه منطقی‌ای بر دست نوشته‌ها نمی‌سوزند، لرد و شیطان وجود ندارد که حالا تند و تیزتر و سرراست تر هم شده است، از جمله استفاده از بازیگران زن بدون حجاب اجباری.

رسول‌اف که چندی پیش ویدئویی از خروج خود از راه کوهستان منتشر کرد، حالا خودش را به جشنواره کن رسانده و جمعه بعدازظهر ساعت سه در اولین جلسه رسمی نمایش فیلم خود در تالار بزرگ لومیر به همراه برخی از عوامل فیلم حاضر خواهد شد. پیشتر چند تن از بازیگران زن فیلم با انتشار عکس خود در کن، به مشکلاتی که در ایران داشته‌اند اشاره کرده‌اند و این که حالا دیگر نیازی به گذرنامه‌های ضبط شده‌شان ندارند.

جلسه مطبوعاتی این فیلم که طبق سنت برای همه فیلم‌های بخش مسابقه برگزار می‌شود، روز شنبه صبح برپا خواهد شد و شنبه عصر جوایز جشنواره کن اهدا می‌شود.

هر چند داوران به رهبری گرتا گرویگ، کارگردان باربی می‌توانند نظر کاملا متفاوت، غافل‌گیرکننده و غیر قابل پیش‌بینی‌ای داشته باشند، اما تا به اینجای کار(پیش از نمایش فیلم رسول‌اف و هازاناویسیوس) به نظر می‌رسد که بخت‌های اصلی جوایز چند فیلمی باشند که بیشتر مورد توجه منتقدان قرار گرفته‌اند:

جسم ساخته کارولی فارجیت یکی از این فیلم‌هاست که تماشاگران را شوکه کرد و با توجه به مضمون فمینیستی (و این که رییس هیأت داوران یک فمینست است) می‌تواند یکی از بخت‌های اصلی جوایز باشد؛ فیلمی درباره بدن و زیبایی و انتظارات جامعه از زن که دنیای دیوانه‌واری بنا می‌کند و هرچند خشونت بسیار زیاد و گاه زائدی دارد، اما داستان تازه و شیوه روایت جذاب فیلم، بسیاری از منتقدان را شیفته این فیلم کرد.

آنورا ساخته شان بیکر دیگر فیلمی است که نزد منتقدان از امتیاز بالایی دارد و می‌تواند یکی از جوایز اصلی جشنواره را به خود اختصاص دهد؛ داستان یک دختر روس/آمریکایی که کارگر جنسی است و با فرزند یکی از الیگارش‌های روس برخورد و با او ازدواج می‌کند.

امیلیا پرز ساخته ژاک اودیار ارتباطی با دیگر آثار این فیلمساز فرانسوی ندارد، اما هم از جهت مضمون و هم ساختار یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های جشنواره است که بخت بالایی برای دریافت جایزه دارد؛ داستان یک خلافکار معروف مکزیکی که خود را به یک زن با هویت تازه بدل می‌کند تا از شر رقبا و پلیس خلاص شود.

انواع مهربانی‌ها ساخته یورگوس لانتیموس هم هرچند به اندازه فیلم قبلی (بیچارگان) درخشان نبود، اما با فضای جذاب و خاصی که این فیلمساز یونانی استادش است، می‌تواند تماشاگر را در دنیای دیوانه‌واری غرق کند که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست. هرچند رسیدن نخل طلا به این فیلم هم دور از انتظار نیست، اما بیشتر به نظر می‌رسد فیلم صاحب یکی دیگر از جوایز جشنواره خواهد شد.

فیلم فرانسیس فورد کوپولا (مگالوپلیس) و همین طور فیلم علی عباسی درباره دونالد ترامپ با عنوان کارآموز بسیاری را نومید کرد و به نظر نمی‌رسد هیچ کدام از آن‌ها بختی در هیچ یک از جوایز جشنواره داشته باشند.

با همه اینها باید منتظر ماند و دید نظر داوران جشنواره چه خواهد بود؛ نظری که می‌تواند همه را شوکه کند و خلاف همه پیش بینی‌ها باشد.

در کنار گرتا گرویگ به عنوان رییس هیات داوران، ابرو جیلان (نویسنده فیلمنامه و عکاس از ترکیه)، لیلی گلدستون (بازیگر آمریکایی)، اوا گرین (بازیگر فرانسوی)، نادین لبکی (فیلمساز لبنانی)، خوآن آنتونیو بایونا (کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده از اسپانیا)، پیر فرانچسکو فاوینو (بازیگر ایتالیایی)، هیروکازو کور‌ئدا (فیلمساز ژاپنی) و عمر سای (بازیگر و تهیه کننده فرانسوی) به داوری فیلم‌ها خواهند پرداخت؛ ترکیبی غریب که چندان مشخص نیست به کدام سمت و سو خواهد رفت.

محمد رسول‌اف؛ انتقادی صریح و بی‌پرده از تراژدی انقلاب ۵۷

۲ خرداد ۱۴۰۳، ۱۴:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرزاد رستمیان

زندگی یک قاضی دادگاه انقلاب و تردیدهایش نسبت به خانواده‌اش در بحبوحه اعتراضات ایران، موضوع واپسین فیلم محمد رسول‌اف - دانه انجیر معابد- است که تنها فیلم ایرانی شرکت‌کننده در هفتادوهفتمین دوره جشنواره کن محسوب می‌شود و روز جمعه ۲۴ مه نمایش خواهد داشت.

زندگی یک قاضی دادگاه انقلاب و تردیدهایش نسبت به خانواده‌اش در بحبوحه اعتراضات ایران، موضوع واپسین فیلم محمد رسول‌اف - دانه انجیر معابد- است که تنها فیلم ایرانی شرکت‌کننده در هفتادوهفتمین دوره جشنواره کن محسوب می‌شود و روز جمعه نمایش خواهد داشت.

نام محمد رسول‌اف همواره با عبارت «فیلم سیاسی» پیوند خورده و هر فیلم او انتقادی صریح و بی‌پرده است نسبت به تراژدی انقلاب ۵۷. تا آن‌جا به‌نظر می‌رسد در شیوه‌ فیلم‌سازی او «التهاب موضوع» از جایگاه ویژه‌ای برخوردار باشد؛ در واقع کارنامه او نشان می‌دهد هر فیلم از فیلم قبلی‌اش موضوعی پیچیده‌تر و ملتهب‌تر را نشانه‌گذاری می‌کند اما در عین حال این پیچیدگی را به ساده‌ترین زبان ممکن بازگو می‌کند. زبان سینمای محمد رسول‌اف به سادگی زبان مردم کوچه و خیابان است و تردیدی نیست که فیلم‌هایش برای تماشاگر عام ساخته شده و نه مخاطبان خاص جشنواره‌های هنری. رسول‌اف خلاف اغلب فیلم‌سازانی که به‌دلیل سبک یا شکل‌های نامتعارف فیلم‌سازی، توجه جشنواره‌های هنری را به خود جلب می‌کنند، به هیچ عنوان «فیلم‌ساز جشنواره‌ای» نیست و مخاطب هدفش عادی‌ترین مردمان هستند ولی به دلیل سانسور و سرکوب است که امکان نمایش داخلی ندارد و سر از جشنواره‌ها درآورده است.

اما عبارت «فیلم سیاسی» به‌نظر می‌رسد بیش از حد کلی‌گویانه و همه‌جانبه تلقی شود. به تعبیری هر فیلمی که در جمهوری اسلامی ساخته می‌شود سیاسی است زیرا فیلم‌های رسمی و دارای مجوز، تحت نظارت و سیطره وزارت ارشاد، خود را با محدودیت‌های روایی و فرمی سانسور وفق می‌دهند، و در مقابل فیلم‌های زیرزمینی و غیرمجاز -همان‌طور که از نام‌شان برمی‌آید- در واکنش به یک سیاست ساخته شده‌اند.

از سوی دیگر فیلم سیاسی، طیف‌ها و گونه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد و در ایران، از سینمای رسول‌اف تا فرهادی و حتی تا حاتمی‌کیا هرکدام به‌نوعی سیاسی محسوب می‌شود؛ در حالی که فیلم‌های رسول‌اف در نمایش «سرکوب» با یکدیگر اشتراک دارد. هرکدام به‌نوعی درباره یک وضعیت عادی است که قدرت و حاکمیت آن را برهم می‌ریزد، هرکدام درباره یک سرکوب است. مشهورترین - و پربیننده‌ترین- فیلم او -شیطان وجود ندارد، فیلمی که خرس طلایی جشنواره برلین را از آن خود کرد- درباره چنین وضعیتی است.

فیلم در چهار اپیزود، روایت اختناق و سرکوبی است که به‌شکلی کاملا عادی نشان داده می‌شود. شاید پایان نخستین اپیزود فیلم یکی از تلخ‌ترین لحظاتی است که رسول‌اف خلق کرده باشد: داستان اپیزود نخست درباره مردی است که زندگی آرامی دارد؛ خانواده‌ای شاداب و لحظه‌هایی سرگرم. مرد از سر کار به خانه می‌آید، به‌همراه خانواده‌اش به خرید مایحتاج خانه می‌روند، تفریح می‌کنند، و یک موقعیت کاملا آرام از یک روز عادی زندگی مرد نمایش داده می‌شود. سپس در ساعت گرگ و میش از خواب بیدار شده و به محل کارش می‌رود. در آغاز مشخص نیست که شغل او چیست اما با به‌محض آن‌که در دفتر کارش دست روی دکمه‌ای می‌گذارد، تصویر با یک جامپ کات، نشان می‌دهد حرفه و پیشه‌اش را! او مسوول اعدام است و تصویر آخرین لحظات بخش نخست فیلم، بدن‌های بی‌جان اعدامیانی را نشان می‌دهد که در حال جان دادن هستند. در سینمای محمد رسول‌اف، موضوع به واقعی‌ترین شکل ممکن بیان می‌شود -از این روی گاه جلوه‌هایی از مستند-داستانی را می‌توان در آثارش مشاهده کرد. او سعی دارد بدون تکلف، واقعیت سرکوب را نشان دهد. فرم آثارش با سادگی محض آمیخته، گویی فیلم‌ها نمایشی از یک واقعیت تلخ هستند. تراژدی اگر هست، برآمده از یک واقعیت است نه نمایش و خیال‌پردازی.

می‌توان گفت رسول‌اف با فیلم دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند سر زبان‌ها افتاد. این فیلم اولین‌بار در بخش نوعی نگاه شصت‌وهفتمین دوره جشنواره کن به نمایش درآمد. داستان فیلم مربوط به دوران قتل‌های زنجیره‌ای است و ماجرای اتوبوس ارمنستان - که نافرجام ماند و از مرگ چندین نویسنده جلوگیری کرد. دست‌نوشته‌ها... درباره سرکوب نویسنده‌ها و هنرمندانی است که تنها جرم‌شان فعالیت فرهنگی است و نیم‌نگاهی نیز به واپسین ماه‌های زندگی سیامک پورزند دارد که در آرزوی دیدار فرزندش تا آخرین دم مقاومت کرد و پس از آن‌که نتوانست بر سرکوب حاکمیت غلبه کند، خود را از پنجره به بیرون پرت کرد. در این فیلم مأمور امنیت نیز به یکی از روزنامه‌نگاران دیروز و اکنون روزنامه کیهان بی‌شباهت نیست.

در مجموعه فیلم‌های رسول‌اف، مأمور امنیتی همان‌قدر معمولی است که باقی مردم -حتی در دست‌نوشته‌ها... به مشکلات شخصی و مالی دو مأمور امنیت نیز پرداخته می‌شود؛ یکی از مأموران علی‌رغم گوش به فرمان بودن قادر نیست هزینه درمان فرزندش را تأمین کند - درست مانند اپیزود اول شیطان وجود ندارد که در آن مسئول اعدام مثل باقی آدم‌هاست، قسط پرداخت می‌کند، حقوق ماهیانه‌اش را از بانک دریافت می‌کند و ... در واقع برگ برنده رسول‌اف در میان فیلم‌سازان معترض به جمهوری اسلامی شاید در این است که او به‌جای پرداختن به خیر و شر و بد و خوب و نشان دادن امنیتی‌ها به‌مثابه افرادی خون‌خوار و مخوف، اتمسفر را هراس‌آلود و ویران‌گر نشان می‌دهد؛ گویی در فیلم‌های رسول‌اف آدم‌ها در یک فضای مسموم و فاسد تنفس می‌کنند و این فساد جامعه است که مأموران را به‌عنوان افرادی عادی، بی‌احساس و بی‌روح کرده و چون ماشین‌هایی می‌مانند که دست به هرکاری می‌زنند.

در میان آثار رسول‌اف که عمدتا با واقعیت موضوع کار می‌کند و در زبان سینما، چنان بی‌پروا به موضوعات ملتهب می‌پردازد که گویی مستندی است از یک سرکوب، فیلم لرد جایگاهی متفاوت دارد و شاید نمادین‌ترین فیلم او محسوب می‌شود. لرد داستانی پرآب و تاب از یک خانواده است که برای زندگی به دل طبیعت بکر شمال ایران می‌زنند و پس از چندی با فساد روابط اداری مواجه شده و رفته‌رفته درمی‌یابند محل کوچک و زیبای‌شان تحت یک امپراتوری است و تمام شهر در خدمت فاسد بزرگ. از این روی اگرچه داستان فیلم، مرد خانواده را وامی‌دارد به انتقام اما او در میان مردمان تنهاست و در پایان به نابودی خودش می‌انجامد؛ روایتی تلخ و نمادین که بی‌تردید نسخه ایرانی محله چینی‌های رومن پولانسکی را به‌خاطر می‌آورد -این‌بار خشن‌تر و صریح‌تر.

گرایش رسول‌اف به واقعیت را می‌توان در همان نخستین فیلم بلندش پی گرفت -گاکومان (به معنای ساعت گرگ و میش). این فیلم که در جشنواره فجر توانست جایزه بهترین فیلم اول را دریافت کند، یک مستند داستانی است درباره دو زندانی که با یک‌دیگر ازدواج می‌کنند. این گرایش را می‌توان حتی در کلاسیک‌ترین فیلمش جزیره آهنی نیز دریافت کرد؛ فیلمی درباره نفت‌کشی در حاشیه خلیج فارس. نفت‌کشی متروک که اکنون محل سکونت مردمی است که امکان زندگی در خشکی ندارند و از شر سرکوب زمین به آب پناه برده‌اند اما رفته‌رفته این کشتی نیز درگیر یک امپراتوری می‌شود و آسایش ساکنان‌اش را سلب می‌کند.

رسول‌اف در هر فیلمش جلوه‌ای از تاریخ سرکوب را نشانه‌گذاری می‌کند؛ تاریخی که شاید مردمان در شکل‌گیری‌اش بی‌تأثیر نبوده‌اند و اکنون به آن عادت کرده و با آن خو گرفته‌اند و اغلب حواس‌شان نیست که در چه فضای شومی زیست می‌کنند -در حالی که فیلم‌های او تلنگری است به سرکوب و اختناق در ایران.

«کارآموز»؛ علی عباسی، ترامپ «متجاوز» و بازی‌های سیاسی دیگر

۱ خرداد ۱۴۰۳، ۱۵:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

فیلم «کارآموز» تازه‌ترین ساخته علی عباسی، فیلمساز ایرانی- دانمارکی دوشنبه شب در هفتاد و هفتمین دوره جشنواره جهانی فیلم کن به نمایش درآمد؛ فیلمی که هیچ نشانی از فیلم‌های قبلی علی عباسی ندارد.

کارآموز پیش از هر چیز یک دریغ و حسرت را برمی‌انگیزد؛ دریغ و حسرتی برای از دست رفتن یک فیلم‌ساز با استعداد که جلوه‌های دنیای شخصی و غریب‌اش را در فیلم‌هایی چون «مرز» و «عنکبوت مقدس» به نمایش گذاشته بود، این‌جا اما- هما‌ن‌طور که می‌شد از موضوع فیلم حدس زد؛ موضوعی که اساسا ارتباطی با دنیای فیلم‌های علی عباسی ندارد- او همه آن نوع نگاه شخصی و جذاب را کنار گذاشته تا به اصرار به یک «فیلم‌ساز هالیوودی» بدل شود. علی عباسی «مؤلف» بودن را فدا می‌کند تا خود را بیش و بیشتر به عنوان یک «تکنیسین خوب» معرفی کند و در دنیای در اندشت هالیوود و تلویزیون جایی برای خودش باز کند.

کارآموز چیزی نیست جز یک فیلم هالیوودی به تمام معنا؛ در عین حال از حیث ساختار بسیار شبیه به فیلم‌های تلویزیونی بی‌شماری است که این روزها ساخته می‌شود که این بار- و حالا- بازی‌های سیاسی و حزبی هم به آن افزوده شده: تصویر کردن ترامپ درست پیش از انتخابات به عنوان مردی بسیار فرصت طلب، در پیمان‌های دوستی ناجوانمرد، در خانواده سرد و بی رحم، بی‌وفا به همسر، درگیر فعالیت‌های غیرقانونی برای پیشبرد اهداف و از همه بدتر یک متجاوز: در صحنه‌ای از فیلم ترامپ به همسر خودش تجاوز می‌کند. مشخص نیست که این صحنه تجاوز بر اساس چه شواهدی در فیلم گنجانده شده، چون غیر از ترامپ و همسرش ایوانا، طبیعتا کسی شاهد آن نبوده‌ و هیچ از یک از این دو هم درباره چنین اتفاقی حرفی نزده‌اند، در نتیجه به نظر می‌رسد این صحنه- و البته صحنه‌های دیگر فیلم و اساسا نوع تصویر کردن ترامپ- احتمالا به دادگاه و دعواهای حقوقی خواهد کشید.

در ابتدای فیلم نوشته شده که فیلم بر اساس اتفاقات واقعی ساخته شده، اما وقایع دراماتیزه شده‌اند. این جمله کلیشه‌ای بعید به نظر می‌رسد بتواند درد فیلمی را دوا کند که اساسا به نظر می‌رسد از ابتدا به جهت تخریب دونالد ترامپ ساخته شده، بی‌آن که در عرف و داوری معمول هیچ نکته مثبتی از این شخصیت را تصویر کند، اما غافل از این که فیلم در شکل فعلی هم می‌تواند به نفع ترامپ تمام شود: ویژگی‌های منفی‌ای که فیلم درباره ترامپ تصویر می‌کند، نزد برخی از هواخواهان او می‌تواند نقطه مثبت شخصیت ترامپ تلقی شود.

فیلم دونالد ترامپ را در ابتدای کارش در دهه ۷۰ و ۸۰ تصویر می‌کند، جوانی به قول اطرافیانش شبیه به رابرت ردفورد که با وکیل فاسدی به نام روی کوئن برخورد می‌کند و این آغاز گسترش فعالیت‌های او در املاک و مستغلات و ساخت هتل و برج ترامپ است که در طول فیلم ترامپ با کمک این وکیل از معافیت مالیاتی و ارتباطات سیاسی برخوردار می‌شود. این میان در دل داستان با آشنایی او با ایوانکا هم روبه‌رو هستیم که منجر به ازدواج آن‌ها می‌شود، اما فیلم این ازدواج را هم نوعی معامله معرفی می‌کند: وکیل ترامپ از او می‌خواهد برای واگذار نکردن نیمی از ثروتش به ایوانکا به هنگام طلاق احتمالی، قراردادی را با ایوانکا امضا کند. شرایط مضحک این قرارداد به ایوانکا برمی‌خورد و او محل را ترک می‌کند، اما ترامپ او را دنبال می‌کند و می‌گوید در قبال دریافت ۵۰ هزار دلار نقد قرارداد را امضا کند، ایوانکا سر رقم چانه می‌زند و بالاخره سر ۷۵ هزار دلار توافق می‌کنند!

اما علی عباسی که همه اهمیت و قوت کارش به دقت در جزئیات و صحنه‌پردازی‌های جذاب و دید بصری خاص خود او ارزیابی می‌شد، این بار با نگاهی بسیار کلیشه‌ای به دوربین روی دست آزارنده- که در تمام فیلم بی‌دلیل در حال حرکت است- و قطع‌های مداوم و بی‌شمار پناه می‌برد که هیچ جلوه بصری خاصی ندارد و بیشتر و بیشتر فیلم را تنها به فیلم‌های درجه دو هالیوودی و ساختار تلویزیونی و سریال‌سازی انبوه شبیه می‌کند.

«کارآموز» حتی اگر به فیلم پر فروشی بدل شود- که بعید به نظر می‌رسد- باز هم یک شکست تلخ برای فیلم‌سازی است که سینما، مولف بودن و خلق هنری را به زنده ماندن و ادامه دادن به عنوان یک تکنیسین حرفه‌ای ترجیح داده است. حرفه‌ای بودن و تلاش برای تثبیت در حرفه - که احتمالا از زمان سریال‌سازی در علی عباسی بیشتر و بیشتر پا گرفت- بیماری مهلکی است که به نظر می‌رسد حالا یک فیلم‌ساز با استعداد را به قهقرا برده و همه امیدها برای تولد یک فیلمساز شخصی با دنیا و جهان خاص خود را به هدر داده است؛ و چه حیف.